تحلیل راهبردی

تحلیل راهبردی (16)

نویسندگان: حمید رضا جلایی پور و جمعی از آذری‌ها: برای توصیف «جریانات فکری و سیاسی واگرا» در ایران اعم از تشکل های قانونی، دانشجویی، یا گروههای تروریستی، زیر زمینی و غیرقانونی، معمولا یک دسته بندی سه گانه و کلیشه ای وجود دارد که گاهی از سوی بعضی از تحلیل‌گران محترم ارائه می شود و مبنای تحلیل قرار می گیرد. بر این اساس جریان های قوم‌گرا رابه سه دسته زیر تقسیم می‌شوند:

یکم- جدایی طلبان: این دسته قانون اساسی را قبول نداشته و بر علیه نظام سیاسی، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور بسته به توانایی‌هایشان دست به هر کاری می زنند. آنها خود را در تقابل با ملت ایران قرار داده اند و عرصه حضور خود را حتی بصورت مسلحانه و یا همکاری با دولت های متخاصم تعریف کرده اند. اکثریت قریب به اتفاق نیروهای سیاسی قانون‌گرا در ایران بر این باور اند که باید با این دسته مرزبندی قاطعی داشت.

دوم- جریان‌های فدرالیست (یا خودمختاری‌طلب): این دسته خواستار جدایی از ایران نیستند اما در پی آن اند که قانون اساسی را تغییر داده و نوعی تمرکز زدایی و تغییرات اساسی در تقسیمات کشوری و سازماندهی سیاسی فضا بر اساس گروهای جمعیتی قومی به وجود آورند. موضع این تشکل‌ها و جریانها نسبت به نظام سیاسی عمدتا تخاصمی است. برای نمونه می‌توان به کنگره «ملیت های ایران» اشاره کرد. این جریان‌ها ممکن است مشی مسلحانه داشته باشند مانند کومله و حزب دموکرات کردستان و یا مشی سیاسی را برگزینند.

سوم- هویت طلب‌ها: جریان هویت‌طلب یا کنشگران مدنی- قومی جریانی هستند که خواستار تقاضاهای فرهنگی و حداقلی در چارچوب قانون اساسی اند. مشی این افراد سیاسی و مطالبه گرانه و بعنوان مثال خواستار آموزش زبان مادری و تغییر سیاست های زبانی اند. در نگاه اول، آنها نه تجزیه طلب اند، نه مشی مسلحانه دارد و نه با قانون اساسی مخالفتی دارند.

سوال آیا این تقسیم بندی درست است؟ آیا می توان با تکیه بر مفروضات این تقسیمات قضاوت کرد و آن را مبنای کنش سیاسی مانند همکاری، حمایت، اتحاد، ائتلاف، مرزبندی و... قرار داد؟ در پاسخ می‌توان گفت این تقسیمات شکلی و بدون توجه به محتوا است و متاثر از ادبیات بولتن های سیاسی- امنیتی دهه ۱۳۷۰ و اوایل دهه ۱۳۸۰ است. ایراد عمده تقسیمات فوق آن است که بدون توجه به محتوا و دیسکورس جریانها و یا افراد، به صورت «شکلی» آنها را بررسی کرده است. در حالی که از لحاظ عینی و در عالم واقعیت تفکیک بین سه گروه بالا مشکل است. چه بسا این تفکیک، نوعی تقسیم نقش تاکتیکی برای سیاست ورزی در فضای کنونی است. در ذیل اجمالا به برخی از دلایلی اشاره می شود:

۱- کنش های «واگرایانه» که اعم از هر سه دسته است، دارای پیچیدگی ها و حساسیت های مضاعفی هستند که بر استراتژی و اهداف اعلامی و اعمالی آنها موثر واقع می‌شود. یکی از این شرایط پیچیده ارتباط این گروهها با دولت های متخاصم و استراتژی های حاکم بر آن دولت ها است. برای مثال می‌توان به یک تجربه عینی و تاریخی اشاره کرد. جریان فرقه دموکرات پیشه وری در سال های ۱۳۲۴-۱۳۲۵ که با ائتلاف حزب توده و ادغام شاخه ایالتی توده در فرقه به وجود آمد، خودمختاری طلب بود یا تجزیه طلب؟

