زبان آذری بعد از اسلام

دوشنبه, 15 تیر 1394 ساعت 12:18 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

ظاهراً طبري (310 ه‍.ق) او ّلين كسي است كه تاريخ ادبي‍ّات ما را از نام و نشان شاعر فارسي گوي آذربايجان آگاه مي سازد. طبري در تاريخ خود، ذيل وقايع سنة 235 ه‍.ق از شخصي به نام «محمد

بن البعيث» نام مي‌برد كه با متوكل عب‍ّاسي به جنگ پرداخته است؛ او مي‌نويسد:
«حدث‍ّني انه انشدني بالمراغه جماعة من اشياخها اشعاراً لا بن البعيث بالفارسيه و تذكرون ادبه و شجاعه و له اخباراً و احاديث»(طبري،‌ 1363، ج 7: وقايع 235ه‍ـ).
ترجمه: به من نقل كرد كه در مراغه گروهي از بزرگان براي من اشعاري به زبان فارسي خواندند كه مربوط به ابن‌البعيث بود و در آن ادب و شجاعت او را ذكر مي‌كردند و اينكه او [بعيث] صاحب خبرها و احاديث بود.
در عبارت فوق طبري به صراحت زبان مردم آذربايجان را، در اوايل قرن سوم هجري فارسي برمي‌شمارد. كسروي هم با استناد به قول طبري مي‌نويسد: «به نوشتة طبري اين مرد (محمدبن البعيث) شعرها نيز به زبان پارسي يا آذري داشته و ميان آذربايجان معروف بوده است. اگر تا به امروز مي‌ماند، از كهنه‌ترين شعرهاي پارسي به‌شمار بوده و ارزش شايان در بازار ادبيات داشت»(كسروي، 2537: 157).
ابن نديم (م 357 ه‍.ق) هم در كتاب «الفهرست» خود دربارة زبان آذري مردم آذربايجان اشاراتي دارد كه حاكي از رواج زبان آذري در قرن دوم آذربايجان است. او از قول ابن مقفّع نقل مي‌كند: «فام‍ّا الفهلويه، زباني است كه مردم اصفهان، ري، هرات، ماه نهاوند و آذربايجان سخن مي‌گويند» (ابن نديم، 1381: 22).
دكتر پرويز ورجاوند نيز به اين موضوع اشاره كرده و مي‌نويسد: «پيش از آن‌ كه محم‍ّد بن وصيف سگزي، نخستين شاعر دري‌گوي ايران، قصيده‌سرايي در سيستان را آغاز كند، به گفتة طبري پيران مراغه اشعار فارسي (فهلوي) محمد بن بعيث بن جلس، فرمانرواي مرند (متوفي 235 ه‍.ق) را مي‌خوانده‌اند»(ورجاوند، 1378: 207).
علاوه بر محم‍ّد بعيث عربي، امراي تازي ديگري نيز پس از اقامت در آذربايجان فرهنگ و خوي ايراني را پذيرفته و در آنجا به گونه‌اي مستقل از خلفاي بغداد حكومت رواديان را تشكيل دادند. نوشته‌اند كه همگي واليان و امراي تازي از همان آغاز، زبان فارسي را كه زبان همة مردم آذربايجان بود، خوب مي‌دانستند.
در قرون سوم و چهارم و به بعد نيز زبان آذري همچنان زبان رسمي و متداول مردم آذربايجان بود؛ اين موضوع در فتوح‌البلدان بلاذري (تأليف 255 ه‍.ق) در فصل «فتح آذربايجان» اشاره شده است (بلاذري، 1364: 87 و 88).
يعقوبي در کتاب البلدان قديميترين کتاب جغرافيايي به زبان عربي که تاکنون به دست ما رسيده، در مورد مردم آذربايجان مي‌گويد: «اهالي شهرها و استان‌هاي آذربايجان مردمي به هم آميخته‌اند از عجم‌هاي کهن«آذريه» و «جاودانيه» خداوندان شهر(بذ) هستند كه جايگاه بابك (خرمي) بود» (يعقوبي، 1343: 47).
مسالك و الممالك ابن خردابه (م حدود 300 ه‍..ق) نيز به آذري(فارسي) بودن زبان آذربايجان چنين اشاره مي‌كند: «مردم جبال، آذربايجان، ري، همدان، ماهين، طبرستان و دماوند و ماسبذان و مهرجانقذف و حلوان و قومس ايراني و فارسي‌زبان هستند» (كاتبي، 1369: 39).
اصطخري (م 346ه‍( در كتاب (صوره‌ الاقاليم) خود، ضمن اشاره به زبان ايراني آذربايجان و ار‌ّان در قرن چهارم، بر غلبيت زبان عربي نيز در اين نواحي اشاره مي‌كند؛ مرحوم نفيسي از قول اصطخري مي‌نويسد: «زبان آذربايجان و ارمنستان و ار‌ّان فارسي و تازي است بجز آن كه مردم دبيل(2) و حوالي آن به زبان ارمني سخن مي‌گويند» (نفيسي، 1342: 34).
دانشمند و جهانگرد مشهور سدة چهارم هجري، ابو عبدالله بشّاري مقدسي(م 375 ه‍.ق) در كتاب خود تحت عنوان «احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم»، كشور ايران را به هشت اقليم تقسيم كرده و پيرامون زبان مردم ايران مي‌نويسد: «زبان مردم اين هشت اقليم عجمي (ايراني) است. برخي از آنها دري و ديگران پيچيده‌ترند. همگي آنها فارسي ناميده مي‌شوند» (مقدسي، 1361، ج 1: 377).
وي سپس هنگامي كه از آذربايجان سخن مي‌راند، چنين مي‌نويسد: «زبانشان خوب نيست در ارمنستان به ارمني و در ار‌ّان به ار‌ّاني سخن مي‌گويند و پارسي آنها(آذربايجان) مفهوم و نزديك به فارسي است در لهجه» (همان: ج 2: 562).
و در جاي ديگر مي‌گويد: «و اهل اِرمينيه و آذربايجان و ار‌ّان به پارسي و عربي سخن مي‌گويند» (همان: 373).

