سالار سیف الدینی
نقد کتاب سازمان دولت‌های تُرک

۱۸ تیر, ۱۴۰۴
نقد کتاب سازمان دولت‌های تُرک

سالار سیف الدینی

ماهنامه دیده بان امنیّت ملی، 1402

مقدمه:

پان‌ترکیسم از جمله رازآلودترین ایدئولوژی های سیاسی که در پایان قرن نوزدهم و تقریبا سال‌های پایانی «بازی بزرگ» بین روسیه و بریتانیای کبیر ظهور کرد. این ایده در ابتدای در میان تاتارهای روسیه به ویژه درکریمه ظاهر شد و در سپس ابعاد بیشتری پیدا کرد. نخستین خاورشناسانی که به حضور یک جمعیت تقریبا یکدست در جنوب روسیه و حدفاصل اوراسیا با «شبه قاره هند» پی بردند و به آن توجهات اساسی مبذول کردند، آرتور لاملی دیویدز و آرمینوس وامبری، لئون کاهون به شکل عجیبی از تبار یهودی و در خدمت دولت بریتانیای کبیر بودند که در بازی بزرگ قرن نوزدهم اهمیت زیادی برای هند قائل بود. این نویسندگان با نوشتن آثار و کتابهایی که بر دولتمردان عصر تنظیمات مانند فوادپاشا، جودت پاشا، توفیق پاشا و… تاثیرات عمیق به جا گذاشت در ظهور نوعی آگاهی قومی- نژادی در میان تُرکان خلافت عثمانی تاثیر بسزایی داشتند. لئون کاهون (کوهن) نویسنده فرانسوی – یهودی با نوشتن رمان «بیرق آبی» (1876) و حسن ینی چر (1893) تاثیر زیادی بر تفکرات نخبگان گذاشت. این کتاب را نخست نامیق کمال (از رهبران عثمانی های جوان) و نجیب عاصم به جامعه ترکیه معرفی کرد و جالب این که کوهن هم با ترکان جوان و هم با عثمانی های جوان (به رهبری نامیق کمال) آشنا بود. مصطفی کمال آتاترک نوشته های لئون کاهون را به دقت خوانده بود و نسخه هایی از این آثار کتابخانه شخصی وی به دست آمده که نشان می‌دهد او حاشیه های بسیاری بر این کتاب ها نوشته است. به هر حال برتیانیا موفق شد، علایق ترکان به ایده پان تورانیسم را به کیفیتی که در راستای منافع خود و در تضاد با منافع روسیه باشد تحریک کند و نقش یهودیان در این صورت بندی کاملا مشهود است. علایق پان ترکیستی که عبارت است که ایجاد نوعی وحدت از بالکان تا دیوار چین، با فروپاشی شوروی و فرو ریختن دیوار آهنین، چشم انداز عملیاتی‌تر پیدا کرد و در نهایت ابتدا در قالب شورای کشورهای ترک و سپس در «سازمان کشورهای ترک» نمودار شد.

 

