بازتاب ایده ایرانشهری در تاریخ‌نگاری و دولت‌داری عصر نادرشاه افشار/سالار سیف الدینی

شنبه, 19 فروردين 1396 ساعت 05:13 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

چكيده

مهم‌ترین ویژگی و وجه ممیزه تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین، استمرار تاریخی آن در ادوار مختلف است. تمدن‌های باستانی مختلفی از آغاز تاریخ تا به امروز وجود داشته‌اند؛ اما کم‌تر تمدنی را می‌توان سراغ داشت که به زندگی و پویایی خود از هزاران سال پیش تاکنون ادامه داده باشد. تمدن یونان با تمام عظمت و اهمیت، تنها محدود به یک دوره باستانی شد و سپس از بین رفت و درنهایت به بخشی از امپراتوری‌های دیگر تبدیل شد؛ اما تمدن ایرانی با ماهیت آریایی خود در هر دوره به نحوی زندگی خود را ادامه داده است و به‌رغم این‌که دستخوش تغییراتی شده اما همچنان هسته سخت خود را حفظ کرده است.

یکی از دلایل این استمرار تاریخی، سنت دیوانی و دولت‌مداری در ایران بود که همواره از نسلی به نسل دیگر منتقل‌شده و بخش مهمی از ایده ایرانشهری را تشکیل می‌داد. در این نوشتار به چگونگی استمرار ایده ایرانشهر در دوره نادری و با تمرکز بر تاریخ‌نگاری درباری خواهیم پرداخت. بررسی تاریخ درباری با این فرض مورد تأکید است که به نظر می‌رسد این دست از نوشته‌ها، به اراده و سلیقه پادشاه و جریان اصلی قدرت نزدیک‌تر بوده‌اند.

پژوهش حاضر با ماهیت بنیادی و روش توصیفی ـ تحلیلی سعی دارد با استفاده از منابع کتابخانه‌ای به این پرسش پاسخ دهد که چه تصوری از ایده ایرانشهری در عصر نادرشاه وجود داشت. نتایج نشان می‌دهد که اندیشه ایرانشهری در ساحت نظر پررنگ بود اما در عمل و حوزه دولتداری و اداره رگه‌های کمرنگی از آن دیده می‌شد.

  مقدمه و طرح مسأله

جست‌وجو درباره یافتن کلیات سنت دولت‌مداری ایرانی احتمالاً یکی از حوزه‌های مهم مطالعات ملی در کشور است. بررسی عناصر معنوی و مادی مستمر و منتقل‌شونده سیاست ایرانی از دورانی که دولت مستحکم ساسانی پس از یک فترت ملوک‌الطوایفی احیاء شد، اهمیت بسزایی دارد. اگر این گفته هگل را که ایرانیان نخستین «دولت/ کشور» تاریخی را تأسیس کردند و نظام سیاسی آن‌ها بیش از امپراتوری با مفهوم دولت امروزی مطابقت دارد مدنظر قرار دهیم، این پرسش مطرح می‌شود که عناصر اصلی این حکومت‌داری چه بود؟ دیرزمانی است که پژوهشگران ایرانی دچار فاصله معناداری با متون تاریخی و کلاسیک خود شده و بیشتر سعی دارند، تاریخ گذشته را از منابع تاریخی دست ‌دوم و احتمالاً پژوهش‌هایی که در غرب انجام‌ شده، مطالعه کنند. هرچند تحقیقات غربی‌ها درخصوص تاریخ، فرهنگ و سیاست ایران به‌ویژه به لحاظ روش‌شناسی از اهمیت بسیار برخوردار است، اما مطالعه این آثار بدون تحقیق در متون اصلی کم‌فایده است. به نظر می‌رسد با توجه به رشته مطالعاتی این حوزه یک بازخوانی اساسی در متون کلاسیک تاریخی با هدف شناسایی رگه‌های «هویتی» ضرورت دارد. مطالعه این آثار با عنایت به این‌که «اندیشه کشور» چه جایگاهی در قرون گذشته و در سنت تاریخ‌نویسی داشته به ما نشان می‌دهد که دولتمردان سنتی در باب بنیان‌های «اداره و دولت» چه تصوری داشتند. مهم‌ترین نظریه ارائه‌ شده در این خصوص، اندیشه ایرانشهری است که جهان‌بینی حاکم بر ایران باستان و دوره اسلامی را بر پایه یک سلسله عناصر کلان تشریح می‌کند. ضرورت جست‌وجو در تعلقات هویتی این دوره‌ها از منظر حفظ میراث تاریخی نیز حائز اهمیت است؛ زیرا در دورانی هستیم که برخی از یادمان‌های کهن ایران از سوی برخی همسایگان جدید که پیشینه زیادی در امر دولت‌مداری ندارند در حال تحریف و حتی سرقت است. امروز در جمهوری آذربایجان شاهد سیر جدیدی از تحریفات تاریخی هستیم، به‌طوری‌که گویا عصر «شاعر دزدی» به پایان رسیده و «دوران دولت دزدی» آغازشده و سلسله‌های حکومت‌گر ایرانی یکایک در حال تحریف و وارونه نمایی است. از همین‌رو بازخوانی این متون این دوره بر شناخت مبانی هویت نهفته در تاریخ‌نگاری آن برای ما حائز اهمیت است.

 سؤال تحقیق

پژوهش حاضر در پی یافتن پاسخی برای این پرسش است که تصور نادرشاه از هویت ایرانی با توجه به تاریخ‌های درباری آن دوره چگونه بود و فرضیه استمرار تاریخی ایران در این دوره تا چه اندازه مشهود است؟!

 روش تحقیق

روش مورداستفاده در این تحقیق روش پژوهش تاریخی است و از شیوه تحلیلی استفاده می‌کند. در این روش جست‌وجو در اجزای یک کل و توضیح روابط متقابل میان آن‌ها مورد توجه است. شیوه گردآوری اطلاعات، روش کتابخانه‌ای است.

 چارچوب نظری

نظام‌های سیاسی پس از استقرار سعی می‌کنند به الزامات محیطی تن دردهند یا به‌صورت ناخواسته و به ‌مرور تحت تأثیر محیط سرزمینی به پذیرش سلسله‌ای از ارزش‌های بومی روی ‌آورند. افشارها را ازجمله حکومت‌های ترک پایه‌ای به‌ حساب آورده‌اند که ریشه قومی خارج از فلات ایران داشت. این سلسله به لحاظ پیشینه نژادی به گروهی از ترکمان‌ها منتسب است که در تاریخ میانه از آن‌ها با عنوان «غزها» یادشده است. پس از اسکان این قبایل در داخل فلات ایران و به‌ویژه ورودشان به بازی قدرت، شاهد تطبیق هنجاری مهاجران با جامعه جدید و به‌عبارت ‌دیگر جامعه‌پذیری آن‌ها از طریق دین، سنت و پذیرش تاریخ یا هویت ایرانی هستیم.

به نظر می‌رسد زمینه و لزوم ارتباط بین «ایده و عینت» در عالم سیاست به‌عنوان یک عامل کارکردی از یک‌سو و سلطه اندیشه ایرانشهری بر روح، بستر و اندیشه جامعه ایرانی از سوی دیگر باعث می‌شد که اغلب قبایل غیرآریایی که در ایران اسکان می‌یافتند پس از مدتی با هویت جمعی آن عجین شده و روح ایرانی را بپذیرند. در این چارچوب، این‌که چه کسی در ایران‌زمین حکومت (ایده) می‌کند همواره در سایه این عینیت که حاکم در «کجا ایستاده» (سرزمین/ ایران) قرار گرفته و در نهایت الزامات عینیت به «ایده» تحمل شده است.

سیدجواد طباطبایی برای توضیح تداوم تاریخی ایران‌زمین به مفهوم‌پردازی جدیدی به نام «اندیشه ایرانشهری» پرداخته است. وی در توضیح سیر ماهیت این اندیشه می‌گوید مفردات اصلی اندیشه فلسفی دوره باستان در دوره اسلامی تداوم پیدا کرده است.

