بین الملل

بین الملل (113)

خبرنگار شفقنا:دکتر مراد کاویانی راد، استاد ژئوپلیتیک دانشگاه خوارزمی شرایط موجود را بیانگر حرکت آب در خاورمیانه به سمت تنش و ترکیه را اصلی ترین کشوری می داند که نقش موثری در بی ثبات سازی امنیت زیست محیطی منطقه داشته است و می گوید که در آینده شاهد تشدید اختلاف بین سوریه، عراق و ترکیه خواهیم بود. او امنیت زیست محیطی ایران را نیز تحت تأثیر چنین مناسبات هیدروپلتیکی، با آسیب بیشتری رو به رو می بیند.

 

او با اشاره بر اینکه در آینده پساداعش، کردستان عراق نقش بسیار جدی در تشدید فشار به نواحی هم سنی و هم شیعه نشین خواهد داشت، بیان می کند: این موضوع در نهایت نیز به تشدید ناامنی زیست محیطی در ایران می انجامد.

 

به اعتقاد کاویانی راد، باید به سمت یک پیمان منطقه ای پیش رویم که کشورهای عربستان، سوریه، عراق و ترکیه در آن فعال باشند.

 

 با دکتر کاویانی راد، درباره تأثیر تحولات هیدروپلیتیک کشورهای پیرامونی بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و سیاست خارجی دهه آینده ایران با توجه به وضعیت آب به گفت وگو پرداخته است.

 

*اینکه گفته می شود بحران آب، بزرگترین چالش چند دهه آینده خاورمیانه است به چه معناست؟ یعنی در آینده نزدیک با جمعیتی روبه رو هستیم که نمی توانیم نیازهای آبی شان را تأمین کنیم یا شاهد کشورهایی هستیم که برای آب خواهند جنگید؟

 

کاویانی راد: به طور مشخص از دهه ۱۹۸۰ بحث محیط زیست وارد مباحث امنیتی شد یعنی کارشناسان حوزه امنیت پذیرفتند که محیط زیست، این قابلیت و این مشخصه را دارد که به عنوان یکی از ابعاد امنیت ملی مورد بررسی قرار بگیرد. دلیل آن هم این بود که محیط زیست در قالب دو مسأله تهدیدات زیست محیطی و تخریب محیط زیست، زمینه کشمکش بین کشورها و حتی واحدهای فرو ملی را فراهم می کرد و به نوعی ثبات و امنیت این جوامع را به خطر می انداخت، بنابراین این توانایی را داشت که در قالب یکی از مسایل مهم امنیت ملی کشورها مورد توجه قرار بگیرد. علاوه بر آن رویکرد توسعه ای حکومت ها، افزایش میزان مصرف آب، افزایش جمعیت شهرنشین، همه این موارد، مستلزم بهره مندی از منابع آبی است. طبیعی است که در بسیاری از جوامع، آب به اندازه برنامه ها و رویکرد حاکمیت ها وجود ندارد. از طرف دیگر هم تجربه نشان داده است که هر گاه آن بنیادهای زیستی و توسعه ای که در پیوند با طبیعت قرار دارند، به اندازه کافی وجود نداشته باشد، زمینه برای بروز تنش فراهم می شود. این مسایل از مدت ها قبل وجود داشت، اما کمتر مبحث محیط زیست را به عنوان یک مبحث امنیتی پذیرفته بودند. وقتی از محیط زیست صحبت می شود، طیف بسیار گسترده ای از آلودگی هوا تا فرسایش خاک و … را در بر می گیرد و همه آن موارد به نوعی محیط زیست را در قالب ادبیات امنیت ملی قرار می دهند. بر این اساس امنیت زیست محیطی از دهه ۸۰ بیشتر مورد توجه قرار گرفت و هر چه زمان پیش رفت، به واسطه کاهش منابع زیست محیطی، میزان تنش نیز افزایش پیدا کرد و آب به طور مشخص در این حوزه قرار می گیرد. آب این مشخصه را دارد که به عنوان یک مسأله امنیت ملی در چارچوب مباحث امنیتی کشورها قرار بگیرد.

 

طبیعتاً در کشورهایی که میزان بارش، اندک است و میزان مصرف بر میزان آب موجود پیشی گرفته است، شاهد بروز تنش خواهیم بود. خاورمیانه به طور مشخص از مناطقی در جهان است که بخش عمده آن روی کمربند خشک دنیا قرار دارد پس میزان بارش در آن اندک است. همین میزان بارش اندک در خاورمیانه نیز -دست کم در این چند دهه اخیر- تحت تأثیر عوامل مختلفی به سمت نوعی بحران زایی پیش رفته است. بحران زایی آن به این دلیل است که دست کم در مقیاس جهانی، شاهد تغییرات اقلیمی هستیم؛ تغییرات اقلیمی نیز تغییر الگوی بارش را نتیجه می دهند که خود باعث کاهش میزان بارش در مناطقی شد که پیش از این نیز میزان بارش کم بود. علاوه بر آن تغییر اقلیم باعث شده است در بسیاری از این مناطق که پیش از این بارش برف داشتیم، میزان بارش برف یا حداقل، بارش جامد کاهش پیدا کند و به سمت باران پیش برود. این امر نیز موجب شده است آن ذخایر آبی که پیش از این می توانستند بسیاری از رودها را دائمی نگه دارند، از بین بروند و در نتیجه بسیاری از رودهای این کشورها امروزه به سمت فصلی شدن پیش رفته اند. به واسطه افزایش مصرف، میزان آب های زیرزمینی کاهش پیدا کرده و همه این مسایل به نوعی در خلق بحران امنیت ملی در این کشورها اثرگذار بوده است و آب هم به عنوان یک مسأله امنیتی، از این به بعد در تحولات خاورمیانه نقش بسیار جدی تری خواهد داشت. شرایط موجود نشان می دهد که آب در خاورمیانه از این به بعد به سمت تنش خواهد رفت.

 

به طور مشخص در رشته جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک برای امنیت آبی از واژه «هیدروپلیتیک» استفاده می کنند. بر این اساس هرگاه آب به مباحث سیاسی و امنیتی ورود یافت و در قالب مناسبات قدرت، نقش آفرین شد، تحت عنوان هیدروپلتیک از آن یاد می کنیم و امروزه آب در خاورمیانه چنین مشخصه ای دارد. البته هیدروپلیتیک الزاماً ناظر بر تنش های آبی بین کشورهای جهان نیست چون خود، به نوعی از منظر تبارشناسی رشته ای زیرمجموعه ژئوپلیتیک و ژئوپلیتیک هم ناظر بر مناسبات قدرت است که این مناسبات قدرت از همزیستی، همکاری، تنش، کشمکش و کشاکش تا جنگ کشیده می شود. بر این اساس هیدروپلیتیک هم مباحث ناظر بر تنش آبی را مورد مطالعه قرار می دهد و هم به نوعی مباحثی را که در پیوند با همزیستی و تعامل با کشورها بر سر منابع آب مشترک است. مشاهده می شود که هیدروپلیتیک، حداقل در نگاه رسانه ها ناظر بر مباحث تنش است، اما واقعاً اینطور نیست؛ رویکردهای هیدروپلیتیک این توانایی را نیز دارند که بتوانند در تولید ادبیاتی به کار روند که بتوانند به همزیستی این کشورها کمک کند. تحولاتی هم که در خاورمیانه به آن اشاره کردید، به نوعی ناظر بر تحولاتی که اشاره کردم، هستند.

 

*با این تفاسیر، این تصور را تأیید می کنید که جنگ های آینده خاورمیانه بر سر آب است؟

 

کاویانی راد: اگر در این بحث به جنوب غرب آسیا بپردازیم که ایران هم کشوری در این منطقه است، بله! می توان پذیرفت که یکی از عوامل موثری است که می تواند از این به بعد در تنش آفرینی در مناسبات بین کشورها موثر واقع شود. آب تا حدی مهم است که حداقل از سده حاضر یعنی سده بیست و یکم به عنوان سده هیدروپلتیک یاد می کنند یعنی سده ای است که بخش عمده ای از رویکرد توسعه ای و امنیتی کشورها در پیوند با آب، تعریف و عملیاتی می شود.

 

*حتی فکر کردن به جنگیدن برای آب، جوامع را دچار وحشت می کند…

 

کاویانی راد: همین طور است.

 

*آیا پرداختن به این موضوعات و تکرار این مسایل، امنیت روانی مردم را با مخاطره مواجه نمی کند و موجب افزایش موج مهاجرت از منطقه نخواهد شد؟

 

کاویانی راد: در صحبت از امنیت، دو حالت آن دارای اهمیت است؛ مهم تر از خود بعد امنیت، احساس امنیت است. در شهری مثل تهران شاید بیشترین بزهکاری ها در حال رخ دادن است، اما واقعاً در ذهن شهروندان تهرانی این وجود ندارد که تهران، شهر ناامنی است. اگر میزان بزهکاری ها و جرایمی که در شهر تهران اتفاق می افتد را با کوچکترین شهرهای مرزی مان مقایسه کنیم، اصلاً قابل مقایسه نیستند بنابراین  احساس امنیت در بسیاری از موارد از داشتن خود امنیت مهم تر است. واقعیت این است که آن دسته از مباحث ناظر بر درگیری و تنش در این موضوع، بسامد رسانه ای بیشتری داشته و ناظر بر این بوده است که منابع آب از این به بعد تنش زا خواهند بود، اما کم نیستند کشورهایی که با یک رویکرد توافقی به این نتیجه رسیده اند که منابع آب را به صورت منصفانه بین خود تقسیم کنند. در عین حال در مناطقی که حکومت ها این را نپذیرفتند که کشورهای فرودست هم محق هستند که از این آب استفاده کنند، معمولاً تنش آبی بیشتر است. طبیعتاً در منطقه خاورمیانه که میزان بارش اندک است و مناسبات خارجی کشورها نیز تعاملی نیست، آن بعد تنش آفرینی آب بیشتر نمود داشته است.

 

*طبق گفته هایتان ایران در خاورمیانه ای است که به دلایل مختلف، بعد تنش آفرینی آب بیشتر نمود داشته است. از سوی دیگر در مقاله ای مطرح کرده بودید که در آینده، هیدروپلیتیک، شالوده سیاست خارجی ایران خواهد بود. بر این اساس سیاست خارجه ایران طی یک دهه آینده را چطور می بینید؟ بر مبنای هیدروپلیتیک روابط ایران با کشورهای همسایه چگونه تنظیم خواهد شد و فکر می کنید چه تغییراتی در رفتار ایران با همسایگانش شاهد خواهیم بود؟

 

کاویانی راد: به طور مشخص می توان به برنامه ششم توسعه اقتصاد کشور اشاره کرد؛ تقریباً به باور همه کارشناسان، برنامه ششم توسعه اقتصادی کشور، ماهیتی اکولوژیک دارد و به نوعی می توان گفت که آب در آن نمود فراوان و جایگاه بسیار بالایی دارد. این موضوع ناظر بر آن است که کشور ما از نظر منابع آبی در شرایط بسیار حساسی به سر می برد. در ایران، بخش عمده ای از منابع آب های زیرزمینی پایان یافته است. از طرف دیگر امنیت آبی برخی از شهرهای ما در نواحی مناطق مرکزی نیز در پیوند با کشورهای همسایه قرار گرفته است. پیش از این گفت وگویی در مورد شهر مشهد داشتیم؛ شهر مشهد یکی از کلان شهرهای کشور و شهری مهاجرپذیر است و در سال بیش از ۱۲ میلیون زایر دارد که بخش عمده ای از منابع آب های زیرزمینی آن تمام شده است و به همین دلیل برای تأمین آب شهر مشهد، سد دوستی زده شد. آب سد دوستی از افغانستان تأمین می شود و افغانستان هم کشوری است که ثبات و امنیت لازم را ندارد. از طرف دیگر افغان ها حداقل در طول تجربه چند دهه اخیر، آن بخش از رویکرد سیاست خارجی ایران که معطوف به مقوله آب بوده است را در عمل، بی پاسخ گذاشته اند. به همین خاطر به نظر می رسد که مشهد در آینده نه چندان دور گروگان حکومت های بی ثبات افغانستان خواهد بود. این اتفاق در غرب ایران هم در حال رخ دادن است، به نوعی که حداقل استان خوزستان در طول یک دهه اخیر، بسامد رسانه ای بسیار بالایی در حوزه مسایل زیست محیطی داشته است. کشور ترکیه به واسطه رویکردهای توسعه ای شان ورودی آب دجله و فرات را به سمت عراق و ترکیه به شدت کاهش داده است. این دو رود در نهایت در شهری به نام قُرنه در جنوب بصره به هم می پیوندند، کارون ایران هم به آنها متصل می شود و  در نهایت در قالب اروند رود به خلیج فارس می رسند. این کاهش سهم کشورهای سوریه و عراق باعث شده که میزان ورودی آب به اروند رود، کاهش پیدا کند. از طرف دیگر بسیاری از سرشاخه های کارون هم که در داخل کشور وجود داشتند یا سد و بند زده شده یا به مناطق داخلی کشور انتقال پیدا کرده اند و باز هم میزان ورودی آب به اروند رود کاهش پیدا کرده است. در نتیجه میزان ورودی آب شور خلیج فارس به سمت کارون پیشروی کرده و کشاورزی آنها به شدت تحت تأثیر مقوله شور شدن آب قرار می گیرد و این در آینده تشدید خواهد شد. وقتی در موضوع آب بحث می شود، همه به یاد هیرمند و مشهد می افتیم، اما از این به بعد استان خوزستان هم بیشتر در معرض تهدیدات زیست محیطی قرار خواهد داشت. این مساله به نوعی ناظر بر رویکرد غیرمنصفانه حکومت های ترکیه است که میزان آب ورودی را به دو کشور کاهش داده اند. از طرف دیگر خود آن دو کشور هم سدهای مختلف را روی این رودها زده اند و در نهایت مشکلات زیست محیطی را برای خوزستان افزایش داده اند.