وقتی بیانیه ۱۲ شهریور فرقه را بخوانیم، خواهیم دید که فرقه از خودمختاری صحبت می‌کند. هنگامی که روزنامه رسمی فرقه را مطالعه می‌کنیم مدلول‌هایی هم در خصوص خودمختاری و هم در خصوص تجزیه طلبی مشاهده می کنیم. فرقه برای خود اسکناس متفاوتی چاپ کرده بود ( قرینه گرایش به جدایی) و می دانیم که در همه کشورهای فدرال یا ناحیه ای ( یعنی کشوری که یک یا دو منطقه خودمختاری دارد) واحد پول یکسانی حاکم است. فرقه ارتشی جداگانه داشت و ماموران دولت مرکزی را با کمک ارتش سرخ، از آذربایجان بیرون کرده و اجازه دخالت نمی داد. از سوی دیگر با آوردن مهاجران قفقازی و ترکیب برخی از عناصر بومی با آنها گروهی به اسم فدائیان فرقه ساخته بود که مهمات و اسلحه خود را از ارتش سرخ دریافت می کرد.

از سوی دیگر پیشه وری در سخنرانی های خود گاهی از خودمختاری سخن می گفت و گاهی آذربایجان را با ایرلند و هند ( نشانه جدایی) مقایسه می کرد! این وضعیت متناقض و پاندولی و نوسان بین دو رویکرد محصول چه بود؟ به نظر می رسد این وضعیت بیش از هر چیز محصول سیاست خارجی دوگانه اتحاد شوروی بود که کنترل فرقه را بر عهده داشت. در اتحاد شوروی وزارت خارجه و مسکو عجله ای برای تجزیه آذربایجان از ایران نداشتند و بیشتر نگاهی ابزاری به فرقه دموکرات داشته و خواستار حفظ وضعیت خودمختاری بودند. اما در باکو میرجعفرباقراف نگاهی دیگر داشت و قصد داشت هر چه زودتر آذربایجان از ایران جدا شده و قلمرو حاکمیت اش به عنوان جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی، گسترش پیدا کند. بازتاب این وضعیت در داخل ایران نیز این بود که فرقه در نوسان بین خودمختاری و تجزیه به سر می برد. بنابر این تجربه نشان میدهد، گروههای واگرا با توجه به وابستگی های خود ممکن است مجبور شوند سیاست های متناقض و تغییر یابنده ای را اتخاذ کنند.

مثال بارز دیگر، در این خصوص حزب کومله زحمتکشان در کردستان ایران است. هنگامی که اساس نامه و منشور کومله در خصوص فدرالیسم در ایران را می خوانیم به موارد «هوش‌ربایی» برخورد می کنیم. کومله خواستار فدرالیسم قومی در ایران است. اما مدلی ارائه می دهد که در آن ارتش، نیروهای نظامی، امنیتی و انتظامی دولت مرکزی بدون هماهنگی و رضایت دولت ناحیه ای کردستان، اجازه حضور در منطقه را ندارند! در این مدل نظام آموزش کردستان باید خودمختار و بر اساس زبان کُردی شکل بگیرد و کردستان سهم مناسب و قابل توجهی از درآمد و منابع نفتی کشور را در اختیار داشته باشد. فدرالیسمی که کومله مد نظر دارد، حتی از تجزیه نیز بدتر است زیرا دقیقا استعمار و استثمار ایران را مد نظر قرار داده است: حکومت محلی هیچ چیز به حکومت مرکزی نخواهد داد، حتی اجازه عبور و مرور نیروهای انتظامی در کنترل حکومت محلی کومله است اما همه چیز از منابع نفتی و منافع اقتصادی ایران دریافت خواهد کرد! این نمونه‌ها بیانگر وجود ابهام در بین دسته اول و دوم است.

۲- دلیل دوم، اشتراکات گفتمانی سه گروه فوق است. دسته سوم ( هویت طلب) همانقدر برای قاضی محمد، پیشه وری یا شیخ خزعل به عنوان قائد اعظم اهمیت قائل است که دسته نخست. هر سه گروه، قائل به ملت های موازی در ایران هستند و ملیت ایرانی را نمی پذیرند. هر سه گروه زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی، ملی و مشترک مردم رد می کنند، هر سه گروه خصومت عجیبی با مبانی وجودی ایران از دولت‌مداری گرفته تا بزرگان ادبی آن من جمله فردوسی، شاهنامه، حتی مفهوم ایران دارند.