از نظر طباطبایی استمرار تاریخی در کنار زبان و اندیشه فلسفی و اندیشه ایرانشهری یکی از عمده‌ترین عوامل تداوم ایران‌زمین به شمار می‌آید و تأمل درباره هویت تاریخی و فرهنگی ایرانیان جز از مجرای تحلیل اندیشه سیاسی ایرانشهری امکان‌پذیر نیست (طباطبایی، 1385: 70 و 71). از نظر این متفکر عنصر «تداوم تاریخی» مهم‌ترین عامل زندگی تمدن ایرانی است.

بی‌توجهی حاکم (چه ایرانی و چه غیر ایرانی) به مفردات اندیشه ایرانشهری، زمینه‌ساز سقوط و انحطاط حکومت‌ها شده است. برای نمونه طباطبایی معتقد است صفویه تا زمانی که براساس مفردات اندیشه ایرانشهری مانند عدالت، مدارا و تعادل حکومت می‌کردند دولتی مقتدر بودند اما پس‌ از آن‌که در عصر سلطان حسین از این مدار خارج شدند دچار سقوط و انحطاط شدند. از نظر وی نهاد وزارت، دیوان‌سالاری، عدالت، دیانت و فره ایزدی از مفردات مهم اندیشه ایرانشهری در حوزه دولت‌مداری است که به ایران اسلامی نیز منتقل ‌شده است.

 خاستگاه عشیره‌ای

نادرشاه از ایل ترکمانی افشار بود. مینورسکی طایفه نادر را یکی از طوایف صحرانشین و جزء میمنه سپاه اغوزخان دانسته است. وی می‌نویسد، طایفه افشار از بیم مغول ترکستان را ترک کرده و به آذربایجان کوچیدند (مینورسکی، 1383: 7).

جهانگشای نادری و عالم‌آرای نادری در خصوص تبار و نژاد نادرشاه عموماً سکوت و به‌صورت ضمنی نیز به تبار قومی/عشیره‌ای نادرشاه اشاره می‌کنند. جهانگشای نادری در مقدمه، نادرشاه را «قهرمان سلسله جلیله ترکمانیه» معرفی می‌کند و در ذکر سلسله نسب نادری نیز به تبار ترکمانی وی اشاره دارد. استرآبادی در ابتدای این باب اشاره می‌کند که جناب نادر «نه مفاخرتش به نسب است و نه مباهاتش به سلطنت مکتسب زیرا که به مدلول نص و کتاب این دو در پیشگاه نظر بلندهمتان پست‌ترین پایه سلم اعتبار است و نازل‌ترین مرتبه‌ای از مدارج افتخار» و سپس ادامه می‌دهد:

«اما چون غرض این کتاب ضبط کلیات احوال این خدیو بیمهال است و ذکر انساب نیز لوازم این مقال، لهذا بر سر اجمال نگاشه لوح بیان می‌گردد که آن حضرت از ایل قرقلو و قرقلو اویماقی از نوع افشار و افشار از جنس ترکمان می‌باشد. مسکن قدیم ایل مزبور ترکستان بوده در ایامی که مغولیه بر ترکستان استیلا یافتند، از ترکستان کوچ کرده در آذربایجان توطن اختیار و بعد از ظهور خاقان گیتی ستان، شاه اسماعیل صفوی انارالله برهانه به تقریبات کوچ کرده و در سرچشمه میاب کوپکان من محال ابیرود خراسان» (استرآبادی، 1377: 26).

روایت تاریخ عالم‌آرای نادری هم از تبار نادر مؤید و مقوم مآخذ نخست است. نادرشاه پس از فتح هندوستان با سلطان گورکانی هند ملاقات می‌کند و سعی دارد به‌نوعی از وی دلجویی و شأن این فرمانروای شکست‌خورده را حفظ کند. از این‌رو هدف خود را از سفر به هندوستان ملاقات فرمانروای گورکانی اعلام می‌کند؛ زیرا افشارها و گورکانی از یک ریشه و تبار هستند:

«حضرت صاحبقران از راه ملاطفت و احسان درآمده، کمال عزت و احترام به عمل‌آورده، فرمود که: چون بندگان همایون ما به جماعت افشار اشتهار داریم، افشار نیز از طایفه ترکمان است و جدوآبای ما به سلسله ترکمانی متصل... غرض از آمدن ما به این نواحی محض ملاقات بندگان عظیم‌الشأن شما است» (مروی، 1374: 733).

درخصوص توجه ویژه نادر به ایل افشار و به‌ویژه طایفه قرقلو منابع وحدت نظر دارند. منزلت بالای افشارها در آن دوره مؤید این نکته است. پس از افشارها، ایل قاجار و سپس کُردهای قوچان در بلوک قدرت ایلی قرار می‌گرفتند (درستی، 1391: 213).

 درآمدی بر دولت و دیوان در عصر نادری

درخصوص ماهیت دولت نادری، باید پیشینه تاریخی آن را مدنظر داشت. نادر از ابتدا به‌عنوان یکی از سرداران صفویه پا به میدان گذاشت و خود را خادم آنان معرفی می‌کرد. پس از تاج‌گذاری و اعلام تأسیس سلسله جدید نیز همان‌طور که خواهد آمد، در استمرار صفویان و اهداف کلی آن‌ها گام برداشت.

در بررسی ساختار دولت در عصر نادری و تطبیق آن با اندیشه ایرانشهری موارد متناقضی قابل‌مشاهده است. نادر عملاً در زمینه‌ی دولت‌مداری یعنی آرایش نهادها و ساختارهایی مانند دیوان‌سالاری، نهاد وزارت و مذهب نسبت کمی با سنت‌های ایرانشهری دارد. حکومت نادر بر ایران 12 سال بود و پژوهش در زمینه‌ی ساخت نهادی دولت عصر نادری نشان می‌دهد که نادر در زمین بایر حرکت نمی‌کرد و سنت صفوی را پیش‌رو داشت؛ اما استبداد نادری و نظامی‌گری مانعی بزرگ در برابر فهم اداری و سیاسی ایرانشهری از حکومت بود. ساختار نهادی دولت صفوی از سه لایه نظامی، دیوانی و مذهبی تشکیل می‌شد؛ اما در دوره نادری تنها شاهد حضور لایه نظامی در ساختار دولت هستیم و سایر لایه‌ها اهمیت خود را از دست می‌دهند. مینورسکی و جیمز فریز در تحقیقات خود، به تلاش نادر برای از رسمیت انداختن تشیع و استخفاف روحانیت پرداخته‌اند که شامل قتل «رئیس العلماء صدرالصدور» و رسمیت ضمنی به مذهب جماعت نیز می‌شد (فریز در مینورسکی، 1383: 93 و 94).

طرد روحانیت شیعی در بلندمدت ضربه مهمی بر اعتبار نادر وارد کرد. روحانیون از دوران ساسانی نقش مهمی در ارکان دولت داشتند و این نقش در دوره صفوی به شکل دیگری تجدید شد؛ اما در عصر نادر، به‌صورت تعمدی کمرنگ شد. نهاد دین در اندیشه سیاسی ایران از دوره باستان اهمیت وافری داشت. در وصیت‌نامه به‌جامانده از اردشیر بابکان به نام «عهد اردشیر» که مسکویه رازی در تجارب الامم متن آن را آورده گفته می‌شود: «بدانید که پادشاهی و دین دو برادر همزادند که پایداری هر یک جز به آن دیگری نباشد زیرا دین شالوده پادشاهی است و تاکنون پادشاهی پاسدار دین بوده است... دین پایه کشور است» (مسکویه رازی، 1369: 116) و در ادامه می‌گوید: «شاه نباید بپذیرد که مغان و هیربدان به کار دین از وی سزاوارتر باشند».

سایر سیاست‌نامه‌نویسان مانند امام محمد غزالی و خواجه نظام‌الملک نیز عین همین عبارت عهد اردشیر را تکرار کرده و به‌کاربرده‌اند (طباطبایی، 1385: 157 و 158) که دلیل روشن بر تداوم و انتقال اندیشه سیاسی باستان به دوره اسلامی است.

