اندیشۀ سیاسی ایرانشهری چیست؟

 آن چه من تاکنون در این باره فهمیده ام نه توانسته ام توضیح بدهم و نه هنوز توان آن را دارم. در نسخه های جدید دو کتاب درآمدی بر تاریخ اندیشه سیاسی و زوال اندیشه سیاسی اشاره های مفصل تری به این مباحث آمده است.

می دانید که ایران شناسان با شگفتی توضیح داده اند که ایران، که در همسایگی عربستان قرار داشت، به خلاف بسیاری از کشورهای دور دیگر عرب زبان نشدند – البته همین امر در سده های متاخر نیز جالب توجه است که ترکان سلجوقی از ایران گذشتند و روم شرقی را ترک زبان کردند در حالی که ایران ترک زبان نشد – و ایرانیان توانستند زبان ملی خود را حفظ کنند.

ایران شناسان و بسیاری از اهل ادب ایرانی سبب این تداوم ایران را پایداری زبان فارسی در برابر چیرگی زبان عربی دانسته اند اما مشکل این است که اگر زبانی حامل اندیشه ای نباشد نمی تواند تداوم داشته باشد. به نظر من زبان فارسی از این حیث در دوره اسلامی تجدید شد و باقی ماند که حامل اندیشه ایرانشهری بود و در واقع آن چه در برابر “عربی مآبی” دستگاه خلافت پایداری کرد اندیشه ایرانشهری بود که در قالب زبان فارسی بیان می شد. زبانی که اندیشه ای را بیان نمی کند، یعنی بیان فرهنگی گسترده و پیچیده نیست، حتی اگر بتواند در برابر زبان مهاجمان مقاومت کند نمی تواند پایدار بماند و اهمیت پیدا کند.

دو زبانی که از آن پس در مرزهای شرقی و غربی ایران پیدا شدند چنین وضعی دارند. بخش مهمی از ادب زبان اردو، اگر از نوشته های شرعی صرف نظر کنیم، از فرآورده های نه چندان جالب ادب فارسی فراهم آمده است. ترکی عثمانی نیز چنین وضعی دارد. اگرچه زبان ترکی به زبان های روم شرقی چیره شد اما چون حامل فرهنگ نوشته نبود ناچار با تبدیل شدن به قالب ادب فارسی به زبان امپراتوری عثمانی تبدیل شد.