گفتارهايي در زمينه پان تركيسم

یکشنبه, 03 دی 1391 ساعت 11:32 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

علیرضا میرزایی اگر بخواهيم پان تركيسم را در يك جمله معرفي نماييم نقل قول زير ازيكي از معروفترين نظريه پردازان پان تركيسم به نام ضياء گوگ آلپ نمونه بسيارگويا و روشني است: "يكصد ميليون ترك زبان بايد

در زير يك فرمانروايي با مركزيت كشور تركيه امپراطوري بزرگ توراني را تشكيل دهند."[2]

منظور نظريه پردازان پان تركيسم از ترك زبانان يا به قول آنها تركان، ساكنان كشورهاي تركيه،جمهوري آذربايجان،جمهوري هاي ترك زبان روسيه در قفقاز،آذربايجان ايران ،ترك زبانان بالكان،ازبكستان تركمنستان،قزاقستان،قرقيزستان و استانهاي ترك زبان چين مي باشد.نظريه پردازان پان تركيسم، ساكنان اين مناطق را حول زبان تركي از يك نژاد معرفي مي نمايندوايشان را ملت ترك يا درمفهوم وسيعتر ملت توران معرفي مي كنند. با يك نگاه به ساكنان اين مناطق به سادگي مي توان دريافت كه موضوع هم نژاد نبودن ايشان به قدري روشن است كه شايد نياز به هيچ بحث تاريخي و شواهد علمي نداشته باشد.در اينجا چون از واژه باستاني توران نام برده شد، بايد به اين نكته اشاره شود كه در مورد معني ومفهوم واژه توران يك سوء تفاهم تاريخي به وجود آمده است كه جلوتر در مورد آن صحبت  خواهد شد.

(( بايد دانست هرچند نظريه پردازان پان تركيسم را ضياء گوگ آلپ واحمد آقايف ويوسف آكچو معرفي مي نمايند ولي براستي سه يهودي غير ترك الهام بخش اين سياست بوده اند.

 در سالهاي 1832-1811 ميلادي يك يهودي انگليسي به نام "آرتور لملي ديويد"در سفري كه به تركيه داشت كتابي به نام "بررسي هاي مقدماتي " نوشت و در آن كوشيد تركان  را نژادي جدا سر و برتر از ساير ملل شرقي نشان دهد.همين كتاب درسال 1869 ميلادي به صورت جزوه اي به زبان تركي منتشر شد و تاثير فراواني بر رهبران نهضت تركان جوان گذاشت.

نفر دوم" آرمنيوس وامبري" بود كه فرزند يكي از روحانيون يهودي مجارستاني بود. او آثار فراواني در مورد بايستگي دوباره سازي مليت تركي و زبان و ادبيات تركي انتشار داد. همو بود كه درسال 1868 ميلادي در انگلستان كتابي منتشركرد كه ويژه ملتهاي ترك بودو ادعاي هم نژاد بودن مردم ترك زبان را مطرح كرد.

ديگر نويسنده يهودي ، شخصي فرانسوي تبار به نام "ديويد لئون كوهن" بود كه درسال 1899 ميلادي كتابي منتشر كرد كه درآن از برتري تركان سخن گفت. او همچنين چندين داستان حماسي درباره گذشته تركان به چاپ رساند. خواسته او جداسازي تركان و جلوگيري از همبستگي تركان با ديگر مسلمانان بويژه اعراب بود.))[3]

به طور خلاصه پان تركيسم را مي توان به صورت زير تعريف كرد:

پان ‌تُرکيسم، ايدئولوژي ملي‌گرايانه (ناسيوناليستي) و توسعه‌خواهانه‌اي است که برپايهٔ آن همه مردماني که به زبان ترکي‌ سخن مي‌گويند، ملت واحدي هستند که بايد تحت رهبري واحد در دولتي متحد شوند.

پان تركيسم  وخلط مسأله زباني و نژادي

همانطور كه گفتيم اساس نظريه پان تركيسم برمحور هم نژاد بودن همه ترك زبانان ويكي بودن ملت آنها استوار است. به همين دليل دراينجا به تقسيم بندي زبانها براساس نظريات زبانشناسي اشاره اي مختصر مي نماييم و سپس به شرح و نقدنظريات پان تركيستي مي پردازيم.

براساس تحقيقات زبانشناسي ، توانايي سخن گفتن درانسان حدود سي تا چهل هزار سال پيش تكميل شد.در آن زمان  برخي از گروه هاي انساني به دليل شرايط اقليمي و جغرافيايي ازهم جدا افتاده بودند  وبه صورت مجزا و منزوي از هم زندگي مي نمودند.به همين خاطر زبانهاي ايشان نيز درگروه هاي مجزا شكل گرفت و تكامل پيدا كرد. با گذشت زمان و پخش شدن آدميان، هرگروه زباني خود به چند زيرگروه تقسيم شد و آنها نيز به نوبه خود به چندين زبان مختلف تقسيم شدند. دانشمندان زبان شناس  براي گروه هاي اصلي زبانهاي اوليه طبقه بنديهايي را ارائه كرده اند كه ازجمله مهمترين آنها عبارتند از:

1-    زبانهاي گروه هندواروپايي

2-   زبانهاي گروه اورال-آلتايي

3-  زبانهاي گروه سامي

4-  گروه هاي زباني ديگر

البته درمورد روش طبقه بندي زبانها وگروه بندي آنها بين دانشمندان اختلاف نظرهايي وجود دارد كه بحث درمورد آنها به طول مي انجامد و دراينجا ضرورتي ندارد.ما فقط بحث خود را برروي گروه زبانهاي ايراني كه از شاخه زبانهاي هندواروپايي است و زبان تركي كه از شاخه زبانهاي آلتايي است متمركز مي نماييم.

به دليل مهاجرت و برخوردهاي گروه هاي انساني با يكديگر زبانهاي ايشان نيز با هم درآميخته است بطوريكه بسياري از زبانهاي موجود داراي واژگاني ازگروه هاي زباني ديگر هستند. مثلاً زبان فارسي(دري) ازگروه زبانهاي ايراني است كه آن نيز خود از زير گروه هاي زبانهاي هندواروپايي مي باشد.زبان تركي اوليه از گروه زبانهاي آلتايي و زبان عربي ازگروه زبانهاي سامي است، ولي امروزه درهر كدام از اين زبانها واژگان زيادي از دو زبان ديگر وجود دارد و شايد بتوان گفت كه شكل امروزي هركدام از اين زبانها مخلوطي از سه گروه زباني اوليه مي باشد.

چون بخش زيادي ازهموطنان ما به زبان تركي آذربايجاني گفتگو ميكنند عليرغم اينكه شكل اوليه اين زبان ازگروه زبانهاي آلتايي بوده است،اين زبان به لحاظ فرهنگي جزو زبانهاي ايراني محسوب ميشود،و فقط صرفا ازنظر زبانشناسي آن را درگروه زبانهاي آلتايي طبقه بندي مي نمايند.