 


ابوعبدالله محمد ابن احمد خوارزمي كه در سدة چهارم هجري مي‌زيست، در كتاب «مفاتيح العلوم» زبان فارسي را منسوب به مردم فارس و زبان مؤبدان دانسته است. هم او زبان دري را زبان خاص دربار شمرده كه اغلب لغات آن از ميان زبان‌هاي مردم خاور و لغات زبان مردم ... بلخ بوده است. وي پيرامون زبان پهلوي چنين اظهار مي‌دارد: «فهلوي‌ (پهلوي) يكي از زبان‌هاي ايراني است كه پادشاهان در مجالس خود با آن سخن مي‌گفته‌اند. اين لغت به (پهلو) منسوب است و پهلو نامي است كه بر پنج شهر(سرزمين) اطلاق مي‌شود. اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند و آذربيجان»(خوارزمي، 1347: 112).
سخنان مسعودي در كتاب «التنبيه و الاشراف»، نيز قابل توج‍ّه است، او كه كتاب خود را در نيمة او‌ّل قرن چهارم هجري تأليف كرده، ضمن بررسي ملل پيشين جهان، دربارة ملّت ايران مي‌نويسد: «مردم شهرهاي ايران از جبال و ماهان و آذربايجان و ارمنستان و ايروان و بيلقان تا دربند، كه باب‌الابواب است و ري و طبرستان و مسقط و شابران و جرجان و ابرشهر (كه نيشابور است) و هرات و... زبان آنها هم يكي (ايراني) بود. جز اين كه در چيزي اندك از لغاتشان با هم تفاوت داشتند... مانند پهلوي و دري و آذري و جز اينها از زبان ايراني»(مسعودي، 1375: 67).
او لهجه‌هاي دري و آذري را از ريشة واحد و تركيب كلمات آنها را يكي دانسته و همة آنها را از زمره زبان‌هاي فارسي ناميده است. وي در كتاب خود نكاتي آورده كه خلاصة آنها چنين است: «ايران يك كشور است و يك پادشاه دارد و همه از يك نژادند. چند زبان در آنجا مرسوم است». مسعودي كه همة آنها را برشمرده، معتقد است كه اين زبان با وجود اختلاف، طوري بر يكديگر نزديك هستند كه هميشه اين مردم زبان يكديگر را كم و بيش مي‌فهمند. در پايان گفته كه «زبان‌هاي مه‍ّم ايران» عبارتست از: «سغدي، پهلوي، دري و آذري. او آذري را هم‌رديف زبان‌هاي اصلي ايران شمرده است» (مسعودي، 1349: 73 و 74).
ابن حوقل در كتاب «صوره‌الارض» خود(قرن چهارم هجري) به زبان‌هاي مردم ارمنستان و ار‌ّان (شمال رود ارس) اشاره كرده و زبان آنها را نيز جزو زبان فارسي دانسته و در اين باره مي‌نويسد: «طوايفي از اِرمينيه و مانند آن به زبان‌هاي ديگري شبيه ارمني سخن مي‌گويند و همچنين است مردم دبيل و نشوي(نخجوان) و نواحي آنها؛ و زبان مردم بردعه ار‌ّاني است و كوه معروف به قبق(قفقاز) كه در پيش از آن گفتگو كرديم، از آن ايشان است و در پيرامون آن كافران به زبان‌هاي گوناگون سخن مي‌گويند»(ابن حوقل، 1366: 96).
ابن حوقل در صفحة 94 كتاب خود در بيان كوه سبلان و اردبيل مي‌‌گويد كه: «كوه سبلان، واقع در اردبيل را كه قراي متعد‌ّد دارد، ديدم كه هر قريه‌اي به زبان خاص،‌ جزو زبان فارسي و آذري سخن مي‌گفتند» (همان: 94).
در صفحه 96 نيز مي‌خوانيم:
«زبان مردم آذربايجان و بيش‌تر مردم اِرمينيه فارسي است و عربي نيز ميان ايشان رواج دارد و از بازرگانان و صاحبان املاك كمتر كسي است كه به فارسي سخن نمي‌گويد و عربي را نفهمد و بدين زبان فهيم تكلّم نكند و طوايفي از اِرمينيه و مانند آن به زبان‌هاي ديگر شبيه ارمني سخن مي‌گويند» (همان: 96).
علاّمه قزويني در كتاب بيست مقالة خود، از قول ماركوارت، مستشرق مشهور آلماني، كه در كتاب ايرانشهر خود آورده مي‌نويسد: «اصل زبان حقيقي پهلوي عبارت بوده است از آذربايجان، كه زبان كتبي اشكانيان بوده است و چون ماركوارت از فضلا و مستشرقين و موّثقين آنهاست و لابد بي‌ماخذ و بدون دليل سخن نمي‌گويد»(قزويني، 1363: 183 و 184).
پروفسور اقرار علي اُّف در يك جمع‌بندي كلي در مورد زبان كهن آذربايجان، عنوان مي‌كند كه در دوره مؤلفان عرب مردم آذربايجان، به زبان آذري صحبت مي‌كرده‌اند كه بدون شك زباني ايراني بوده، زيرا اين مؤلفان آن را در برابر دري و پهلوي، گاهگاه بنام فارسي ياد مي‌كنند (علي‌اف، 1378: 52).