 

*این سد زدن ها نقض پیمان ۱۹۷۵ الجزایر نیست؟

 

کاویانی راد: از زمانی که این قرارداد بسته شد تا امروز، -چه در دوره بعثی ها چه در دوره پسا بعثی ها- عراقی ها واقعا تمایل به این نداشتند که قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر مبنای مناسبات ایران با آنجا قرار بگیرد و زمانی که با دیپلمات ها و مسوولان ایرانی برخورد می کنند، بارها نارضایتی خود را اعلام کرده اند که ما حاضر به پذیرش مفاد آن نیستیم. هر چند آن موقع عراق پذیرفته است و به عنوان یک سند بین المللی روی آن حساب کرده اند، اما عراقی ها بارها آن را نقض کرده اند.

 

*به مشهد و خوزستان به عنوان مناطقی که درگیری های آبی دارند یا خواهند داشت، اشاره کردید. در دهه آینده دیگر چه شهرهایی در کشورمان به عنوان کانون بحران آبی قابل توجه بیشتری خواهند بود و چه تأثیری بر روابط ایران با همسایگان درگیر در موضوع خواهد داشت؟

 

کاویانی راد: در حوزه داخلی تقریباً می توان گفت که کل کشورمان به جز شمال کشور کانون بحران ها و چالش های هیدروپلیتیک خواهند بود، اما چون بحث ما عمدتاً درباره مناسبات با کشورهای همسایه است، به این موضوع می پردازیم که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در شرق ایران، بخش عمده ای از آب سکونت گاه های شهرهای مرزی از افغانستان سرچشمه می گیرند. بخش عمده ای از جمعیت افغانستان، کشاورز و دامدار هستند و برای توسعه نیاز دارند که این منابع آبی را کنترل کنند. بسیاری از این منابع آبی پیش از این به سمت ایران می آمد و شهرهای مرزی ما از این آب ها استفاده می کردند. به طور مشخص سیستان که میزان بارش کمی دارد و عمده منابع آبی اش از طریق هیرمند تأمین می شد، اما افغان ها با ایجاد دو سد بزرگ تقریباً مانع از جریان آب به سمت ایران شدند. جالب اینجاست که ما با افغان ها قرارداد و تفاهم نامه داشتیم که افغان ها در قالب آن موظف بودند اجازه دهند بخشی از آب به عنوان حق آبه ایران به سمت هیرمند بیاید، اما افغان ها به دفعات و بارها به بهانه های مختلف این آب را قطع کردند که بر فرض میزان بارش کم شده و حتی میزان آب موجود هم تکافوی آن نیازمندی خودمان را نمی دهد بنابراین افزون بر آن نیاز نداریم که بخواهیم راه آن را به ایران باز بگذاریم. همین موضوع، عملاً امنیت شرق کشور ما را به شدت خدشه پذیر کرد، شمار کلانی از جمعیت این منطقه به داخل کشور کوچ کردند و اساساً بنیادهای معیشتی مردم به هم ریخت. به همین دلیل در آنجا شاهد انواع و اقسام جرایم و بزهکاری هایی هستیم که عمدتاً ناشی از این است که زمینه های اشتغال در آن استان وجود ندارد. حتی آبی که بتواند نیازمندی های مردم را تأمین کند، آنجا وجود ندارد، در نتیجه شاهد مهاجرت و اعتراضات پیاپی چند دهه ای نمایندگان آن بخش ها در مجلس هستیم در مخاطب قرار دادن سیاست خارجی و وزارت خارجه کشور که تلاش کنید تا این آب دوباره تأمین شود. وزارت خارجه ما هم در دوره های مختلف واقعاً تلاش کرده است که آب این منطقه را تأمین کند، اما واقعیت این است که افغان ها اهمیت چندانی نداده اند. به نوعی در فرهنگ ما هیرمند ناظر بر این است که خیلی نمی توان به کشورهایی که تأمین کننده آب شهرهای مرزی ما هستند، امیدوار باشیم. این موضوع در مشهد ما هم اتفاق افتاده است زیرا  منابع آبی لازم را برای تأمین آن جمعیت ندارد. در نتیجه دولت ناگزیر شد با همکاری کشور ترکمنستان، سدی به نام سد دوستی بر روی هریرود احداث کند، اما امسال شاهد بودیم که افغان ها به کمک هندی ها در استان هرات بر روی هریرود، سدی به نام سد سلما زدند که این سد سلما عملاً مانع از جریان آب به سمت سد دوستی و تأمین آب شهر مشهد خواهد شد. شهر مشهد گاه تا ۷۰ درصد منابع تأمین کننده آبی خود را از سد دوستی می گیرد پس اگر از این به بعد آبی به سمت سد دوستی جریان نداشته باشد، امنیت آبی این بخش از کشور هم تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. علاوه بر آن برخلاف هیرمند که ما با افغان ها تفاهم نامه داشتیم و آب به سمت کشور ما می آمد، بر سر هریرود و سد دوستی هیچ قراردادی نداریم. وزارت خارجه ایران پیگیری های مختلفی در این مورد کرده است. در دیدارهای رهبری و رییس جمهوری با مقامات افغان نیز بارها این امر مورد تأکید قرار گرفته است، اما واقعیت این است که افغان ها چندان توجه نکردند و به کار خود ادامه دادند. به همین دلیل واقعا این دغدغه هم در ذهن مسوولان استانی خراسان رضوی و همینطور میان مسوولان کشوری وجود دارد که از این به بعد امنیت آبی شهر مشهد به شدت در پیوند با رویکرد توسعه حکومت افغانستان خواهد بود. افغان ها که تا امروز جواب مشخصی نداده اند و حداقل مدعی هستند آب ها داخلی هستند و آنها حق دارند از آب های داخلی خود استفاده کنند چون آب در اختیار آنهاست و مربوط به آنها می شود. بر این اساس معتقدند که ایرانی ها هیچ حق آبه ای ندارند که ما بخواهیم این آب را به آنها بدهیم و مقامات آنها نیز بارها این موضوع را اعلام کرده اند. این ظن می رود که طی دو سه سال آینده امنیت آبی شهر مشهد خدشه پذیر شود. در غرب کشور همین وضعیت را داریم و در این باره به طور مشخص می توان از استان خوزستان یاد کرد. کاهش آب ورودی به دجله و فرات، زمینه را فراهم کرده است که آب شور شود و آب شور بیشتری به سمت اروند رود جریان یابد. در نتیجه عملاً کشاورزی این منطقه در معرض نابودی قرار گرفته است. با توجه به احداث سد های مختلفی که در ترکیه و سوریه و عراق زده شده است، در آینده این وضعیت هم تشدید خواهد شد.

 

*تجربه هیرمند و قرارداد ۱۹۷۵ نشان می دهد که از نظر حقوقی دست کشورهایی که سرچشمه آب در آنجا قرار دارد، حتی با وجود تفاهم نامه هایی بر لزوم دادن حق آبه ایران، باز است برای بستن راه آب برای ورود به کشور فرودست. درست است؟

 

کاویانی راد: می توان گفت که  این کار را انجام می دهند. مشکلی که ما داریم، این است که وزارت خارجه و وزارت نیروی کشور ما در قالب توافقی نانوشته، درونشان توافق کرده اند به آن دسته از رودهای مرزی که می توانند منشأ تنش بین دو کشور باشند، حداقل از بعد رسانه ای، کمتر پرداخته شود. من نه دیپلمات هستم و نه دغدغه آنها را دارم، آنچه برای من مهم است، دغدغه امنیت ملی کشوری است که در آن زندگی می کنم، اما بر اساس اطلاعات موجود، بصره شهری است که عراقی ها دهها سال است که مشکل تأمین آب شرب آن را داشته اند. شهر بصره هم به شط العرب نزدیک است بنابراین عراقی ها ناگزیرند تلاش کنند آب یکی از استراتژیک ترین و راهبردی ترین شهرهایشان تأمین شود. امروز هم عراقی ها در حال ساخت چنین سدی هستند که نتیجه آن تشدید کاهش میزان آب ورودی به سمت اروند رود خواهد بود. در نتیجه آسیب پذیری بیشتر خوزستان یا کشاورزی خوزستان در قالب تحولاتی است که در منطقه در حوزه آب در حال رخ دادن است.

 

*اگر اصطلاحی که برای مشهد استفاده کردید یعنی گروگان افغانستان بودن را به خوزستان نیز تعمیم دهیم و بگوییم که …

 

کاویانی راد: آن اصطلاح برای خراسان و افغانستان گفته شد و برای عراق نمی توان از آن استفاده کرد چون خود عراق، گروگان ترکیه است. بخشی از آب خود عراق نیز گروگان سوریه است و هرچه آب به سمت پایین می آید، از میزانش کاسته می شود. به همین دلیل نمی توان در این حوزه از واژه گروگان استفاده کرد.

 

*به این موضوع نپرداختید که بحث هیدروپلیتیک و به ویژه مسایلی که در خراسان و خوزستان با آنها مواجه خواهیم بود، چه تأثیری بر سیاست خارجی دهه آینده ایران خواهد داشت و چه تغییراتی در مناسبات ایران با کشورهای همسایه اش ایجاد خواهد کرد.

 

کاویانی راد: بحثی تحت عنوان دیپلماسی زیست محیطی مطرح است. به طور مشخص از زمان آقای تورگت اوزال، ترکیه در اواخر دهه ۸۰ رویکرد اقتصادی نویی را در پیش گرفت. در دوره ایشان طرح های متعددی مطرح شد. طرح «گاپ» یا «پروژه توسعه جنوب شرق ترکیه» از موثرترین طرح ها بود که ناظر بر کنترل منابع آبی این کشور برای توسعه شرق این کشور بود. جنوب شرق ترکیه، زمین های مساعدی برای کشاورزی دارد؛ عمدتاً هم کردنشین و فقیر است و میزان مهاجرت آن نیز بالاست و سالهاست که جنگ بین حزب کارگران کردستان ترکیه و ارتش این کشور برقرار است. براساس رویکردهای توسعه ای باور بر این است که به هر میزان یک منطقه توسعه یافته تر باشد، امنیت بیشتری خواهد داشت. دولت ترکیه با توجه به رویکردی اقتصادی که در پیش گرفته بود، تلاش کرده بود که این منطقه جنوب شرق کشور را به توسعه برساند، ایجاد اشتغال کند و به نوعی هم به تجارت آب رو بیاورد. همه این اقدامات انجام شد. نتیجه آن هم این بود که سد آتاتورک را تقریباً در حوزه آبریز فرات ساختندو در نتیجه میزان آب ورودی به سوریه و عراق کاسته شد. با کاسته شدن میزان آب، مناطق جنوبی عراق که ما تحت عنوان بین النهرین از آن یاد می کنیم و سابقه تمدنی بسیار درخشانی دارد، عمدتاً خشک شدند. نتیجه این شد که بیش از شش میلیون هکتار از کشتزارهای عراق و سوریه نابود شدند و نم خاک گرفته شد. از آنجایی که بادهایی که در این منطقه وجود دارد، جهت گیری شرقی غربی دارد یعنی به سمت ایران می آید، زمینه برای پیدایش کانون های ریزگرد شکل گرفت. نتیجه این شد که در طول ۱۵ سال اخیر با توجه به کاهش نم خاک و کاهش میزان آب دریافتی عراقی ها از فرات، ایران شاهد پیدایش این کانون های ریزگردساز است به گونه ای که امروزه ریزگردهایی که در عراق وجود دارد، حداقل ۲۵ استان ما را درگیر خود کرده اند. این ریزگردها با شروع فصل گرما در ایران از غرب کشور شروع می شوند و بقیه کشور را هم پوشش می دهند. حال اینکه طی این مدت دولت یا اساساً دیپلماسی زیست محیطی ما چه کارهایی انجام داده است. ایران در این بحث با مسایل مختلفی درگیر بود. دولت ها سعی کردند با مقامات عراقی صحبت کنند که کانون های ریزگرد را کنترل کنند، اما واقعیت این بود که عراق هشت سال با ایران جنگیده بود، چندین سال تحت تأثیر تحریم های بین المللی بود، بسیاری از زیرساخت هایش از بین رفته بود و بعد از سقوط حزب بعث و صدام نیز شاهد یک نوع بی ثباتی فراگیر در این کشور بودیم یعنی اساساً برای عراق، داشتن امنیت بسیار موثرتر از مسایل زیست محیطی بود. بر این اساس اولویت اول عراقی ها حفظ امنیت و ثبات کشور بود و مسایل زیست محیطی برای عراق به شدت بحران زده، فرع بر امنیت است. به همین دلیل سیاست خارجی ما نتوانست آن موفقیت لازم را برای تشویق، ترغیب و واداشتن مسوولان عراقی به کنترل کانون های ریزگردش کند. صرفا عراق نیست که این اتفاق در آن رخ داده است؛ ما باید به سمت یک سازه ژئوپلتیک و یک پیمان منطقه ای پیش رویم که کشورهای عربستان، سوریه، عراق و ترکیه در آن فعال باشند و بدون حضور هر کدام از این کشورها چنین پیمانی ناکام و ناموفق خواهد بود. حداقل در بعد نظری همه این کشورها همراهی نشان می دهند، اما در حوزه عملی که قرار می گیریم، ترکیه همراهی چندانی نشان نمی دهد، در حالی که اصلی ترین کشوری است که نقش موثری در بی ثبات سازی امنیت زیست محیطی منطقه داشته است. دولت ترکیه بارها اعلام کرده است که «ما به دنبال این هستیم که کشورها امنیت و ثبات داشته باشند و نمی خواهیم از آب به عنوان یک اهرم استفاده کنیم» اما واقعیت این است که در عمل این کار را انجام دادند و حاضر نشدند حق آبه کشورهای فرودست را بپذیرند. به همین دلیل در آینده هم ما شاهد تشدید اختلاف بین سوریه، عراق و ترکیه خواهیم بود. از طرفی دیگر هم با توجه به افزایش نیاز آبی این کشورها در آینده، میزان ورودی آب هم کاهش پیدا خواهد کرد و امنیت زیست محیطی ایران هم تحت تأثیر چنین مناسبات هیدروپلتیکی، آسیب بیشتری خواهد دید.