 

گروه بندي زبانهاي ايراني فقط از نظر زبانشناسي

زبان اکثريت ساکنان ايران از گروه زبان‌هاي ايراني است. گروه زبان‌هاي ايراني از گروه زبانهاي هندواروپايي است و زبان‌هايي هستند که ريشه و بن اکثريت واژگان‌شان مشترک است و حتي دستور زبان تقريباً مشابه دارند. مشهورترين‌ زبان گروه زبانهاي ايراني زبان فارسي (دري) است.

براين اساس دانشمندان زبان‌شناس، زبان‌هاي ايراني را در گذشته و حال به صورت زير طبقه‌بندي کرده‌اند:

زبان‌هاي ايراني كهن:

1-   زبان اوستايي که کتاب اوستا به اين زبان نوشته شده است.

2-  فارسي باستان که کتيبه‌هاي هخامنشي به آن زبان نوشته شده است.

3- مادي باستان که به‌روايت مورخين يوناني بسيار شبيه فارسي باستان بوده است.

زبان‌هاي ايراني ميانه:

1- زبان پهلوي جنوبي (ساساني) که زبان ساسانيان بوده است و در مناطق جنوبي و جنوب غربي ايران رواج داشته است.

2- زبان پهلوي شمالي (اشکاني) که بسيار شبيه پهلوي جنوبي بوده است و در مناطق شمالي و غربي ايران رواج داشته است.

3-                        زبانهاي آسياي ميانه مثل سغدي، خوارزمي، و چند زبان ديگر.

زبان‌هاي ايراني نو:

1- فارسي (دري) كه اين زبان، زبان دربار پادشاهان و زبان اهل خراسان بزرگ بوده است و بعدها به دليل شباهت بسيار زياد با زبانهاي پهلوي شمالي و جنوبي به مناطق کشور فعلي ايران راه يافت و تقريباً همه‌گير شد.

2- زبان‌هايي که ريشه‌شان زبان‌هاي پهلوي شمالي و جنوبي است مثل کردي، آذري، لري، گيلکي، مازندراني، سمناني، خوانساري، بلوچي وتاتي و بعضي زبانهاي ديگر.

3-                        زبان‌هايي که در شمال حوزه ايران بزرگ هستند مثل آسي.

4-            زبان‌هايي که در شرق ايران بزرگ رواج دارند مثل پشتو و نورستاني و پاشايي و بدخشي و سايرين .

 

گروه زبانهاي آلتايي

زبانهاي آلتايي زبانهايي هستند كه منشاء و خاستگاه اوليه آنها آسياي ميانه، شمال چين و مغولستان مي باشد و به سه گروه اصلي تقسيم بندي مي شوند.

گروه زبانهاي مغولي

شامل زبانهاي مغولي ،بريات ،گلموك و چند زبان ديگر

گروه زبانهاي تنگوسيك

شامل زبانهاي شمال شرقي آسيا مثل مانچو ، جوچن و چند زبان ديگر

گروه زبانهاي تركي

شامل تركي استانبولي ، قزاقي، ازبكي، تركمني، تركي آذربايجاني و چند زبان ديگر[4]

بديهي است همانگونه كه اشاره كرديم اين طبقه بندي ها فقط از ديدگاه زبانشناسي صرف مي باشد. به دليل اختلاط زبان تركي اوليه با آذري باستان و فارسي و عربي و فرهنگ ايراني مردم آذربايجان، زبان امروزه تركي آذربايجاني به لحاظ فرهنگي جزو زبانهاي ايراني محسوب مي شود.

نظريه پردازان پان تركيسم براساس اينكه زبان تركي مردم آذربايجان از گروه زبانهاي آلتايي است چنين مي پندارند و بيان ميكنند كه اصل مردم آذربايجان ايران به همراه ساير ترك زبانان، از آسياي ميانه و شمال چين و مغولستان بوده است و ايشان ملت ترك راتشكيل ميدهند و آذربايجان از روزگار باستان يعني زمان مادها و پيش از آن، هزاران سال است كه سرزمين تركاني است كه ازآسياي ميانه و مغولستان به آنجا آمده بودند. درمقابل ساير مردم ايران از نژادي بنام آريايي هستندو زبانها و نژاد ايشان با مردم آذربايجان متفاوت است . درنتيجه آذربايجانيان تشكيل يك ملت جدا از ايرانيان را مي دهند كه مي بايست از ايران جدا شده و با ساير ملتهاي ترك نژاد و ترك زبان تشكيل يك ملت را بدهند.نا آگاهي در اين سخن و ادعا، بي اندازه روشن است.چرا كه هم زباني درهيچ نقطه از دنيا دليلي برهم نژادي نيست.هم اكنون سياهان ولاتين تباران در كشور آمريكا به انگليسي سخن مي گويند. ولي واضح است كه از نژاد انگلوساكسن نمي باشند و به علت زندگي درآمريكا و به همراه ساير انگليسي زبانان در چندصدسال اخير زبانشان به انگليسي تغيير يافته است.و يا مردم مصر كه قبل از ورود اعراب به مصر زبان و تمدن قبطي داشتند ولي پس از تسلط اعراب زبانشان به عربي تغيير يافت. نمونه ديگرترك زبان شدن مردم تركيه درپانصد سال اخير است.ميد انيم  كه شهر استانبول تا پيش از تصرف به دست سلطان محمد فاتح درسال 1452 ميلادي قسطنطنيه ناميده مي شد و پايتخت امپراطوري روم شرقي بود.پس از تسلط تركان عثماني زبان ايشان و ساير نواحي يوناني زبان و رومي زبان تركيه امروزي به زبان تركي تغيير يافت.