6-4- زبان آذري در قرن‌هاي پنجم و ششم هجري
اشعار و سروده‌هاي شاعران بزرگ آذربايجان در قرن پنجم و ششم مانند قطران، مجير، فلكي، نظامي، خاقاني و ديگران نشان مي‌دهد كه زبان محلي آذربايجان آذري بوده و زبان ادبي آنها نيز فارسي بود. عشق و علاقة فراوان اين دسته از شاعران به فرهنگ باستاني ايراني و به كارگيري زبان اصيل ايراني در سخنانشان كه قلّت واژگان و نشانه‌هاي تركي در زبان وسيع و گستردة آنها، همگي نشانة همين حقيقت است.
ناصرخسرو در سال 438 ه‍.ق در تبريز با قطران تبريزي، برخورد و ملاقات مي‌كند. او مي‌نويسد كه «قطران شاعري بود كه شعر نيك مي‌گفت ام‍ّا زبان فارسي نيكو نمي‌دانست و مشكلاتي از ديوان دقيقي و منجيك را از من مي‌پرسيد» (ناصرخسرو، 1366: 8).
اين امر نشان مي‌دهد كه قطران در آن روزگار به زبان فارسي يا آذري رايج در آذربايجان سخن مي‌گفت و از برخي از واژه‌ها و اصطلاحات كهن دري مصطلح در نواحي شرق ايران آگاهي نداشت.
از طرفي ديوان نغز و شيرين قطران و شاعراني چون نظامي، خاقاني، مجيرالدين، بيلقاني، فلكي و شيرواني و... نشان مي‌دهد كه زبان رايج و ادبي مردم آذربايجان در آن روزگار فارسي (زبان شعري قطران) بود و آن زمان هنوز زبان تركي در منطقة آذربايجان حضور رسمي پيدا نكرده بود و نشانة خاصي از آن نيز در ديوان قطران يا ديگر شاعران آذربايجان مشاهده نمي‌شود.
مقد‍‌ّمة كوتاه اسدي طوسي در لغت‌نامة «فرس» خود نيز بيانگر اين حقيقت است كه مشكل فهم اشعار دقيقي يا ديگر شاعران شرق ايران، منحصر به قطران نبوده، بلكه همة شاعران معاصر اسدي طوسي در ار‌ّان و آذربايجان، همين مشكل را داشتند و لذا اسدي طوسي براي اين كه شاعران ار‌ّان و آذربايجان معاصر وي، اشعار شاعران خراسان و ماوراءالنهر را به‌طوركامل درك كنند، به خواهش اردشير بن ديلمسپار، به تأليف كتاب «لغت فرس» خود پرداخته است (اسدي طوسي، 1319، مقدمه).
دكتر محم‍ّدجواد مشكور هم در خصوص ملاقات ناصرخسرو با قطران و زبان آذري آذربايجان مي‌نويسد كه در آن زمان مردم به زبان پهلوي آذري(فارسي) سخن مي‌گفتند. ام‍ّا به فارسي دري نمي‌توانستند سخن بگويند.(3)
بايد توج‍ّه داشت كه در سدة پنجم، با حضور بيشتر تركان در آذربايجان، زبان تركي نيز اندك‌اندك رو به گسترش نهاد. فخرالدين اسعد گرگاني در حدود 440 ه‍.ق قصة ويس و رامين را از پهلوي به فارسي معمول آن دوره در اصفهان ترجمه كرده و به نظم آورده است.
شايان ذكر است كه چون تركان بيشتر در روستاها و به دور از شهرها در مراتع و چراگاه‌هاي مجاور، اردوگاه برپا كرده بودند، زبان تركي در روستاها بيش از شهرها رواج يافت. بنابراين اكنون نام بيشتر روستاها در آذربايجان تركي است تا شهرها كه بدون تغيير باقي مانده است.
در قرن ششم و در دورة سلجوقيان نيز، به‌رغم حضور فرمانروايان قبايل ترك زبان در آذربايجان، ام‍ّا زبان علمي و نوشتاري فارسي و عربي و هم زبان رايج اين روزگار فارسي و يا آذري بود.
شاعران بزرگي نيز در اين روزگار ظهور كردند و سبك تازه‌اي نيز در آن بنا نهادند معروف به سبك آذربايجانی.(4)
در بخش شمالي آذربايجان نيز شيروان شاهان ايراني، به تشويق شعر و ادب پارسي مي‌پرداختند. مجيرالدين بيلقاني، ابوالعلاء گنجه‌اي، خاقاني شيرواني، نظامي، فلكي شيرواني، قوامي گنجه‌اي از عنايات آنان بهره‌مند بودند.
علاوه برآنها، دهها شاعر فارسي‌گوي از اين نواحي برخاسته‌اند؛ در نزهه‌المجالس، اثر جمال‌الدين خليل شرواني، حدود 270 شاعر ذكر شده كه بيش‌تر آنها آذربايجاني و از شمال اين سرزمين يعني گنجه و شروان هستند كه همگي به زبان فارسي شعر سروده‌اند (خليل شرواني، 1366: 55).
به‌رغم رواج زبان پارسي در آذربايجان، وجود واژه‌هاي تركي در اشعار شاعراني چون ابوالمعالي رازي، خاقاني، نظامي، جمال‌الدين عبدالرزاق گنجوي، نشان مي‌دهد كه زبان تركي به آرامي گام در راه آفرينش ادبيات خود نهاده است(صفا، 1378، ج 2: 329). ام‍ّا هنوز زبان رسمي آذربايجان فارسي است و تركي به‌صورت پراكنده در ميان عشاير رايج بود و اندك اندك لغات تركي به زبان عمومي فارسي وارد شده است.
در اين ميان، نياز به آموزش زبان‌هاي عربي، فارسي و تركي، نيز احساس مي‌شد و لذا فرهنگ‌نويسي در اين دوره رواج پيدا مي‌كند. بيشتر فرهنگ‌هايي كه تا قرن ششم نگاشته شده‌اند، فرهنگ‌هاي توصيفي هستند. از قرن ششم فرهنگ‌هاي دو زبانه به نگارش درمي‌آيند (شعردوست، 1378: 329)؛ از جمله طرح‌اللغه اثر جمال‌الدين قرشي و قاموس المحيط و قاموس‌الوسيط از فيروزآبادي در توضيح لغات عربي ـ فارسي نگاشته شدند.