نادر از دوران تاج‌گذاری در دشت مغان نسبت به موضوع روحانیت و دین کم‌اعتنایی کرد؛ اما این بدان معنا نیست که نادر به‌طورکلی نسبت به ارزش‌های دینی بی‌اعتناء بود، طلاکوبی مرقد امیرالمومنین(ع) در نجف نشانگر اهمیت ارزش‌های دینی برای نادر بود؛ اما همان‌طور که گفته شد، نهاد دیانت در دولت و دربار نادری منزلت مشخصی نداشت.

«نهاد وزارت» از دیگر ارکان مهم اندیشه سیاسی ایرانشهری و به گفته طباطبایی نهاد اصلی تأمین مصالح عالیه ملی بود. از نظر وی نهاد وزارت در اندیشه سیاسی ایرانشهری حائز اهمیت است. با چیرگی ترکان بر ایران‌زمین وزارت به نهادی پراهمیت تبدیل شد؛ زیرا شاهان ترک در بهترین حالت جز جهانگشایی چیز دیگری نمی‌دانستند (طباطبایی، 1384: 29) از این دوره قاعده بر آن بود که «دولت بی وزیر نمی‌پاید»؛ بنابراین در دوران حکومت حاکمان غیر ایرانی به‌ویژه غزنوی و سلجوقی دستگاه وزارت و وزیران ایرانی از اهمیت بالایی برخوردار و حراست از مصالح ملی از نهاد سلطنت به نهاد وزارت منتقل شد.

اما نهاد وزارت در عصر نادری اگر نگوییم حذف شد تقلیل داده شد و این مسأله دولت را به یک‌نهاد خودکامه و تک‌پایه (نظامی) تبدیل و تمام ارکان حکومت را به شخص شاه وابسته کرد. این فقدان، باعث می‌شد که در غیاب شاه کارایی دولت (امنیت و بقای کشور) به‌کلی مختل شود، امری که با وزرای کاردان، قابل‌کنترل بود. به همین دلیل با مرگ نادر بنیان دولتش نیز فروپاشید.

با این ‌حال نادر از مشاورت برخی از بزرگان ایرانی که به‌طور سنتی در امر دولت‌مداری مهارت داشته و به خانواده‌های دهقان و دیوان‌سالار ایرانی نژاد تعلق داشتند، استفاده می‌کرد. میرزاعلی اکبر ملاباشی از خراسان، میرزا ابوالقاسم شیخ‌الاسلام از کاشان، میرزا زکی از کرمانشاه، عبدالباقی خان از ایل زنگنه، حسنعلی خان معیرالممالک از نسل گرجی، احمدخان مروی و میرزا مهدی استرآبادی از مهم‌ترین مشاوران سیاسی نادر بودند (درستی، 1391: 223).

«دیوان‌سالاری» نیز در عصر نادر به اغماء رفت. به‌طوری‌که به‌جز دفترداران مالیاتی سایر دیوانیان مرخص شدند. منزلت نهاد دیوان که در عصر صفویه به ‌خوبی تقویت ‌شده بود در عصر نادری فروریخت و همان دفترداران مالیاتی نیز از گزند خشم نادر در امان نبودند. نکته مهم این‌که، پیش از عصر نادری دربار و دیوان از یکدیگر متمایز بودند. تصمیمات سیاسی با «دربار» و امور اداری با «دیوان» بود؛ اما در این دوره «سپاه، دربار و دیوان» یکی شدند و دفترداران نیز همراه با سپاه نادر از دیاری به دیاری دیگر در حرکت بودند به‌طوری‌که در زمان حرکت سپاه، روحانیون، دفترداران و کارگزاران کشوری مانند فرماندهان سپاه، ملازم شاه بودند.

علاوه برنهاد وزارت و دیوان‌سالاری یکی دیگر از مؤلفه‌های مهم اندیشه سیاسی ایرانشهری در عصر نادر نادیده گرفته شد که عبارت از «عدالت و دادگری» بود. نادر در اوج محبوبیت و به نام امنیت و بیرون راندن افغانان از ایران به قدرت رسید؛ اما حکومت مطلقه و سیاست جهانگشایی، شهرها را از رونق انداخت و هزینه‌های بسیاری را به مردم تحمیل کرد. نادر به کشورگشایی اهمیت می‌داد اما از کشورداری غافل بود. طول مرزهای ایران در زمان نادر به 18 هزار و 250 کیلومتر می‌رسید که هند و خوارزم تا فرات و قفقاز و بحرین را درمی‌گرفت(حافظ‌نیا، 1392: 315) اما بازرگانان و دهقان‌هایی در آغاز از قدرت‌گیری وی خوشحال بودند، به‌تدریج از وی متنفر شدند. ویلیام فلور به نقل از بازرگان‌های هلندی ساکن ایران گزارش می‌دهد که برخی مردم برای رهایی از ستم‌های مالیاتی حکومت نادر دست به خودکشی می‌زدند (درستی، 1391: 230).

احمد درستی در پژوهش مهم خود تحت عنوان ساخت دولت در ایران پیش مدرن، می‌گوید که نخبگان اصلی دولت افشاری نظامیان بودند یعنی فرماندهان و رؤسای ایلاتی که به‌صرف وفاداری به شخص پادشاه به حلقه قدرت راه پیدا کرده بودند و اعلام وفاداری به «شخص» و نه «نهاد» جهت ورود بلوک قدرت کافی بود. در نتیجه سردارانی از مناطق مختلف اعم از ایرانی و غیرایرانی (ازبک، افغانی، ترکمن و هندی، ترک) گرد هم آمده بودند. جمع شدن نخبگانی از قومیت‌های مختلف بدون آن‌که اقدامی جدی برای ادغام آن‌ها در راستای حفظ همبستگی‌شان صورت بگیرد خطرناک بود و هر لحظه امکان داشت این جمعیت چندپاره با کوچک‌ترین ضربه‌ای فروبپاشد. به‌ویژه آن‌که ایلات افشار و کُرد که پیشینه طولانی‌تری در همکاری با نادر داشتند، نسبت به ورود تازه‌واردهای ترکمن، هندی، افغانی و ازبک شدیداً احساس نارضایتی می‌کردند (درستی، 1391: 232). پس از مرگ نادر این اتفاق رخ داد و سرداران نادر برای کنترل نواحی تحت امر خود شورش کردند. بی‌شک نهادینه نشدن یک منبع وفاداری بالاتر از شخص حاکم، در این فروپاشی دخیل بود.

 

 ایده ایران در تاریخ‌نگاری افشار

همان‌طور که گفته‌ شده ساختار استبدادی و نظامی‌گری نادر به‌صورت مانعی بزرگ برای تبدیل‌شدن دستگاه حکومتی وی به یک دولت ماندگار تلقی می‌شود، اما اندیشه حاکم بر همان دستگاه حکومتی نیز ملهم از اندیشه‌های ایرانشهری بود که از گذشته و به‌ویژه صفویه به ارث رسیده بود.

پس از یک دوره فطرت هویتی که موجب از رونق افتادن ایده ایران در دوره سلجوقی است، در دوران ایلخانی و تیموری یک‌بار دیگر ایده ایران به‌مثابه یک کشور و سرزمین رونق یافته و در دوره صفوی به اوج می‌رسد (اشرف، در احمدی، 1395: 174). خواند میر از نخستین مورخان مشهور صفوی است و فراوانی کاربرد نام ایران در تاریخ وی، در مضمون‌های سرزمینی و هویت جمعی از کثرت بالایی برخوردار است. همین رویه در سایر تواریخ صفوی دیده می‌شود. فراوانی نام ایران در تاریخ عالم‌آرای عباسی 300 بار (گودرزی، 1387: 194) و در تاریخ عالم‌آرای شاه اسماعیل 50 بار است. دوران افشار نیز به‌عنوان تداوم دوره صفوی واجد همین ویژگی مهم است.

برای بررسی موضوع هویت ایرانی در دوره افشاریه دو منبع عمده ملاک این پژوهش قرار گرفته‌اند. نخست اثر یک‌ جلدی جهانگشای نادری که توسط میرزامهدی‌خان استرآبادی، مشاور ارشد نادر تألیف شده و دومی اثر سه‌جلدی عالم‌آرای نادری تألیف محمدکاظم مروی.