خاستگاه ومنشاء تركان

خاستگاه اصلي تركان اوليه دشتهاي آسياي ميانه، شمال چين و مغولستان بوده است.اگرچه خاستگاه تركان اوليه درنزديكي سرزمين مغولان بوده است و زبان تركي و مغولي هر دو از يك ريشه و از گروه زبانهاي آلتايي مي باشند،اما اين لزوماً به اين معني نيست كه همه قبيله هاي ترك زبان اوليه از يك گروه نژادي بوده باشند. براساس سنت جامعه شناسي قبايل كوچ رو و بيابانگرد، تيره ها و طايفه هاي كوچكتر بر اساس ضرورت و نياز به تأمين امنيت به طوايف و قبيله هاي بزرگتر  مي پيوستند.گاه ميشده است كه تيره ها و طايفه هاي كوچكتر به طايفه هاي بزرگتر با زبان و نژاد متفاوت مي پيوستند و باگذشت زمان زبان و فرهنگ ايشان به زبان و فرهنگ طايفه بزرگتر  تغيير پيدا مي كرد و منشاء اصلي زباني و نژادي خود را فراموش مي كردند و در نسلهاي بعد خودرا دقيقاً هم نژاد و هم زبان طايفه بزرگتر تصور مي نمودند.لذا منشاء تركان اوليه مخلوطي از طوايف زرد پوست مغول تبارو طايفه هاي سفيد پوست آريايي بوده است[5]. ولي غلبه زباني با طايفه هاي مغول تبار بوده است بطوريكه زبان تركي اوليه با زبانهاي گروه مغولي خويشاوندي و نزديكي دارد، هرچند در زبان تركي اوليه هم واژگاني از زبانهاي آريايي ديده مي شود. اولين بار كه ردپاي مهمي از قبايل ترك زبان درتاريخ مشاهده مي شود، مربوط است به يورش قبايل موسوم به هون، به اروپا.هون ها اتحاديه اي از طايفه هاي ترك تبار و آريايي و مغول تبار بودند كه به سركردگي فرمانده مشهورشان آتيلا در طي سالهاي 434تا453 ميلادي به اروپا تاختند و خرابي هاي بسيار به بار آوردند و ضربات سختي به امپراطوريهاي روم شرقي وغربي وارد كردند. از ديگر مهمترين حكومتهاي تركان در دوران باستان  ميتوان به امپراطوريهاي خاقانات شرقي و غربي اشاره كرد. خاقانات شرقي درشمال چين از نزديكي مرزهاي كره تامغولستان  و آسياي ميانه گستردگي داشته است. محدوده خاقانات غربي نيز،از سرزمين هاي شمال قزاقستان تا حوالي درياي خزر بوده است. اين امپراطوريها كه از حدود سال 545 ميلادي پايه گذاري شدند تا حدود قرن هفتم ميلادي دوام آوردند. خاقانات غربي در سال 604 و خاقانات شرقي درسال 659 ميلادي منقرض گرديدند. قبل از پيدايش امپراطوري هاي خاقانات  و در طي حكومت آنها و بعد از انقراض آنها، همواره كشور ايران از سوي مرزهاي شمال شرقي مورد هجوم واقع مي شده است. چون تركان مهمترين طايفه هايي بودند كه در طي قرون واعصار از سمت مرزهاي شمال شرقي به ايران حمله مي نمودند. لذا بسياري از مورخين طايفه هاي غير ترك مهاجم ازشمال شرقي  ايران را ترك مي پنداشتند. مثل هياطله(هپتاليان)و يا سكاها و كوشانيان وتورانيان. معروفترين نبرد ميان تركان و ساسانيان در زمان پادشاهي هرمز دوم پدر خسروپرويز واقع شد .اين نبردكه از حماسه هاي تاريخ ايران است درسال 590 ميلادي بين شاوه شا خاقان ترك و  اسپهبد بهرام مهران(چوبين) رخ داد، كه طي آن سپاه دوازده هزارنفري ايران با دلاوري تمام و شجاعت و تدبير بهرام مهران به پيروزي رسيدند و سپاه سيصدهزار نفري خاقان را به سختي شكست دادند.اوج اين حماسه تاريخي تير اندازي مشهور بهرام مهران بود كه از فاصله بسيار دور بر مهره گردن خاقان نشست و او را به قتل رساند.بعدها بسياري از طايفه هاي ترك تبار و آريايي و مغول تبار بار ديگر دريكديگر آميختند و از جانب مورخين اسلامي همه ايشان ترك ناميده شدند.[6]

تورانيان

در اوستا و به دنبال آن درشاهنامه از مهاجماني كه همواره ازسمت مرزهاي شمال شرقي به ايران هجوم مي آورده اند ياد شده است ،كه به ايشان توراني مي گفته اند. براساس داستانهاي شاهنامه تورانيان از نسل تور پسر فريدون شاه مشهور ايران بوده اند. تور به همدستي برادر ديگرش سلم، ايرج  برادر كوچكترشان را از روي حسادت به قتل رساندند و سپس خودشان به دست منوچهر نواده ايرج كشته شدند. معروفترين پادشاه تورانيان كه با ايرانيان جنگهاي متعددي نمود، افراسياب بود كه سرانجام به دست كيخسرو پادشاه ايران كه نوه دختريش بود كشته شد. در زماني كه حكيم ابوالقاسم فردوسي داستانهاي شاهنامه را درحدود سالهاي 370تا 400هجري گردآوري مي كرد و به نظم در مي آورد، تنها طوايفي كه در مرزهاي شمال شرقي ايران بودند قبيله هاي ترك زبان مهاجر از آسياي ميانه  بودند. لذا  او به اشتباه تصور مي نمود كه  اين تركان همان تورانيان باستاني هستند و يا به عبارت ديگر تورانيان ترك بوده اند. اما اين نتيجه گيري اشتباه بوده است و به دلايل بسيار، تورانيان از قبايل ايراني زبان وبه احتمال زياد از سكاها بوده اند[7].ولي امروزه پان تركيستها اتحاديه بزرگ مردم ترك زبان را توران ميخوانند.

آذربايجان ومعني نام آن

منطقه جنوب رود ارس وشمال كردستان در زمان هخامنشيان ماد كوچك ناميده مي شد. به هنگام حمله اسكندرمقدوني شخصي به نام آذر باذ از طرف داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشي فرمانرواي ماد كوچك بود."باذ" در زبان پهلوي همان "بان" يا "بد" درزبان فارسي است وپسوندي به معناي پاينده ونگهبان مي باشد. مثل سپهبد كه از دو بخش "سپه" و "بد"  تشكيل شده است و به معني پاينده سپاه مي باشد. آذر در زبان پهلوي همان آتش مي باشد ومعني آذر باذ پاينده ونگهبان آتش مي باشد، كه باتوجه به احترام وتقدس آتش در فرهنگ باستاني ايران نامي مذهبي بوده است. منابع يوناني آذرباذ را آتروپات ضبط كرده اند. آذرباذ پس از شكست داريوش سوم از اسكندر صلاح كار را در مصالحه با او ديد و با دادن هداياي بسيار مانع از حمله اسكندر به ماد كوچك شد. پس از مرگ زودهنگام و ناگهاني اسكندر در بابل، آذر باذ و جانشينانش تا مدتها درماد كوچك فرمانروايي مستقل داشتند و ماد كوچك از آن پس به نام آذر باذ، آذرباذگان و يا آذربايگان خوانده شد كه "گان"پسوند مكان در زبان پهلوي و فارسي مي باشد.يونانيان آنجا را آتروپاتنه مي خواندند.[8] در عربي به علت نبود حرف "گ" آذرباذگان و يا  آذربايگان را  آذربايجان و يا  آذربيجان مي خواندند. البته لازم به ذكر است كه چون مورخين ايراني واسلامي از تاريخ آذرباذ و هخامنشيان بي اطلاع بودند وجه تسميه آذربايجان را درست نمي دانستند. مي دانيم كه تاريخ هخامنشيان دركتابهاي مورخين اسلامي و ايراني پس از اسلام به طور كامل وجود ندارد، و تنها برخي از آنهامثل بيروني اشاره اي نارسا به نام برخي از پادشاهان هخامنشي كرده اند. احتمالاً منبع اين دسته از مورخين تورات بوده است، چرا كه در تورات نام كوروش وچند تن ديگر از پادشاهان هخامنشي ذكر شده است.مورخين اسلامي با تورات آشنا بوده اند ولي باكتابهاي تاريخ مورخين باستاني يونان مثل هرودوت آشنايي چنداني نداشتند.مدارك تاريخي خود هخامنشيان هم فقط به صورت كتيبه هاي سنگي به خط ميخي بوده است كه در زمان مورخين اسلامي براي آنها قابل خواندن نبود. تاريخ هخامنشيان تنها پس از آشنايي ايرانيان با آثار مورخين يوناني كهن مثل هرودوت و كزنفون و خوانده شدن كتيبه هايي مثل بيستون، در همين دوران معاصر براي ايشان آشكار شد. ولي به هر حال مورخين اسلامي هم مي دانستند كه آذربايگان به معناي نگهبان آتش و نامي ايراني و برگرفته از فرهنگ زرتشتي است، به عنوان مثال طبري مي گويد:

"آتش خانه هاي عجم آنجا بودي وعجم آتش را آذر خوانند به زبان پهلوي، از بهر آن آذربايگان خوانند كه دراصل آتشهاي عجم آنجا داشتندي وپرستيدندي"[9]

ديگر منابع مورخين ايراني و عرب نيز بر ايراني بودن نام آذربايجان تأكيد مي نمايند. پان تركيستها وجه تسميه آذر بايجان را برگرفته از وجود قومي كه به گمان آنها از تركان آلتايي بوده و "آذ" نام داشته  ميدانند.ما كه هرچه جستجوكرديم سندي پيدا نكرديم كه چرا بايد منطقه وسيعي در اندازه آذربايجان از ميان همه قبايل كوچك و بزرگ ساكن آذربايجان به نام يك طايفه كوچك گمنام  ناميده شود .طايفه اي كه هيچ اثر مهمي از آنها در تاريخ  وجود ندارد و ترك زبان بودن آنها به هيچ وجه معلوم نيست. مي دانيم كه مهمترين آتشكده ساسانيان كه مخصوص پادشاهان بود آتشكده "آذرگشسب"درمنطقه تخت سليمان (شيز)  آذربايجان بوده است. برخي از پادشاهان ساساني براي مراسم تاجگذاري، پياده از تيسفون تا آتشكده آذرگشسب مي رفته اند. اين موضوع اهميت فوق العاده اين آتشكده را براي ايرانيان مي رساند و واضح است كه پادشاهان ساساني هرگز چنين مركز مهم ومذهبي خود را در سرزمين تركان مغول تبار بنا نميكرده اند. اين مطلب مي رساندكه از دوران كهن مردم آذربايجان از اصيل ترين ايرانيان نژاده بوده اند.

ترك يا آذري؟

اكنون پس از كمي پرداختن به مقدمات وقت آن فرارسيده است كه به بررسي  واژگان ترك و آذري بپردازيم. بي هيچ ترديد تا  قبل از قرون پنجم و ششم هجري اثري از ترك و فرهنگ تركي و زبان تركي در آذربايجان وجود نداشته است. پان تركيست ها ادعا مينمايند كه از روزگار باستان آذربايجان سرزمين تركان مغول تبار بوده است و سابقه حضور ايشان در آذربايجان هزاران سال است. درحاليكه براي اين ادعاي خود كوچكترين مدركي ندارند. چگونه ممكن است مردمان ترك تبار هزاران سال درآذربايجان بوده باشند ولي حتي يك كتيبه سنگي و يا يك نوشته تاريخي به زبان تركي از روزگار باستان در آذربايجان كشف نشده باشد؟!. حال آنكه در آسياي ميانه كه سرزمين اصلي تركان بوده، كتيبه هايي به زبان تركي يافت شده است. ادعا هاي پان تركيست ها تا آنجا پيش مي رود كه حتي  ماد ها را  نيز از تركان مغول تبار معرفي مي نمايند. ناآگاهي ايشان از تاريخ تا آن اندازه است كه به مدارك تاريخ و باستاني كمترين توجهي نمي كنند. هرودوت پدر تاريخ نام هفت قبيله ماد را در كتابش ذكر مي كند. نام قبيله هايي مثل "آريازانتي" به معني قبيله آريايي كه نژاد و فرهنگ آن قبيله و سايرقبيله هاي ماد ها را  كاملا آشكار مي نمايد و يا نام يكي ديگر از طايفه هاي ماد كه "مغان"       مي باشد و احتمالاً دشت مغان كنوني مسكن آنها بوده است. طايفه مغان پيشگام ترويج مذاهب ايراني و به ويژه زرتشت بوده اند. به طوريكه  "مغ" نامي عمومي براي موبدان زرتشتي است و از نمادهاي فرهنگ كهن ايراني در ادبيات ايران و جهان مي باشد. اين مورخ معروف  يوناني كه در زمان هخامنشيان ميزيسته كتابي در مورد تاريخ ايران، يونان، مصر وسايرملل خاورميانه نوشته است كه از مهمترين اسناد تاريخ دنياي كهن به شمار مي رود. او در كتابش از همه هفت طايفه ماد ودوازده طايفه پارس و ساير طايفه هاي ساكن ايران نام مي برد. ولي از هيچكدام از اين طايفه ها تحت عنوان طايفه اي ترك ياد نمي كند. حتي طايفه ها و اشخاص و اماكني كه او نام مي برد كوچكترين نشانه اي از زبان تركي و آلتايي ندارد. داريوش نيز دركتيبه بيستون بيست و سه ملت را كه تحت تابعيت او بوده اند نام مي برد از جمله ملل غير ايراني مثل اعراب، يونانيان، مصريان، حبشيان، ليبييايي ها، سندي ها و ساير اقوام دور و نزديك، ولي هيچ كجا نامي از ترك و قبيله هايي كه داراي نام تركي باشند نيست، واگر داريوش رعاياي ترك زبان و يا ترك تبار در آذربايجان و يا ساير مناطق ايران داشت از بردن نام آنها دريغ نمي نمود[10]. شعراي معروف آذربايجان مثل نظامي گنجوي، قطران تبريزي و سايرين كه چندين هزاربيت به فارسي دري شعر گفته اند، اشعاري به زبان تركي ندارند. اگر زبان مادريشان تركي بود مي بايست منظومه هاي تركي هم مي داشتند. مثل شهريار شاعر بزرگ ايران كه زبان مادريش تركي بود و علاوه براشعار فارسي، اشعار زيبا و زيادي به زبان تركي هم دارد. در بين قهرمانان و بزرگان آذربايجان از روزگارباستان تا حدود قرن پنجم و ششم هجري حتي به يك نام تركي و مشكوك به تركي بر نمي خوريم. بابك خرمدين كه نامي ايراني داشت و همنام  پدر اردشير بابكان بنيانگذار سلسله ساساني بوده است.در مورد آذرباذ هم كه صحبت كرديم.