6-5- زبان آذري در قرن‌هاي هفتم، هشتم و نهم هجري
از سدة هفتم به بعد كتب معتبر قديمي كه به وسيلة دانشمندان و نويسندگان ايراني تأليف شده‌اند، از قبيل در‌ّة نادري، تاريخ م‍ُعجم، عالم آراي عباسي، تزجيه‌‌الامصار و صدها كتاب معتبر علمي و ادبي و تاريخي ديگر، كه حاوي لغات خالص و مغلق تركي مي‌باشد(شعار، 1346:‌ 40). ياقوت حموي هم كه در سدة ششم و هفتم هجري مي‌زيسته، ضمن اشاره به زبان مردم آذربايجان، كه همان آذري پهلوي بوده، مي‌نويسد: «آنها (مردم آذربايجان) زباني دارند كه آذري گويند و جز خودشان نفهمند» (حموي، 1866: 172).
اين كه ‌ياقوت به جهت عدم درك زبان آذري اشاره كرده، از اين جهت است كه زبان مكتوب و رسمي مردم فارسي و زبان بومي و محاوره‌اي نيز آذري پهلوي بوده است. همان طوري كه امروزه مثلاً در مناطقي مانند گيلان و خلخال، مردم به زبان بومي صحبت مي‌كنند و مكاتبات رسمي خود را نيز به زبان رسمي كشور انجام مي‌دهند.
بايد افزود مغولان در سال 629 هجري وارد آذربايجان شدند. بر اثر حملات آنان خرابي‌هاي زيادي در آن نواحي به وجود آمد. هرچند كه مردم تبريز با دادن هدايايي، شهر را از گزند چپاول آنان رهايي دادند، ام‍ّا در برخي شهرها كه مردم مقاومت كردند، ويراني و خرابي زيادي حاصل شد؛ به گفتة ابن اثير:
«برخي از مغولان وارد آذربايجان و ار‌ّان شدند و در مد‌ّتي كم‌تر از يك سال، غارت و ويراني برجاي نهادند و بسياري از مردم را نابود كردند و برخي نيز فرار كردند و جان خود را خلاص نمودند» (رياحي، 1378: 64).
بيش از نصف سپاه مغولان را تركان تشكيل مي‌دادند. اين امر به گسترش زبان تركي كمك مي‌كرد و رفته‌رفته نيز تأليف فرهنگ‌هاي تركي به فارسي و فارسي به تركي آغاز مي‌شود.(5)
«و... مردمش سفيد چهره و ختاي‌نژاد و خوب صورتند و بدين سبب خوي را تركستان ايران خوانند»(مستوفي، 1336: 92، 96 و 97).
همين سخنان نيز نشان مي‌دهد كه تركان با مهاجرت خود و سكونت در شهرهاي آذربايجان از جمله خوي زبان محلي را اندك‌اندك كنار زده و زبان خود را بر آنان غالب نمودند.
به‌رغم گسترش چشمگير زبان تركي در آذربايجان، ولي هنوز زبان ايراني آذري و فارسي در آذربايجان با قدرت تمام در بين مردم و اهل دانش و هنر به حيات خود ادامه مي‌داد. بنابر شواهد تاريخي و استنادات جغرافي‌نويسان قديم، در قرن هشتم هجري هنوز زبان تركان بر زبان اصلي و بومي آذربايجان غلبه نيافته بود. هرچند كه آنان در شهرهاي آذربايجان نفوذ كرده و زبانشان را نيز با زبان آذري آميخته بودند.
حمدالله مستوفي(م 740 ه‍.ق)، هنگامي كه از شهر مراغه صحبت مي‌كند، مي‌نويسد:
«(مراغه) مردمش سفيد چهره و ترك‌وش مي‌باشند و بيشتر بر مذهب حنفي هستند و زبانشان پهلوي مْغي‍ّر(6) است»(مستوفي، 1362: 100). روشن است كه منظور مستوفي از واژة ترك وش زيبارويي آنها مي‌باشد.
مستوفي در مورد مردم گيلان و نزديكي آن با زبان پهلوي نيز اشارة در خور توج‍ّهي دارد؛ وي در وصف مردم تالش مي‌گويد: «مردمش سفيد چهره‌اند به مذهب امام شافعي؛ زبانشان پهلوي به جيلاني [گيلاني] باز بسته است» (همان: 107).
اين سخن مستوفي مشابهت بين دو گويش آذري و گيلكي را نيز نشان مي‌دهد.
بارتولد نيز معتقد است كه «اطّلاعات ما دربارة گسترش زبان تركي در اين منطقه (آذربايجان) محدود به اطّلاعات بعد از سلطة مغول‌هاست. به احتمال بسيار زبان تركي پيش از سلطة مغولان و افزايش مجدد جمعيت ترك‌زبان ناشي از آن در اين منطقه،‌ نمي‌توانست بر زبان‌هاي ديگر كاملاً غلبه كند»(بارتولد، 1376: 129).
ابن بطوطه (780-702 ه‍.ق) هم كه در زمان ابوسعيد بهادرخان به تبريز سفر كرده، معتقد است كه در قرن هشتم در تبريز هنوز اكثر مردم آذري (فارسي) زبان بودند و تر‌ك‌هاي قليل از تعداد كثير و غالب آذري‌ها متمايز بود؛ او در وصف بازار تبريز به حضور زنان ترك كه برخلاف ديگر زنان آزادانه در بازار به خريد مي‌پرداختند اشاره مي‌كند و مي‌نويسد:
«در بازار گوهريان، بردگان زيبا (تركان) با جامه‌هاي فاخر، دستمال‌هاي ابريشمين بر كمر بسته، در پيش خواجگان خود ايستاده بودند و جواهرات را به دست گرفته، به زنان ترك نشان مي‌دادند و آن زنان جواهر بسيار مي‌خريدند(7) و بر يكديگر سبقت مي‌جستند» (ابن بطوطه، 1361، ج 1: 253).


 در كتاب سفينة تبريز، كه در حدود سال‌هاي 3-721 ه‍.ق تأليف يافته، نمونه‌هاي قابل توجّهي از فهلويات رايج در تبريز جمع‌آوري شده است؛ در اينجا نمونه‌هايي از آنها را ذكر مي‌كنيم.