سازمان کشورهای ترک

سازمان کشورهای ترک که پیش‌تر شورای همکاری کشورهای ترک نام داشت یک سازمان بین‌المللی متشکل از ۵ کشور (ترکیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان) و کشورهای مجارستان و ترکمنستان به عنوان ناظر است همچنین قبرس شمالی در سال 2023 به عنوان یک شبه دولت در این سازمان عضویت پیدا کرده است. این شورا که در ۳ اکتبر ۲۰۰۹ بنیان‌گذاری شد ، در نوامبر 2021 پس از جنگ قراباغ کوهستانی و نقش موثر ترکیه در این نبرد به یک سازمان منطقه ای ارتقاء پیدا کرد. سازمان های منطقه ای عالی‌ترین شکل در همکاری های منطقه ای هستند که بر اساس نوعی از تجانس جغرافیایی اعم از قومی، زبانی، مذهبی، یا شکل گیری حول یک عارضه جغرافیایی مانند خلیج ها، رودخانه ها و دریاها صورت بندی می شوند. کشورهای عضو منطقه جغرافیایی به نسبت سهمی که از فضای منطقه و نیز وزن ژئوپلیتیکی منطقه برخوردارند در یک رابطه سلسله مراتبی قدرت قرار می‌گیرند و بر اساس آن، جایگاهشان در هرم قدرت منطقه ای مشخص می‌شود و آن هرم قدرت منطقه ای معرف سطح بندی و رده بندی قدرت در منطقه جغرافیایی مربوطه است. شورای ترک نیز که در سال 2002 در نخجوان تاسیس شد به تدریج با تغییر گفتمان در سیاست خارجی ترکیه از یک مجمع شورایی به یک سازمان تبدیل شد که ترکیه رهبری آن را برعهده دارد. اگر چه این شورا بر اساس یک ویژگی مشترک زبانی تشکیل شده است اما به دلیل غلبه زبان روسی در بیشتر کشورهای عضو آن، هنوز زبان ترکی نتوانسته است به عنوان پایه اصلی مراودات آن قرار بگیرد. به ویژه در عصر شوروی در جماهیری مانند قزاقستان و قرقیزستان، زبان های محلی به کلی تضعیف شدند و بسیاری از نخبگان قدیمی این کشورها قادر به استفاده از زبان محلی خود در مراودات سیاسی جدی نیستند. از رو برخی کارشناسان معتقدند که یادگیری زبان روسی برای کارکردن در کشورهایی که بعد از فروپاشی شوروی، مستقل شدند، داری کاربرد ویژه است. یادگرفتن زبان تُرکی استانبولی نیز برای مردم کشورهای تُرک، دشوار است و انگیزه ای جدی برای آن وجود ندارد. به عبارت دیگر، زبان تُرکی به دلیل تفاوت در گویش، نمی تواند عامل وحدت کشورهای تُرک باشد. همچنین اختلافات سیاسی و ژئوپلیتیکی کشورهای عضو به ویژه چهار کشور آسیای میانه و اختلافات ترکیه با برخی از کشورهای آسیای میانه بر سر مسائلی چون حمایت ترکیه از بنیادگرایی مذهبی و … موجب شده است که بسیاری از کارشناسان، ماهیت وجودی و اهداف سازمان را جدی نگیرند. از سوی دیگر، ترکیه سودای رهبری جهان ترک را دارد اما کشورهای عضو این سازمان که پس از فروپاشی اتحاد شوروی به وسیله رهبران مستبد اداره می‌شوند و دارای اقتصاد رانیتر مبتنی بر نفت و گاز هستند، حاضر به عدول از اوتوریته خود به نفع رئیس جمهور ترکیه نبوده و یا اجازه مداخله وی در روندهای داخلی خود را نمی‌دهند. بر اساس اظهارات الهام علی اف در سال 2021 برخی از کشورهای عضو همین سازمان در جنگ قراباغ 2020 با ارمنستان مراوده های تسلیحاتی داشتند که موجب نارضایتی باکو شده است. علیرغم همه این چالش‌ها ترکیه قصد دارد در افقی جدیدی که برای سیاست خارجی خود تدوین کرده است، عامل کشورهای ترکزبان به طور فعال حفظ کند و نوعی نمایندگی از جهان ترک برای خود قائل است و از این رو از هر نوع گسترش این سازمان و افزوده شده کشورهای جدید به آن در قالب عضو ناظر و دائمی استقبال می‌کند. از آن جمله در سه سال گذشته، فراخوانهای آشکار و پنهانی از ایران صورت گرفته است تا به عضویت ناظر این سازمان درآید. از آن جمله در سال 1402 دوغو پرینجک رهبر حزب وطن (کارگر سابق) که از جمله مرموزترین چهره های سیاسی ترکیه در نیم قرن اخیر است، طی اظهاراتی رسما از ایران برای حضور در این سازمان دعوت به عمل آورد. او با برپایی یک کنفرانس مطبوعاتی ویژه در مقر «حزب وطن» در شهر آنکارا از تصمیم شورای مرکزی این حزب در مورد دعوت از دولت ایران برای پیوستن به روند الحاق به سازمان کشورهای ترک زبان خبر داد. احتمالا دلیل انتخاب وی برای ارسال چنین پیامی به ایران، روابط گرم او با برخی از رسانه ها و محافل سیاسی در ایران است. برای درک اهمیت این پیام آشنایی با شخصیت و سابقه پرینجک و اعوجاجات سیاسی او اهمیت زیادی دارد. پرینجک به عنوان یک سیاستمدار چپ‌گرا که دارای گرایش های مائوئیستی در گذشته بود، امروزه با گرایش‌های اوراسیاگرایی و نزدیکی به روسیه به ویژه الکساندر دوگین شناخته می‌شود. از این رو با گرم شدن روابط ترکیه با مسکو، میدان بازی فراخ تری از سوی حکومت ترکیه برای وی تعریف شده است. اما برخی دیگر از کارکنان سابق میت مانند «مهمت ایمور» بر این باور اند که پرینجک در اصل عامل بریتانیا در ترکیه است زیرا در دهه 1980 همزمان با دستگیری معاون میت به اتهام جاسوسی برای انگلستان (1977) پرینجک با انتشار فهرستی از اسامی، آدرس و تلفن های شخصی ماموران ضدجاسوسی میت که در این پرونده دخیل بودند، آنها را به عنوان یک هدف به گروههای مسلح و مخالف حکومت ترکیه افشا کرد و در نهایت موجب ترور حرم عباس (عباس اوستااغلو) از مدیران مهم میت شد. ردپای پرینجک در ترجمه و انتشار کتاب آیات شیطانی در اوایل دهه 1990 نیز دیده می‌شود که موجب فرار عزیز نسین از ترکیه و حمله گروههای اسلامگرا به سالن کنفرانسی شد که صد تن از روشنفکران علوی ترکیه در آن مشغول برگزاری یک نشست بودند. در نتیجه آتش سوزی این هتل، تعداد زیادی از علوی ها کشته شدند. پرینجک در اواسط دهه هفتاد یکی از دشمنان اصلی اربکان بود و با شعارهای اسلام‌ستیزانه، خواستار اخراج احزاب اسلامی به ایران بود. اما در دهه 2000 در کسوت یکی از طرفداران ایران، چین و روسیه ظاهر شده است! به هر حال با فراخوان ویژه ای که از سوی پرینجک برای عضویت ایران در این سازمان منطقه ای ارسال شد، مشخص شد که سیاست دولت ترکیه کشاندن پای ایران به عضویت در این سازمان دیگر به صورت یک راز نیست و این کوشش های جنبه علنی به خود گرفته است. با این وجود ظهور این سازمان منطقه ای در چند سال گذشته، توسعه و گسترش مطالعات و بررسی های تخصصی طبیعی است و به نظر می رسد انتشار کتاب اخیر به زبان فارسی نیز از همین نقطه نظر قابل تحلیل است.