اگر در ميان بزرگان آذر بايجان در روزگار باستان نام هايي مانند طغرل، سلجوق، آلب ارسلان و سبكتگين كه از نامهاي تركان مغول تبار هستند، وجود مي داشت،مي توانستيم نتيجه بگيريم كه فرهنگ ،زبان و مردم ترك، در آذربايجان حضوري پررنگ داشته اند.

زبان مردم اكثر نقاط ايران كنوني، پيش ازاسلام زبانهاي پهلوي شمالي وجنوبي بوده است كه ازجمله بازماندگان اين دو زبان مي توان به زبانهاي كردي، لري، گيلكي، مازني، سمناني و تاتي اشاره كرد.در آذربايجان نيز تا پيش از ورود زبان تركي، زباني به نام  آذري در ميان مردم رواج داشته است كه به آن پهلوي و  اتفاقًا فارسي ميگفته اند. "ابن نديم" مورخ مشهور قرن چهارم دركتاب "الفهرست"مي نويسد:

((اما پهلوي منسوب است به پهله كه نام پنج شهر است،اصفهان و ري همدان و ماه نهاوند و آذربايجان و دري لغت شهرهاي مداين است و درباريان پادشاه به آن سخن مي گفتند. و دري منسوب است به مردم دربار ولغت اهل خراسان وشرق است ولغت مردم بلخ درآن زبان غالب است.ولي فارسي كلامي است كه موبدان وعلما ومانند ايشان بدان سخن گويند و آن زبان اهل فارس باشد))[11]

دراين سند تاريخي به وضوح اشاره شده است كه

1-    زبان مردم اصفهان و ري و نهاوند و آذربايجان پهلوي بوده است.

2-   زبان فارسي زباني غيراز دري(فارسي امروزي) بوده است.

3-  زبان دري زبان دربار واهل مداين بوده است و اصل آن، زبان مردم خراسان بوده است . استفاده از زبان دري در دربار و در شهر مداين  به اين دليل است كه مداين در نزديكي تيسفون چندين قرن پايتخت اشكانيان بوده، و چون اصل اشكانيان از شرق ايران بوده است. مردم بسياري از خراسان به تيسفون و حومه آن كوچ كردند و زبان دري را باخود ازخراسان به تيسفون و دربار  بردند و رواج دادند رواج زبان دري( فارسي امروزي) دراستان فارس  و مناطق مركزي ايران كنوني از قرن دوم هجري به بعد بوده است. چون زبان دري، زبان بزرگان ودرباريان بوده است، دنباله روي ازبزرگان و درباريان سبب شد تا عامه مردم نيز به زبان دري توجه و اقبال نمايند. علاوه بر آن پيدايش اديبان و شاعران بزرگ نخستين مثل فردوسي ، رودكي، ناصرخسرو و ساير بزرگان از خراسان نيز از دلايل رشد و تقويت و همه گيري هرچه بيشتر اين زبان بوده است.

4-  با زوال زبان پهلوي در ايران كنوني براي مناطق مختلف آن سه وضعيت پيش آمد:

الف) در بعضي مناطق مثل فارس و تاحدودي اصفهان و يزد بعد از هجوم اعراب به تيسفون وتصرف پايتخت ساسانيان، به دليل مهاجرت اهل مداين و تيسفون كه دري زبان بودند زبان دري (فارسي امروزي) فراگير شد.

ب) دربعضي مناطق ديگر مثل كردستان و لرستان و گيلان و مازندران لهجه هايي از زبان پهلوي شمالي و جنوبي به صورت لهجه هاي كنوني باقي ماند.

ج) درآذربايجان به علت تسلط قبايل ترك زبان كه ازآسياي ميانه و قفقاز به آذربايجان آمده بودند زبان تركي جايگزين آذري كه از لهجه هاي پهلوي بود شد.

جالب است كه اتفاقًا به زبان آذري، فارسي گفته مي شده است يكي ازبهترين سندها براي اين سخن ،شعري از قطران تبريزي شاعر قرن پنجم هجري است كه زبان پارسي (آذري) را در مقابل دري خراسان(فارسي امروزي) آورده است.

بلبل بسان مطرب بيدل فراز گل                                           گاهي پارسي نوازد گاهي دري[12]

يعني قطران زبان خودش (آذري) را پارسي ناميده و زباني كه امروزه فارسي گفته مي شود را دري ناميده است.

نمونه اي از زبان آذري، زبان مردم آذربايجان پيش از رواج زبان تركي، شعري از همام تبريزي شاعر قرن هفتم هجري مي باشد.

بديذم چشم مستت رفتم اژ دست                                  كوام وآذر دلي كويا بتي مست

دلم خود رفت ومي دانم كه روژي                                  به مهرت هم بشي خوش كيانم اژ دست

به آب زندگي اي خوش عبارت                                      لوانت لاودجمن ديل وكيان بست

دمي برعاشق خود مهربان شو                                       كزي سر مهر ورزي كست و ني كست

به عشقت گرهمام از جان برايذ                                      موژاش كان بوان بمرت وارست

كرم خا و ابري بشم بويني                                            به بويت خته بام ژاهنام سرمست[13]

 

مليت، فرهنگ، زبان

 در ميان عناصري كه براساس آن يك گروه از مردمان يك ملت ناميده مي شوند، فرهنگ ازهمه مهمتر است. در اينجا منظور ما از فرهنگ، مجموعه اي از سنتها، آداب ورسوم، تاريخ مشترك، باورها و هنجارهاي مشترك اجتماعي، افتخارات مشترك تاريخي و آرمان هاي مشترك براي آينده است. به همين دليل است كه با وجود آنكه مردمان كشور آمريكا ازكشورهاي مختلف اروپايي وآسيايي وآفريقايي با فرهنگ هاي اوليه مختلف به آمريكا مهاجرت كردند، ولي پس از گذشت چند صد سال به فرهنگي نسبتاً مشترك دست يافتند و امروزه خودرا يك ملت واحد مي خوانند. اين مطلب درمورد كشورهايي مثل مصر، تركيه ،روسيه و برخي ديگر ازكشورها نيز صادق است. بين مردمان كشور ايران  اشتراك در سنتها وآداب ورسوم به اندازه اي زياد است كه مي توان آنها را يكي فرض نمود و تقريباً هيچ تفاوت عمده فرهنگي بين يك شيرازي و تبريزي و خرم آبادي وكرمانشاهي وبلخي وبدخشاني وجود ندارد. افتخارات مشترك تاريخي مثل دانشمندان، شاعران، قهرمانان و سايرمفاخر ملي ميراث مشترك همه ايرانيان است وفقط متعلق به يك قوم خاص نيست.حافظ تنها شاعرشهر شيراز نيست، بلكه شاعر تبريز و مشهد و سنندج و تهران وهرات و دوشنبه هم هست و شهريار و اشعار تركيش افتخار و ميراث فرهنگي همه ايرانيان است. همه شئون زندگي و آداب و رسوم و فرهنگ و افتخارات تاريخي مردم آذربايجان با ساير مردم ايران مشترك است اما برخلاف ادعاي مضحك پان تركيستها هيچ اشتراكي بين مردم آذربايجان با ترك زبانان چين و قرقيزستان و قزاقستان و بالكان وجود ندارد.تصور تشكيل ملتي از اين مردمان بي هيچ نقطه مشتركي در نژاد و فرهنگ و تاريخ و فقط صرفاً به استناد اشتراك در ريشه چند لغت غيرممكن، غيرعلمي، تخيلي و طرح آن عبث و نابودكننده است.