 

*ایران در مواجهه با این مشکلات آبی وابسته به کشورهای همسابه چه سیاست هایی را می تواند در پیش بگیرد؟

 

کاویانی راد: سیاست خارجی هر کشوری در راستای تأمین منافع و مصالح کشور در پیوند با دیگر کشورهاست بنابراین سیاست خارجی ما به نوعی از این به بعد در پیوند با آب تعریف خواهد شد؛ حداقل در بخش جنوب غرب آسیا که دو رود بزرگ دجله و فرات در آن جاری هستند. این سیاست خارجی باید چند برنامه را در پیش بگیرد. یک اینکه در مقیاس جهانی آگاهی سازی کند که چگونه رویکردهای توسعه ای کشور ترکیه منجر به این شده است که امنیت در خاورمیانه بی ثبات شود. نگوییم همه، اما یکی از عوامل موثر در بحران سوریه این بود که این کشور با خشکسالی مواجه شد و کشاورزان، آب کافی برای کشاورزی نداشتند. نتیجه اینکه بسیاری از کشاورزان فقیر به حومه شهرهای بزرگی مثل حلب و جاهای دیگر کشیده شدند و در این مناطق، زمینه برای آشوب های اجتماعی بسیار ساده تر فراهم بود. در نهایت شاهد این وضعیت بودیم که در کشور سوریه این اتفاق افتاد. بحران در کشور سوریه نماند و تقریباً کل منطقه را تحت تأثیر خود قرار داد؛ به نحوی که امروز بخش عمده ای از بی ثباتی هایی که در کشور ترکیه وجود دارد، به نوعی در پیوند با همین اتفاقاتی است که در سوریه رخ داد. توسعه کشور ترکیه نباید با بی ثبات کردن کشورهای منطقه همراه شود. در آینده ایران نیز درگیر این خواهد بود، گرچه آسیب پذیری ما کمتر است، اما ما هم آسیب پذیر خواهیم بود و این آسیب پذیری در آینده افزایش پیدا خواهد کرد. رویکرد سیاست خارجی باید به این سمت باشد که در کشورهای مختلف دنیا تبلیغات خوبی را جا انداخت که به کشور ترکیه فشار وارد کنند تا حق آبه کشورهای فرودست را بپذیرد. بخش عمده ای از نابود شدن هورالعظیم بین ایران و عراق ناشی از سیاست های ترکیه و بخشی نیز از سیاست داخلی خود ما بوده است. امروز ترکیه غیر از سد آتاتورک تا سال ۲۰۱۹ -دو سه سال دیگر- سد ایلیسو را هم راه اندازی خواهد کرد که بر روی دجله قرار دارد. آتاتورک برروی فرات بود، اما ایلیسو بر روی دجله است و این منجر خواهد شد که زیست بوم بخش عمده ای از هورالعظیم نابود شود؛ منطقه ای که زیست و معیشت بخش عمده ای از جمعیت آن در پیوند با زیست بوم آنجا قرار دارد. به نظر می رسد اگر سد ایلیسو راه اندازی شود، قطعا این منطقه خشک خواهد شد و آب های ورودی ایران نمی تواند جوابگوی حجم عظیم نیاز آبی هورالعظیم باشد.

 

ترکیه باید این واقعیت را بپذیرد که کشورهای فرودست رود حق برخورداری از آب را دارند. هر گونه بی ثباتی و ناامنی در کشورهای فرودست یا پایین دست رود مثل عراق و سوریه در نهایت به بی ثباتی خود ترکیه خواهد انجامید. امروزه امنیت، ماهیت جهانی به خود گرفته است و این گونه نیست که اگر کشوری مثل ترکیه امنیت و ثبات داشته باشد و کشورهای پیرامونی نداشته باشند، ترکیه امنیت و ثبات خواهد داشت. حداقل تجربه ۵ سال اخیر این را به کشور ترکیه ثابت کرده است که نمی توانند با آب ها و رودهایی که ماهیت بین المللی دارند، هر گونه که می خواهند و مثل آب های داخلی خود برخورد کنند. این موضوع در نهایت باعث می شود که کشور خود آنها نیز ناامن جلوه کند و اگر این تداوم داشته باشد، در نهایت به ضرر خود ترکیه تمام خواهد شد. موارد مورد اشاره عمدتاً ناظر بر نقش ترکیه بود، اما در عرصه عراق که همسایه دیوار به دیوار ماست نیز مسایلی مطرح است. در آینده عراق پساداعش که به نظر نمی رسد رسیدن به آن چندان هم طولانی مدت باشد، کردستان عراق با توجه به منابع نفتی که در اختیار دارد و توانسته است امنیت و ثبات بیشتری نسبت به دیگر نواحی عراق داشته باشد، تلاش خواهد کرد رویکردهای توسعه ای را در پیش بگیرد. بخش عمده ای از میزان بارش عراق نیز در نواحی کردنشین اتفاق می افتد و جزو مناطق کوهستانی است. با توجه به انگیزه ای هم که برای استقلال دارند، تلاش خواهند کرد از این آب به عنوان یک ابزار هیدروپلتیک جهت وادار کردن فشار به حکومت مرکزی استفاده کنند. اگر تا به حال هم استفاده نکرده اند به این دلایل بوده است که یک، زیرساخت های لازم را نداشتند و دو اینکه درگیر مسایل امنیتی به ویژه بودند. بر این اساس در آینده پساداعش کردستان عراق نقش بسیار جدی در تشدید فشار به نواحی هم سنی و هم شیعه نشین خواهد داست و هم در نهایت به تشدید ناامنی زیست محیطی در ایران می انجامد.

 

*آقای دکتر  در حال حاضر ذخایر آبی ایران از نظر ژئوپلتیکی در چه وضعیتی قرار دارند و شما به عنوان یک کارشناس ژئوپلیتیک چه پیشنهادی برای پیشگیری از آسیب هایی می کنید که ممکن است این مشکلات آبی برای ما به دنبال داشته باشد؟

 

کاویانی راد: این که مطرح می کنم، خیلی از زمانش گذشته است، اما ما چاره ای نداریم که رویکردهای موجود را نسبت به مسأله تغییر دهیم. یکی از موثرترین عواملی که باید به آن پرداخت، افزایش سطح سواد زیست محیطی جامعه است. به نوعی باید تلاش کرد که سطح سواد و آگاهی و دغدغه جامعه را نسبت به این موضوع افزایش داد که کشور ما از نظر منابع آبی وضعیت خوبی ندارد. در این مورد باید جامعه را حساس کرد و این کار رسانه هاست.

 

واقعیت این است که از این پس شاهد افزایش تنش های آبی در کشور خواهیم بود. بر اساس آمارهایی که خود وزارت نیرو ارائه داده است، نزدیک به ۹۱ درصد منابع آبی ایران صرف بخش کشاورزی می شود. بخش عظیمی نیز در این بخش، پرت آب داریم. این پرت آب طبیعتاً برای کشوری مثل ما خوب نیست و باید تلاش کرد که مدیریت ناکارآمد موجود اصلاح شود. تداوم وضعیت موجود به معنای تسریع حرکت کشور به سمت بحران است بنابراین رویکردهای موجود باید تغییر کند،  میزان مصرف آب در بخش کشاورزی کاهش پیدا کند و چاره  دیگری نداریم. حتی چاه های عمیق غیرقانونی که در یک دهه اخیر مجوز گرفته اند، باید مورد بازنگری قرار بگیرند و با آنها مبارزه شود. اگر این کار را انجام ندهیم، ایران به سمت بحران پیش خواهد رفت؛ امروز در آستانه بحران قرار داریم و چاره ای غیر از این نداریم.

 

*در شرایطی که ایران کشوری دارای ظرفیت کویری شدن است، چه کاری باید انجام داد تا این مناطق، خالی از سکنه نشود و آن نگرانی اجتماعی باعث افزایش مهاجرت نشود؟

 

کاویانی راد: اتفاقاً امروز این اتفاق افتاده است. اگر بپذیریم که حوزه آبریز مرکزی ایران، بزرگترین حوزه آبریز کشور است، حداقل در طول یک دهه اخیر شاهد افزایش میزان تنش های اجتماعی چه در بین استان ها با همدیگر و چه در مقیاس فرواستانی بوده ایم. بخشی از آن گریز ناپذیر است و واقعیت این است که کشاورزی در این منطقه به شکل سنتی دیگر جواب نخواهد داد و شاید لازم باشد که از این به بعد کشاورزی در بسیاری از مناطق تعطیل شود. این فاجعه است که عمق چاه ها در برخی مناطق به ۵۰۰ متر برسد.

 

*تعطیل کردن کشاورزی موجب دامن زدن بر مهاجرت، در نهایت خالی از سکنه شدن آن مناطق و به نوعی ناامن شدن مجدد منطقه خواهد شد…

 

کاویانی راد: بله! در اینجا ناگزیر هستیم که معیشت مردم را از بخش های کشاورزی به سمت دیگری کشیده شود؛ بخش هایی که میزان آب بری کمتری داشته باشند. شهرهایی مثل اصفهان هم از این به بعد مهاجر فرست خواهند بود و صرفاً جنوب شرق کشور نیست. بر اساس برآوردهایی که انجام شده میزان آب های زیرزمینی که در جنوب شرق ایران وجود دارد، قابل توجه است یعنی می شود این آب ها را استخراج کرد و مورد استفاده  قرار دارد. آبان ماه امسال همایشی در جنوب شرق کشور برگزار شد و فردی از مدیریت منابع آب استان آمده بود که توضیحات بسیار جالبی می داد تحت این عنوان که در لایه های پایین زمین، آب از ایران به سمت پاکستان کشیده می شود. بحث بر سر این بود که این منطقه آبخوان های بسیار خوبی دارد که می توانند استخراج شوند. در شرق کشور وضعیت بد نیست و اگر این اتفاق بیفتد، خود می تواند ایجاد کننده توسعه و جاذب توسعه باشد، اما مشکل در حوزه آبریز مرکزی ماست. طبیعتا این طور است که در صورت تشدید بحران آب و تعطیل کشاورزی و… ساکنان آن شهرها به شهرهای بزرگ مهاجرت می کنند و این مهاجرت به معنی افزایش حاشیه نشینی و پیدایش انواع معضلات و آسیب های اجتماعی خواهد بود. در آنجا ناگزیریم اشتغال را به سمتی سوق دهیم که فعالیت های غیرکشاورزی باشد از جمله توریسم و اشتغال هایی که میزان آب بری کمتری دارد.

 

ستاره صبح -سید علی کرمانی: ترور سفیر روسیه در آنکارا توسط یک عضو پلیس ضد شورش ترکیه، به فضای رسانه‌ای و سیاسی  دو کشور و منطقه شوک عجیبی وارد کرد و گمانه‌زنی های بسیاری پیرامون این موضوع انجام شد. انگیزه این ترور، روابط مسکو-آنکارا، تاثیر این حادثه بر آینده بحران سوریه و... مسائلی هستند که بسیاری از تحلیلگران و کنشگران را به تامل و تفکر وا داشته است.  در همین ارتباط گفت و گویی با دکتر بهرام امیر احمدیان، استاد دانشگاه تهران انجام داده‌ایم که در پی می‌خوانید: 

 

به نظر شما آیا دولت ترکیه دخالتی در ترور سفیر روسیه داشته است؟

این فرض محال است که یک دولت، فردی را برای ترور سفیر یک کشور دیگر اجیر کند. این اقدام در عرف دیپلماتیک ساده‌لوحانه‌ترین و اشتباه‌ترین اقدام ممکن است و پیامدهای منفی بسیاری نیز در عرف بین‌الملل و سازمان ملل خواهد داشت؛ چراکه وابسته‌ها، کارکنان و خودِ سفارتخانه مصون از هرگونه تعرض هستند. یعنی زمانی که پرچم سفارتخانه برافراشته است، آن سفارتخانه خاک آن کشور محسوب می‌شود و هرگونه تعدی و تعرض به سفارتخانه مزبور، تعدی به خاک آن کشور است؛ بنابراین امکان ندارد دولت ترکیه، به‌ویژه در شرایط کنونی که با چالش‌های بسیاری مواجه است، چنین اقدامی صورت دهد.

 

به نظر شما چه گروه‌هایی می‌توانند در این ترور نقش داشته باشند؟

تاکنون گروهی مسئولیت این ترور را بر عهده نگرفته است. احتمال دارد که این یک مسئله شخصی بوده باشد. یک نفر از موقعیت خود استفاده کرده و با غلبه احساسات و جوانی تحت‌تأثیر مسائل حلب، مسلمانان و... دست به چنین اقدامی زده است. درحال‌حاضر اطلاعاتی در دسترس نیست و گروهی مسئولیت این ترور را به عهده نگرفته است. نکته‌ای که باید بدانیم این است که با کشته‌شدن یک سفیر، تغییری در شرایط تصمیم‌گیری‌ها ایجاد نمی‌شود یا در سیر یک روند، توقف ایجاد نمی‌شود. با کشته‌شدن یک سفیر، سیاست کشته نمی‌شود. سیاست و دیپلماسی سرجای خود باقی خواهند ماند و تنها افراد هستند که تغییر می‌کنند. زمانی که سفیر یک کشور به هر دلیلی حذف شود، سفیر دیگری جای او را خواهد گرفت. البته لازم به ذکر است که چنین رخدادهایی ممکن است تبعاتی داشته باشند، ازجمله اتفاقی که در ایران در خصوص سفارت عربستان و بریتانیا افتاد. این امکان وجود دارد که جریاناتی در پشت این ترور حضور داشته باشند. رسانه‌های ترکیه اعلام کرده‌اند فرد ترورکننده وابسته‌به عبدالله گولن بوده و در مدارس گولن درس خوانده است، اما این نیز نمی‌تواند چندان درست باشد و ترکیه صرفاً می‌تواند از آن بهره‌برداری تبلیغاتی کند. ممکن است پس از مدتی اعلام شود فرد مذکور وابسته به‌ گروهی خاص بوده است، اما نباید غافل شد که وابستگی فرد مذکور باید توسط خود او اعلام می‌شد. اگر به داعش یا گروه‌های دیگری وابسته بود، باید همان زمان که شعارهایی را سر می‌داد، وابستگی خود را هم اعلام می‌کرد. اینکه پس از کشته‌شدن این فرد، جریان‌هایی از این مسئله سوءاستفاده کنند، کار چندان عجیب و سختی نیست. زمانی که حملات تروریستی در جایی صورت می‌گیرد و افراد به دلایل اعتقادات شخصی اقدامی را انجام می‌دهند و کشته می‌شوند، داعش سوءاستفاده کرده و مدعی می‌شود که فرد مذکور مأمور و وابسته به داعش بوده است. درهرحال درباره آنچه در ترکیه رخ داده، فعلاً می‌توان این موارد را عنوان کرد که: 1. دولت ترکیه بعید است این اقدام را ترتیب داده باشد؛ 2. این ترور یک اقدام شخصی بدون داشتن عقبه‌ای خاص بوده است و 3. شاید فرد مذکور به دلیل انتقام‌گرفتن از مشکلاتی که در جریان پاک‌سازی پس از کودتای ترکیه برای پلیس این کشور به وجود آمد، این ترور و عملیات را انجام داده است.