هر سه گروه نشان داده اند که حاضر اند با خصم خارجی همراهی یا سکوت کنند. مانند اینکه دیدیم که حزب دموکرات کردستان و کومله، زمانی متحد صدام حسین بودند و حتی چشم خود را به کشتار کردهای هم میهن و کردهای عراقی توسط حزب بعث بستند! دیدیم که قاسملو با روزنامه های فرانسوی مصاحبه می‌کرد و قتل عام کردها توسط صدام را شایعه و اخبار نادرست می نامید؟ دیدیم که همه این دستجات در خاک عراق و زیر حمایت حزب بعث قرار داشتند؟ و متاسفانه دیدیم که هیچ یک از هویت طلبان کُرد در زمانی که صدام به صورت تمام عیار در جنگ ایران بود حاضر به نقد این کارنامه نشدند.

همین مساله در مورد پان ترکیست ها نیز صادق است. بعنوان مثال محمدتقی زهتابی که از وی به عنوان بنیانگذار پان ترکیسم در ایران یاد می شود، در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی و پیش از قرارداد الجزایر در بغداد و زیر سایه حزب بعث فعالیت می‌کرد و بسیاری از آثارش در بغداد منتشر شده اند. یا محمود پناهیان کتاب سه جلدی خود را در بغداد و با حمایت مالی بعثی‌ها نوشته است. تکلیف احزاب الاحوازی و گردان های محی‌الدین آل‌ناصر در این خصوص نیز روشن تر از بقیه است. امروز وقتی با یک هویت طلبی صحبت می کنیم، اجمالا مشکلی با صدام حسین و یا همکاری رهبران شان با حزب بعث و دولتهای متخاصم دیگری ندارند.

۳- دلیل دیگر اینکه جریان های سه گانه فوق به ویژه دسته اول و سوم که در ظاهر تفاوت زیادی با یکدیگر دارند، در مقام مرزبندی با هم نبوده اند. هویت طلبان مدعی اند که تجزیه طلب نیستند و فقط خواستار یک سری حقوق هستند. اگر واقعا چنین است چرا بین خود و تجزیه طلبان قائل به تفکیک نشده و مرزبندی نکرده اند؟ چرا نقدی در مضار تجزیه طلبی و تشکل های مشابه از ناحیه هویت طلبان دیده نشده است؟ بر عکس چرا همین هویت طلبان سایر جریان‌های تجزیه طلب پیش از خود، مانند پیشه وری و... را تقدیس می کنند؟

۴-به دلایل بالا این نگرانی پیش می‌آید که نکند تقویت گروه سوم یعنی هویت طلبی، بیشتر نوعی تاکتیک سیاسی برای نفوذ در گروهها و احزاب ملی باشد؟! تا بتوانند با استفاده از ظرفیت این تشکل‌ها در قدرت سهیم شوند و سپس ایده های حداکثری را در موقع مقتضی پیش ببرند!

۵- این گمان تقویت می‌شود که نکند تقسیم بندی‌ای به نام هویت طلبی برای فرار از پیامدهای قضایی تجزیه طلبی ایجاد شده است. قوم‌گراها برای اینکه از تعقیب قضایی در امان بمانند، می‌گویند در حال فعالیت قانونی و مدنی هستند. اما آنها می‌توانند اسب تروای دو گروه فوق محسوب شوند اما سعی دارند در حوزه عمومی از برخی جملات و کلمات استفاده نکنند. اگر به گذشته نزدیک نگاه کنیم، افرادی که تا چند سال پیش تحت عنوان گروه سوم ( افراد آرام) فعالیت می کردند (در قالب فعال دانشجویی، روزنامه نگار محلی و...) اکنون در اروپا و امریکا در تشکل های تجزیه طلب فعالیت دارند. بدیهی است در فضای دانشگاهی یا مطبوعات کشور، هیچکس صریحا نمی تواند از تجزیه جغرافیایی ایران حمایت کند.

۶- ممکن است واقعا در میان جریان سوم افرادی وجود داشته باشند که قائل به تجزیه طلبی یا خودمختاری و تغییر ساختار جغرافیای سیاسی کشور نباشند، اما این افراد معمولا در حاشیه و غیر تاثیرگذارند و فاقد رسانه و نفوذ گفتمانی‌اند.