اتفاقا تشكيل كشوري به نام ايران پس از حدود نهصد سال از آذربايجان و به وسيله شاه اسماعيل انجام شد، و او با آنكه خود از آذربايجان بود اسم كشوري راكه مجددا احياء كرده بود ايران نهاد. از زمان برافتادن ساسانيان در حمله اعراب، به‌مدت نه‌صد سال دولت سياسي و کشوري به نام ايران وجود نداشت. تا مدتها ايران بطورمستقيم توسط عمال خلفاي بني‌اميه و بني‌عباسي اداره مي‌شد و پس از آن تا حدود قرن چهارم و پنجم هجري دولتهاي نيمه‌ مستقلي در ايران پديد آمد که هيچ‌کدام برتمامي حوزه فرهنگي ايران تسلط نداشتند و خود را نيز دولت ايران نمي‌خواندند. بيشتر ايشان مانند طاهريان، زياريان، سامانيان، صفاريان و سايرين، حاکمان محلي بخش‌هايي از ايران بزرگ بوده‌اند . پس از آن نيز، دوران حمله مغول پيش آمد و بعد از آن، تيمورلنگ يورش آورد وسپس ملوک الطوايفي بعد از تيمور در ايران برقرار بوده است، که هيچکدام از اين حکومت‌ها خود را دولت ايران نمي‌خوانده‌اند. تااينكه در سال 906  هجري اولين بار شاه‌اسماعيل صفوي که از آذربايجان خروج نمود، تقريباً بر همه ايران بزرگ تسلط پيدا کرد و حاکمان محلي و منطقه‌اي را مطيع خود گردانيد. او نخستين بار خود را شاه ايران ناميد و مجدداً دولتي سياسي و کشوري با نام ايران احياء شد.

اما زبان تركي از هر گروه زباني كه باشد،امروزه زبان گفتگوي جمعي از عزيزترين هموطنان ما مي باشد و تكريم و احترام به اين زبان، احترام به مردم عزيز آذربايجان مي باشد. زبان تركي آذربايجان كه واژگان بسياري از فارسي و عربي دارد به همراه زبان فارسي كه واژگان بسياري از تركي و عربي دارد و ساير زبانهاي ايراني همه بخشي از يك فرهنگ، به نام فرهنگ ايراني محسوب مي گردند. .حتي اگر مردماني از نژادها و زبانهاي مختلف اوليه به ايران مهاجرت كرده باشند.

چندهزار سال زندگي و  تاريخ مشترك با كاميابي ها و رنجهاي مشترك چنان زبانها و دلهاي ما را در هم آميخته است كه ازدل آن فرهنگ ايراني زاده شده است و امروز به دليل فرهنگ و تاريخ  و افتخارات مشترك، فقط يك ملت به نام ايران وجود دارد. اگر مردم آمريكا با اين همه تفاوت آشكار زباني و نژادي و فرهنگي فقط با سيصد سال تاريخ مشترك توانسته اند برخود نام يك ملت بنهند،آنگاه اگر كسي ادعا كند ملت ايران با فرهنگ كهن مشترك چند هزارساله كثيرالمله است، يعني اين كه هركدام از اقوام ايراني ملتي جدا گانه را تشكيل مي دهند، يا نادان مطلق است يا...؟!

آذربايجانيان پيشگام دفاع از ايران وايرانيت

همانطور كه اشاره كرديم تشكيل كشور ايران از آذربايجان شروع شد.درهمان ابتدا كشور ايران با تهديد نابودي و براندازي با حمله تمام قواي سلطان عثماني روبرو گرديد. در سال920 هجري سلطان سليم ياووز(بي رحم) که ﭘدر و برادران خود را به قتل رسانيده و سلطان عثماني شده بود، با بيش از يکصد و ﭘنجاه هزار نفر سپاه به همراه هشتصد عراده توﭖ و شصت هزار تفنگچي عازم تسخير ايران و محو مذهب تشيع گرديد . بخش عمده اي از ارتش عثماني را سپاهيان يني چري تشکيل مي دادند که از کودکي آموزشهاي سخت نظامي مي ديدند و افرادي سخت بي رحم و خونخوار بودند و از نظر فني و کيفي با ارزشترين  و بي رحمترين ارتش آن روزگار بودند . بطوريکه بعضي از کشورهاي اروﭘايي که با عثماني جنگ مي کردند فقط با فهميدن اينکه سپاه يني چري در راه است بدون جنگ ميدان را تسليم و راه فرار را در ﭘﻳش مي گرفتند. سلطان سليم قبل از رسيدن به ايران چهل هزار زن و مرد و کودک شيعه را در آناتولي به قتل رساند و عازم ايران شد و برآن بود که با مردم آذربايجان نيز همان کند. شاه اسماعيل با سپاهي اندک نزديک به بيست هزار نفر فقط با اسلحه سرد در دشت چالدران به مقابله با اين ارتش عظيم که بزرگترين نيروي نظامي آن زمان بود شتافت. ايرانيان به جز عده اي اندک در حدود چند صد نفر تمامي به شهادت رسيدند ولي حتي يک نفر از ايشان تسليم نشد ولي آن سپاه اندک حدود چندهزار نفر از عثماني ها  را به اسارت گرفته بودند. شاه اسماعيل به همراه تعداد کمي از سپاهيان خود به توﭘﺧانه عثماني که افتخار ارتش عثماني و مهمترين بخش آن سپاه بود حمله کرد . توﭘﺧانه عثماني فقط حدود 10 هزار نفر محافظ داشت. شاه اسماعيل ﭘس از نابود کردن توﭘﺧانه و برداشتن جراحات زياد، تلفات بسيار سنگيني به ارتش عثماني وارد کرد بطوريکه بالغ بر چهل هزار نفر از ايشان کشته شدند.[14]