 


يخـوبـان تجـرنـي منـده اهـرو                ا ج دل رنگ و اج و انوشه بـو
هز بكي‌ ت چـو رام درو دشت                نه اوشله وزمي نه خوردمي شو
و یا
نـهـــرنــن دلــم نـــچ كـيــل دارو                نـه خـواوم منـده نـچ چنلــوان بــو
همي كـردان چو كيلان درو دشت                بــوك مشكيـن آلالـه بــدهـي بو
و نیز آورده:
هـام زال كه دل تنگـم بويننـد                بسته بوسـون و نيـرنگم بوينند
بنالنـد ببـرمنـد اوبـي تمـورنـد                كـژ مـي مهـرته نكـم بـويننـد
گيرم ار راز ار اوا پوشم نوازم                بنالـم بشنـونـد رنگـم بـويننـد
همچنین آورده:
د دلـم ژنك و دوا شــامـه‌ام رنگ            وزف پوشم بواشا مه چه دل‌ ژنگ
وابـآن دوك وا شــامــه بــري واد            جما بيبا بشي هـم‌نـام و هـم‌رنگ
(سفينة تبريز، 1381: 523 و 525 و 527)

 


در كتاب تذكرة شعراي آذربايجان نيز به معرفي تعدادي از شعراي فارسي‌‌سراي معاصر نويسنده و يا متعلق به سال‌هاي اخير برمي‌خوريم. اين شاعران اغلب از نواحي اردبيل، ارسباران و اروميه برخاسته‌اند؛ از ميان شاعران فارسي‌گوي آذربايجان در گذشته، مي‌توان به اين اسامي اشاره كرد:
- حسين بن الحسن الخطيبي ارموي(قرن پنجم هـ.)، احمد تبريزي (قرن هشتم)، آغازي تبريزي (قرن هشتم)، كشفي اردبيلي (قرن هشتم)، خلوتي تبريزي (قرن نهم)، اميد تبريزي (قرن دهم)، مصطفي اردبيلي (قرن دهم)، روحي اُنارجاني (قرن دهم)، واله اردبيلي (قرن يازدهم)، چلبي تبريزي (قرن يازدهم)، خرم كردشتي (قرن دوازدهم)، بناتي قراچه‌داغي (قرن سيزدهم)؛ اينك نمونه‌اي از سروده‌هاي پهلوي كشفي بيان مي‌شود:

 

- به در دريان و هـم بـورا و سـرم ما                روانـي مش كـه د پــا بــر مــرم مــا
يعني: بر سرم‌بود كه‌به‌دردت‌جان دهم              روان شــود تــا در پـايـت بمـيــرم
- چـو شيـرن نيـر لـوان انديشه ديـر «م»            هميشـه‌ يــان شـيــرينــي پـــرورم مـــا
يعني: چون لبان شيرين تو در انديشة من است هميشـه جــان شـيــرينـي مـي‌پـــرورم
- چنين كيـن غـم چـن يان آو ياج                    عجب زانم كه جين غـم يان برم ما
يعني: چنين كه‌اين غم جان مـرا مي‌گدازد        عجب دارم كه از اين جان بدر برم
- از بديعـي ديـر چـون او كنـم چشـم                اجـم مـي چشـم ديمي چـون گـرم مـا
يعني: من به‌روي دگرچگـونه نگـاه كنـم        و از اين روي بي چشم چه گونه بگريم
(ديهيم، 1367، ج 1: 12)

 

در كتاب روضات‌الجنان و جنات‌الجنان (تأليف حافظ حسين كربلايي قرن 9) مؤل‍ّف هنگام توضيح دربارة لشكركشي ميرزا شاهرخ براي سركوبي آذربايجان كه در سال 832 هجري اتّفاق افتاد، جمله‌اي آذري از قول يكي از اكابر صوفيه (پيرحاجي حسن زهتاب) كه دربارة كشته شدن فرزندش به دست اسكندر نامي سخن مي‌گفته، آورده: «اسكندر، رودم راكشتي، رودت كشاد» (كربلايي، 1344، ج 1: 290). يعني اي اسكندر، تو فرزندم را كشتي، فرزندت ترا بكشد.
به شهادت تاريخ و استنادات و تحقيقات متقن محقّقان، تا قرن 11 هجري هنوز زبان تركي در آذربايجان رواج رسمي پيدا نكرده بود و تا اين دوران، كه حدود پنج قرن از آمدن قبايل ترك غزنوي، سلجوقي تا آمدن قبايل مغول و تيموري و سپس فرمانروايي قراقويونلوها و آق‌قويونلوها در آذربايجان، هيچ كدام از قبايل فوق نتوانستند زبان رسمي خود(تركي) را در ناحيه‌اي از ايران، بخصوص آذربايجان رواج دهند.
ام‍ّا مردم براي ارتباط با آنان و رتق و فتق امور خود ناچار بودند كه زبان تركي آنها را بياموزند و تنها اهل سواد و قلم بودند كه تحريرات حكّام و مطالب ديوان و ثبت و دفتر اسناد رسمي به زبان فارسي را به عهده داشتند و چون زبان رايج عمومي (آذري) نه كتابت داشت و نه از طرف حاكمان حمايت مي‌شد، با غلبيت زبان تركي اندك‌اندك عقب‌نشيني مي‌كرد.