۷- یکی دیگر از مشترکات دسته سوم ایمان قاطع به قتل عام و ژنوساید اقوام همسایه توسط دولت هایی است که دوست یا همسود تلقی می شوند. برای مثال همه جریان های پان ترکیست اعم از هویت طلب و تجزیه طلب، از قتل عام ارامنه در عثمانی حمایت و سعی در تطهیر دولت ترکیه دارند. آنها، در حالی که از حقوق بشر سخن می‌گویند و یا از آسیمیلاسیون گلایه دارند، به کشتارها و تبعیدهای سازماندهی شده کردها در ترکیه بی توجه اند و در پاره‌ای موارد آن را مفید می‌دانند. مثال بارز این رویکرد، مطالب منتشر شده در سایت یولپرس و هفته نامه آچیق یول ارومیه است که در یک صفحه کشتار کردهای ترکیه و سوریه توسط ترکیه و اشغال شمال سوریه را، خوب اما «ناکافی» دانسته است و در ستونی دیگر از حقوق بشر و حقوق اولیه انسان ها، داد سخن سر داده است!



۸-حساسیت کم نسبت به خشونت یکی دیگر از مولفه های هر سه طیف است. چگونه می توان از آتاترک یا صدام حسین دفاع کرد و در عین حال از ناسیونالیسم ایرانی انتقاد نمود. صدام و آتاترک خشن ترین اقدامات را در خصوص کردها، یونانی‌ها و سایر اقلیت های خود به کار برده اند. چگونه می توان از اصطلاح محمره برای خرمشهر استفاده کرد ( نامی که در سالهای اشغال خرمشهر توسط بعثی‌ها روی این شهر گذاشته شده بود) اما در عین حال ادعای هویت طلبی هم داشت؟ تنها نگاهی به رسانه هایی که مدعی هویت طلبی در خوزستان هستند نشان می‌دهد که آنها، در حمایت قاطع از صدام حسین و ارزش های بعثی از خود بعثیون تندتر عمل می کنند.

۹-هویت طلب‌ها مانند تجزیه طلب‌ها خود را ایرانی و حتی آذربایجانی یا خوزستانی نمی دانند. آنها اصرار دارند که باید با نامِ ملی و رسمیِ اتباع دولت های همسایه شان (ترکیه و یا کشورهای عرب) خطاب شوند. اگر هویت طلب آذربایجانی با عنوان آذری/ آذربایجان خطاب شود فورا بر آشفته خواهد شد و خواهد گفت من آذری/ آذربایجانی و در نتیجه ایرانی ( البته جمله اخیر تقدیر گرفته می شود و معمولا گفته نمی شود) نیستم. بلکه من «تُرک» هستم.

اگر به فرهنگ لغات روابط بین الملل رجوع کنیم خواهیم دید که TURKISH به صورت رسمی تنها و تنها برای اتباع دولت ترکیه به کار برده می شود. حتی ترک‌زبان‌های قفقاز و آسیای میانه نیز با عناوینی چون قرقیز، ترکمن، قزاق و... خود را متمایر کرده اند و اندک شخصیت ملی برای خود قائل شده اند. اکنون هویت طلبان ما، چه اصراری دارند که خود با نام اتباع دولت خارجی و از قضا همسایه، کُدگذاری کنند؟! آیا قصد دارند با اصصطلاح من در آوردی IRANIAN- Turkish تابعیت دو گانه بگیرند؟ همین مساله در خصوص هویت طلبان عرب‌زبان نیز صادق است.



۱۰-هویت طلبان، مانند تجزیه طلبان، وفاداری جدی به «دولت ملی» خود ندارند. در منازعه سیاسی بین المللی حاضر نمی شوند تا از دولت ایران حمایت کنند،در نتیجه هیچ «تکلیفی» نیز برای خود به عنوان شهروند ایران قائل نیستند. البته این امر مانع آن نیست که خواستار «حقوق» هم باشند. غافل از اینکه شهروندی در تعریف حقوقی، رابطه دو سویه فرد با یک دولت ملی است که متضمن «حق و تکلیف» است. اگر فرد خواستار حقوقی از دولت است باید خود را مکلف به تکالیفی بداند که بدیهی ترین آن وفاداری ملی است.