مرور دقیق این آثار نشان می‌دهد به اعتبار فراوانی نام ایران و نمادهای ایرانشهری در این آثار می‌توان نشانه‌هایی نیرومند از تداوم تاریخی و سیطره اندیشه ایرانشهری بر روح حاکم بر زمانه مشاهده کرد.

«ایران» در ادبیات رسمی دربار و دیوان نادری به‌عنوان یک دولت مدنظر است که بقاء و اساس آن برای دیوانیان و دولتمردان اهمیت دارد. فراوانی نام «ایران و ایران‌زمین» در سه جلد عالم‌آرای نادری بیش از 180 بار است و در جهانگشای نادری 25 بار است.

مضامین اراده شده از مفهوم ایران، عمدتاً به چهار دسته سرزمینی، دولت‌مداری (پادشاهی)، نژادی و موصوفی قابل ‌تقسیم‌اند. آن‌گونه که از متون برمی‌آید هدف نادر از قیام «نجات ایران» از آشفتگی و خرابی بود بنابراین می‌توان گفت ایران در متون تاریخی این دوره موضوعیتی تام دارد. در بخش «وقایع سال هزار وسیصد و چهل و چهار قمری» میرزا مهدی استرآبادی می‌نویسد:

«چون دوست و دشمن استوانه ذات نادری را باعث قوام بنیان و موجب قرار و اساس دولت ایران می‌دانستند...» (استرآبادی، 1377: 182). همان‌طور که در سطور دیگر همین معنی مستفاد می‌شود: «اعیان و اکابر همگی عرض کردند که سررشته نظم دولت ایران که به کشاکش دشمنان قوی‌پنجه از کف به در بود، به‌زور بازوی آن حضرت [نادر] به دست آمد». (استرآبادی، 1377: 187).

در سراسر تاریخ جهانگشای نادری، مضامین موصوفی مانند مردم ایران، علمای ایران، اهل ایران، اهالی ایران، خاک ایران، جواهر ایرانی، هنرمند ایرانی، پادشاهی ایران و غیره به‌وفور به‌کار رفته. برای نمونه: «و چون از مردم ایران حوصله غیرتش این معنا را برنتافت از راه غرور آماده جنگ گشت».

جهانگشای نادری خطابه سفیر عثمانی به نادر(پیش از پادشاهی) را چنین روایت‌می‌کند:

«در جواب به حضرت شاه سابق‌الذکر مرقوم شد که قبل بر این پادشاهی ایران به سلاطین ترکمان اختصاص داشت بعضی از ممالک روم و هندوستان و ترکستان داخل حوزه آن طبقه بودند. بعد از آن به اقتضای تقدیر الهی سلطنت به سلسله علیه صفویه انتقال یافت» (استرآبادی، 1377: 371).

 از سیاق جمله بالا چنین برمی‌آید که سفیر عثمانی، صفویه را از قبایل ترکمان نمی‌داند؛ زیرا از عبارت «سابق بر این» استفاده ‌شده است و حتی آنگاه‌ که ترکمان‌های آق‌ قویونلو، قره قویونلو و غیره نیز بر بخشی از این سرزمین حکومت داشتند، بر مسند حکمرانی «کشور ایران» بودند. عبارت «پادشاهی ایران به سلاطین ترکمان اختصاص داشت» مؤید این واقعیت است.

در تاریخ جهانگشا غالباً ایران به‌عنوان «کشور» محور بحث‌ها است. شرط نادر هنگام پذیرش پادشاهی در شورای دشت مغان این بود که سب‌ و رفض خلفا به‌کلی متروک شود تا باب اختلاف با عثمانی بسته شود. نادر در یادآوری این شرط می‌گوید:

«در شورای کبرای صحرای مغان در حینی که جمهور انام و کافه خواص و عوام ایران از نواب همایون ما استدعای امر پادشاهی می‌کردند به ایشان تکلیف فرمودیم در صورتی مسؤول ایشان مقرون به قبول خواهد شد که ایشان نیز دست از سب و رفض که از بدو ظهور شاه اسماعیل در میان اهل ایران شیوع یافته بود نکول نمایند» (استرآبادی، 1377: 373).

هنگامی‌که نادر تصمیم داشت سلطنت را به یکی از شاهزادگان واگذارد، نام این سلطنت نیز به نام سلطنت ایران گره‌خورده بود همان‌طور که میرزا مهدی استرآبادی در ذکر وقایع سال 1154 می‌نویسد:

«روز چهارشنبه جشن نوروزی و فیروزی در کمال بهروزی و عشرت‌اندوزی به تقدیم رسید. در نفس قدسی سرشت همایون مخمر و معهود بود که بعد از فراغ امور مملکت روم [عثمانی] اتساق و اوضاع آن مرز و بوم سلطنت ایران را به یکی از شاهزادگان کرام تفویض نماید» (استرآبادی، 1377: 376).

علاوه بر ذکر «سلطنت ایران» که مدلول تعلق کشوری نادرشاه افشار است، برگزاری جشن نوروز در آغاز سال خورشیدی که از آیین‌های دیرین ایرانی است نشانگر تعلق تمدنی افشاریه هست.

در بخش دیگری از جهانگشای نادری ترکمانان به‌عنوان یک تهدید و «دیگری» علیه «ایرانیان» یاد می‌شوند که نادر وظیفه حراست از آنان را برعهده‌ دارند.

«تا این‌که رفته‌رفته ترکمانیه دشت، افغانیه قندهار و رومیه از اطراف رخنه در بنیان ممالک ایران انداخته و اساس سلطنت و ملک را ویران کرده و قلع و استیصال ایرانیان را بر خود لازم دانستند» (استرآبادی، 1377: 389).

تاریخ‌نویس رسمی دربار نادر حتی تغییر فصل‌ها را نیز در بستری از فهم ایرانی توصیف می‌کند:

«چون از دربار سلطان قضاء و سپهبد اسفند و جنود شتا عزم ایران‌زمین کرده، اظهار صولت بهمنی و سرلشگر رومی نژاد برف اعلان دائیه روئین تنی می‌نمود» (استرآبادی، 1377: 406).

به ‌این ‌ترتیب به‌عنوان اولین یافته می‌توان گفت که بستر ایران در روایتگری تاریخی عصر افشاریه عنصری مهم به شمار رفته و آیینه از ماهیت سیاست دوران خود است.

 تبلور فهم ایرانی در انجمن دشت مغان

نادر پس از سامان امور یعنی بیرون راندن عثمانی، روس و افغان از ایران، انجمنی در دشت مغان در نزدیکی رود ارس تشکیل داد، وی در این شورا ظاهراً نسبت به پذیرش پادشاهی بی‌میلی می‌کند و سران کشور نیز اصرار بر پادشاهی وی دارد تا جایی که «تا یک ماه گریبان این مطلب در کشاکش سرپنجه گفت‌وگو بود». سرانجام نادر پیمان صلحی با عثمانی منعقد و به ‌شرط ترک سیاست‌های مذهبی دوران صفوی پادشاهی را می‌پذیرد. سخنرانی نادر در مغان از اهمیت تاریخی ویژه‌ای برخوردار است زیرا پایان یک دوره گذار است که از سقوط اصفهان آغاز و به هرج‌ومرج داخلی چندین ساله و اشغال بخشی‌هایی از ایران توسط روس و عثمانی انجامیده بود و اینک نادر پس از سال‌ها تلاش و جنگ و بیرون راندن دشمنان انحلال صفویه را اعلام می‌کرد.

به روایت میرزا مهدی استرآبادی نادرشاه در سخنرانی خود در انجمن دشت مغان 13 بار از عبارت «ایران یا ایرانی» به‌عنوان کشور و تابعان نام می‌برد.

