نظری به قفقازیه،جغرافیا و مردمان، احزاب و فِرَق سیاسی

۱۵ شهریور, ۱۳۹۹
نظری به قفقازیه،جغرافیا و مردمان، احزاب و فِرَق سیاسی

نوشته: شیخ یحیی کاشانی

نشر: شیرازه  1399

به کوشش: کاوه بیات و مجتبی پریدار

بهاء: 25 هزار ت  

حاوی مجموعه مقالات یحیی کاشانی در روزنامه ایران 1297 خورشیدی، 1918 میلادی شماره های 214- 285 مطابق با 10 پور 1336

 

نظری به قفقازیه، عنوان رشته مقالاتی است که در سال 1297 خورشیدی در روزنامه ایران به قلم یحیی کاشانی (از روزنامه نگاران برجسته زمان و پدر انورخامه ای و دوست هم مسلک ناظم الاسلام کرمانی) به صورت گزارش منتشر شده است. این مقالاتی در ماههای پایانی جهانی اول جهانی و مصادف با فروپاشی امپراطوری تزاری تنظیم شده است. یعنی زمانی که منطقه ماوراء قفقاز پس از نزدیک به یک سده الحاق به روسیه تزاری یکبار دیگر می توانست طعم آزادی را بچشد اما به دلایل ژئوپلیتیک از جمله نفت و منابع طبیعی یا خصلت گذرگاهی تبدیل به میدان رقابت قدرت های بزرگ از جمله بریتانیا، عثمانی و سپس بلشویک ها شد. همین مسئله به گفته یحیی‌کاشانی موجب توجه رسانه ها و محافل سیاسی ایران شده و زمینه چاپ این رشته مقالات را در روزنامه ایران فراهم کرد. وی در نخستین بخش از این یادداشت ها چنین می نویسد:

«امروز که [قفقازیه] از فشار طماعان خارجی نجات یافته یا میخواهند نجات یابد، زمان مقتدراتش به دست ساکنینش افتاده که علاوه بر تباین جنسی و نژاد و مذهبی حالیه به اختلافات حزبی و مسلکی دچار گشته که حرارت صاحبانش در نهایت شدت و دیگ آمال هر کدام در منتهای غلیان است و در عین حال از خارج، بلشویک های روسیه و تاتارهای قرم و اکراد و اتراک عثمانی از شمال و جنوب بر آن هجوم کرده و دول معظمه هر یک به دستیاری پروپاگانداچی های خود مملکت را میدان دسایس و انتریک های سیاسی کرده اند که در بعضی مراحل آن پای مملکت ما هم به میان آمده…» (ص: 17).

این رشته مقالات که تشکیل دهنده کتاب حاضر است به دو قسمت اصلی تقسیم شده که بخش نخست درباره «جغرافیا و مردمان قفقاز» با محتوای عمدتا جغرافیای سیاسی و گاه طبیعی و بخش دوم با محوریت احزاب و فرق سیاسی تنظیم شده است.

در این کتاب آمار و ارزیابی هایی از میزان نفوذ و حضور گروههای نژادی و زبانی به ویژه در حوزه قفقاز جنوبی و تشریح سیاست های تزارها و عثمانی ها پیرامون قومیت های قفقاز دیده می شود. کتاب حاضر که محصول گردآوری این مقالات است به دو بخش اصلی جغرافیا و مردمان و احزاب سیاسی تقسیم می شود. کاشانی در زمینه گروه های قومی به تشریح اختلافات و نزاع های تاریخی بین ارامنه، تاتارها و گرجی پرداخته است و در خصوص احزاب سیاسی به تشریح نیات و تکنیک های گروههایی مانند داشناکسیتون، حزب مساوات، فرقه تُرک عدم مرکزیت و نیز جریان های پان ترکیست توجه دارد.

کتاب حاضر از آن روی اهمیت دارد که روایتی دست اول از نگاه و ارزیابی ایرانیان در پایان جنگ جهانی اول نسبت به اوضاع قفقاز به دست میدهد و نشان می‌دهد که تحلیلگران ایرانی از نزدیک اوضاع منطقه را پیگیری و تحلیل می کردند.