6-6- زبان آذري در قرن دهم و يازدهم هجري
در تحفة سامي (تأليف 957 ه‍.ق) دهها شاعر تبريزي ياد شده كه به زبان فارسي شعر سروده‌اند. در تذكرة نصرآبادي (1083-1090 ه‍.ق) نيز در ميان صدها شاعر كه ذكر كرده، كم‌تر شاعر تبريزي به چشم مي‌خورد و اين امر بيانگر اين حقيقت است كه زبان تركي در تبريز را بايد از اوايل قرن يازدهم هجري به بعد جستجو كرد (زبان فارسي در آذربايجان، 1368، ج 2: 516-511)
بنابراين تا روزگار صفويان شاعر ترك در آذربايجان سراغ نداريم. از عهد مغول تا ظهور صفويان چند شاعر تركي‌سرا در خراسان پيدا شد، ام‍ّا هيچ شاعر تركي در آذربايجان پيدا نشد (كسروي، 1340: 19 و 18).
شاعراني هم كه در دورة صفويه پيدا شدند، چون ريشة تاريخي و بومي نداشتند، لذا اشعارشان لطيف و گيرا نيستند. هرچند كه وجود چند شاعر را نيز نمي‌توان دليلي بر رواج زبان تركي در ميان مردم آذربايجان دانست.
به شهادت «تذكرة شعراي آذربايجان» در آذربايجان دورة صفويه و پس از آن، شعر تركي چنداني به چشم نمي‌خورد. اكثر شاعران اين كتاب به فارسي شعر گفته‌اند. آن كتاب از صائب تبريزي 2 غزل تركي را ياد كرده است (ديهيم، 1367، ج 2: 337).
واحد هم (شاعر قرن 11 هجري) كه اشعاري به زبان تركي دارد، بيشتر آثار مثنوي و سروده‌هايش را به فارسي سروده است. در اشعار تركي او نيز كلمات فارسي و عربي موج مي‌زند.
بعد از روزگار صفوي و ترويج زبان تركي به وسيلة‌ آنان و قتل‌عام‌هاي مردم آذربايجان به دست تركان متعصّب عثماني، به تدريج زبان آذري از شهرها و نقاط جنگ‌زده رخت بربست و فقط در نقاط دور دست باقي ماند كه در آن‌جا نيز به مرور زمان و با مراوده و ارتباط با شهرنشينان اندك اندك رو به اضمحلال و نابودي نهاد هرچند كه هنوز هم هستند جاهايي كه به همين لهجه‌ يا به لهجه‌هاي تاتي و هرزندي نيز تكلّم مي‌كنند (كارنگ، 1332: 273).
به نوشتة رحيم رضازاده ملك گويش آذري(فارسي) تا سال انجامين سدة دهم و باشد كه تا نيمة سدة يازدهم در آذربايجان دوام آورد (رضازاده ملك، 1352: 14).
به هر حال در قرن 11 هجري، يعني تا آخر دورة شاه عباس كبير زبان آذري(فارسي) همچنان در ميان مردم آذربايجان رايج و معمول بود. چنان‌كه حتّي در تبريز، هنوز به شهادت رسالة روحي اُنارجاني (تأليف قرن 11 هجري) به همين زبان يعني زبان آذري پهلوي يا فارسي سخن مي‌گفتند.
اوليا چليي جهانگرد اهل عمثاني در سال 1050 هجري، كه در زمان شاه صفي از تبريز ديدن كرده، در سياحت‌نامة خود دربارة مردم تبريز نوشته: «ارباب معارف در تبريز فارسي دري تكلّم مي‌كنند. ليكن ديگران لهجه‌هاي مخصوص (پهلوي) دارند» (مشكور، 1349: 242).
فرهنگ برهان قاطع تأليف محم‍ّدحسين برهان خلف تبريزي(1063 ه‍.ق) و مطالعات، نوشته‌ها و تحقيقات اولئاريوس، منشي آلماني دورة صفويه در ايران، نشان مي‌دهد كه در قرن يازدهم زبان تركي و فارسي در اردبيل از هم جدا بود. ولي غلبه با زبان تركي بود؛ او طي‌ّ مقايسة اين دو زبان مي‌نويسد:
«در بين مردم اردبيل، زبان تركي بيشتر از فارسي متداول است». اين تداول بيشتر تركي تعج‍ّب و توج‍ّه اولئاريوس را برانگيخته كه چگونه در اين شهر، برخلاف شهرهاي ديگر كه مشاهده كرده، زبان تركي متكلّم بيشتري دارد. او در ساير نوشته‌هاي خود، نشان مي‌دهد كه به‌رغم آن، مردم اردبيل در مراسم، آداب و مثل‌ها و نام‌گذاري‌هاي مختلف جغرافيايي و انساني خود، واژه‌هاي فارسي را بيش‌تر به كار مي‌برند(فيروزي، 1379: 286).
مطالعة ساير نوشته‌ها و تحقيقات اين منشي آلماني، نشان مي‌دهد كه مردم اردبيل در مراسم عزاداري، چهارشنبه سوري، آتش‌بازي، نام‌گذاري جغرافيايي، ضرب‌المثل‌ها و ساير امور اجتماعي بيشتر واژه‌هاي زبان فارسي را به كار مي‌گرفتند از جمله‌ ياد مي‌كند كه:
1-    رودخانه‌هاي حومه اردبيل «بالارود» و «اعلي‌رود» ناميده مي‌شود.
2-    در دامنة كوه سبلان محلّي به نام «سرتپه» وجود دارد.
3-    در سه فرسخي اردبيل چشمه‌ايست به نام «آب قطور».(8)
4-    در نيم فرسخي كنار جاده حوض بزرگي قرار دارد كه روي آن را ورقه‌هاي نمك و شوره پوشانده است. آن‌جا را «شورگل» مي‌نامند.
5-    مردم اردبيل دربارة باد، گرد و خاك شهر ضرب‌المثلي دارند كه مي‌گويند: صباي اردبيل ـ نيم‌روز كرده بيل
6-    در مراسم عاشورا پرچم‌هايي حمل مي‌كنند كه در انتهاي آن مارهاي مقوايي بزرگ تعبيه شده مردم آن را «اژدر» مي‌گفتند.
7-    «چاك چاكو»‌ها افرادي بودند كه متشكّل از هفت نفر جوان درمراسم نوحه‌خواني، بدن خود را از سر تا پا با نفت و خاك ذغال سياه و براق كرده، سنگ‌هايي در دست داشتند و به‌ يكديگر مي‌كوبيدند و فرياد مي‌كردند: حسين حسين (اولئارئوس، 1363: 112).
8-    مؤلف از چند نوع آتش‌بازی در اردبیل یاد می‌کند ازجمله:
الف) در بنده كه نوعي رودة پر(چرغند) بوده به كلفتي 6 اينچ و به طول 3 فوت كه از يك يا دو طرف آن جرقه‌هاي آتش مي‌جهيد.
ب) فشفشه
ج) كمباره (خمپاره)
9- در اردبيل دست‌فروشان بي‌سرپناه را «آفتاب‌نشين» مي‌نامند.
10- آب‌چر «علف‌چر» «چوبان بيگي»، از عوارض دولتي اردبيل ياد شده، به علاوه توصيف بازار قيصريه، خيابان تبار، كمبالان و كافر كوفته و... . (9)
علاوه بر اولئاريوس، تاورنيه هم در سفرنامة خود كه ديدار خود از ايران را
(1078-1075 ه‍( در آن نوشته، زبان مردم ايران را فارسي معرفي كرده و زبان تركي را زبان درباريان شمرده است؛ او مي‌نويسد:
«زبان مملكت خاصّ خودش است (فارسي است). ولي زبان دربار تقريباً تركي است و حتّي تمام بزرگان آن را مي‌دانند»(تاورنيه، 1363: 598).
ايراني‌ها زبان‌هاي مملكت خود را به چهار گروه تقسيم كرده‌اند: زبان ملاحت (فارسي)‌، زبان سياست (تركي)، زبان فصاحت (عربي)، زبان قباحت كه مصطلح عوام و دهقانان است.
اولئاريوس در گفتار مربوط به زبان و آموزش ايرانيان آورده است: «ايرانيان زبان مخصوص خود را دارند كه خيلي واژه‌هاي عربي دربردارد، ام‍ّا تركي ابداً ندارد ...».
خيلي از ايرانيان در ضمن زبان اصلي خودشان، تركي هم ياد مي‌گيرند. مخصوصاً در ايالاتي كه مدت‌هايي تحت سلطة امپراطوري عثماني بوده است؛ مانند: شروان، آذربايجان،‌ عراق، بغداد و ايروان (اولئاريوس، 1363: 304).
ژرژ تكتاندر فن (1603 م) در سفرنامة خود از نامه‌ها و خطابه‌هايي كه استفان كاكاش، فرستادة رسمي امپراتوري آلمان به تزار روس نوشته، ياد مي‌كند؛ كاكاش مي‌نويسد:
«اعليحضرت موافقت فرموده‌اند مترجمي كه زبان فارسي را به خوبي بداند و مورد تقاضاي من بوده است (در تبريز) فراهم شود» (تكتاندرفن، 1351: 106 و 107). در ادامه نيز مي‌گويد:
«اعليحضرت از راه لطف براي من همسفري كه زبان فارسي را به خوبي بداند، تعيين خواهند فرمود»(همان: 107-101).
اين سخنان بخوبي نشان مي‌دهد كه در اوايل قرن هفدهم (11 هجري) زبان مردم تبريز فارسي بوده نه تركي. زيرا درخواست مترجم فارسي براي فرستادة رسمي آلمان، در جهت آشنايي با زبان رايج شهر (فارسي) است. و الّا فرستادة دولت آلمان قطعاً مترجم تركي را طلب مي‌كرد. و لذا مي‌توان گفت كه تا اين روزگار هنوز زبان تركي رسميت و عموميت پيدا نكرده بود.
آندره دوليه نيز از همراهان تاورنيه در ايران، در كتاب «زيبايي‌هاي ايران» مي‌نويسد:
«زبان مملكت خاصّ خودش است. ولي زبان درباريان (صفويان) تركي است و حتّي تمام بزرگان كشور آن را مي‌دانند» (دوليه دلند، 1355: 7).
دوليه در جاي ديگر سفرنامة خود در خصوص زبان مردم جلفا آورده:
«ارامنة جلفا اين مزيت را دارند كه طبيعتاً به سه زبان كه اختلاف بسيار دارند، تكلّم مي‌كنند: زبان فارسي كه از آن مملكت است؛ تركي كه مختص بازرگاني است و زبان ارمني كه زبان مادري و زبان مذهبي آنان است» (همان: 49).
در سياحتنامة شاردن نيز در خصوص زبان مردم ابهر آمده:‌
«در ابهر تكلّم زبان فارسي آغاز مي‌شود. به طوري كه در ديگر بلاد و دهات فقط به لسان مزبور حرف مي‌زنند. تا حدود شهر مزبور زبان مردم تركي است، ولي با لسان تركي عثماني اندكي مغايرت دارد» (شاردن، 1349، ج 3: 33).
براساس گفتة شاردن،‌ زبان رسمي و عمومي شهرها و نواحي بزرگ آذربايجان فارسي است و زبان تركي، كه در اصل زبان تركان مهاجر و ايلاتي بود،‌ در روستاها و نقاط دور افتادة ايلاتي رواج داشت.
گفته‌هاي سي‍ّاحان و جهان‌گردان خارجي نشان مي‌دهد كه در زمان صفويه زبان تركي در تبريز و اردبيل و ساير شهرهاي آذربايجان رونق و رواج عمومي پيدا نكرده بود. آنچه هم خارجيان نگاشته‌اند، كلاً‌ مربوط به دربار و امور نظامي بود و هرگونه نوشته‌ها و مكاتبات درباري نيز به زبان فارسي بوده و نوشتن تركي مرسوم و معمول نبوده است.