در این گردهمایی نادر دست‌کم در ظاهر به اراده «اهالی ایران» نسبت به پادشاهی خود اهمیت قائل است و در شورای مغان در نهایت چنین می‌گوید: «هرگاه اهل ایران به سلطنت ما راغب و آسایش خود را طالب باشند ...»؛ و میرزا مهدی درجایی دیگر از کتاب می‌نویسد:

«تا در این سال 1148 در شورای کبری که عموم وضیع و شریف ایران را احضار و مجلس مشورت را انعقاد دادند که آن جماعت هر کس را بخواهند به سلطنت اختیار نموده و بنایی برکار خود بگذارند. اهالی ایران دست در دامن ابرام و الحاح زده عرض کردند...» (استرآبادی، 1377: 390).

 عبارت «اهالی ایران» در اینجا برای اشاره به ‌نوعی «هویت جمعی» به‌کار برده شده که می‌توان آن را معادلی قدیمی برای مفهوم «ملت ایران» در عصر قدیم تلقی کرد. پررنگ بودن چنین تعبیری مانند «اهالی ایران» و «عموم وضیع و شریف ایران» در انجمن دشت مغان نشان می‌دهد که در اواخر صفویه بنیادهای محکمی برای شکل‌گیری هویت ملی مهیا شده بود و این تعابیر را می‌توان صورتی سنتی از اطلاق «ملت» در ایران به‌حساب آورد که ربطی به فهم مدرن و وستفالیایی از دولت ـ ملت ندارد و برخلاف نظر عده‌ای مانند ماشاالله آجودانی که مفهوم هویت جمعی ایران را محصول دولت مدرن یا انقلاب مشروطه دانسته‌اند (آجودانی، 1387: 132) می‌توان مشاهده کرد که در عصر سنت انگاره‌ای بسیار قوی از ملت ایران منتها در قالب عبارت‌های آن دوره مانند «اهالی ایران، اهل ایران، جمهور مردم، مردم ایران و عموم وضیع و شریف ایران» به‌کار رفته است.

مضامین اراده شده از «ایران» در این سخنرانی عبارت‌اند از: یک‌بار در معنای سرزمین، چهار با در معنای کشور (مُلک)، سه بار در معنای ملت (ایرانیان، اهل ایران، اهالی ایران)، دو بار در معنای ارضی (خاک ایران) و دو بار در معنای منسوب به ایران.

با مطالعه رئوس مهم وقایع دشت مغان، در همین منبع متوجه می‌شویم که نادر خود را ناجی «دولت‌مداری ایران» از آشفتگی می‌دانست. چنانچه میرزامهدی استرآبادی در اولین سطر از توصیف شورای دشت مغان می‌نویسد:

«در هنگامی‌که سرا بوستان نزهت نشان ایران، به استیلای خزان حوادث، رو به افسردگی گذاشته، از هر طرف سرکشی قوی شاخ، مانند شجر سر برافراخت و هجوم سبز بیگانه ریاحین رنگ و بوی این گلستان را در میان گرفت... درین وقت که به قوت سرپنجه تائید الهی و نیروی بازوی سعی و غیرت این خدیو عالم آگاهی، کلید فتح تمامی ممالک از دست ‌رفته به دست آمد و به‌زور بازوی اقبال همایون فال، ایرانیان از زیر بار گران این ننگ درآمدند»(استرآبادی، 1377: 366).

وی هم‌چنین در مقدمه خود بر جهانگشای نادری چندین بار نادرشاه را ناجی ایران از فتنه افغان و رسم «ملوک‌الطوایفی» معرفی می‌کند. ازجمله در وصف قیام نادر می‌نویسد:

«از جور و ظلم کار اهل ایران بس که درهم شد، برای انتقام افغان [ناله] مظلومان مجسم شد؛ و تخت سروری ایران ایمال دشمن و آتش جور و بیدار مخالف از هر طرف به خرمن هستی خشک و تر شعله افکن گردید و رسم ملوک‌الطوایف شیوع و فتنه و آشوب از عالی و سافل وقوع یافت» (استرآبادی، 1377: 2).

استرآبادی در مقدمه کتاب، هدف خود از تحریر تاریخ نادری را چنین می‌نویسد:

«که تا بر عالمیان منکشف‌شود که ایران چگونه ایران و ممالک چه قسم ویران بود که آن حضرت به معماری عزم متین آن ویرانی را درست کرد و گل‌های این گلشن افسر را که از هجوم سبزه بیگانه پنهان و لگدکوب ِحوادث زمان بود به چه آب و رنگ از تازگی به عرصه ظهور آورد» (استرآبادی، 1377: 4).

رایزنی‌های نادری با بزرگان و نزدیکانش درخصوص خلع طهماسب از پادشاهی و تأسیس سلسله افشار در دشت مغان نیز خالی رسوم و آیین ‌دولت‌داری ایران نیست. برای نمونه کاظم مروی در عالم‌آرای نادری به مذاکرات نادر با برادرش اشاره می‌کند. در اینجا برادر نادر بر موروثی بودن پادشاهی و رسم وفاداری سرداران با استناد به شاهنامه و تاریخ کیانیان اشاره دارد:

«چون چند یومی بر آن منقضی شد نواب صاحبقران وارد خیمه برادر شده بعد از ملاقات تقریر مدقمه پادشاهی را در میان نهاد که: که چون ریاضت بسیار و تعب و مشقت بیشمار برده‌ام، چه مانعی دارد که سکه و خطبه را به نام نامی و اسم سامی خود موصوف نمایم و این دولت شاید تا انقراض عالم باقی بماند».

ابراهیم‌خان در جواب برادر عرض نمود که:

«در این ممالک حال مدت مدید است که اولاد و احفاد شیخ صفی‌الدین سلطنت می‌کنند و مردم ایران حلقه متابعت آن خاندان را در گوش کشیده‌اند. شایسته نیست به جهت دو روز دنیای غدار قصد حیات اولاد آن سلسله والا تبار نمایند... و اگر مدعی حکمرانی و دارایی باشد، الحمدالله که امروز چون رستم دستان و سام نریمان به ضرب شمشیر عرضه ممالک را به حوزه تسخیر خود درآورده، جمیع فرمانروایان سر برخط فرمانت نهاده‌اند و اسم بلند صاحبقرانی در میان جهان افکنده‌ای. چه شود که مجدداً طهماسب شاه را به سریر خلافت نشانیده خود را تهمتن تا بخش ثانی خطاب نمایی. مگر نشنیده‌ای که کیکاووس با هزاروهفتصد تن از امرا و بزرگان لشکر در دارلمرز مازندران به علم سحر، گرفتار دیو سفید شده، رستم دستان به نیروی عنایت یکه و تنها قدم در آن ممالک گذاشته... اولاد و سرداران و سرخیلان را با کاوس‌کی نجات داده و مازندران را از لوس وجود آن طایفه پاک ساخته، کیکاووس را به اسطخر برده و بر اورنگ پادشاهی نشانیده مراجعت به سیستان نموده؛ و اگر پادشاهی می‌خواست می‌توانست به عمل آورد و آن حسن خدمت برای پاس ادب آن سلسله بود» (مروی، 1374: 449).

اشاره ظهیرالدوله ابراهیم به نجات کیکاوس‌کیانی توسط رستم در مازندران، پس از عبور از هفت‌خوان و شکست دیو سپید است. وی تلویحاً اشاره دارد که نادر نیز همچون رستم گرفتار خیره‌سری پادشاه زمان خود است؛ زیرا طهماسب دوم نیز در غیاب نادر و بدون اطلاع او به جنگ با عثمانی در ایروان رفت و شکست سختی متحمل شد که به ‌موجب عهدنامه آن تمام آذربایجان و قفقاز به عثمانی سپرده می‌شد. این شکست به ‌شدت نادر را خشمگین کرد اما سرانجام توانست به جبران آن مناطق از دست‌ رفته را از عثمانی باز پس بگیرد.

ابراهیم‌خان ضمن مقایسه این دو حادثه تاریخی طهماسب دوم را با کیکاووس و نادر را با رستم مقایسه می‌کند و از او می‌خواهد به سپهسالاری سپاه صفوی قانع باشد.

نادر نیز در مقابل به ادوار تاریخ ایران از پیشدادیان تا صفویه،اشاره و استدلال می‌کند که اگر قرار بود پادشاهی موروثی باقی بماند «می‌بایست پیشدادیان که اول مرتب امور سلطنت بودند هنوز پادشاهی می‌کردند» (مروی، 1374: 449).