 

در روزهای اخیر تجمع‌هایی توسط اسلام‌گرایان ترکیه در مقابل کنسولگری ایران و روسیه صورت گرفت. این تحولات درونیِ ترکیه چه تأثیراتی بر منطقه خواهد داشت؟

شکست سنگین تروریست‌ها در حلب می‌تواند باعث شود تا تروریست‌ها به شهر مرزی ادلب که هم‌مرز با ترکیه است، عقب‌نشینی کنند. ترکیه نیز در میان گروه‌هایی که خود تجهیزشان کرده بود، هوادارنی دارد. تمامی این گزاره‌ها می‌تواند به نوعی ناآرامی دیپلماسی در منطقه دامن بزند و چون نیروی نظامی ایران و مبارزانی که به نام حفاظت از حرم به سوریه رفته‌اند، شیعه هستند و کسانی که آنجا کشته می‌شوند سنی، یک جنگ تبلیغاتی و روانیِ مذهبی راه افتاده که ایرانی‌ها درحال سنی‌کشی هستند. این تبلیغات سبب می شود تجمعاتی در مقابل سفارتخانه و کنسولگری ایران شکل بگیرد.

 

باتوجه‌به تحولات اخیر روسیه و ترکیه، ازجمله شکار جنگنده روسی و ترور سفیر روسیه، به نظر شما آینده روابط روسیه و ترکیه چگونه خواهد بود؟

هم دولت ترکیه و هم روسیه متقابلاً ازنظر اقتصادی به یکدیگر نیاز دارند. زمانی‌که جنگنده روسی توسط ترکیه ساقط شد، نماینده ناسیونالیست‌های روسی در دومای دولتی عنوان کرد که باید استانبول را با بمب اتمی مورد هدف قرار داد. چنین احساسات تند و زودگذری سبب می‌شود تا دولت‌ها در تصمیم‌گیری‌ها دچار مشکل شوند. نکته‌ای که اکنون هر دو طرف روسی و ترک به آن آگاهی دارند، این است که یک خط لوله گاز از روسیه به ترکیه می‌رود. در قبال صدور این گاز، خط مبادلات تجاری روسیه و ترکیه قوامِ بیشتری می‌یابد. در شرایطی که اتحادیه اروپا روسیه را تحریم کرده، روسیه و ترکیه به این باور رسیده‌اند که باید همکاری‌هایشان را تقویت کنند. اگر دقت کنید، جلسه وزرای خارجه روسیه، ترکیه و ایران برگزار شد و اتفاقی منفی در آن نیفاتاد. از این منظر می‌توان گفت کشورها بیشتر به مسائل زیربنایی و ملی خود پایبند هستند و اهمیت چندانی برای تعصبات قائل نیستند. نکته بعدی این است که اقتصاد نقش مهمی در روابط روسیه و ترکیه دارد. در شرایط کنونی که روسیه با مشکلات تحریم و ترکیه با مشکلات امنیتی و اقتصادی مواجه‌اند، ایجاد اشتغال، کسب درآمد و برقراری روابط در اولویت روابط دو طرف قرار دارد. فراموش نکنیم که روسیه با ایران در حلب همکاری می‌کند و درمورد آینده حلب با ترکیه به مذاکره می‌نشیند.


سید علی کرمانی : اشاره: پارلمان اروپا پنج‌شنبه گذشته طرحی درخصوص توقف مذاکره با ترکیه در خصوص پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا را تصویب کرد، مصوبه‌ای که خشم مقامات ترک را به همراه داشت و اردوغان اروپا را تهدید کرد که مرزهایش را به سوی پناهجویانی که قصد ورود به کشورهای اروپایی را دارند، خواه گشود. به نظر می‌رسد این مصوبه روابط ترکیه و اتحادیه اروپا را سرد تر می کند. در همین ارتباط گفت‌وگویی با دکتر مهدی ذاکریان، استاد دانشگاه، رییس انجمن ایرانی روابط بین‌الملل از سال 86 تا 89 ، مدیر مسئول فصل نامه پارسی- انگلیسی مطالعات بین‌الملل isj و کارشناس مسائل خاورمیانه و اروپا انجام داده‌ایم که در پی ‌نقطه نظرات وی را می‌خوانید:

 


 پارلمان اروپا مصوبه‌ای برای قطع روند مذاکرات اتحادیه اروپا و ترکیه با رأی بالا به تصویب رساند. تبعات این مصوبه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ابتدا باید عرض کنم که طرح و تصویب این مصوبه برای اصلاح و تغییر رفتار دولت ترکیه صورت گرفته است و نه جلوگیری از پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا. در سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا دو اصل در روابط اتحادیه اروپا با سایر کشورها وجود دارد: یک اصل پاداش و دیگری تنبیه. اتحادیه اروپا روابط و تعاملات خود را با کشورهایی که مطابق با منشور سازمان ملل متحد و مطابق با اعلامیه جهانی حقوق بشر، سیاست‌های اتحادیه اروپا در قاره اروپا و نظام بین‌الملل را -که عبارت‌اند از لیبرالیسم، دموکراسی، لیبرال دموکراسی، اقتصاد آزاد و حقوق بشر- دنبال نکنند، کاهش می‌دهد. در ترکیه باتوجه‌به رخدادهای چند سال گذشته و بالاخص مسئله کودتای ۱۵ ژوئن ۲۰۱۶، پارلمان اروپا سعی بر این دارد تا با طرح و تصویب این‌گونه مصوبه‌ها و فشارهای سیاسی، رفتار ترکیه را اصلاح کند. این مصوبه الزام‌آور نبوده و به لحاظ جنبه‌های سیاسی، ترکیه را تحت‌فشار قرار می دهد و اتحادیه اروپا در انتظار این است که ترکیه با چنین فشارهایی رفتار خود را اصلاح و در راستای سیاست‌ها و گفتمان حقوق بشری حرکت کند.


 فکر می‌کنید چه مسئله‌ای باعث شده تا برداشتی منفی درباره ترکیه در اتحادیه اروپا شکل بگیرد؟


این نگاه منفی ابتدا به ساکن یک ریشه تاریخی دارد. از گذشته به دلیل جنایات عثمانی‌ها در طی جنگ‌های متعدد با اروپاییان و قتل‌عام‌ها و کشتارهای جنگ‌های صلیبی که در زمان عثمانی‌ها شدت پیدا کرد، نگرش منفی در اذهان اروپایی‌ها شکل‌گرفت. یکی از شاهدهای مثال نگرش منفی اروپاییان به ترک‌ها انعقاد پیمان «ماستریخت» در کنار رودخانه ماستریخت است که به‌عنوان قانون اساسی اتحادیه اروپا محسوب می‌شود. گفته می‌شود در منطقه ماستریخت نزدیک به ۳۰۰هزار مسیحی ازسوی مسلمانان ترک کشته شدند. این نگاه منفی به لحاظ تاریخی در اروپا وجود داشته و ترکیه هنوز نتوانسته به گونه‌ای عمل کند که نشان دهد نگرش فرهنگی و سیاسی‌اش تغییر کرده است. اگر به کودتایی که چند ماه پیش در ترکیه رخ داد توجه کنیم -رخدادی که مورد تأیید هیچ کشوری در دنیا قرار نگرفت- نوع برخورد دولت ترکیه شگفتی همگان را برانگیخت و حجم بالای بازداشت‌ها و ضرب‌وشتم‌های علنی باعث شد تا نگرش‌ها به دولت ترکیه همچنان منفی باقی بماند و به سوی ارزیابی‌های مثبت حرکت نکند. برخوردهای خشن و تند دولت ترکیه نشان می‌دهد که گویی این کودتا انقلاب مردمی بوده است. زمانی که تعداد بیشماری بازداشت می‌شوند، این پرسش پیش می‌آید که پس کدام بخش از جامعه حامی دولت ترکیه است؟ حکومتی که تعداد مخالفانش زیاد باشد، مشروعیت ندارد. این رخدادها در کنار نگرش منفی تاریخیِ اروپاییان به ترک‌ها گرد هم جمع شده و به تیرگی روابط اروپا و ترکیه دامن می‌زند. به لحاظ فرهنگی اروپایی‌ها خودشان را از جنس ترک‌ها نمی‌بینند. خلاف ایران و ایرانیان که با مدارا و تساهل با ترک‌ها برخورد می‌کنند و معاشرت دارند، اروپاییان چنین نگاهی به ترک‌ها ندارند. برای نمونه در آلمان، ترک‌ها تافته جدابافته ای هستند که در محله‌های خاص خود زندگی می‌کنند. مسائل دیگری هم وجود دارد که هنوز ترک‌ها و دولت ترکیه نتوانسته‌اند آن‌ها را حل کرده و حتی حاضر به پذیرش رخدادهای تاریخی هم نیستند. مسئله نسل‌کشی ارامنه، نسل‌کشی حلبی‌ها و نسل‌کشی خاموشی که در ۳۰ سال اخیر در حق کردهای ترکیه روا داشته‌اند که حتی از داشتن نشریات و سخن‌گفتن به زبان مادری محروم بوده‌اند، اخراج نمایندگان از پارلمان، بازداشت روزنامه‌نگاران و... وجود دارد. تبعیض قائل‌شدن برای کردهای ترکیه به حدی است که حتی برای نام‌بردن از کردهای ترکیه از عنوان ترک‌های کوهی استفاده می‌کنند! این درحالی است که در ایران هم‌وطنانِ کردِ ما به زبان خود نشریه و شبکه‌های استانی دارند و منع و محدودیت فرهنگی بر آن‌ها اعمال نمی‌شود. این تساهل و مدارا مایه افتخار ما ایرانیان است.


 باتوجه‌به اینکه بزرگترین نیروی زمینی ناتو متعلق به ترکیه است، اگر مخالفت کشورهای اروپایی و اتحادیه اروپا مداومت داشته باشد، آیا تبعاتی متوجه اروپا خواهد بود؟
ناتو یک سازمان متعلق به اتحادیه اروپا نبوده و نهاد  نیرویی است که آمریکایی‌ها به وجود آورده‌اند. حضور ترکیه در ناتو به دلیل خواست آمریکا بوده و کشورهای اروپایی اهمیت چندانی برای حضور ترکیه در ناتو قائل نیستند، منتها در دوران جنگ سرد به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک ترکیه، آمریکایی‌ها علاقه‌مند به حفظ ترکیه بوده و حتی بعد از جنگ سرد نیز آمریکا علاقه‌مند است که ترکیه همچنان به حضور خود در این معادلات ادامه دهد. حضور نظامی ترکیه در ناتو امتیازی برای برقراری حفظ منافع غرب در خاورمیانه و مهره‌ای کلیدی و حساس برای غربی‌هاست. به عقیده من و بنابر موارد پیش‌گفته، چنین نیست که ترکیه توانایی ایجاد چالش برای اتحادیه اروپا را داشته باشد. ترک‌ها حتی اگر به اتحادیه اروپا راه هم نیابند، بازهم اصرار خواهند داشت تا در ناتو حضور داشته باشند. از سوی دیگر اتحادیه اروپا هم نیازی به حذف ترکیه از ناتو نمی‌بیند و هزینه‌ای که خود اروپاییان قرار است برای تأمین امنیت مرزهای خودشان کنند، امروز بخشی مهم از آن را کشوری به نام ترکیه متقبل می‌شود. نباید فراموش کنیم ترکیه در این زمینه تخلفی نداشته و اقدامی نکرده است که در ناتو مورد تهدید قرار بگیرد و کنار گذاشته شود. دولت ترکیه همواره از متحدان خوب و قابل‌اعتماد غربیان بوده و با رژیم اشغالگر قدس و کشورهای مرتجع منطقه که از متحدان آمریکا هستند، مشکلی نداشته و روابط نزدیک و صمیمانه‌ای با این کشورها داشته است. مسئله ای که برای ترکیه وجود دارد، این است که ازلحاظ سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به اروپایی‌ها نزدیک نیست و اتحادیه اروپا ترکیه را از جنس خود نمی‌داند.


 اردوغان در صحبت های اخیر خود اعلام کرد اگر مخالفت های اتحادیه اروپا برای پیوستن ترکیه به این اتحادیه ادامه یابد اقدام به بازگشایی مرزهای ترکیه کرده تا پناهجویان به سمت اروپا بروند. نظرتان درباره این تهدید چیست؟


اردوغان در گذشته هم چنین تهدیدی کرده بود تا امتیاز مالی بگیرد، البته اروپا نه به دلیل تهدید ترکیه، بلکه به دلیل انسانی بودن موضوع مهاجرین اقدام به دادن امتیاز به ترکیه کرده بود. چند نکته مهم در این زمینه برای اتحادیه اروپا مدنظر بوده است. مساله حقوق بشر، بسط و توسعه دموکراسی و کمک به مهاجرین از جمله نکاتی است که باعث می شود تا اتحادیه اروپا توجه زیادی به اینگونه مسائل نشان داده و تلاش کند تا حیثیتش زیر سوال نرود. لازم به ذکر است موجی که به سمت اروپا حرکت کردند تا زمانی که تقاضای پناهندگی خودشان را مطابق با کنوانسیون های حقوق پناهندگان ثبت نکنند پناهجو محسوب نشده، بلکه آواره محسوب می‌شوند.