به بیان دیگر یک هویت طلب، خود را با نام ملت همسایه کُدگذاری می‌کند، از حضور در زیر سایه صدام حسین ( بزرگ ترین دشمن تاریخی ایران) ابائی ندارد، اظهار می دارد که لازم نیست علاقه اش را به ایران در هر فرصتی «جار بزند»، به گرگ خاکستری و یا تقدیس سایر حیوانات به عنوان یک دین شمنی علاقه دارد و در نتیجه مذهب اکثریت اعضای کشور را رد می کند، از قتل عام عثمانی ها در تبریز و خوی چیزی نمی‌گوید و حتی چنگیز مغول و تیمور لنگ را به عنوان سمبل معرفی می کند، حتی به هویت جغرافیایی آذربایجان هم وفادار نیست و در حال برساخت هویت دیگری است، خواستار باخت تیم‌های ملی ایران است، به زبان فارسی ، قانون اساسی و بزرگان دولتمدار ایرانی احترام نمی گذارد، حتی نام ایران را نیز بر نمی تابد و نگران همسو شدن با جریان های ضد ایرانی نیست، اما در عین حال خواستار همه نوع حقوق و امتیاز از دولت- ملت ایران است.

جمع بندی: در مجموع دیدگاه های مبتنی بر قومیت در ایران در صدد احقاق حقوق نیستند بلکه بیشتر دست مایه تضعیف همبستگی ملی ایران هستند. این دیدگاهها مبتنی بر «عاطفه‌گرایی و دوری از عقل‌گرایی یا همان بنیادگرایی» است. این دیدگاهها بیشتر بر انکار دیگران بنا شده است. برای نمونه افراد قوم‌گرای کُرد، آذری و عرب زبان ها منکر هر امر ایرانی و حتی خود ایرانیت هستند.

این خط فکری مهم زمینه را حتی برای وفادار نماندن به دولت- ملت ایران و چارچوب حاکمیتی آن آماده می سازد. زیرا چیزی که فاقد اصالت باشد نیازمند وفاداری هم نیست. این تفکر برای ورود به جامعه و عمومی شدن به نرم افزارهایی نیاز دارد. جریان های تجزیه طلب برای اینکه به لحاظ گفتمانی «منزوی» نشوند لاجرم به افراد و نیروهایی نیاز دارند که دستکم بخشی از اُمهات گفتمان واگرایی را در جامعه گسترش دهند. در صورتی که اگر هویت‌گرایان دغدغه حقوق داشته باشند می‌توانند در چارچوب حقوق برابر شهروندی، التزام به عقلانیت، اخلاق و قانون فعالیت خود را سازمان دهند.

 

سمت «نماینده ولی فقیه در استان» همانطور که از نامش پیدا است، باید نمایانگر معنوی و ارشادی افکار و دیدگاههای مقام معظم رهبری در یک ناحیه بر اساس تقسیمات کشوری باشد.

در هفته گذشته تعدادی از عناصر بیگانه پرست و خائن به کشور،توسط نیروهای انتظامی و امنیتی دستگیر شده اند. نگاهی به لیست دستگیر شدگان و بررسی اقدامات آنها در سال های گذشته اعم از اداره کانالهای نفرت پراکن قومی، انتشار بیانیه ها، همکاری با بیگانگان و هم افزایی با ویروس های قومی خارج از کشور، نشان از محرز بودن مجرمیت آنها دارد.

در هیچ کشور دمکراتیک دیگری اجازه فعالیت رسمی و آزادانه به "ستون پنجم" بیگانگان آن هم در شرایط مبارزاتی داده نمی شود

جریان اخیر از یکسو با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) همراه است و از سوی دیگر عقبه خارج نشین آنها با جریان مضحک فخرآور و محمد جلالی تهرانی که اقدام نظامی غرب علیه ایران را توجیه میکنند همکاری دارد. برنامه آنها بمباران ایران توسط دولتهای غربی و ایجاد شورش در داخل توسط همین افراد است.

بنابراین ملایم ترین رفتاری که با هر خائنی از این دست در یک جامعه ای میشود زندانی کردن آنها است.

بی دلیل نیست که بی.بی.سی، عمار ملکی، آمدنیوز و... همگی در دفاع از دستگیرشدگان اخیر که همگی گمنام و یا بدنام بوده اند، سنگ تمام گذاشتند.

واکنش حمایتی آنها نشان از دقیق بودن دستگیری ها دارد.