نقد و بررسی:

کتاب سازمان دولت های ترک در سال 1402 از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی در 195 صفحه و با تیراژ 100 نسخه منتشر شده است. محمد افراسیاب، مهدی عارف زاده، علیرضا ثمودی نویسندگان این کتاب هستند. کتاب از یک مقدمه و سه فصل سازماندهی شده است که مشتمل بر عناوین زیر است:

فصل اول: ساختارها، روندها و اهداف سازمان دولتهای ترک

فصل دوم: سازمان دولت های ترک و بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای

فصل سوم: جمهوری اسلامی ایران و سازمان دولت های ترک زبان

1- بررسی و تحلیل مقدمه کتاب:

مقدمه کتاب حاضر از 20 صفحه تشکیل شده است که شامل مقدمات نظری در حوزه روابط بین الملل، نظریه های جدید در خصوص نظم جهانی و دوره گذار ژئوپلیتیکی است. نویسندگان پس از توضیح اجمالی پیرامون شرایط جدید نظم بین المللی و آنچه که تغییر در نظم عنوان کرده اند وارد توصیف پیرامون شرایط منطقه ای و جغرافیایی ایران شده اند. سپس با توضیح این نکته که کشور ایران به لحاظ جغرافیایی و تمدنی در بین چند منطقه فرهنگی قرار گرفته است، این موقعیت را هم عامل جدایی از بقیه کشورهای همسان و هم عامل پیوند دهنده با آنها ارزیابی کرده اند. نویسندگان بر این باورند که :

«جمهوری اسلامی ایران برای تبدیل شدن به یکی از کنشگران موثر و تعیین کننده در نظم منطقه ای، جلوگیری از انزوا و بهبود  روابط با همسایگان و رقبای منطقه ای، باید از تمامی عناصر و زمینه های پیوند دهنده ایران با منطقه در طراحی سیاست خارجی خود استفاده کند. با در نظر گرفتن عناصر پیوند دهنده ایران با منطقه پیرامون، می‌توان گفت که ایران برای افزایش بهره مندی از منافع ناشی از ترتیبات منطقه ای، می‌تواند با در پیش گرفتن نقش پذیرنده و سازنده اقدامات زیرا در دستورکار قرار دهد:

1- ابتکار عمل عضویت در شورای همکاری کشورهای خلیج فارس؛ [توضیح اینکه نام اصلی آن خلیج عربی است]

2- ابتکار عمل عضویت در سازمان دولت های ترک زبان؛

3-ابتکار عمل تشکیل شورای کشورهای کُردزبان؛

4- ابتکار عمل تشکیل شورای کشورهای حوزه نوروز؛

5- ابتکار عمل عضویت در اتحادیه عرب؛» (ص:19)

نویسندگان در ادامه تشریح کرده اند که:

«موفقیت هرچند نسبی این ابتکار عمل ها، در واقع به از بین رفتن ماهیت ضدایرانی نهادهای منطقه ای موجود (مانند شورای همکاری خلیج فارس) و جلوگیری از شکل گیری هویت ضدایرانی در ترتیبات در حال تکامل (سازمان دولت های ترک) ختم خواهد شد» (ص:19-20).