 

ستاره صبح

«آمریکا نمی‌تواند پلیس دنیا باشد و میلیاردها دلار برای کشورهای دیگر هزینه کند در حالی که آن‌چه ما نیاز داریم را نمی‌دهند» این را در مناظره نخست گفته بود. گرچه بارها بر حمایت از اسرائیل تأکید کرده بود، دونالد ترامپ جمهوریخواه نقد سیاست آمریکا در دوران پساجنگ سرد و رهبری جهان تک قطبی را سرلوحه کمپین انتخاباتی خود قرار داده است. تأکیدش بر مجبور کردن متحدان آمریکا به تقبل هزینه بیشتر برای تأمین امنیت خود در صورت رسیدن به ریاست جمهوری خود سویه‌ای از رشد انزواطلبی در میان بخشی از جامعه آمریکایی است.
انزواطلبی آمریکایی بر کاربرد حداقلی زور در بیرون استوار گشته است. انزواطلبی، علی‌الظاهر، سویه رهبری بین‌المللی آمریکا را به چالش می‌کشد. اما، نفی نقش پلیسِ جهان بودن خود نقطه عطفی در رد و یا دست کم کاهش تعهدات جهانی آمریکا، همچون ناتو و چتر حمایتی برای کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و شرق دور خواهد بود.
اما، کاربرد کمینه زور در خاورمیانه به پرهیز کاخ سفید از منازعات منطقه‌ای و واگذاشتن رقابت در خاورمیانه به دینامیک درونی خود ختم می‌گردد. هم از این روست که نامزد جمهوریخواه دخالت تمام عیار آمریکا در خاورمیانه به سود متحدین منطقه‌ای را رد می نماید. همین چندی پیش در اوت ٢٠١٥ گفت که دول عرب خلیج فارس می‌باید به آمریکا پول دهند چرا که بدون حمایت آمریکا وجود نمی‌داشتند.
اما، انزواطلبی ترامپ خطری به مراتب سهمگین‌تر برای عربستان سعودی نیز خواهد بود. درست باشد یا بر خطا، رهبران ریاض خاورمیانه‌ای بدون حضور آمریکا را  با پذیرش هژمونی ایران مساوی می‌بیند. به بیان دیگر، گفتمان مسلمان-عرب‌ستیز ترامپ، در کنار انزواطلبی گسترده، متحدین منطقه‌ای عرب آمریکا را نگران کرده است. حتی وعده همکاری با این دولت‌ها در مهار و نابودی دشمن آمریکا، «تروریسم اسلامی» نیز به اهرمی برای فشار به اعراب تلقی می‌گردد. بی آن که نگاه خود را به ریاض را پنهان نکرده باشد، ترامپ در گذشته عربستان را بزرگ‌ترین حامی تروریسم نامیده بود. حتی در مورد نبرد یمن نیز ترامپ نگاه خود را تغییر نداد و تنها بر حمایت با اکراه از ریاض، آن هم در صورت تأمین هزینه، اشاره‌ای گذرا نمود.
انزواطلبی آمریکایی و نزدیکی احتمالی ترامپ به روسیه پوتین نیز می‌تواند چیدمان قدرت در منطقه را تغییر دهد. ترامپ نگاه خوش‌بینانه خود  به حضور روسیه را پنهان نکرده است. گفته بود که «ما می‌خواهیم از شر داعش خلاص شویم؛ روس‌ها هم همین را می‌خواهند. خب، پس بگذارید آنها این کار را بکنند. چه مشکلی با این موضوع دارید؟ ما چرا باید نگران این درگیری نظامی روس‌ها در سوریه باشیم؟»
ریشه خواست انزواطلبی آمریکایی، به ویژه در خاورمیانه را می‌توان در پانزده سال سیاست خارجی خاورمیانه‌ای کاخ سفید جست. دو نبرد تمام عیار در افغانستان و عراق، تلاشی خونین در ایجاد ثبات در عراق پساجنگ، نبردی طولانی با القاعده تحت عنوان «نبرد با تروریسم»، همکاری گسترده در نبردهای لیبی، سوریه و یمن و البته بحران ویران‌گر اقتصادی، همگی بر روحیه انزواطلبی در کشور افزوده است.
ریشه پرهیز از منازعات خاورمیانه‌ای را می‌توان در چیدمان قدرت در دنیا نیز دید. بخشی از این تغییر ریشه در ژئواکونومی داشته است. دستیابی به تکنولوژی شل، چشم‌اندازی نوین از بی نیازی به نفت خاورمیانه را از برای آمریکا برجسته‌تر ساخته است. اگر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی یکی از دو نگرانی عمده آمریکا در خاورمیانه، گسترش کمونیسم را برچید، به نظر می‌رسد که تکنولوژی شل تیر آخر را بر اهمیت خاورمیانه در میان سیاستمداران فعلی آمریکا، به ویژه جمهوریخواهان زده است. بی جهت نیست که در اوت ٢٠١٥، ترامپ با صراحت لهجه خود بر این امر تأکید نمود که تنها دلیل برای حمایت از عربستان نفت آن کشور است و در ادامه اشاره کرد «ما دیگر به نفت (عربستان) خیلی نیازی نداریم ... پس می‌توانیم به دیگران اجازه بدهیم که بر سر نفت (عربستان و خاورمیانه) به نزاع برخیزند.»
اما، ظهور چین سویه ژئوپلتیکی تغییر چیدمان قدرت را نشان می‌دهد. افزایش تنش در دریای چین جنوبی خود همگی پیش درآمدی بر خیزش اژدهای زرد است. هم از این روست که ترامپ خصم بین‌المللی خود را نه روسیه بلکه چین معرفی می‌کند. در سوی مقابل، در اردوگاه دموکرات‌ها، این پوتین است که برهم زننده صلح و ثبات بین‌الملل معرفی شده است.
اما، در نگاه ترامپ رابطه‌ای ظریف میان حفظ ثبات و عدم دخالت در منازعات و تنش‌های منطقه‌ای خاورمیانه وجود دارد. از این روست که او حضور دیکتاتوری صدام و قذافی را به مراتب از شرایط بغرنج کنونی منطقه بهتر می‌داند: «امروز داعش ثروت هنگفتی را از طریق سوءاستفاده از نفت لیبی به هم زده است. اگر قذافی همچنان در قدرت باقی مانده بود، این اتفاق نمی‌افتاد.»
ایده انزواطلبی ترامپ در نهایت به کاهش جایگاه خاورمیانه در میان اولویت‌های آمریکا ختم می‌گردد. گروهی، نزول جایگاه خاورمیانه در سیاست خارجی آمریکا را به فرصتی برای دولت ایران تعبیر نموده‌اند. پرهیز از دخالت در منطقه، نزدیکی احتمالی با روسیه پوتین و عدم حمایت از ریاض و دول خلیج فارس، ولو در کنار حمایت پر طنین و البته غیر شفاف از اسرائیل (به زعم متنفذین تل‌آویو)، چنین چشم‌اندازی را در میان برخی از تحلیلگران پررنگ نموده است. در کنار این موضوع، ویژگی تاجرانه ترامپ نیز که بر سودآوری کوتاه مدت و نه استراتژیک استوار است، بخشی از تهران‌نشینان را احتمالاً به تکاپو وادارد. از نگاه اینان، انزواطلبی آمریکایی می‌تواند ایران را از تهدیداتی دیرپا برهاند و حتی، به نفوذ احتمالی ایران در خاورمیانه، آسیای مرکزی و قفقاز بینجامد.
بی شک ترامپ بر قدرت‌یابی ایران در منطقه تاخته و آن را نمود عینی اشتباه اوباما و کلینتون خوانده است. تأکید بر ایران به مثابه خطری برای اسرائیل و معرفی اسرائیل همچون «دوستی بزرگ و دمکراسی واقعی در خاورمیانه» و البته نمود «نیروی صلح و عدالت» کوششی در به زمین زدن حریف دموکرات خود بوده است چرا که به زعم ترامپ، رئیس‌جمهور اوباما «دوست اسرائیل نبوده است و در عوض با ایران رفتاری از روی عشق، علاقه و مراقبت داشته و باعث شده است که ایران به قدرتی بزرگ در خاومیانه تبدیل شود.» بی جهت نیست که در مناظره نخست ادعا کرد که «آنها (ایرانیان) داشتند سقوط می‌کردند. زیر فشار تحریم داشتند خفه می‌شدند اما، احتمالاً با استفاده از این توافق به قدرت بزرگ بدل خواهد شد.» با این حال، فاجعه بار خواندن امضای توافق هسته‌ای با ایران را می‌توان گامی در خشنودی لابی قدرتمند اسرائیل و نقد بی محابای میراث اوباما در سیاست خارجی دید.
گرچه ایران در میانه آماج حملات ترامپ قرار دارد اما، در ذهن ترامپ تجسد و مثال اسلام ‌ستیزه‌جو نیست. در گفتمان ترامپ، تجسد نخست اسلام ‌ستیزه‌جو  نه تهران و متحد آن حزب‌اله، که دولت اسلامی خودخوانده در سوریه و عراق است. از این روست که اوباما را بنیانگذار داعش می‌خواند. این همه بدان معناست که ترامپ، همچون نتانیاهو و حامیان اپوزیسیون ایرانی فیسبوک نشینش، داعش را با تهران یکی نمی‌داند.
از همین روست که برخی از حامیان تل آویو، همچو شلدون آدلسون، سوپر میلیاردر اسرائیلی و ناشر بزرگ‌ترین روزنامه اسرائیل، اسرائیل هیوم، زبان انزواطلب ترامپ را خطری مهیب برای موجودیت اسرائیل می‌بینند. در زمانه‌ای که تل‌آویو خاورمیانه را رها شده از سوی آمریکای اوباما می‌بیند، ترامپ انزواطلب دروازه منطقه را بیش از پیش به روی مسکو و تهران باز خواهد نمود.
با این حال، گفتمان ترامپ بر نامتعارف بودن استوار است، امری که در صورت تحقق، مدیریت دولتی مسلح به هزاران کلاهک هسته‌ای را دیوانه‌وار خطرناک می‌نماید؛ پوپولیسم مسلح به سلاح هسته‌ای در دستان مردی پیش‌بینی‌ناپذیر. پیش‌بینی‌ناپذیری‌اش نیز می‌تواند شرایط را برای ایران سخت نماید. لفاظی‌های تندش علیه ایران در مورد مذاکره دوباره بر سر توافق هسته‌ای و برخورد با قایق‌های تندروی ایرانی در خلیج فارس می‌تواند فاجعه‌ای را به همراه آورد.
گذشته از این، زبان ضد اسلامی ترامپ می‌تواند شمشیر دو لبه‌ای برای تهران باشد. گرچه ترامپ دولت اسلامی سنی و نه ایران شیعی را تجسم اسلام رادیکال معرفی نموده است، چنین نگاهی، چرخشی معنادار، مثبت (به زعم تهران) و البته پایدار در سیاست خارجه خاورمیانه‌ای آمریکا بر نمی‌سازد. چه بسا انزواگرایی آتی آمریکایی در صورت پیروزی ترامپ به پایان نبرد سوریه ترجمه گردد، با این حال، این لحظه‌ای موقتی خواهد بود. گفتمان ترامپ، همچون دیگر گفتمان‌های بیگانه‌ستیز به شدت بر برساختن و یا تشدید حضور دشمنی خارجی وابسته است. پس در فردای نابودی داعش، به دنبال برساختن و جایگزینی دشمنی نفرت‌انگیز خواهد بود. در این میان گفتمان «ایران همچون ام‌القرای اسلام» می تواند ایران را به دشمن بعدی آمریکا تبدیل کند.
می‌توان به این مسئله نیز اشاره نمود که تفاوت زیادی بین لفاظی و واقعیت حاکم بر جهان وجود دارد. در کنار افول اهمیت شعار انتخاباتی، ترامپ رئیس‌جمهور اما خود در چنبره بروکراسی، چیدمان نهادی داخلی آمریکا و به ویژه نقش کنگره در سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه و به ویژه ایران محصور می‌گردد. نهادهای قدرتمند، کانون‌های سنتی قدرت و سازوکار حفظ توازن در ساختار قدرت همگی می‌تواند بر بنیان دو ستونی نگاه ترامپ، اسلام‌هراسی و انزواطلبی خدشه وارد سازد.
می‌توان غیرمنتظره‌اش خواند، می‌توان عوام‌فریبش دید با این حال، حضور و صعود پیش‌بینی‌ناپذیر ترامپ با خیزش خواست انزواطلبی همراه بوده است.
ویدئوی جنجالی اخیر علیه ترامپ می‌تواند ناقوس شکستش را به صدا در آورد. با این حال، پیامش، انزواطلبی آمریکایی، اعتبار آمریکا همچو پلیس دنیا را به تدریج از بین می‌برد. پیام ترامپ می‌تواند میخی بر تابوت خواست ویران‌گر رهبری دنیا باشد. این همه،  پژواکی از چرخشی محتمل در سیاست خارجی آمریکایی است.

 

منبع: هفته نامه دولت و ملت



سابقه دولت های حاکم بر آناطولی نشان دهنده این واقعیت است که در مقاطعی که راهبردهای سیاست خارجی آنان توام با بصیرت باشد میتواند در اردوی جهان اسلام موثر واقع شوند و آنگاه که تعصب و غرور چاشنی رفتار آنان میشود شمشیر بر علیه جهان اسلام میکشند و خودزنی میکنند.

رفتار جریان حاکم بر ترکیه امروزی نشان از وانفسای بصیرت است. حتی کودتای اخیر که براستی حاصل اقدام مثلث آمریکا- عربستان- اسرائیل بود هم نتوانست برای نئوکمالیسم در ترکیه تولید بصیرت کند تا بتوانند دشمن شناسی را در رفتار خود تکمیل کنند.

تصور این بود که کودتای اخیر یک فاصله منطقی بین ترکیه با کشورهای آمریکا- عربستان- قطر و رژیم حاکم بر اسرائیل ایجاد کند لکن مستی قدرت و شهوت قدرت طلبی اجازه تزریق بصیرت در دیپلماسی ترکیه نمیدهد توسعه همکاریهای سیاسی با عربستان، قطر و اسرائیل از جمله این رفتارهای بی بصیرت است.

تجاوز نظامی به سوریه و عراق و ارائه گفتمان غیر منطقی رجب پاشا با نخست وزیر عراق و طرح ادعای سرزمینی جدید در جغرافیای عراق نیز از جمله این رفتارهای جنون آمیز سرمستان قدرت در ترکیه است.

ادعای حاکمیت ترکیه بر موصل و کرکوک، ورود مسلحانه به سوریه، حمایت همه جانبه از داعش و جریانات تروریستی منطقه، توسعه ارتباط با اسرائیل در این مقطع حساس تاریخی و التماس به اتحادیه اروپا جهت الحاق به اتحادیه اروپا تماما نشان دهنده این است واقعا نشان دهنده قطحی بصیرت در راهبردهای سیاست خارجی آقای اردوغان است و خسارت این بیتوجهی و تکبر و بیبصیرتی را در آینده میبایست مردم شریف ترکیه باید پرداخت نمایند جا دارد دولت حاکم بر ترکیه به خود آید و منافع مردم شریف را به تاراج جهالت و بیبصیرتی ندهد.