از سوی دیگر نگاهی به پیشینه پرونده های مشابه در سالهای گذشته نشان میدهد که برخورد امنیتی صرف با این افراد به دو دلیل کافی نیست. هر چند این برخوردها با استقبال جامعه از جمله فعالان آذری همراه بود و برخی از شبکه های اجتماعی آذربایجانی مانند "آذری گرام" با بیش از 25000 مخاطب این اقدام را ستوده است.

با وجود این:

اولا کمیت دستگیری های اخیر قابل امناقشه است و شاید لازم باشد افراد بیشتری در زنجان، تهران، کرج، تبریز و ارومیه دستگیر و به دستان عدالت سپرده شوند

زیرا شبکه موجود قومگرا در شمالغرب کشور از سال 1392 در سایه مسامحه های صورت گرفته فربه شده و گسترش بیشتری پیدا کردهاست. این افراد تهدیدی برای جامعه و نظم عمومی به شمار می روند نباید آزادانه در اجتماع اجازه حضور داشته باشد. حتی لازم است برخی از آنها بجای زندان به بیمارستان روانی منتقل شوند.

دوما؛ کیفیت دستگیری و اقدام قضایی علیه تجزیه طلبان از اهمیت بیشتری برخوردار است. تجربه چند سال گذشته نشان میدهد که پس از انتقال این افراد به دادسرا، احکام قضایی سبک و کوتاه مدت علیه آنها از سوی دادگاه صادر میشود که آن نیز در مرحله تجدید نظر کوتاهتر شده و این افراد پس از چند ماه آزاد شده و مجددا جامعه و ملت ایران را مورد هجمه قرار می دهند. برخی نیز از احکام دادگاه به عنوان ویزای مهاجرت به اسکاندیناوی استفاده کرده اند. بنابراین دستگیری آنها بیشتر "موهبت" محسوب میشود تا اقدام تادیبی.

این رویه به معنای "کم هزینگی" اقدام علیه امنیت ملی در کشور ایران است و بدیهی است هنگامی که هزینه جرمی کمتر باشد و یا حتی فوایدی هم داشته باشد آن اقدام مجرمانه، توسعه پیدا میکند.

مقامات قضایی و امنیتی باید هزینه نفرت پراکنی قومی و تجزیه طلبی را به قدری بالا ببرند که اولا "بازدارنده" باشد و دوما باعث عبرت و وحشت سایر مجرمین بالقوه شود

حبس های کمتر از 10 سال و بدون "جریمه های نقدی سنگین و کمرشکن" در مواردی از این دست به هیچ وجه باز دارنده نیست و بدون آن بهتر است این افراد اصولا دستگیر نشوند.

نکته پایانی؛ مساله "ستایش از جرم و مجرم" است. عنوان اتهامی اخیر در بسیاری از کشورها جرم انگاری شده و قوانین دول پیشرفته و توسعه یافته، ستایش از مجرمین یا جرم را نوعا جرم تلقی کرده و با آن برخورد می‌کند

چگونه میتوان انتظار داشت جامعه از لوث عناصر پلید و گجستک پاک شود در حالیکه عده ای در فضای مجازی و محافل عمومی به خود اجازه میدهند با ستایش از مجرمین یا اقدام مجرمانه بدان تقدس دهند؟!

بنابراین لازم است مسئولان قضایی و امنیتی با افرادی که در شبکه های اجتماعی به ستایش دستگیرشدگان اخیر پرداخته و تبلیغ جرم میکنند برخورد بایسته را به عمل آورده و آنها را نیز فورا دستگیر و زندانی کنند.

با این ترتیب بسته برخورد مناسب با این افراد تکمیل شده و می‌توان گفت جامعه در برابر افراد بیمار و جامعه ستیز بیمه شده است.

این همان کاری است که هر حکومتی باید انجام دهد: محافظت از شهروندان در برابر آسیب و خشونت افراط گرایان.

 

توضیح: ستون پنجم به گروهی از مردم گفته می‌شود که در نهان به تضعیف گروه بزرگتری که ظاهراً باید به آن وفادار باشند می‌پردازند.

در هفته گذشته اخبار ضد و نقیضی در خصوص آزادسازی 11 هزار هکتار از زمین توسط قوای نظامی جمهوری باکو، در رسانه ها منتشر شد.

