رمان نویس باکویی: از این پس به زبان فارسی خواهم نوشت

رمان نویس باکویی: از این پس به زبان فارسی خواهم نوشت

حمید هریسچی، شاعر و رمان نویس جمهوری اکو که اصالتا به استان آذربایجان شرقی ایران تعلق دارد، نوشت : « به نظر من، نظامی و خاقانی و شهریار کار خوبی کرده اند که آثار خود را به فارسی خلق کرده اند. من نیز می خواهم به بزرگراهی که آنها گشوده اند، وارد شوم. نویسندگی صرفا به زبان ترکی، حیطه خلاقیت مان را کوچک می سازد و ما را از سنت های تاریخی مان جدا می کند.»

 حمید هریسچی در شبکه اجتماعی خود نوشت : « به نظر من ، نظامی، خاقانی و شهریار کار خوبی کرده اند که اشعار خود را به فارسی نوشته اند. آنها  از دور، این روزگار ما را دیده اند. دیده اند که  چارچوب های محلی ما تنگ  و بدون چشم انداز است. من هم به بزرگراه های که آنها گشوده اند، وارد می شوم.  ادبیات آذربایجان حتما باید به فارسی باشد. نوشتن و خلق کردن صرفا به زبان ترکی، حیطه ما را کوچک می سازد و ما را از سنت های تاریخی مان جدا می کند.نظامی این را از دور دیده است. »

حمید هریسچی افزوده است : «ابتدا رمان «چپ دست» خودم را در ایران چاپ خواهم کرد. سپس کتاب«حکایات» خود را. اگر کارها خوب پیش برود، در مطبوعات ادواری ایران ، پی درپی مطلب منتشر خواهم کرد.  چشم اندازی را برای آینده ادبیات آذربایجان نمی بینم. خوب است تجربه ام در کار تلویزیونی را هم در آنجا ادامه دهم.  کارهای نهایی کتاب «حکایات» در حال اتمام است. پنج مورد از این حکایات را در ماه اخیر نوشته ام. «چراغ جادوی علاء الدین»، «سلاح پروانه»، «رمزها در دست من است»، «پنجه خرس»… حکایتی هم که اکنون بر روی آن کار می کنم،«شمایل» نام دارد. در میان این ها، حکایاتی که خیلی آنها را دوست دارم، کم نیستند. مثلا، حکایت«راهنما» درباره دیدارهایم با  امام مهدی (عج) است… این حکایت خیلی حزن انگیز است. می توانید با حکایت «تبریز بدون مه» نیز در آنجا آشنا شوید.
 از این موضوع تعجب نکنید. این حکایت درباره مزار من است. مزار من در قبرستان«شاهزاده ابراهیم» قم است. این حکایت ها، بیوگرافی خودم است.معمولا خوانندگان ، حکایت «زرکالو کلارا» را  می پسندند. در این کتاب، این داستانم نیز  وجود دارد.  آثار من برای جامعه ادبی – فرهنگی ایران جالب توجه است… آینده ام را بیشتر در آنجا می بینم، نه در جمهوری آذربایجان .خوانندگانم در آنجا کم نیستند…..»