هم نشینی با اعراب مرتجع خائن شورای همکاری خلیج فارس و همنوایی با آنان بر علیه جمهوری اسلامی ایران نیز نشان داد که قرار نیست حاکمان فعلی ترکیه از وقایع پیرامونی عبرت بگیرند و امروز با بیبصیرتی تمام سرنوشت خود را با زالوصفتان حاکم بر منطقه گره میزنند و سرنوشت خود را با سرنوشت سیاسی مرتجعان گره میزنند و جا دارد از نئوکمالیسم حاکم بر ترکیه پرسید به کجا چنین شتابان.

اقدام آنکارا در تجاوز نظامی به بخشی از خاک سوریه و تصرف شهر جرابلس و حمله به مواضع یگان های مدافع خلق کرد، تحلیل های مختلفی را در میان کارشناسان ایجاد کرده است، در خصوص اهداف این مداخله نظامی که با اعتراض دولت دمشق و با نقض مقررات بین المللی صورت گرفته است، دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه اول این تجاوز نظامی را ناشی از  نگرانی های امنیتی ترکیه از امکان تشکیل اقلیم یا کانتون کردی در شمال سوریه می داند. تا قبل از بحران سوریه کردها در شمال سوریه در سه منطقه عفرین، جزیره و کوبانی (عین العرب)  که جدا از یکدیگر بودند، زندگی می کردند، اما بحران سوریه باعث پیشروی کردها (با حمایت امریکا) و پیوستگی بخشی از این مناطق شد. سقوط شهر منبیج توسط کردها و در آستانه سقوط قرار گرفتن جرابلس در مرز ترکیه، بشدت آنکارا را نگران ساخت، در نتیجه ارتش ترکیه با عقب راندن کردها به شرق فرات تلاش کرد زمینه تغییر بافت قومی این مناطق و نیز استقرار گروههای معارض همسو با ترکیه (نظیر گروه تروریستی زنکی و ارتش آزاد) در این مناطق را فراهم سازد.
با این وجود، دیدگاه دوم معتقد است که اقدام ترکیه در تصرف جرابلس گام اول سناریویی است که هدف آن ایجاد منطقه امن و پرواز ممنوع و نهایتا چشمداشت به بخشی از سرزمین سوریه است. خصوصا اینکه عملیات سپر فرات در سالروز عملیات سلطان یاووز سلیم امپراتوری عثمانی در سال 1516 م در تصرف شامات و بخش هایی از مصر صورت گرفت بود.
در واقع بنظر می رسد ترکیه  که از مدتها قبل به دنبال ایجاد منطقه حایل به طول 90 کیلومتر و عرض 50 کیلومتر در سوریه  بود، اکنون تحت تاثیر دو تحول می کوشد آن را عملی بکند، اول اینکه کودتای نافرجام در ترکیه و تغییر فضای داخلی به نفع حزب عدالت و توسعه،  امکان هرگونه اعتراض جدی و تاثیر گذار احزاب مخالف نظیر جمهوریخواه خلق و حرکت ملی را سلب نموده است. ضمن اینکه ترکیه با این عملیات به کردها در داخل و خارج این پیام را داد که علیرغم کودتای نافرجام، ارتش به سیاست مشت آهنین خود علیه کردها ادامه خواهد داد. دوم اینکه بنظر می رسد ترکیه با مانورهای تاکتیکی اخیر در روابط اش با روسیه، توانسته است امریکا را برای استارت زدن پروژه منطقه پرواز ممنوع در شمال سوریه تا حدودی همراه سازد یا حداقل چراغ سبز برای عملیات علیه کردها در سفر اخیر جو بایدن معاون رئیس جمهور امریکا به آنکارا را کسب کند و با عقب راندن کردها تا شرق فرات، به جدایی طلبی کردها در سوریه و عراق شدت بخشیده و از این طریق نیز به دمشق و بغداد فشار آورد. اما در هر حال عقب نشینی داعش از جرابلس بدون حتی شلیک یک گلوله به سمت ترکیه  و همکاری گروه تروریستی نورالدین زنکی (عامل سربریدن نوجوان دوازده ساله) با ترکیه و باز بردن مرزهای این کشور به روی گروههای تروریستی نشان داد که ترکیه بر خلاف سیاست های اعلامی، در عمل اقدامی علیه داعش نکرده است. در این میان همراهی امریکا با ترکیه و بمباران حسکه توسط ائتلاف امریکایی نشان داد که حساب باز کردن کردها بر روی واشنگتن تا چه میزان اشتباه بوده است.
 اگر چه اقدام عملیات سپر فرات، تا حدودی زیادی بر تحلیل های خوشبیانه درباره تغییر موضع ترکیه در قبال سوریه تاثیر گذاشته است، اما واقعیت این است که در آینده سوریه گروههای تروریستی هیچ جایگاهی ندارند و هرگونه سرمایه گذاری آنکارا بر روی این گروهها تکرار اشتباهات هزینه بار پنج سال اخیر خواهد بود.

در طول تاریخ جمهوريت تركيه، شيوه اعمال كودتاي نظامي، اقدامی متداول، در راستاي بازگرداندن وضعیتی  لائيك تر و نزدیک تر به آرای کمالیست ها و یا خاتمه دادن به یک دوره رهبریت سیاسی غیر قابل کنترل بوده است. لذا وقوع کودتای نافرجام 15 ژولاي 2016.م در ترکیه، پدیده ای جدید، رویدادی شگفت انگيز نبود.
مسلما ناكامي حكومت حزب عدالت و توسعه درحفظ سیاست خارجی چند بعدی، بلندپروازانه، متغير و اقتدار گرايي سياسي داخلي، رسوايي اقتصادی، بحران پناهندگان، آغاز مبارزه نظامي با حزب كارگران كردستان ( پ.ك.ك)، پاكسازي كماليست ها و گولنيست ها و... سبب ایجاد نگرانی هایی شد که یک بار دیگر به اعتراض و كودتا منجر گرديد.
در حالي كه اقدامات عوامل بین المللی، منطقه ای، حاکی از تغییر جهت سیاست های منطقه ای است، تعریف مجدد ترکیه بر اساس یک چشم انداز روشن داخلی و خارجی، نوع سياست هاي اجرايي رهبری حكومت حزب عدالت و توسعه تا حد زیادی تعیین کنندۀ ماهیت ساختار سیاسی آتي ترکیه خواهد كرد. در اين راستا، برخي صاحب نظران مسائل تركيه ساختار مذكور را بدین شكل ترسيم مي كنند.
 1- صلح یا جنگ با کردها
 2- اتخاذ سياست گفتمان و تعامل اجتماعي
 3- تداوم درگیری با احزاب سیاسی رقيب در مورد قانون اساسی جديد
 4- سیاست خارجي همراه با تجدیدنظر و كاهش مداخله در امور منطقه.
 5- عضویت یا عدم عضویت در اتحادیه اروپا
 6- دوري نسبي از غرب و نزديكي نسبي به ائتلاف روسيه ـ ايران  
 
حزب كارگران كردستان
 «پ.ك.ك» عنوان اختصاري گروهي از مبارزان مسلح كرد تركيه كه حدود چهال سال دولت هاي متفاوت تركيه را درگير كرده و طرفين هزاران كشته داده اند. پس از آغاز مذاكرات و روند صلح با پ.ك.ك از سوي حكومت حزب عدالت و توسعه، دوره اي آرام و بدون خونريزي سپري گرديد تا اين كه حكومت در اثناي انتخابات پارلماني، بنا بر محاسباتي، بطور يك جانبه مذاكرات و روند صلح را ملغي و حملات نظامي را آغار نمود، طرفين بويژه در مناطق شرقي تركيه ، وارد جنگي خونين و مصيبت بار گرديدند.
جنگ مذكور پس از وقوع كودتاي نافرجام اخير نيز تداوم يافت. البته دولت ترکیه به شکل چشمگیری عملیات هایش را کاهش داده است اما پ. ک .ک هم چنان حملاتش را ادامه می دهد و حتي يكي از رهبران آن اعلام کرد که این گروه "دامنه ی جنگ را گسترش داده و به شهرها می کشاند." در حال حاضر هر دو طرف برای ادامه جنگ دلایل راهبردي عمیقی دارند. پ ک ک، احساس می کند که در اين برهه زماني فرصت هايي استثنایی برایش پیش آمده است، از جمله:
1- تضعيف و پاک سازی در ارتش و نهاد هاي امنيتي تركيه
2- پیشروی سریع اكراد سوری در شمال سوريه  
3- حمايت هاي جهاني از مبارزات اكراد در كسب استقلال
 غرب به رهبري آمريكا ـ صهيونيزم جهانخوار به رهبري رژيم اشغالگر قدس ـ روسيه، تحت عنوان مبارزه با داعش، از نيروهاي جدايي طلب كرد در منطقه حمايت مي كنند.
البته اردوعان آگاه است كه بسیاری از مقامات ارتش که طی تلاش برای کودتا به او وفادار ماندند، به شدت از تلاش های قبلي دولت او برای مذاکره با پ ک ک دلخور بودند. لذا اينك زمان آن نیست که اردوعان با کوتاه آمدن از جنگی که ارتش خواهان آن بود، بین خود و این گروه از حامیانش فاصله بیاندازد.
اينك آمیزه ای دولتی در ترکیه که به شکل فزاینده ای خشمگین و ضد آمریکایی است و بر بقای خود متمرکز است، با پ ک ک، که به طور بالقوه اعتماد به نفس بیشتری دارد، می تواند جنگ را از این هم شدیدتر کند. در اين صورت حفظ هم زمان تركيه و اكراد در جنگ با داعش، برای واشنگتن، دشوار خواهد گرديد. کودتای نافرجام مذكور در تركيه ، ممکن است موازنه جنگ را تغییر دهد اما سبب نمی شود که حكومت حزب عدالت و توسعه و نيز پ.ك.ك ، در استراتژی بنیادین خود تجدید نظر کنند.
از اين روي حكومت حزب عدالت و توسعه ترجيح مي دهد حتي با رژيم بشار اسد همسايه گردد تا با يك حكومت خود مختار كرد، لذا جهت ممانعت از سلطه اكراد شمال سوريه به غرب فرات و اتصال كانتون هاي اكراد، علي رغم نقض قوانين بين المللي و هشدارهاي جهاني ، خطر ورود به خاك سوريه را گزيده است. این نیز خطر جنگ را تشدید خواهد كرد و به شکل قابل توجهی جنگ طولانی مدت علیه داعش را پیچیده تر خواهد كرد.

ارتش
ارتش ترکیه از زمان شکل گیری جمهوریت، همیشه با سیاستمداران غیر نظامی فاصله داشته است. اما این بار در تركيه حكومت حزب عدالت و توسعه، مسلمانان محافظه کار، به قدرت رسیدند که این فاصله را چند برابر کرد. اگر چه حكومت حزب عدالت و توسعه تا حدی در ایجاد موازنه در برابر دستگاه های ارتش موفق گرديد، اما این بدین معنی نیست که خواهان از بين بردن ارتش باشند، بلكه بيشتر در پي كنترل بر ارتش بوده اند. از آن جایی که ارتش در ترکیه جزئی کلیدی از ساختار داخلی این کشور است، این مسئله همچنان حائز اهمیت است. تلاش ها برای کنترل مداخله نظامی در عرصه سیاسی، براي رسیدن به موفقیت کامل با دشواری های بسیاری روبه رو است. فشار ارتش بر سیاست تا حد زیادی محدود شده است. اما با این حال نیروهای مسلح هنوز هم به طور کاملا تحت نظارت غیرنظامیان نیستند. این در واقع یکی از عوامل اصلی است که راه را برای کودتا ی نافرجام اخير هموار کرد. كودتا ها در تركيه نشان از ریشه های عمیق دستگاه های ارتش در ترکیه دارد: بیش از نیمی از رئیس جمهورهای ترکیه سابقۀ حضور در ارتش را داشته اند. اينك حكومت حزب عدالت و توسعه ترکیه در حال ورود به فاز دوم روند اصلاحات است. هدف غائي تغییر معادله مدنی ـ نظامی به نفع غیر نظامیان است، در واقع ايامي طلايي و فرصتي کلیدی در انتظار ترکیه است. اگر اصلاحات به طور جامع انجام شود این دوره می تواند جهشی در روابط مدنی ـ نظامی این کشور ایجاد کند.

كردستان تركيه و مهندسي اجتماعي
 طي دوران حكومت حزب عدالت و توسعه، برای اولین بار، اردوعان طي سخنرانی در دياربكر، 2013 .م، استفاده تاریخی از کلمه "کردستان" را مطرح ساخت. اما اينك  به دليل آغاز مبارزه نظامي با پ.ك.ك در موقعیتی بحرانی قرارگرفته است. در شرایطی که کردهای سوریه در حال مبارزه با داعش می کوشند برنامه ایجاد یک سیستم جدید فدرال در شمال را نهایی کنند.
جنبش کردها در ترکیه به ویژه پ.ک.ک. به همراه تمام نمایندگی های سیاسی کرد در ترکیه می تواند این وضعیت را فرصتی برای تسهیل اتحاد کردها، توسعه روابط با دیگر بازیگران سیاسی  و آغازمجدد روند صلح به عنوان راه حلی واقعی برای مقابله موثر با اختلال داخلی در نظر بگیرد.
پس از آغاز جنگ داخلی در سوريه، اينك گروه های کوچک یا بزرگ آوارگان سوري در اغلب استان هاي ترکیه مشاهده مي گردند. بیش از یک سوم از 2750000  آواره سوری در ترکیه در جنوب شرق به سر می برند که در میان عوامل آن باید عمدتاً به خویشاوندی و تعلقات فرهنگی این آوارگان به مردم مرزنشین جنوب شرق اشاره کرد.
«آیهان کایا» استاد روابط بین الملل دانشگاه، ادعا نمود كه تلاشی برای "مهندسی اجتماعی" به منظور تعدیل جمعیت کرد جنوب شرق و مهار ناسیونالیسم کردی در جریان است. (همايش علمی دانشگاه بيلگه استانبول در ماه دسامبر2015) اگر چه «مراد اردوعان» رئیس مرکز پژوهش های مهاجرت و سیاست در دانشگاه حاجت تپه آنکارا، ادعای مهندسی اجتماعی را قبول ندارد و هجوم غير قابل محاسبه مهاجران، عدم برنامه ریزی دولت را دلايل معضل مذكور معرفي كرد.
جمعیت بومي 9 استان جنوب شرق تركيه، بيش از  8900000 تن است. مسلما جذب جمعیتی از آوارگان به ميزان یک هشتم جمعیت منطقه، کار آسانی نیست. در اين مناطق، تنش های اجتماعی و جرم و جنایت رو به افزایش است. مشکلات اقتصادی آوارگان، فقری که از دیرباز مردم بومی را به تنگ آورده است، ترکیبی خطرناک را شکل می دهد که می تواند به راحتی با جرقه ای شعله ور شود.
 هم چنين در منطقه مذكور که اکثریت جمعیت آن را کردها تشکیل می دهند، تبدیل به منطقه ای با جمعیت قابل توجهی از اعراب خواهد شد. البته گروه های عرب بومی از قبل هم در برخی از استان های جنوب شرق به ویژه شانلی اورفا و ماردین سکونت دارند. چنین تغییری در بافت جمعیتی، احتمالاً پیامدهای سیاسی خاص خود را خواهد داشت. ضمن آن كه امكان دارد تنش ها میان بومیان کرد و سوری ها ي معارض دولت بشار اسد که از حمایت حزب حاکم عدالت و توسعه برخوردار هستند، نيز افزايش يابد.