ولی مگر نخجوان اشغال شده بود که کسی آن را آزاد کند؟

آذریها- ایران و قفقاز از دیرباز رابطه تنگاتنگی با هم داشتند. بسیاری از رخدادهای مهم تاریخ ایران در قفقاز جنوبی اتفاق افتاده است. بسیاری از بزرگان تاریخ و ادبیات ایران در این منطقه زیسته و به غنای فرهنگی ما کمک کرده اند. پیش از معاهده گلستان و ترکمنچای، ایران و قفقاز یک کشور بودند و از خلیج فارس تا دربند در زیر سایه یک دولت معظم زندگی میکردند. اما جدایی قفقاز از ایران، باعث دو دستگی و جدایی بخشی از جمعیت و پیکره تمدنی شد. مردمان قفقاز اعم از آذری‌ها، تاتارها، تات ها، تالش ها و ارمنی‌ها پیش از آن در یک چارچوب زندگی میکردند. پس این جدایی بود که در اثر دخالت روسها اختلافات زیادی بین خلقهای قفقاز ایجاد شد. از آن جمله میتوان به مناقشه بین ارمنی ها و مسلمانها اشاره کرد.


آیا می توان رای مثبت باکو به قطع نامه سازمان ملل در محکومیت اعلام بیت المقدس به عنوان پایتخت فلسطین اشغالی را در راستای همگرایی این کشور با جهان اسلام ارزیابی کرد؟


اقلیم کُردی شمال عراق، به‌عنوان یکی از مناطق حساس خاورمیانه در مقاطع مختلف محل بازی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بوده است. تلاش سران طوایف کُرد برای استقلال و تشکیل یک کشور، سابقه‌ای به قدمت فروپاشی امپراتوری عثمانی دارد. به همین دلیل ترکیه هیچ‌گاه نتوانسته است خود را از مسأله کُرد در خاورمیانه، جدا کند.

مهرشاد ایمانی، قانون: امروز اقلیم کردستان عراق شاهد اتفاقی مهم در تاریخ سیاسی خود است. وقتی مسعود بارزانی، رهبر حزب دموکرات کردستان، با قاطعیت تمام از برگزاری همه‌پرسی برای جدایی اقلیم از کشور عراق خبر داد و گفت که تحت هرشرایطی بدون لحظه‌ای تاخیر، رفراندوم سراسری برگزار می‌شود، می‌شد فهمید که رخدادی کم‌سابقه در تاریخ این‌خطه در حال ایجاد است. موافقان جدایی کردستان عراق باور دارند که به‌دلیل وحدت قومی و نژادی باید کشوری مستقل داشته باشند. رهبران کردستان عراق در توجیه برگزاری رفراندوم به اراده ملت‌ها در تعیین سرنوشت خود استناد می‌کنند در حالی که مشخص نیست این‌اراده باید از سوی اکثریت اقلیم یا اکثریت مردم عراق باشد.

چکیده:

در پی اعلام کابینه حسن روحانی برخی از وکلای غوغاسالار در مجلس شورای اسلامی با هوچیگری و اظهاراتی که بعدا مشخص شد پایه و اساسی ندارد مدعی شدند که رییس جمهور از وزرا و معاونان آذربایجانی در کابینه استفاده نکرده است. همین مساله بهانه ای شد تا رسانه های جمهوری باکو، تبلیغات و پروگاندای وسیعی را علیه جمهوری اسلامی ایران پیش ببرد. در گزارشی که اخیر در سایت آذریها به نقل از اورشیلم پست منتشر شد، یک از مقامات امنیتی موساد در باکو که علیه ایران فعالیت میکند، اظهار داشته است که یکی از جنبه های مهم تبلیغات علیه  نفوذ ایران در جمهوری آذربایجان، سیاه نمایی در خصوص وضعیت آذریها ایران است. به نظر می رسد برخی از نمایندگان در داخل کشور کار دستگاههای تبلیغاتی ضد ایرانی وابسته به موساد را بسیار آسان تر از گذشته کرده اند.