 ایده ایران در فرهنگ عصر نادری

دربار و دولت نادر به‌جز در عرصه نام‌گذاری قشون و برخی اصطلاحات کشوری که از عهد صفویه تحت تأثیر فرهنگ زبانی قزلباشان آناتولی بود، در بقیه شئون متأثر از ایرانیت و تاریخ ایران بود.

1- القاب نادر

القاب نادر آن‌گونه که از آثار و منابع تاریخی دست ‌اول مانند جهانگشای نادری و عالم‌آرای نادری برمی‌آید بیرون از دایره فرهنگ ایران و سنت دولت‌مداری ایرانی نیست. برای نمونه القابی که برای نادرشاه در این دو اثر عنوان می‌شوند بیشتر یادآور پادشاهان ایران باستان است. احتمالاً نادر بیش از هر چیز علاقه داشت با داریوش هخامنشی یا «دارا» مقایسه شود.

سایر القاب عمده مانند: «خدیو جهان خسرو»، «خسرو نامدار»، «خسرو فریدون اقبال»، «سلطان فریدون حشمت»، «خسرو فریدون فر» نیز در این منابع به‌وفور ذکر شده‌اند.

با توجه به دو منبع اخیر، عمده‌ترین لقب نادر، «دارای زمان» بود، عنوانی که ده‌ها بار در این آثار قید شده و نشان ‌دهنده آن است که نادر علاقه دارد عموماً با داریوش هخامنشی مقایسه شود. برای مثال در جلد دوم عالم‌آرای نادری در روایت مقدمات تاج‌گذاری نادر آمده است: «این سخن دارای زمان را بسیار خوش‌آمد» (مروی، 1374: 447). در جلد سوم نیز یک‌بار دیگر نادرشاه را «دارای دوران» می‌نامد: «چون دارای دوران دانست که دست اجل بر قفای سر عسکر زده است...» (مروی، 1374: 1057). در بخشی دیگر از همین جلد آمده است: «و دارای دوران و خدیو جهان از شدت و قوت بازوی قضا استفسار آن معنی را هرگاه می‌کرد» (مروی، 1374: 1196). در باب فتح هندوستان نیز این صفت یک‌بار دیگر در عنوان فصل به‌کار رفته است: «امان یافتن پادشاه هندوستان از دارای زمان و مشرف شدن به آستان مروت نشان»(مروی، 1374: 729).

2- آگاهی تاریخی، بینش ایرانی

نادر خود با تاریخ دولت در ایران آشنایی کامل داشت. در بخشی از کتاب عالم‌آرای نادری، خلاصه تاریخ ایران از زبان نادر نقل می‌شود. این یادآوری در ذیل پاسخ نادر به برادرش است که از او می‌خواست هم‌چون رستم تاج‌بخش باشد نه تاجدار:

«مزاج با ابتهاج آن حضرت از سخنان برادر که خلاف اراده او بود، به هم برآمد. در جواب گفت: اگر پادشاهی و فرمانروایی به ‌حسب ارث می‌بود، می‌بایست پیشدادیان که اول مرتب امور سلطنت بود [هنوز پادشاهی می‌کردند] زیرا که یازده تن بودند و مدت دو هزار و چهارصد و پنجاه سال و بعد از آن کیان ده تن بودند. هفتصدوسی و چهار سال پادشاهی کردند؛ و بعد ملوک طوایف به دو شعبه شدند و عده ایشان بیست تن بود و سیصدوهفده سال پادشاهی نمودند. چون دولت ایشان به سر رسید، ساسانیان که ایشان را اکاسره خوانند سی‌ویک تن بودند، ملک ایشان را انتزاع نمودند و پانصدوبیست سال پادشاهی کردند و...» (مروی، 1374: 449).

به همین روال نادر خلاصه‌ای از تاریخ ایران را به‌دقت و «به سال و عدد پادشاهان هر سلسله» تا سقوط صفویان بیان می‌دارد و نشان می‌دهد که به‌عنوان نامزد پادشاهی با تاریخ دولت و پستی‌وبلندی‌های آن ناآشنا نیست.

تاج‌گذاری نادر نیز توأم با رعایت سنت‌های دیرینه ایران در جلوس پادشاهان است. آن‌طور که عالم‌آرا روایت می‌کند در دشت مغان: «تاج شاهی و مغفر فیروز کلاهی مکلل به جواهر الوان در سر گذاشته و در بالای تخت صاحبقرانی مشهور به نادری قرار و آرام گرفت» (مروی، 1374: 456).

در این هنگام رسم دیرین ماده ‌تاریخ نیز فراموش نشد:

و در تاریخ جلوس که درروی سکه عباسی نیز زده بودند و آقاحسین ولدعالیحضرت مجتهدالزمانی آقا فرج خبوشانی به نظم آورد: به تاریخ الخیر فی‌ماوقع که «الخیرفی‌ماوقع» ماده‌تاریخ جلوس همایونی است و درروی دیگر آن این است:

سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان ... نادر ایران‌زمین، خسرو گیتی ستان

آشنایی و اشارت‌های نادر به تاریخ ایران در موقعیت‌های گوناگون دیده می‌شود. برای مثال در بحبوحه جنگ باعثمانی می‌گوید:

«زبان گوهرافشان به تحسین و آفرین آن گشود و فرمودند که من می‌شنیدم که کاووس و کیخسرو را رستمی بود. الحمدالله که ما را چون محمدبیگ رستمی است» (مروی، 1374: 144).

روایت پرسش و پاسخ نادر به هنگام ورود به مرو در خصوص بهترین شهرهای عالم مثال‌زدنی است:

در هنگام ورود به حوض‌خان به میر زازکی ندیم خاص و حسنعلی ‌معیرباشی می‌فرمود که: در مملکت ایران کدام مملکت بهتر و خوش‌تر است؟

به عرض همایون رسانیدند که مملکت خراسان نیکوترین سایر بلاد ایران است و ایران بهترین ممالک عالم است. در جواب فرمود که بهترین و نیکوترین ولایت و قلاع خراسان کدام شهر است؟

به عرض آن حضرت رسانیدند که الکای مرو، شاه جهان. چراکه بعد از خلقت و آفرینش آدم صفی(ع) کیومرث و سیامک و هوشنگ و طهمورث بنای مرو را نهادند... (مروی، 1374: 825).

3- الگوبرداری از شاهنامه فردوسی

تقلید از شاهنامه همچون دوره صفویه در دوره افشاریه نیز رواج دارد. شاید یکی از دلایل آن کوشش صفویان برای همه‌گیری و گسترش شاهنامه چه در حوزه هنری خطاطی، چه در حوزه هنر نگارگری و چه در بطن اجتماعی یعنی قهوه‌خانه‌ها بود.

مؤلف عالم‌آرای در وصف پیروزی نادر بر ترکان عثمانی در تبریز، یک مثنوی حماسی در توصیف این پیروزی می‌سراید و چنین می‌گوید:

ز بس خـون که از تیغ شــد آشکـار                                       زمیـن گشت چــون لالـه کوهســار

روان شد در آن دشت و صحرا و کوه                                      ز خـــون یلان مـوج‌هـا کـوه کـوه

از آن رستـخیــز و از آن گیـــرودار                                           در آن روز محشــر شــده آشکــار

هـر آنکس که این چــرخ را سـاخته                                       بسـی شعـبــــده دور او بـاخـتــه

ز ایــران‌زمیــن نـادر آرد پــدیــد                                              کند صد هـزاران چـون آن نـاپـدیـد

دلیــران ایــران همـه جنـگجـــوی                                          پـی قتــل رومی نـهــادنـــد روی

جهــان‌آفــریـن تا جهــان آفـریـد                                             چـو نـادر ز مــادر نیـامــد پـدیـد

(مروی، 1374: 146)

عالم‌آرای «در ذکر انعطاف موکب جهانگشا به عزم تسخیر قلعه موصل» لشکر نادر را ضمن درآمدی حماسی در نظم آورده:

چـو نادرشه آن خسـرو سـرفــراز                                                      ز کوکوت و ارول چو پرداخت کار