شرق| در چند سال گذشته مقالات و تحلیلهای معتبر بسیاری در نشریات معتبر بین المللی پیرامون احتمال ظهور یک دولت جدید که بنیان های بالقوه آن از سال 2002 در شمال عراق فراهم آمده است، صورت گرفته است. ایران نیز به دلیل همسایگی با این کشور عراق و ارتباط مستقیم با تحولات ژئوپلتیک این کشور دغدغه این مساله را دارد و زوایای تحلیلی مختلفی در این خصوص ترسیم شده است. اما یک نکته مغفول در مساله شکل‌گیری یک دولت جدید در شمال عراق،که مستقیما مربوط به منافع ملی ایران خواهد بود، مساله «نام» دولت جدید کردی است. مساله‌ای که در بادی امر بی اهمیت به نظر می رسد اما در بلند مدت حایز اهمیت است و تجزیه تاریخی مشخصی حول این موضوع شکل گرفته است.

 

***

در سال 1918 همزمان با انقلاب روسیه و فروپاشی امپراطوری تزاری، بخش‌هایی از این قلمرو در نبود حکومت مرکزی قوی و نیز وعده‌های انقلابیون کمونیست به به سمت استقلال گرویدند. در این بین حزب مساوات، رهبری تاتارهای مسلمان ساکن در جنوب قفقاز را برعهده گرفت و با کمک نیروهای ارتش عثمانی یک جمهوری کوچک در شمال رود ارس تأسیس کرد که «آذربایجان» نام داشت. این نخستین کوشش جدی امپراطوری عثمانی و هیأت حاکمۀ اتحاد و ترقی برای به چالش کشاندن ایران از طریق «تاتارهای قفقازی» بود که پس از آن قرار بود «آذربایجانی» نامیده شوند.

انتخاب این نام از سوی دولت ایران و نیز روشنفکران وقت با انتقادهای شدیدی روبرو شد. از جمله شیخ محمد خیابانی تصمیم گرفت برای جلوگیری از سوءبرداشت‌های بعدی نام ایالت آذربایجان موقتا را به «آزادیستان» تغییر دهد. این مسأله باعث انتقادهای زیادی از سوی موّرخان باکو از جمله جمیل حسنعلی به شخصیت شیخ محمد خیابانی شد تا آنجا که وی را به حسادت و همکاری با بلشویک‌ها متهم کردند.

وزارت خارجه وقت ایران، به‌رغم اصرارها و رایزنی‌های بسیار، استقلال این جمهوری را به دلیل استفاده از نام یکی از استان‌های شمالی ایران به رسمیت نشناخت. یک سال بعد نیروهای ارتش سرخ وارد باکو شده و حکومت مستعجل مساواتی‌ها را برانداختند. سرزمین‌های قفقاز جنوبی در تقسیمات کشوری اتحاد شوروی تا سال 1936 « اتحادیه جمهوری‌های سوسیالیستی ماوراء قفقاز» نام داشتند. از این تاریخ به دستور مسکو این تقسیمات تغییر کرد و در نتیجه جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی بار دیگر ظهورکرد. این بار دولت ایران واکنش منفعلانه‌ای داشت و سعی نکرد با مسکو وارد مذاکره شده و این مشکل را همان ابتدا حل و فصل کند.

در دهۀ 1370 که با فروپاشی شوروی و استقلال جماهیر آن مواجه بودیم، یک بار دیگر مسأله نام آذربایجان پیش روی ایران قرار گرفت. جمهوری آذربایجان در مرداد 1370 اعلام موجودیت کرد و ایران در دی ماه همان سال با چند ماه تأخیرآن را به رسمیت شناخت. وزارت امور خارجه ایران چند ماه فرصت داشت تا در خصوص شناسایی یک کشور جدید به یکی از نام‌های استان‌های ایران تأمل کند.

در تجربه‌ای همزمان، این مشکل برای یونان پس از فروپاشی یوگسلاوی تکرار شد. یونان در سال 1991 به انتخاب نام جمهوری مقدونیه در بالکان اعتراض کرد؛ زیرا یکی از استان‌های غربی این کشور مقدونیه نام داشت و یونان در این خصوص حق تقدم را متعلق به خود می‌دانست. حکومت آتن در این خصوص تقریباً هیچ امتیاز مهمی به مقدونیه نداد و اکنون سال‌ها است که مقدونیه با چالش مهمی در خصوص نام ملی کشور روبرو است. فعلاً نام «جمهوری یوگسلاویایی مقدونیه» در مجامع بین‌الملل و به اصرار یونان رواج دارد، اما خواست یونان تغییر کامل این نام است و تا کنون مشکلات زیادی برای مقدونیه در جهت حضور در سازمان‌های بین‌المللی ایجاد شده است.

کدورت بین یونان و جمهوری مقدونیه در یک کدورت زودگذر نبوده است: شاهد این ادعا نیز نقش یونان در ممانعت از ورود مقدونیه به اتحادیه اروپا و ناتو است تا جایی که حتی سازمان ملل نیز در ارجاعات خود از مقدونیه به‌عنوان کشور کوچکی از یوگوسلاوی سابق یاد می‌کند.

امروز پس از قریب به ربع قرن مشاجره و منازعه، نخست وزیر مقدونیه «نیکولا گرووسکی» به بحث پیرامون تغییر نام رغبت نشان داده است؛ چنان‌که گرووسکی به گاردین گفته است: ما آماده‌ایم تا گفت‌وگو با آنها (یونان) را آغاز کرده و راه‌حل‌هایی بیابیم.

مقدونیه نام خود را پس از جدایی از یوگوسلاوی سابق در سال 1991 میلادی انتخاب کرد. گذشته از نام، یونان شکایت‌هایی مبنی بر تلاش و تمایل مقدونیه در سرقت،جعل و تحریف تاریخ همسایه یونان علیه این کشور اقامه کرده است.

بنابرادعاهای یونان، مقدونیه‌ای‌ها به مصادره سرقت نمادهای فرهنگی یونانی به نفع خود متهم هستند، که از جمله آنها می‌توان به استفاده از نماد خورشید یونانی در پرچم مقدونیه، و نامیدن فرودگاه اصلی مقدونیه در اسکوپیه (پایتخت) به نام اسکندر کبیر اشاره کرد.

مشکلات یونان و مقدونیه دقیقا از همان جنسی است که ایران با جمهوری کوچک شمال است به مرکزیت باکو با آن درگیر است. با این تفاوت که دولت یونان از همان ابتدا مبادی حقوقی و بین المللی را برای طرح دعوی انتخاب کرد و توانست حقانیت خود را با پافشاری بر اصول ثابت نماید اما ایران در سرابی قدم گذاشت که بیش از واقعیت بر امیدهای وهم آلود متکی بود.

 

اقلیم شمال عراق؛ شناسایی مشروط یا شناسایی دوفاکتو

امروز موضوع تأسیس یک کشور جدید در شمال عراق به نام «کردستان»، از موضوعات داغ بین‌المللی است. این کشور فرضی در همسایگی غرب ایران و هم‌مرز با «استان کردستان» ایران است. آیا باید منتظر تأسیس کشورهایی در همسایگی، به نام استان‌های کشور ماند؟

شهروندان ایرانی در استان‌های مرزی هنگامی که در یک روز آفتابی از خواب بیدار می‌شوند،متوجه می شوند که یک دولت به نام آنها در همسایگی شان ظهور کرده و پاسپورت‌ها و شناسنامه هایی به نام آنها ثبت و در مراجع بین المللی مهر می شود. ممکن است عده به درستی این امر را ناشی از گسترش حوزه تمدنی ایران در بیرون از مرزها بدانند. اما سیاست بین الملل عرصه واقعیات است نه رویا. از سوی دیگر هیچ نشانه دال بر وفاداری یک دولت نوظهور کُردی در شمال عراق به حوزه تمدنی ایران دیده نمی‌شود و چشم‌انداز روند ملت‌سازی در آن ناحیه نیز امیدوار کننده نیست.

بنابراین اگر قرار است دولت‌هایی جدید در همسایگی ایران تأسیس شود، این کشورها نباید از این حق برخوردار باشند که از نام‌های تاریخی که پیش از این دولت ایران برای نواحی و مناطق خود انتخاب کرده است، استفاده کنند. چنین نام‌گذاری هایی در آینده موجب ایجاد مشکلات عدیده و بسیار ظریفی در حوزه های مرزی و مناطق ژئوپلتیکی به ضرر ایران می شود و ایران نیز نمی تواند بیش از این در خصوص «بخشنده» باشد.

تجربه یونان ـ مقدونیه و مشکلات راهیابی مقدونیه به سازمان‌های بین‌المللی از جمله اتحادیه اروپا و سازمان ملل نشان دهندۀ این حقیقت است که یک عرف حقوقی در عرصۀ بین‌الملل در این زمینه ایجاد شده و راه برای شکایت ایران هم در این خصوص باز است. «جمهوری یوگسلاویایی مقدونیه» هم اکنون در مسیر تغییر نام و رها شدن از گرفتاری‌هایی است که به دلیل یک انتخاب غیر محقانه دچار آن شده است. اقلیم خودمختار شمال عراق نیز می‌تواند از یکی از نام‌های جغرافیایی خود مانند اربیل، سلیمانیه و غیره برای نام‌گذاری استفاده کند و ایران نباید این حق را قائل باشد که نام یکی از استان‌های معتبر و قدیمی‌اش توسط یک دولت تازه تأسیس به سرقت رود. به نظر می‌رسد تجربۀ حقوقی پرونده یونان در قبال مقدونیه می‌تواند در این خصوص برای سیاست‌گذاران ایران قابل توجه و در خور مطالعه باشد.

باید توجه کرد که لغو شناسایی‌های دیپلماتیکِ قطعی (دو ژوره) ممکن نیست، استرداد شناسایی تنها در شناسایی دوفاکتو (یعنی شناسایی عملی و موقت) میسر است. بنابراین دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی باید از واکنش شتابزده و هیجانی در این خصوص پرهیز کرده و از هم اکنون کارگروه‌هایی را برای تحقیق و بررسی منافع دراز مدت ایران در سناریوهای احتمالی تشکیل دهد. «شناسایی مشروط» و هم‌چنین «شناسایی دوفاکتو» از گزینه‌های موجود در این زمینه است.

از سوی دیگر مسأله نام «جمهوری آذربایجان» نیز باید در دستور کار وزارت خارجه ایران قرار گیرد. هر چند ایران این کشور را به‌صورت قطعی (دو ژوره) شناسایی کرده است، اما طرح بحث به‌صورت دوستانه و مذاکره در این خصوص در سطوح مختلف ممکن است مسیری برای حل این مشکل باشد.

بنابراین ایران باید با دولت باکو وارد مذاکره شده و در دیدارهای دوجانبه و سازمان‌های بین‌المللی از جمله سازمان ملل به‌صورت دوستانه از این کشور بخواهد که گام‌های مؤثر و معناداری در راستای تغییر نام خود بر دارد.

بین‌المللی‌سازی مسأله از دیگر راهبردهای ایران خواهد بود. صرف طرح بحث در محافل بین‌المللی به زنده بودن مسأله و باقی ماندن آن به‌عنوان یک «مسأله حل نشده» کمک خواهد کرد.

 منبع: شرق: 22 تیر 1395

مسلما دستگاه دیپلماسی هر دولت باید آگاهی کاملی از رویدادهای اطراف و به ویژه اقلیت های قومی و مذهبی ناسازگارِ دولت های مجاور که دارای نوعی همپوشانی نژادی - زبانی و فرهنگی با هسته ملی هستند، داشته باشد و ابزارها و سازوکارهایی برای کنش‌ِ سیاسی به‌منظور اعمال قدرت و کسب منافع  داشته باشد بویژه در خاورمیانه‌ای که روند دولتسازی در آن طی نشده و امور هر دولت به دولت دیگر گره‌خورده وچالشِ امنیتی هردولت به مثابه اتشی در انبار باروت منطقه است، لزوم هشیاری بیشتر حس می‌شود و مسلما واکنش‌ها هم باید حساب‌شده و آماده و مرتب باشد  که شیخ اجل گفته است:

 سَرِچشمه  شاید گرفتن به بیل/ چو پرشد نشاید گرفتن به پیل.

درمنطقه خاورمیانه کشور ما که از حیث تاریخ جزء اولاد قدیم عالم است علاوه بر منافع ملی دارای منافع تمدنی نیزهست و وجود برخی از زایده‌های میراث تمدنی‌گذشته،  ما را دچار سرگشتگی‌سیاسی کرده و اجازه نمی‌دهد که برمبنای خشونت ژئوپلیتیک به‌پیش رویم، البته این امر در منطقه‌ای که به جنگل می‌ماند و آشفتگی ژئوپلیتیک وبلبشوی سیاسی برخی اوقات عمل خشک را اجتناب ناپذیر کرده است؛باری الزامات دنیای جدید ایجاب میکند که سیاست خارجی باید بر روی ریل منافع ملی باشد و یک دولت باید حساسیت ژئوپلیتیک بالایی داشته باشد و بر سر منافع زیستی ملی با هیچ دسته و گروهی تعارف و شرمی نداشته، که دراین صورن ضریب میرایی آن دولت هرچند کهن‌سال و دیرپا باشد بالامی‌رود.

