سالار سیف‌الدینی
بحران در روابط روسیه و باکو / مافیا، حکومت و ژئوپلیتیک

بحران در روابط روسیه و باکو / مافیا، حکومت و ژئوپلیتیک

در پی مرگ حسین و ضیاءالدین صفراف، دو برادر و از سرکرده‌های مافیای دیاسپورای موسوم به “آذربایجانی” در شهر یکاترینبورگ روسیه، موجی از تنش در روابط میان باکو و مسکو آغاز شده است. این دو برادر، برادرانِ رامیل صفراف، افسر ارتش جمهوری آذربایجان هستند که پس از قتل یک افسر ارمنی در اردوی مشترک ناتو در مجارستان، به‌عنوان «قهرمان ارتش» از سوی الهام علی‌اف معرفی شد. رامیل صفراف آن افسر ارمنی را در خواب با تبر به قتل رسانده بود؛ اقدامی که ظاهراً در فرهنگ نظامی جمهوری آذربایجان افتخار محسوب می‌شود.
در سوی دیگر، حسین و ضیاءالدین صفراف تابعیت روسی داشتند و در قالب مافیای دیاسپورا از کارگران مهاجر آذربایجانی در روسیه باج‌گیری می‌کردند. آن‌ها با پرداخت رشوه به فرماندار سابق منطقه، برای سال‌ها از حاشیه امن برخوردار بودند. اما با برکناری این مقام فاسد، زمینه برای اقدام قانونی علیه این گروه فراهم شد و پرونده آنان ابعاد گسترده‌تری یافت؛ تا جایی که نام خانواده‌های شیخیلینسکی و آقالاراف نیز، که مانند صفراف‌ها با نهادهای امنیتی جمهوری باکو در ارتباط‌اند، در پرونده مطرح شد.

مافیای صفراف علاوه بر باج‌گیری، به قتل بیش از ۴۰ کارگر مهاجر آذری در روسیه نیز متهم‌اند و پرونده‌های باز متعددی علیه آن‌ها در جریان بود. با این حال، وزارت خارجه باکو به جای برخورد با این موضوع به‌عنوان یک مسئله‌ی داخلی روسیه، آن را به مسأله‌ای قومی–اقلیتی تبدیل کرد و بدون توجه به جنایات این افراد، که تبعه روسیه محسوب می‌شدند، از آن‌ها حمایت کرد. مرگ «مشکوک» این دو برادر، ضربه‌ای برای روند تحقیقات سرویس امنیت فدرال روسیه (اف‌اس‌بی) به حساب می‌آید، چرا که ممکن است مانع از روشن شدن ابعاد گسترده‌ی پرونده، به‌ویژه فساد اداری و رشوه‌ به مقامات محلی شود.

برادران صفراُف

نوع عکس‌العمل باکو به ضربه اف‌اس‌بی به مافیای صفراف نیز نوعاً فراتر از حد معمول است، زیرا همه افراد دستگیر شده تابعیت‌روس داشتند و در قلمرو قضایی فدراسیون روسیه زندگی میکردند، سابقه برخورد با مافیای دیاسپورای قومی در فدراسیون روسیه موضوع تازه‌ای نیست درسالهای گذشته مافیای ازبک، ارمنی و گرجی در پترزبورگ، مسکو و… نیز معروض این اقدامات تأمینی بوده اند. بنابراین به نظر می‌رسد باکو علاقه دارد برداشتی سیاسی از این رویداد داخلی را دنبال کند تا به تدریج به نوعی فاصله‌گذاری ژئوپلیتیکی با روسیه برسد.
الهام علی‌اف، که در ساختار استبدادی جمهوری آذربایجان تنها تصمیم‌گیر نهایی محسوب می‌شود، سال گذشته در برابر سرنگونی هواپیمای مسافربری کشورش ـ که با دخالت مستقیم روسیه رخ داد ـ واکنش قاطع و روشنی از خود نشان نداد. با این حال، اکنون مدعی حمایت از گروهی مافیایی شده است که متهم به قتل چهل کارگر مهاجر تبعهٔ خود او در خاک روسیه هستند.

تا جایی که به ایران مربوط می‌شود، الهام علی‌اف همان فردی است که در جریان حمله به سفارت جمهوری آذربایجان در تهران، یک رویداد غیرسیاسی را به بحرانی دیپلماتیک تبدیل کرد و با صدور دستور تخلیهٔ سفارت، عملاً روابط را متشنج ساخت. اما زمانی که نتوانست هیچ نشانه‌ای از انگیزهٔ سیاسی در این ماجرا ارائه کند، با دریافت امتیاز خرید زمین برای سفارتخانهٔ جدید، سفارت را مجدداً بازگشایی کرد.
از این رو، در ماجرای اخیر نیز علی‌اف می‌توانست با احتیاط و تدبیر بیشتری عمل کند. به‌ویژه آنکه هم‌زمانی این واکنش‌ها با جنگ ایران و اسرائیل، احتمال ارتباط میان این تحولات را تقویت می‌کند. برای مثال، ممکن است روسیه اطلاعاتی دربارهٔ استقرار واحدهای نظامی یا اطلاعاتی متخاصم با ایران در جنوب قفقاز در اختیار تهران گذاشته باشد و این موضوع زمینه اختلافات بیشتری را فراهم کرده باشد.
به هرحال تنش پیش‌آمده خواه ناخواه ممکن است با تحولات ژئوپلیتیکی از جمله کریدور شمال-جنوب، دالان جعلی زنگزور و جنگ ایران و اسراییل گره بخورد.