برافـروخت کیخســروی بارگــاه                                                         بـه روی دلیــران ایـــران سپــاه

تاریخ عالم‌آرای نیز قطعات متعددی منظوم به‌صورت مثنوی و اغلب حماسی دارد که بیشتر اوقات در شرح جنگ‌های نادر به نظم درآمده است. تقلید از شاهنامه و اسلوب شعری فردوسی در این مثنوی‌ها که بر وزن عروضی آن نیز هست موج می‌زند. برای نمونه محمدکاظم‌ مروی در وصف شکست نادر از توپال پاشای عثمانی در جنگ کرکوک، مثنوی حماسی می‌سراید که به نظر می‌رسد با الگو گیری از شاهنامه فردوسی سروده شده است:

به روی سپــه مــرکـب انگیختنــد                                         دلیـــران به یکـدیگـــر آویختنــد

زخون، دشت و صحرا درآمد به موج                                           سه انــدر آن کشتی فــوج فـــوج

از آن قیــرگـون شــد رخ آفتــاب                                             ستاره به مـوج اندرون شـد حبــاب

سپهــدار ایــران شــده مضطــرب                                          چـو دیـد بخـت فیــروز را منقلـب

تو گویی قضـا دست وی بسته بـود                                            و یا اختــر از وی بـرآشفتـه بــود

سپـه جملگـی بــود از قحــط آب                                                      چو ماهی به دریـای خون پر ز تاب

به یکبــاره آن لشکــر پـر شکــوه                                            زجـا آنـدر آمــد، مانـنــد کـــوه

جلو ریـز یکســر به ایــران سپــاه                                                      نهـادنـــد رو، با دل کینـه خـــواه

وزیـن سـو، دلیــران ایــران‌زمیــن                                          که هــر یک بـه مانند شیـر عریــن

ز هــر ســو به دشمـن درآویختنـد                                         همـان خـاک با خــون درآمیختنـد

چـون شـد بخت فیـروز اسکنـدری                                                     نگـونســـاز شــد رایت نـــادری

عنان پیچ شـد، شــاه ایــران سپــاه                                      قضـا را جـز این نیست آییـن و راه

(مروی، 1374: 291)

نادر در نبرد دوم با توپال‌پاشا چیره شده و انتقام شکست قبلی را می‌ستاند. در اینجا نیز محمدکاظم مروی صحنه نبرد را با توصیفات شاعرانه و حماسی روایت می‌کند:

ز غـریـدن تـوپ اژدر تفنگ                                                   صـدا رفت بر گنبد نیل رنگ

ز آواز تـوپ قیـامت شکـوه                                                   بدرید دشت و بلـرزید کـوه

ز تیـر دلیــران آهـن کمـان                                                   مشبک شـده صفحـه آسمـان

ز تیغ دلیـران سنـدان شکاف                                                           بلرزیـد دل در بر کـوه قـاف

سکندر صفت، شاه جمشیدفر                                                        بجنبید از قلب چـون شیـر نر

به‌پیش انـدرون رایت نـادری                                                            به دست یلان طبل اسکندری

دلیـران ایـران به‌ماننـد کــوه                                                 به همپشتی هم همه همگـروه

به قلب صف رومیان تاختنـد                                                            از ایشـان فراوان بینداختنــد

(مروی، 1374: 330)

مناجات نادر با خداوند پیش از آغاز نبرد با عبدالله‌پاشای کوپورلو عثمانی نیز هم یادآور سنت پهلوانان شاهنامه است که پیش از نبرد به مناجات می‌پرداختند و هم اهمیت پیروزی درنبرد با ترکان عثمانی می‌رساند. روایت این مناجات چنین است:

الهـی تویـی رهبـر و رهنمــا                                                تویی جـرم بخشـای هر بینـوا

تویی پادشـاه زمیـن و زمـان                                                تویی دادرس، هر کس بیکسان

تو کردی مرا در جهان برقـرار                                                تو کـردی مـرا نـادر روزگـار

به ایران‌زمینم چو کردی بلند                                   به فضلت به دو پای من رونق ببند

(مروی، 1374: 397)

نبرد بخارا و دوگانه ایران ـ توران

نادرشاه و دستگاه حکومتی‌اش هر چند دارای خاستگاه ایلی ترکمانی و قزلباشی هم بودند، اما در مقام حکومت‌داری و مسند دولت چیزی جز ایران در تصورشان نمی‌گنجید، چنان‌که خواهیم آورد این جادوی فرهنگ ایران بود که در کنار یک هسته سخت نژادی، زبانی و تمدنی، تازه‌واردان را مانند معجونی در «دیگ جوشان» ادغام کرده و فرهنگی جدید و نوین به نام ایرانیت به آن‌ها می‌داد. تصویرگری که مورخ عالم آراء از نبرد نادرشاه با ازبکان بخارا به سرکردگی ابوالفیض خان دارد، نشان می‌دهد که چگونه سپاه نادر خود را در خدمت ایران می‌دیدند و در مواجهه با ازبکان خاطره دوگانه تاریخی ایران ـ توران در ذهن لشکر نادر زنده می‌شد، درحالی‌که بخشی از همین سپاه به لحاظ تاریخی و زبان و احتمالاً نژادی به همان تورانیان نزدیک‌تر بودند اما به لحاظ «سرزمینی» ایرانی شده بودند خود را در خدمت ایران می‌دیدند.

بخش منظوم روایت نبرد بخارا در عالم آراء چنین روایتی به دست می‌دهد که سپاه نادر در مصاف با ازبکان، خاطره تاریخی جنگ‌های ایران و توران را مجسم می‌کند و در مقام سردارانی چون «رستم» درصدد دفاع از ایران هستند:

دگــربـــاره آن خســرو تاجــدار                                              چو خورشید به چـرخ برین شد سوار

بـه آهنـگ تسخـیـــر تـورانیـــان                                            چو رعدی که شور افکند در جهـان

همـه نامـــداران ایـــران‌زمـیـــن                                            همـه پــردلان و همـه خشمگیــن

بـه آییــن رستـم همه جنگ‌جــوی                                        همـه نامــدار و همـه تنـدخـــوی

نهـادنــد رو انـــدر آن کـــارزار                                              که آرنــد از جـان تـرکـان دمــار

(مروی، 1374: 795)

و در توصیف جنگ دیگر با ازبکان یک‌بار دیگر همین تعبیرات با الهام از حافظه تاریخی و دوگانه ایران ـ توران به کار می‌رود:

دلیـران ایـــران و تـورانیــان                                                   به هم‌ریختند همچو بـاد خـزان

تـن و تـارک تـرک‌ها بی‌دریـغ                                              شده چاک‌چاک از چکاچاک تیغ

(مروی، 1374: 793)

نتیجه‌گیری

هدف نهایی این نوشتار، بررسی چگونگی استمرار تاریخی اندیشه سیاسی و تمدن ایران‌زمین از دوره‌ای به دوره دیگر بود. این استمرار و تداوم در هر دوره‌ای به شکل خاص انجام‌ یافته و در نهایت موفق شده است بقای سرزمینی ایران را تضمین کند.

بررسی ایده ایرانشهر در عصر نادری با تفکیک دو مقوله و خط سیر اصلی مقرون به نتیجه است. از نظر عناصر بر سازنده اندیشه سیاسی ایرانشهری در حکومت‌داری افشاریه، باید گفت که استبداد نادری مانع تبلور کامل اندیشه سیاسی ایرانشهری بود که در آن وزارت، دیانت، عدالت و فر ایزدی جایگاه مهمی داشتند اما ذهنیت حاکم بر تاریخ‌نگاری زمانه و بقایای دیوان و منشیان در استمرار نظام معنایی ایرانشهری مؤثر بوده است. جنگ‌سالاری و ناآگاهی نادر و «ایلات» غیرآریایی حاضر در طبقه قدرت، احتمالاً از دلایل دیگر این ضعف بودند. این ایلات به لحاظ سرزمینی ایرانی شده بودند اما به لحاظ «آگاهی تمدنی» نسبت به سنت «دیوان و دولت» در درجه ضعیفی قرار داشتند. ولی این پیوند سرزمینی بود که باعث علاقه افشارها به تاریخ باستانی ایران و دولت‌های کیانی و ساسانی می‌شد. یکی از مشخصه‌های بارز تمدن ایرانی نقش حیاتی عنصر جغرافیایی «سرزمین» در شکل‌دهی به هویت ملی بود. به این معنا که سازندگان اولیه تمدن و سرزمین ایران (آریایی‌ها) چنان غنائی از راه فرهنگ به سرزمین تزریق کردند که هم تازه‌واردان را می‌پذیرفت و هم به‌واسطه زیست بلندمدت در این جغرافیا آن‌ها را به سمت «ایرانی شدن» سوق می‌داد.