پهنه سیاسی کرستان عراق علی‌رغم داشتن کشش‌های ژئوپلیتیک و فرهنگی برای ما،دارای پتانسیل انبوهی برای بحران آفرینی است و ممکن است از لحاظ کارکردی ،منجر به بیرون رفتن کشورهای پیرامونی از وضعیت بالانس و ودر نتیجه ضایع شدن منافع ملی شود؛ بدین ترتیب است که منطق رئالیسم در روابط بین الملل حکم میکند که باید احاطه کاملی روی آن منطقه داشت ؛از طرف دیگر این منطقه صحنه کنش و واکنش های سیاسی و آبستن تحولات آینده است و البته ارتباط تامی با منافع حیاتی ما دارد و حوادث تاریخ معاصر هم بدین امر گواهی میدهد ؛بازیگران داخلی این منطقه بسیارند که البته اکثر این گروهها در زمان رژیم گذشته ابزار سیاسی ایران برای گرفتن امتیاز و آزار سیاسی حزب بعث بودند ولی اکنون آرایش سیاسی منطقه بهم خورده و تعداد انبوهی از بازیگران سیاسی با منافع متضاد و متکثر به چشم میخورند که طبعا شطرنج قدرت را در کردستان عراق پیچیده تر کرد است ولی به اعتباری دو گروه از این بازیگران از بقیه مشخص تر و باریشه ترند .پارت دموکرات کردستان به ریاست ملا مسعود بارزانی یکی از این گروههاست که بنا به دلایل ذکر شده  به این صرافت افتاده که میتواند از بازیگران دیگری برای پیشبرد منافع خود استفاده کرده و همپیمانان سنتی را کنار زند،باری در اینجا برخی از خصوصیات سرزمینی و سیاسی عمق استراتژیک مسعود بارزانی برای به تصویر درآوردن ساختار قدرت در کردستان عراق به منظور تعیین راهبردهای حفظ منافع ملی گوشزد میشود.البته قبل از آن باید به طور خلاصه بیان کرد که صندلی قدرت مسعود بارزانی  و سایر نهادهای سیاسی اقلیم کردستان به همت تلاشهای پیاپی مام جلال طالبانی {رییس سابق حزب اتحادیه میهنی کردستان عراق }ایجاد شده ،هوشیاری و حسن سابقه سیاسی و فرهنگی و سایر ویژگی های مام‌جلال دست به دست هم داده که محبوبیت وی از منطقه اقلیم و کشور عراق فراتر رود.مام جلال سیاستمداری ایراندوست است که در تمام مراحل زیست سیاسی اش متحد طبیعی ایران بوده و هم در جریان اروند رود {رژیم شاه}و هم در جنگ تحمیلی یار و یاور ایران در گرفتاری ها و سختی ها بود به طوری که منافع حزب طابلانی با ایران گره خورده و سرنوشتی مشترک یافته ایم وی بارها درمورد ایران اعلام کرد که"ایران قدرت غیرقابل انکار منطقه است و کردها نیز در هر جای دنیا باشند، دارای رگه‌های نژاد ایرانی هستند.

طالبانی همواره در صحبت‌های خود خیانت به ایران خیانت به خانواده می‌نامید"ولی شوربختانه منافع رقیب سنتی‌اش در رقابت با ایران تعریف شده و هم خود و مار ار دچار گرفتاری ژئوپلیتیک خواهد کرد مسعود بارزانی برخلاف میل طالبانی بارها بر استقلال کرستان عراق تاکید کرده وبرخلاف روش و منش مام جلال خواهان زیر و زبر کردن منطق قدرت در خاورمیانه و زیرپای گذاردن قرارداد سایس-پیکو شده است ؛از آنجا که بارزانی نه مثل طالبانی از محبوبیتی فراگیر و گسترده برخوردار است و نه هم منطق دموکراتیک و مناسبات قدرت در عصر جدید را در ساختار تحت کنترل خود درونی کرده برای فرار از مشکلات بغرنض اقتصادی-سیاسی و فرهنگی کردستان عراق و همچنین برای گم شدن صدای مخالفان و عدم سقوط سیاسی سعی در هرچه ریاستی کردن سیستم کردستان عراق و ارائه طرح استقلال برای فرار از مشکلات و فریفتن جامعه تحت کنترل را کرده است این خط مشی ها و سایر کارکردهای بارزانی و حزب مطبوعش با منافع ملی ما نخوانده و طبعا ستیزه ها و تضادهایی را به دنبال خواهد داشت لذا ما  بر مبنای رسالت قلمی خود برخی از تضادها و تصادمهایی که بین منافع ملی ما و منافع پارت دموکرات کردستان عراق و نیز برخی از ویژگی های ساختار قدرت اقلیم و حیات سیاسی-اقتصادی و فرهنگی آن و همچنین کارویژه‌های ژئوپلتیکی  وجود دارد را به تصویر کشیدیم شاید بتوان برای آن چاره ای جست.در اینجا به تعبیر فقهی کار ما نه صدور فتوا بلکه تشخیص حکم است.

1.از آنجا که در عصر دولت-ملتها بر طبق عرف بین‌الملل تنها دولت است که نماینده بدون رقیب ملت را بر دوش دارد و دولت علیه ایران نیز منافع مشترکی با دولت بغداد دارد و باتوجه عدم تجمیع منافع اقتصادی و فرهنگی بین  شیعیان، ترکمانان ، آذریها ، آشوری ها و ارامنه و ایزدیها بنابر ضرورت لازم است که دولت ایران همچنان دوست دولت بغداد باشد و تجربه تاریخی نیز نشان داده که خطاست اگر فکر کنیم که با وجود منافع متعارض و وجود گروههای متعارض از نظر هویتی-فرهنگی و اقتصادی این اقلیت‌ها با دولت بغداد میشود که با هر دو به منافعی مشترک و اجماعی فراگیر و باثبات رسید.

2.از نظر فرهنگی عمق استراتژیک بارزانی درارای همان مناسبات عمیق قبیله ای و عشیره ای سنتی است و با توجه به مناسباتی شبه پشتونی که در قبیله بارزان حاکم است و ناسیونالیسم تندوتیز و قومی بارزانی ،ساختار قدرت در اقلیم ناچار است با اتخاذ سیاستهای هویتی این پیچ تاریخی را پشت سرگذرانده و روحا و جسما وارد مدرنیسم شود و آنجاست که بدلیل فرهنگ بسته و بدور از مدرن قبیله بارزانی و سایر فبایل دیگر،دیر یا زود  با گروههای قومی و هویتی دیرپایی چون ترکمن ها و آشوری ها و ارامنه و ایزدی ها و ...درگیر میشود و همان کینه‌ها و درگیری های  تاریخی قومی-طایفه ای در عصر جدید بازتولید میشودلذا هرگونه سرمایه گذاری بر روی پارت دموکرات دارای ریسکی اساسی است ،علاوه بر آن منطقه هسته قدرت بارزانی با مشکلاتی چون عدم وجود امنیت و عدم توسعه اقتصادی و فرهنگی مواجه است که این امر ضریب بحران را در آنجا بالا میبرد که آینده ای ناگواری را نصیب شمال عراق خواهد کرد از طرف دیگر منافع ملی ایران با حزب رقیب بارزانی یعنی اتحادیه میهنی درهم‌آمیزی زیادی داشته است بعلاوه از منظر فرهنگی منطقه عمق استراتژیک طالبانی ها وابستگی فرهنگی و اقتصادی و علقه‌های تاریخی و ژئوپلیتیک بیشتری به ایران دارند و این عامل در کنار سابقه شهرنشینی این منطقه باعث شده که از آن قومگرایی رومانتیک و ستیزه جویانه ای که حزب دموکرات بدلن مبتلاست کمرنگ شود و زیست واقع گرایانه ای را درپیش گیرند واز طرف دیگر پیروان سیاسی طالبانی مناسبات جهان بین الملل را پذیرفته و این موضوع از مام جلال چهره‌ای ملی و معتدل و دموکرات در کل عراق ساخته است چه اینکه منطقه  رقیب  نه تنها از نظر فرهنگی که از نظر علمی هم رو به قبله استابول دارند ولذا لازم است که مانع مسلط شدن بازانی بر منطقه شمال عراق وسایر متحدان دیرنه و خُرد خود شد.از طرق دیگر با نگاهی به متون درسی که ساختار آموزشی تحت امر بارزانی برای اقلیمک در نظر گرفته و با توجه به تاریخ سازی وارونه و ضد ایرانی که با هدف ایجاد نفرت نسبت به ایران در پیش گرفته خبر از هرچه بیشتر شدن تضاد منافع بین ایران و اقلیم  میدهد.

3.شوربختانه بازانی و پیروانش حتی اگر هم بخواهد هم نمیتواند رابطه مناسبی با ایران داشته باشند چون منطقه هولیر دارای وابستگیاقتصادی و ژئوپلیتیکی تمامی به دولت رقیب ایران یعنی ترکیه است واین امر سازگاری ژئوپلیتیکی بارزانی را با ایران به حدااقل میرساند به عبارت دیگر بازانی از نظر اقتصادی گرفتار ترکیه است و نیاز اساسی به راه ترابری ترکیه برای داد و ستد و فروش تنها منبع درآمدش{نفت} به اروپا دارد که این معضل ژئوپلیتیک بارزانی باعث شده که نتواند در مقابل ترکیه حتی از کردان تحت تسلط خود دفاع کند ،چه برسد به اینکه سیاست موازنه ای بین ترکیه-ایران برقرار کند !جغرافیای سیاسی کردستان عراق منافع حزب دموکرات را با منافع اردوغان درهم آمیخته و یک نوع وابستگی عمیقی به کشور بالادست خود{یعنی ترکیه}را باعث شده که این امر باعث غلط خوردن بارزانی در هاضمه سیاسی و اقتصادی ترکیه شده است که این امر تشریک مساعی بازانی را با ایران با مشکلی اساسی مواجه کرده و نوعی اجبار ژئوپلیتیک را برای بارزانی به منظور تضاد منافع با ایران سبب شده و این امر تدوین یک راهبرد جامع و کامل در قبال این منطقه برای ایران واجب کرده است.

 احتمالا شباهت مجسمه ی سمتِ چپ آتاترک در بنای یادبود جمهوریت به پهلوی اول، توجه برخی گردشگران را در میدان تقسیم استانبول به خود جلب کرده باشد، مجسمه ای که متعلق به فوضی پاشا است و به اتفاق عصمت اینونو

سند هفته

تحلیل راهبردی

تازه ترین اخبار جمهوری باکو

cache/resized/ca5ee4c7629c305bebbc90698df8c346.jpg
      خبرگزاري «آپا» جمهوري باکو گزارش داد : « مجمع اقتصادي و استراتژي (جمهوري) باکو و شوراي همکاري خليج (فارس) در باکو برگزار خواهد شد.» به گزارش خبرگزاري
cache/resized/a9ad554941a840015252466b26caeb13.jpg
درپي پخش سريال ايراني حضرت يوسف (ع) در جمهوري باکو، از سال 2011 تا  سال 2017 ، اکثر کودکان در اين کشور ، يوسف نامگذاري شده اند و پس از آن، براي بيشترين نوزادان
cache/resized/88f099cc3085e8a0904d91c177e1a016.jpg
فاضل مصطفی، نمایند مجلس جمهوری باکو در صفحه شبکه اجتماعی خود مطالبی را بیان نموده است که بازتاب گسترده ای در فضای مجازی داشته است.فاضل مصطفی اظهار داشته است،
cache/resized/a21f301741a06bf8048ebe7eb9b01897.jpg
بوريس دژِرِليوِسکي ، تحليلگر «مرکز آزادي سياسي» روسيه و کارشناس مسايل نظامي نوشت در جمهوري باکو يک هزار جاسوس آمريکا حضور دارند و شعله ور شدن آتش درگيري نظامي
cache/resized/c585136177479b49dc52427c29f54b53.jpg
الدار نمازوف، دستيار پيشين رييس جمهوري باکو تاکيد کرد تلاش براي ايجاد اين تصور که«مناقشه قره باغ، نزاع ميان مسلمانان و مسيحيان است»، اشتباه بزرگي است. به گزارش
cache/resized/c62dd09fddb29ff628c07a0b663e119b.jpg
خبرگزاري رسمي آذرتاج جمهوري باکو به نقل از سخنگوي وزارت خارجه اين کشور خبر داد: « فعلا مساله پيوستن به ائتلاف نظامي اسلامي (ائتلاف تحت فرماندهي عربستان سعودي)
cache/resized/cf1d57f3b6241a2aea78141c36cebf78.jpg
«مرکز بگين-سادات» رژيم صهيونيستي ادعا کرد تا زمان فروپاشي شوروي، هشتصد هزار نفر يهودي در جمهوري باکو زندگي مي کردند!به گزارش آذریها به نقل خبرگزاري ترند،
cache/resized/42e99ebab9dbad1a09bd4d7e011cc594.jpg
زرتشت عليزاده، تحليلگر سياسي سرشناس در  باکو، از مطرح شدن تهديدات غيرمعقول برخي نمايندگان مجلس این کشور عليه ايران ابراز تعجب کرد. پايگاه اينترنتي «24 ساعت»
cache/resized/b8d079253ecbcb2071ae7254fced79d0.jpg
قدرت حسنقلی اف نماینده مجلس جمهوری باکو در نشست این مجلس ایران را به علت برخی انتقادات از سفر نخست وزیر اسرائیل به باکو به دخالت در امور داخلی خود متهم کرد و
cache/resized/20fb0b074254ade2b56a9e329603e277.jpg
سردار دهقان، وزیر دفاع  در گفتگو با شبکه تلویزیونی روسیه‌الیوم گفت:   سال گذشته هواپيمای بدون سرنشين رژيم صهيونيستی از (به اصطلاح) جمهوری آذربايجان، داخل خاک