ستاره صبح، احمدرضا حسینی: با سقوط اتحاد شوروی اختلافات کهن میان اقوام این جغرافیای بزرگ و چند فرهنگی دوباره زنده شد و این بار اقوامی که تحت سلطه بودند در قالب کشورهای تازه استقلال یافته بر سر برخی اراضی و بافت های قومی که در دوران استالین برای حفظ تنش های قومی ، تقسیم بندی شده بودند به ستیزه با یکدیگر پرداختند. یکی از آنها مناقشه قراباغ میان دو جمهوری قفقاز جنوبی یعنی جمهوری آذربایجان و ارمنستان است. در همین ارتباط روزنامه ستاره صبح گفتگویی با «سالار سیف الدینی» تحلیلگر منطقه قفقاز انجام داده است که نقطه نظرات وی را در ادامه می خوانیم:

 

تحلیل راهبردی

سند هفته

طراحی وب سایت وب و تو

تازه ترین اخبار جمهوری باکو

cache/resized/c3cc69bb7871bd2d0b3954be05d8f75a.jpg
پايگاه اينترنتي « ويرتوالاذ» جمهوري آذربايجان مصاحبه منتشرنشده اي از حيدر علي اف، رييس جمهوري پيشين اين کشور را که 27 سال پيش انجام شده است، منتشر کرد که
cache/resized/22ae40b23afa48d7840bf5e67c1d9655.jpg
سخنگوی وزارت امور خارجه ارمنستان تاکید کرد بدون حضور نماینده قراباغ کوهستانی در مذاکرات صلح قره باغ میان جمهوری باکو و ارمنستان، رسیدن به صلح امکان پذیر نخواهد
cache/resized/8ba344815638ac8d5d432548c9c94d8a.jpg
    يكي از فعالان باند تجزيه طلب ضدايراني « داك » ( به اصطلاح كنگره آذربايجاني‌هاي دنيا )  و « دامب » ( به اصطلاح اتحاديه ملي آذربايجاني هاي دنيا ) در باكو
cache/resized/df901b2a15838ff071856cb1175397c1.jpg
انتخابات ریاست جمهوری باکو از ساعت 8:00 امروز یازدهم آوریل آغاز شد. به گزارش آذریها، در این انتخابات چند نامزد مستقل و حزبی و همچنین شخص الهام علی اف شرکت کرده
cache/resized/e7a1b679098188f26a82fb8122b9363d.jpg
پایگاه اینترنتی «ریپورت» از اعلام آمادگی  بغداد برای کمک به باکو در بازگرداندن زنان و فرزندان داعشی های جمهوری باکو به این کشور خبر داد. به گزارش پایگاه
cache/resized/a7167f356cc0fdf1febab1878fb7f2b9.jpg
علی حسن اف مشاور ارشد الهام علی اف از اعتراض فعالان سیاسی کشورش نسبت به انتخاب نام "جمهوری آذربایجان" برای منطقه آران و شروان انتقاد کرد.به گزارش آذریها در
cache/resized/0093b9e6ce138cb0d2867847fc9cd24e.jpg
«باکو ساهاکیان» رئیس جمهور قراباغ کوهستانی طی سفر رسمی به ایالات متحده در کنگره این کشور حضور پیدا کرد. به گزارش وب سایت خبری- تحلیلی آذریها، «باکو ساهاکیان»،
cache/resized/c5ca6026670e0a40c84024a5999e9c33.jpg
به گزارش گروه دفاتر خارجی خبرگزاری تسنیم،«بنیاد‌ حسین‌اف» سفیر جمهوری آذربایجان در تهران در پاسخ به این سوال که نظرش درباره «کالای تولید ایران» چیست؟، به جدی و
cache/resized/1abf5b79728e38e158266121e85e311a.jpg
    خبرگزاري آذرتاج خبر داد «کميته روابط اجتماعي آمريکا - اسراييل» ( AIPAC )، همايشي را  در چارچوب همکاري هاي جمهوري باکو با اسرائیل با عنوان « مرزهاي جديد؛
cache/resized/2d7edd2914a38c033da434059145245c.jpg
دبير آکادمي ملي علوم جمهوري باکو گفت در فرهنگ لغات و دستور خط زبان آذري در جمهوري باکو،  کلمه  املاء ، «آرفوگرافيا» ( به معناي دستور نگارش کلمات )، با املاي
cache/resized/6c074d77a9a7afae605345681c0689fd.jpg
در حالی که رسانه های باکو هفته گذشته روسیه را به دلیل چاپ یک دایره المعارف جغرافیایی به نقض تمامیت ارضی خود متهم کرده بودند این هفته نیز امریکا را به نقض
cache/resized/253e7b5503d2933aa9ad41c20c188d31.jpg
زاهد عروج ، عضو «کميته امور امنيتي و دفاع و مبارزه با مفاسد مالي» مجلس جمهوري  باکو در مقاله اي  عليه رژه نظامي زنان محجبه يمني در محکوميت جنايات رژيم آل سعود