بعد از اين جنگ با وجود اينکه ارتش  سليم وارد تبريز شد و در آنجا جنايات وتجاوزات بي شمار انجام داد وخون بسياري از تبريزيان را ريخت  ولي ترس از ياد آوري شجاعت ايرانيان در چالدران باعث شد تا در مدت کوتاهي تبريز و آذربايجان را تخليه نمايد و به فتح کشورهاي عربي و اروﭘايي بپردازد.بعداز جنگ چالدران نيز بين تركان عثماني به عنوان پرچمداران فرهنگ تركي و آذربايجانيان به عنوان مدافعان ايرانيت برخوردهاي زيادي صورت گرفت كه عثماني ها دراين جنگها ازهيچ تجاوز وجنايتي فروگذاري نكردند.تعداد و شدت جنايات عثماني هادر ايران وآذربايجان بيشتر از آن است كه در اين گفتار بگنجد،اما به عنوان يك نمونه به قتل عام مردم خوي به دست عثماني ها اشاره ميكنيم .درحدود سال 1724 ميلادي سلطان احمد سوم امپراطور عثماني براي مشروعيت دادن به حمله به كشور مسلمان ايران از شيخ الاسلام استانبول عبدالله افندي چنين فتوي گرفت:

سؤال-نسبت به رافضيان(شيعيان ايران) وديگر ساكنان آنجا كه دراصل در زمره كفارند به چه نحو بايدعمل كرد؟

جواب-در مورد رافضيان، مردان بايد جملگي از دم شمشيربگذرند، اناث و اطفال ذكور بايد به اسارت درآمده، اموال آنان غنيمت فاتح محسوب ميگردد. اناث و اطفال ذكور بايد به وسايلي غيراز شمشير به اسلام وادارشوند. ليكن همخوابگي با اناث قبل از آنكه به اسلام بگروند مجاز نيست.[15]

درسال 1725عبدالله پاشا براي تصرف تبريز و انجام فتوي شيخ الاسلام استانبول به همراه لشكري جرار به سمت ايران به راه افتاد. عثماني ها پس از محاصره چهل روزه شهر خوي وخرابي آن با توپ، بالاخره آنرا به تصرف خود درآوردند. پس از قتل عام هشت هزارنفرمدافع شهر خوي، به قتل عام مردان واسير كردن زنان پرداختند. عبدالرزاق بيگ دنبلي نوه شهبازخان دنبلي فرمانده مدافعان شهر خوي درآن جنگ در كتاب "تجربه الاحرار" مشهودات خود از يكي از پيران قبيله را به تفضيل نقل كرده كه خلاصه اش چنين است:

((وقتي عساكر عثماني خوي را محاصره كرده بودند و آتش توپ هاي آنها برشهر مي باريد،يكي از سنيان خوي باشور و شادي مي گفت "الحمدلله دينيميزگلدي، يعني خداراشكر كه دين ما آمد".  وقتي شهربه دست عثماني ها افتاد، همان مرد را ديدم كه سرش شكسته بود و خون برصورتش جاري بود، و يكي ازيني چري ها دست اورا برپشت بسته بود و باخود ميبرد.گفتم توآن نبودي كه آن روز مي گفتي "الحمدلله دينيمزگلدي"؟ گفت:"مگوي كه درد من مرابس است"))[16]

 

 

 

سخن پاياني

براي پايان اين گفتار شعري ازشهريار شاعر بزرگ ايران و آذربايجان مي آوريم. پيشنهاد جدي واصرار مينمايم كه اين شعر سترگ براي آموزش به همه كودكان آذربايجان و ايران دركتاب هاي درسي گنجانده شود.

روزي اگربناست كه برتن كفن كنم                                 من آن كفن به تن ز براي وطن كنم

سبز و سفيد وسرخ نكوتر بودكفن                                   تا من براي خاطر ميهن به تن كنم

ايران من، عزيزمن، اي سرزمين من                                مرگ است بي تو اگر هوس زيستن كنم

روزي كه پاي عشق وطن درميان بود                              تاريخ گفته است كه بايد چه من كنم

چون برق حق برخرمن باطل درافتم                            يزدان صفت مبارزه با اهريمن كنم

دشمن اگرپاي بدين سرزمين نهد                                  كاري كه كرد نادرلشگر شكن كنم

مراجع:

]1[  شاهنامه،حكيم ابوالقاسم فردوسي، انتشارات جاويدان،1370

]2[  تاريخ الرسل والملوك (تاريخ طبري)، محمد بن جرير طبري ،ترجمه ابوالقاسم پاينده، انتشارات بنياد فرهنگ،1352

]3[  ايران در زمان ساسانيان، آرتوركريستيانسن، ترجمه رشيد ياسمي، انتشارات صداي معاصر1384

]4[  تاريخ ايران باستان، حسن پيرنيا، انتشارات دنياي كتاب،1389

]5[  زرتشت مزديسنا وحكومت، جلال الدين آشتياني، شركت سهامي انتشار،1381

]6[  مزدا پرستي درايران قديم، ترجمه ذبيح اله صفا، نشرهيرمند،1376

]7[  تاريخ كرد و كردستان، شرف الدين بدليسي، نشرفرج اله ذكي الازهر مصر،1380 ه.ق

]8[  تاريخ آتورپاتگان، اقرارعليف، ترجمه يوسف شادمان، بنياد نيشابور،1378

]9[  ايران وتركان در روزگار ساسانيان، عنايت اله رضا، انتشارات علمي وفرهنگي،1384

]10[  پان تركيسم ايران وآذربايجان، محمدرضامحسني، انتشارات سمرقند،1388

]11[  داستان بهرام چوبين، آرتوركريستيانسن، ترجمه منيژه احدزادگان آهني، انتشارات طهوري، 1383

]12[  كاوه آهنگر،  آرتوركريستيانسن،  ترجمه منيژه احدزادگان آهني، انتشارات طهوري، 1387

]13[  زندگي ومهاجرت آرياييان برپايه گفتارهاي ايراني، فريدون جنيدي، نشربلخ،1391

]14[  فارسي باستان، رولاند ج كنت، ترجمه سعيد عريان، پژوهشگاه فرهنگ وهنر اسلامي،1379

]15[  تاريخ زبان فارسي، پرويز خانلري 1366

]16[  نحو در ايراني ميانه غربي، كريستوفربرونر، ترجمه رقيه بهزادي، نشر بردار،1373

]17[  جستارهايي در زبانهاي ايراني ميانه شرقي، زهره زرشناس، موسسه انتشاراتي فرهنگي فروهر،1378