-7- زبان آذري و فارسي آذربايجان در سده هاي اخير
زبان اغلب مردم تبريز،‌ در قرن 12 هجري نيز فارسي بوده است؛ جان بل، پزشك اسكاتلندي در اواخر سلطنت سلطان حسين صفوي، پس از عبور از اهر، در سال 1716م در تبريز اقامت مي‌كند. او در تحقيقات خود از اوضاع اجتماعي و اقتصادي تبريز كه صحبت مي‌كند، درخصوص زبان مردم تبريز نيز چنين اظهار مي‌دارد:
«بيش‌ترين سكنه فارسي زبانند. گرچه در بين آنها ارمني زبان هم زياد است»(منصوري، 1379: 293).
يكي ديگر از نشانه‌ها و دلايلي كه نشان مي‌دهد زبان رسمي مردم تبريز در قرن دوازدهم و حتّي بعد از آن (دورة افشاريه) فارسي بود، مراجعه به عهدنامه‌ها، قولنامه‌ها و قراردادهاي مالي و نيز اسناد ثبت و ضبط ازدواج و طلاق آنهاست. زيرا اين‌گونه امور از مواردي هستند كه قطعاً ضرورت دارد به زبان رسمي و ملي كشور نوشته و بيان شود. تا اعتبار و سنديّت عمومي و حتّي قانوني پيدا كند.
ما در اينجا تصوير چند نوع از اين قراردادها را كه به وسيلة آقاي دكتر رحيم نيكبخت، در اختيار ما قرار داده شده، ارائه مي‌كنيم:

 

 

تشرّف‌نامه‌اي است به زبان فارسي، كه در هنگام تشرف زوّار به كربلا يا بازگشت‌از آن، به‌وسيلة چاووش‌خوانان، با آهنگ و
صداي دلنشيني خوانده مي‌شد(قرن 12 هجري) * منبع: دکتر حسین نوین

 

 

 

نسخه‌اي از طلاق‌نامه‌اي است كه در سال 1170 هجري قمري نوشته شده است. در زير آن نيز صورت‌حساب
روزمرة يك بازرگان ثبت شده است كه همگي عبارات آنها به زبان فارسي است.

 

 

 

سند و گواهي اخذ پول از فردي به نام ملا ابوالحسن اميرقنبري نامي است كه در آن تعهد طرف
مقابل و موعد پرداخت آن نيز ذكر شده است(تاريخ تحرير 1169 ه‍.ق) در زير آن نيز تصوير قرارداد نوكري و
خدمتگزاري است كه بين دو نفر در مقابل وجه مشخص به مدت يك سال منعقد شده و در آن شرح وظايف
خدمتگزار نيز مشخص شده است

 

 

: رونوشت طلاق‌نامه‌اي است مربوط به دورة افشاريه (در تبريز) كه به زبان فارسي رسمي رايج زمان نگاشته شده است.

 

 

ادامه دارد

 
نمونه‌هایی از آثار باقی‌مانده از زبان آذری

حسین نوین

استاد دانشکده زبان و ادبیات فارسی دانشگاه محقق اردبیلی، نویسنده و پژوهشگر زبان و تاریخ

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سند هفته

تحلیل راهبردی

طراحی وب سایت وب و تو

تازه ترین اخبار جمهوری باکو

cache/resized/6aff5278161be6faab881bb78defcd62.jpg
  روزنامه يني مساوات چاپ باکو، همکاري ساختار امنيتي جمهوري باکو با موساد در زمينه تامين امنيت «بازي هاي همبستگي اسلامي در باکو» را توجيه کرد. روزنامه «يني
cache/resized/f22ccf07ee999ee62ca26f56073a31d8.jpg
  به گزارش خبرگزاري ترند شرکت «هارپ آرگه» Harp Arge ترکيه اعلام کرد سيستم «قاتل پهپاد» Drone Killer ، ويژه مقابله با هواپيماهاي بدون سرنشين، به جمهوري
cache/resized/f28dfde40fab368caddc93f1830b33ad.jpg
يک سايت اينترنتي جمهوري باکو به نقل از «منابع مطلع»  خبر داد علت اصلي دستگيري جهانگير حاجي اف، مدير پيشين بانک بين المللي جمهوری باکو، همکاري وي با هکرهاي
cache/resized/31ce794430805bdb41600fa5f404e25d.jpg
پايگاه اينترنتي پان ترکيست « يني چاغ» جمهوري باکو، ايران را عامل «نفي هويت ترکي براي جمهوري آذربايجان» معرفي کرد.پايگاه اينترنتي «يني چاغ» در تحليلي با عنوان «
cache/resized/2ebda512a8c37a800528108f1d4c5da1.jpg
به گزارش خبرگزاری تسنیم در فیلمی که از سخنرانی «ییقیت بولوت» عضو هیئت مدیره شورای عالی «بنیاد وارلیق» ترکیه که در سال 2013 ایراد شده و اخیرا فاش و در شبکه های
cache/resized/5f47d114328baad6a3b1cc69b279d36b.jpg
بحران هويت در جمهوري باکو ، بار ديگر موجب جنجال بر سر اعتراض يک نماينده مجلس اين کشور به اطلاق نام وارداتي «ترک» به آذري ها شد.     عارف رحيم زاده، رييس
cache/resized/69131cab5e119f7bf0e2539ba926c6cf.jpg
روزنامه «يني مساوات» چاپ باکو در تحليلي درباره اوضاع ديني  جمهوري باکو، با تاکيد بر اينکه «شکاف ميان دولت و دينداران در اين کشور در حال افزايش است»، خواهان
cache/resized/5414e113cdf86dba6437c2de83f64ba7.jpg
بکير بوزداق، وزير دادگستري ترکيه، انتصاب همسر رييس جمهوري باکو به مقام معاون اول رييس جمهوري اين کشور را «الگويي بد» توصيف کرد.به گزارش پايگاه اينترنتي «باستا
cache/resized/2f684afb3784dba6763e7fbf5735951f.jpg
پايگاه اينترنتي رياست جمهوري باکو متن کامل سخنراني الهام علي اف، رييس جمهوري اين کشور در يکي از نشست هاي کاري اجلاس امنيتي «مونيخ» را منتشر کرد که  در اين
cache/resized/ae3208be3b5c890db554b8e03d2ec3d4.jpg
مبارز قربانلي، رييس کميته دولتي امور گروه هاي ديني جمهوري آذربايجان گفت : « ملت آذربايجان به دو نيم تقسيم شده است. آذربايجان در قرن نوزدهم براساس معاهده امضاء