مردمان شهرنشین برخلاف مردمان کوچ گرد به خاک اهمیتی بیشتر داده‌اند. احمد اشرف نیز بر این باور است که ایرانیان غالباً هویت خود را بر مبنای خاک معین می‌کردند. به‌ این ‌ترتیب هر چند که نیاکان نادر از خاستگاه دیگری وارد ایران شدند اما به ‌واسطه زندگی در سرزمین مشترک از سوی جامعه پذیرفته ‌شده و نسل آینده آن‌ها زیست خود را به‌عنوان ایرانی آغاز کردند. با این همه نمی‌توان انتظار داشت که آگاهی تمدنی این ایلات با دهقان‌زاده و نجبای ایرانی یکسان بوده باشد. ولی از نظر جاری بودن ایده ایران در تاریخ‌نگاری دوره افشار علائم زیادی از بار هویتی ایران‌خواهانه قابل ‌مشاهده است که فرضیه «استمرار تاریخی ایران» را اثبات می‌کند. دوره نادری از ازنظر وجوه کلان به‌ویژه وجوه نظامی و ژئوپلیتیک استمرار دوره صفوی بود. ترکان ازبک و عثمانی، همچون دوره صفوی، یک تهدید دائمی برای بقای دولت محسوب می‌شدند و نادر بخش بزرگی از زندگی جنگی خود را صرف مقابله با این تهدیدات کرد. در این دوره تهدیدی جدی به نام روس، به مرزهای ایران رسید و نادرشاه توانست موقتاً فشار آن‌ها را دفع کند که با فروپاشی دولت مستعجلش، این تلاش‌ها ناکام ماند.

 

منابع

          آجودانی، ماشاالله (1387)؛ مشروطه ایرانی، تهران: نشر اختران.

          احمدی، حمید (1395)؛ هویت ایرانی از دوران باستان تا پایان پهلوی، تهران: نی.

          استرآبادی، میرزامهدی‌خان (1377)؛ جهانگشای نادری، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران.

          حافظ‌نیا، محمدرضا (1390)؛ جغرافیای سیاسی ایران، تهران: سمت.

          درستی، احمد (1391)؛ دگرگونی ساخت دولت در ایران پیش مدرن، تهران: میزان.

          طباطبایی، جواد (1385)؛ خواجه نظام‌الملک، تبریز، نشر ستوده.

          گودرزی، حسین (1387)؛ تکوین جامعه‌شناختی هویت ملی در ایران با تأکید بر دوره صفویه، تهران: تمدن ایرانی.

          مروی، محمدکاظم (1374)؛ عالم‌آرای نادری، به تصحیح محمدامین ریاحی، تهران: نشر علم.

          مسکویه رازی، ابوعلی (1369)؛ تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامی، تهران: سروش.

          میرزا مهدی خان، استرآبادی (1377)؛ جهانگشای نادری، به تصحیح عبدالله انوار، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران.

          مینورسکی (1387)؛ ایران در زمان نادرشاه، ترجمه رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب.

          هگل، گ.و (1385)؛ عقل در تاریخ، ترجمه حمید عنایت، تهران: نشر یاران.

فصلنامة مطالعات ملي؛ 69، سال هجدهم، شماره‌ی 1، 1396

 

سالار سیف الدینی

سالار سیف الدینی، پژوهشگر مطالعات قومی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

تحلیل راهبردی

سند هفته

طراحی وب سایت وب و تو

تازه ترین اخبار جمهوری باکو

cache/resized/26085e3d1afcdf54a912437f15f1facc.jpg
ترکيه به منظور افزايش سهم خود در اقتصاد منطقه نخجوان، تعرفه گمرکي براي کالاهاي کشاورزي و صنعتي توليدي «جمهوري خودمختار نخجوان» جمهوري باکو را لغو کرد.به گزارش
cache/resized/fc4c1f2a1a477c90341f00c70b7a7e1f.jpg
در جريان سفر هيأتي از رژيم صهيونيستي به جمهوري آذربايجان، يادداشت تفاهم همکاري ميان شهر «غَبَله» جمهوري آذربايجان و شهر  « يقنعم» در شمال فلسطين اشغالي امضاء
cache/resized/dfc0b2bbf24a39f5e2da5f7926ab9343.jpg
وزارت دفاع جمهوري باکو در واکنش به گزارش رسانه هاي ارمنستان مبني بر استفاده نيروهاي ارتش جمهوري باکو از سيستم موشکي «اسپايک» خريداري شده از رژيم صهيونيستي در
cache/resized/f6852508428a4e5d48ad28a9269a33f2.jpg
رسانه های خبری از سفر رهبران جمهوري قراباغ کوهستاني به بروکسل و برگزاري همايش «همکاري آرتساخ و اتحاديه اروپا» در بروکسل خبر داد. به گزارش آذریها به نقل از
cache/resized/a59a9ff63930de47fc620f8bace72c67.jpg
  پل گوبل، تحليلگر سيا و مشاور پيشين وزير امور خارجه آمريکا در امور خلق هاي شوروي سابق ، در گفتگو با پايگاه اينترنتي «آخار » گفت : «مسکو تا وفاداری باکو را 
cache/resized/82552c743d6192d836a370d3249cd267.jpg
آکادمي علوم جمهوري باکو از يافته شدن دو نسخه دستنويس از اشعار عمادالدين نسيمي، شاعر  ايراني قرن هشتم هجري شمسي، در کتابخانه ملي آنکارا خبر داد.  پايگاه
cache/resized/5ecef784624a9e8f3ba1885699b90571.jpg
خبرگزاري دولتي «آذرتاج» جمهوري باکو به نقل از  گزارش روزنامه «نيوز بليز» News Blaze  درباره قاضي يهودي دادگاه عالي جمهوري آذربايجان ، نوشت : « (جمهوري)
cache/resized/5165a8623eec6c683020a3901ddf7787.jpg
تالشان جمهوری باکو که براثر سیاست های دولت مرکزی با مشکلات اقتصادی شدید و بیکاری مواجهند، از طریق مراوده با ایران امرار معاش می کنند.به گزارش آذریها روزنامه
cache/resized/6ac74b6bf12be9c2b2b0be9af8364413.jpg
نماينده دادستاني جمهوري باکو براي دو روحاني شيعه شهر لنکران اين کشور درخواست حکم زندان 18 و 15 ساله کرد.به گزارش پايگاه اينترنتي «مائده» نماينده دادستاني در
cache/resized/66e3606a362cf26584d55a20e6ecedd9.jpg
به گزارش آذریها به نقل از خبرگزاری آرمن‌پرس ادوارد شارمازانوف نائب ریس پارلمان ارمنستان در پاسخ به اظهارات الهام علی اف که در حاشیه اجلاس سران کشورهای اسلامی
cache/resized/254595f1236b4934a872ed3b0fc158aa.jpg
تسنیم: سفر ناگهانی ژنرال ذاکر حسن‌اف، وزیر دفاع جمهوری آذربایجان به فلسطین اشغالی برای دیدار با مقامات سیاسی و نظامی رژیم اشغالگر قدس و بازدید از برخی از مراکز
cache/resized/7b1ef7e08523ab23bccd299c9b31b633.jpg
  توافق نامه خواهرخواندگي شهر «شماخي» جمهوري باکو با شهرک یهودی نشين «طيره کرمل» در فلسطين اشغالي امضاء شد. به گزارش «ريپورت»، توافق نامه خواهرخواندگي