]18[ فرهنگ فارسي به پهلوي،بهرام فره وشي،انتشارات دانشگاه تهران،1358

]19[  فرهنگ ماد لغت نامه كردي، صديق صفي زاده، انتشارات عطايي،1369

]20[ كليات تاريخ، هربرت جرج ولز، ترجمه مسعود رجب نيا، سروش1376

]21[  مجله ايران بزرگ فرهنگي، پيوست هفته نامه تندرشماره273، تيرماه 1391

]22[  تركان وبررسي تاريخ، زبان و هويت آنها درايران، حسن راشدي، نشرانديشه نو1388

]23[  آذربايجان و اران ، عنايت اله رضا، نشرهزار1385

]24[ آذري يا زبان باستان آذربايجان، احمدكسروي، اتشارات خورشيدآفرين1383

]25[  شهرياران گمنام، احمدكسروي، انتشارات اميركبير1335

]26[  ميراث باستاني ايران، ريچاردفراي،ترجمه مسعود رجب نيا، انتشارات علمي وفرهنگي1368

]27[  تاريخ ماد،ايگور ميخاييلويچ دياكونوف، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي وفرهنگي1380

]28[  الفهرست،ابن نديم، ترجمه رضا تجدد، انتشارات ابن سينا1346

]29[ تاريخ ترك هاي آسياي ميانه، واسيلي ولاديميرويچ بارتولد، ترجمه دكتر غفارحسيني1376

]30  [سيري درتاريخ زبان ولهجه هاي تركي، جوادهيئت،تهران1365

]31 [عالم آراي شاه اسماعيل صفوي، تصحيح اصغر منتظر صاحب، شركت انتشارات علمي فرهنگي چاپ دوم 1384

]32[  پادشاهي ماد، اقرار عليف، ترجمه كامبيز ميربهاء ، انتشارات ققنوس 1388

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[1]  علاقه و حتي تعصب به زبان  تركي آذربايجاني  كه  درحال حاضر زبان مردم آذربايجان  است، پان تركيسم نيست.  پان تركيسم انديشه جدايي خواها نه ضد ايراني است. نويسنده خود از علاقه مندان به زبان تركي و شيفته  آذربايجان و مردمش است.

[2] مرجع(10)ص37

[3] مرجع(10)ص37

[4] براي مطالعه بيشتر به مراجع ]14[ تا]20[ مراجعه فرماييد.

[5] براي مطالعه بيشتر به مراجع ]9[ ]10[ ]20[ ]26[ و]29[ مراجعه فرماييد.

[6] براي مطالعه بيشتر به مراجع ]9[ ]10[ ]20[ ]26[ و]29[ مراجعه فرماييد.

[7] براي مطالعه بيشتر به مراجع ]9[ ]10[ ]20[ ]26[ و]29[ مراجعه فرماييد.

[8] براي مطالعه بيشتر به مرجع]8[ مراجعه فرماييد.

[9] مرجع]10[ ص127

[10] براي مطالعه بيشتر به مرجع]14[ مراجعه فرماييد.

[11] مرجع]28[ ص22

[12] مرجع]10[ ص134

[13] مرجع]10[ ص137

[14] براي مطالعه بيشتر به مرجع]31[ مراجعه فرماييد.

[15] مرجع]21[ ص26

[16]مرجع]21[ ص26

تحریریه آذری ها

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

تحلیل راهبردی

سند هفته

طراحی وب سایت وب و تو

تازه ترین اخبار جمهوری باکو

cache/resized/165659ca25041feb2341a75ef1dbbf84.jpg
    12 تیرماه 1399، روزنامه اورشلیم پست و برخی رسانه های اسرائیل، گزارشی از فعالیت های صنایع هوا – فضای اسرائیل ارایه کردند که آزمایش تکمیلی سیستم- جنگی
cache/resized/dfd47b948c7d59e758d1c233da2f0c9e.jpg
واقعات های منطقه طاووش افسانه شکست ناپذیری پهپاد های اسرائیلی را در هم شکستند. در درگیری های اخیر طاوش نیرو های نظامی ارمنستان موفق شدند تعدادی از پهپاد های
cache/resized/d78317eaf9d8529d329685fd96f4770f.jpg
سایت آذپولیتیکا در باکو از احتمال پیگرد قضایی المار محمدیاروف، وزیر خارجه پیشین این کشور خبر داد. سایت آذپلیتکا نوشت: « به علت تبدیل وزارت خارجه جمهوری
cache/resized/eca32b5758c8f79131512aab00c727ac.jpg
متخصصان نظامی اسراییل برای توضیح درباره علت سرنگون شدن پهپادهای اسراییلی توسط ارمنستان به باکو دعوت شدند.  متخصصان نظامی اسراییل در جمهوری آذربایجان هستند.  
cache/resized/69eec43d4ee2dab59ddcd68b2c0854af.jpg
در پی تظاهرات مخالفان حکومت الهام علی اف در خیابان های باکو در اعتراض به مدیریت جنگ در 25 و 26 تیر 1399 الهام علی اف در گفتگو با وزرای کابینه خود، از روح
cache/resized/2fa6a5e38daa801dcca55aa7d64a70d8.jpg
آندرانیک کوچاریان رئیس کمیسیون امنیت و دفاع پارلمان ارمنستان روز 23 تیر در نشست فوق العاده پارلمان با اشاره به تحرکات و تجاوز مرزی جمهوری باکو به خاک ارمنستان،
cache/resized/246dd1af39e43d888fc2a58dd30e4ca5.jpg
  وزیر محیط زیست ترکیه اعلام کرد این کشور آب رودخانه "کورا" را متعلق به خود می داند و به هر مسیری که بخواهد آن را هدایت می کند! به گزارش پایگاه اینترنتی
cache/resized/e585a064efe9d034a20247bb81026e44.jpg
  در حالی که مقامات و رسانه های باکو به مدت نزدیک به سه دهه ،  ایران را عامل اشغال شوشی معرفی کرده و به استناد آن به تبلیغات ضدایرانی دامن زده اند، الهام علی
cache/resized/306eee48c2c1d5e1e7c0586e0bfb45b6.jpg
  سازمان عفو بین‌الملل ضمن صدور بیانیه‌ای از جمهوری آذربایجان خواست “فخرالدین عباس‌زاده” رهبر و “الوین عیس‌اف”، از فعالین اجتماعی تالشی‌های این کشور را از
cache/resized/d68032ef4b42ae7ff99957bb0cc5fa86.jpg
زرتشت علیزاده، تحلیلگر برجسته آذربایجانی نوشت : « ملی گرایان جمهوری آذربایجان بطور کل مخلوقاتی محروم از توانایی درک واقعیت و ارزیابی درست جایگاه خود و جمهوری
cache/resized/51a23a143e0fc4a33e2861cf04476dbd.jpg
صورت حسین اف، نخست وزیر اسبق و از فرماندهان نظامی فعال در جمهوری آذربایجان در سال های 1992 و 1993 گفت کمک های نظامی که برای عملیات نجات اهالی خوجالی فرستادم،
cache/resized/d6b91a76018c95e2aeeefc4d4afce11e.jpg
 تحلیلگر جمهوری آذربایجان گفت :«پس از فروپاشی شوروی، ایران کمک های نظامی و سیاسی و مادی در اختیار جمهوری آذربایجان قرار داد. » زرتشت علیزاده در گفتگو با