نویسندگان در ادامه همین مباحث به نتیجه گیری جالب توجهی در خصوص معادلات منطقه ای و پیوند دادن آن با امنیّت داخلی رسیده و نوشته اند:

«ترکیه در سال های اخیر در منطقه قفقاز و ماورای قفقاز و نیز آسیای میانه بر موج ترک‌گرایی سوار شده و به عنوان امت ترک و ادعای ام القرائی برای ترکهای جهان، توانسته دیگر تضادها را پوشش دهد، از موانع بگذرد و امروز پیشتاز میادین سیاسی- اقتصادی- فرهنگی- دینی و… شود. از این رو نظام جمهوری اسلامی ایران فارغ از موضوع بحث قرابت تاریخی و فرهنگی با کشورهای فوق، باید از امتیاز «تُرک بودگی» بخش بزرگی از جامعه خود بهره ببرد و در اتحادیه جهان ترک وارد شود. اگر این اتفاق بیفتد. نخست: ایران دومین کشور ذی نفود به لحاظ جمعیتی خواهد بود و به طبع [منظور بالطبع بود] بیشترین بهره را در ابعاد مختلف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و… خواهد برد. دوم؛ در ظرفیت‌ها و امتیازهای راهبردی و جغرافیایی شریک خواهد شد. سوم به یکی از اضلاع مثلث قدرت [روسیه- ترکیه- ایران] در منطقه قفقاز و آسیای میانه مبدل خواهد شد. چهارم در برابر خطرها و تهدیدهای احتمالی این مناطق مصون خواهد بود. تاریخ ایران نشان دهنده درهم تنیدگی هویت ایرانی-اسلامی با اقوام تُرک است و این درهم تنیدگی حتی در شاعران بزرگ فارسی مانند مولانا، نظامی و صائب بازنمایی می‌شود. در همین راستا در تحولی مهم دوغو پرینجک رهبر حزب وطن ترکیه  در فروردین 1402 با برپایی یک کنفرانس مطبوعاتی ویژه در مقرّ این حزب از تصمیم شورای مرکزی این حزب در خصوص دعوت از دولت ایران برای پیوستن به روند الحاق به سازمان دولت های ترک زبان خبر دادم و اعلام کرد که «اقوام ترک و فارس در طول تاریخ در هم آمیخته اند. فرهنگ های ترکی و ایرانی طی هزاران سال روابط تو درتو یکدیگر را غنی کرده اند. همانطور که در دیوان لغات محمود قشقایی [کاشغری] آمده است: «سر بدون کلاه و فارس بدون ترک نمی شود» (ص: 21- 22).

نویسندگان در پایان مقدمه، تجویز نهایی خود را در باره این سازمان و موضع مطلوب برای ایران اعلام کرده و نوشته اند:

 «کتاب حاضر تلاش می‌کند ضمن معرفی سازمان دولتهای ترک، ایده هایی را در باب چگونگی مواجهه ایران با این پدیده ارائه کند. به نظر می رسد که رویکرد نادیده انگاری به هیچ روی برای نقش آفرینی ایران در نظم منطقه ای مفید نیست و ایرانیان باید از میان رویکردهای سازنده و مخالف، با توجه به منافع ملی و واقعیت های داخلی و خارجی یکی را برگزینند…اتحادیه اروپا و امریکا هم به عنوان دو بازیگر از گسترش این سازمان با هدف مهار چین و روسیه استقبال می‌کنند و رژیم صهیونیستی و شورای همکاری خلیج فارس هم هر یک منافع خاصی در گسترش این سازمان دارند» (ص 23).