کاوه بیات پژوهشگر تاریخ و دبیر مجموعه آسیای میانه و قفقاز در نشر شیرازه در مقدمه خود بر این کتاب می نویسد:

شیخ محمد کاشانی این سلسله مقالات را در زمانی نوشت که با فروپاشی امپراتوری روسیه، از یک سو قفقاز در مقابل پیشروی قوای عثمانی وادار به اعلان استقلال و جدایی از ترکیب سیاسی پیشین شده بود و از سوی دیگر متفقین و در درجه اول بریتانیا نیز برای پُرکردن جای خالی نظامیان روسیه و جلوگیری از پیشروی عثمانی ها در صدد استقرار نیرو در قفقاز و بخش های شمالی ایران برآمده بودند.

ایران هم اینک در چند مرحله بی طرفی اش نقض و قلمرواش عرصه یک رویارویی خانمان برانداز میان متفقین – روس و انگلیس- و دولت های مرکز –عثمانی و آلمان- شده بود. بار دیگر در معرض رویارویی دیگری گرفت که این بار مرکز ثقل آن از صفحات غربی و شمال غربی ایران به سمت شمال تغییر کرده بود… شیخ یحیی کاشانی با توجه به موقعیت جغرافیایی و سیاسی و سایه سنگین قدرت های همسایه بر آن توع اقوام و ملل آن حدود و تشتتِ حاصل از این ویژگی، احتمال پا گرفتن مجموعه ای از کشورهای مستقل را در قفقاز کم می‌داند. اگرچه در بخشی از این بررسی رویکرد انترناسیونالیستی بلشویک ها را در آن حدود که شاید می توانست به تحدید مناقشات قومی و مذهبی قفقاز کمک کند با دیده ای مثبت می‌نگرد اما در مجموعه منافع قفقاز و مخصوصا صفحات جنوبی آن را در اتحاد و نزدیکی با ایران می بیند. زیرا : « مملکت قفقازیه… از بدو تاریخ تا کنون همواره به قدری علاقه مادی و معنوی با ایران داشته که غالیا در شداید و مِحن و سعادت و نکتب مقدارت آن به یکدیگر بسته…» بوده اند. «ایرانیان نیز به درستی از دیرباز بخش هایی از آن حدود را جزء لاینفک ایران شمرده از هیچ نوع فداکاری در نگهداری آن دریغ« نورزیده بودند و اینک که نظام بلشویکی به طور کلی و «…مسیو براوین نماینده آن دولت در طهران اعلان نمود که حاضر است تمام معاهدات سابقه بین ایران و روسیه را که به قوه فشار استبداد تزاری منعقد شده و به حقوق ایران تجاوز و تعدی کرده اند فسخ نماید و معاهدات جدیدی…» منعقد کند «… واضح است که اولین و بزرگ ترین معاهدات مشئومه مذمومه معاهده ترکمانچای است که مقدار زیادی از خاک اصلی و طبیعی ایران را به روسیه داده است».

او به درستی ریشه آشوب های اخیر را در سیاست های توسعه طلبانه عثمانی می‌دید که اینک رنگ و رویی پان‌ترکی به خود گرفته و در این چارچوب با طرح مباحث نادرستی چون «آذربایجان» نامیدن خانات مسلمان نشین قفقاز زمینه تسرّی این آشوب و اغتشاش را به ایران نیز فراهم می آورد.

گزارش شیخ یحیی کاشانی در این زمینه در بخش «پان ترکیزم»ِ این رساله صریح و گویا است و متضمن نکات مهم و جدیدی در خصوص ماهیت تحرکات مساواتی ها و حامیان عثمانی آنها و همچنین واکنش ایرانیان نسبت به این دعاوی. این نیز در حالی بود که در زمان انتشار این رشته مقالات هنوز مدت زیادی از مرحله بعدی پیشروی نظامی عثمانی به گنجه، شیروان و بادکوبه نگذشته بود و نتایج عملی این سیاست به صورت اعلان استقلال سه جمهوری ارمنستان، گرجستان و آذربایجان به درستی روشن نشده بود. در آن مقطع شیخ محمد کاشانی سعی کرد آنچه را که به زعم او یک ایرانی می بایست در ارتباط با موضوع قفقاز بداند و «… اگر فی الجمله عقل و درایت و مآل اندیشی داشتیم…از آ عبرت بگیریم» بنویسد.