البته  نویسندگان کتاب خیلی زود و در بخش مقدمه، موضع «سیاسی» خود را در خصوص ترکیه، سازمان مزبور و نسبت آن با ایران، بیان کرده اند درحالی که انتظار می رود، این دست از تجویزها در پایان کتاب و پس از بررسی جامع همه جنبه های مسئله و یافته ها، صورت بگیرد، اما نویسندگان در اینجا با نگاه ایدئولوژیک ، از یک موضع رسمی و مشخص در قبال جهان ترک به رهبری ترکیه رونمایی کرده اند. ولی آنچه نظر خواننده را جلب می‌کند، پیش از هر چیز نگاه شیفته وار کتاب به وضع و نقش ترکیه است. بازنمایی ترکیه به عنوان «پیشتاز میادین سیاسی، اقتصادی، فرهنگی»که توانسته است به وسیله پان ترکیسم (که نویسنده آن را در لابلای عبارت سوار شدن بر موج ترک‌گرایی مستتر کرده) از همه موانع بگذرد، نشان دهنده بی اعتنایی نویسندگان به شرایط اقتصادی، اجتماعی و مشکلات متعدد ترکیه با غرب و روسیه است. این نگاه شیفته وار غیرعلمی ، احتمالا از نگاه ایدئولوژیک (ام القرائی) به ترکیه از سوی نویسندگان ناشی می‌شود. غلبه همین نگاه باعث شده است نویسندگان اصولا به «واقعیت» سازمان های منطقه ای که توصیه تاسیس و عضویت ایران را در آن داده اند، بی توجه مانده و یا جنبه های ضدایرانی آن را پنهان کنند. برای مثال کتاب در همان ابتدا (همانگونه که در پایان اثر نیز خواهیم دید) توصیه به عضویت در دو سازمان منطقه ای که اصولا علیه ایران (اتحادیه عرب و سازمان همکاری کشورهای خلیج عربی) داده اما در همه صفحات به جای یادآوری یا استفاده از نام اصلی «خلیج عربی» تعمدا از نام خلیج فارس نام برده است تا مجبور به توضیح در این باره نباشد که چگونه می‌توان به نام دید منافع ملی، عضویت در یک سازمان با نام تحریف شده را که بارها علیه تمامیت ارضی ایران در خوزستان و جزایر خلیج فارس بیانیه داده است، تجویز کرد. نویسندگان اثر یکی از مزایای پیوستن به این سازمان برای ایران را چنین تشریح کرده و نوشته اند ایران با پیوستن به این سازمان «به یکی از اضلاع مثلث قدرت [روسیه- ترکیه- ایران] در منطقه قفقاز و آسیای میانه مبدل خواهد شد»! در حالی اصولا چنین مثلثی از قبل وجود ندارد زیرا نه روسیه عضو این سازمان است و نه ایران و مشخصا معلوم نیست که ایران چگونه باید به مثلثی وارد شود که نه خود در آن عضو است و نه روسیه! کتاب در صفحات 80-81 مفصلا و از زبان نویسندگان ترک، ایرانی و روس، دلایل احساس تهدید روسیه از این سازمان را به خوبی، تشریح کرده و مفصلا توضیح داده است اما در مقدمه کتاب که اتفاقا بیشتر مسئولان و سیاست‌گذاران به آن نظر دارند، با رویکردی غیرعلمی، مضمونی بر خلاف «یافته های اصلی پژوهش» خود طرح کرده است!

سردگمی مولفان کتاب ،در هندسه قدرت منطقه ای زمانی آشکار میشود که در صفحه بعدی، متذکر می‌شوند که اروپا، امریکا و اسرائیل، از قدرت یابی این سازمان به دلیل مهار روسیه و چین استقبال می‌کنند! که این بدان معنا خواهد بود که روسیه احتمالا وارد سازمانی که اصولا برای مهار این کشور به وجود آمده نخواهد شد. جالب اینکه مولفان در صفحات پایانی، چشم انداز پیوستن چین را نیز به این سازمان پیش بینی کرده اند اما در همان مقدمه هدف حمایت غرب از سازمان کشورهای ترک را مهار چین دانسته اند!

یکی دیگر از پیش فرض‌های مغشوش کتاب که در ادامه پذیرش حقانیت «پان ترکیسم» که به زعم مولفان موجب تعالی و پیشرفت ترکیه در همه میادین شده است، تلقی آذربایجانی‌های ایران به عنوان پیوست قومی و نژادی ترکان است. تُرک تلقی‌کردن آذریها از اواخر عصر قاجاریه از سوی محافل پان ترکی آغاز شد و «رشدی بیگ» به عنوان فرستاده تشکیلات مخصوصه عثمانی (تشکیلات امنیتی وابسته به حکومت ترکان جوان) اولین کسی بود که سعی کرد این تلقی را ایجادکند. اکنون مشخص نیست که مولفان کتاب با چه موضع و چشم اندازی در مقدمه و نیز سراسر فصل سوم، آذریهای ایران را به عنوان اقوام تُرک که پیوند با ترک و جهان ترک قرار دارند و با پیشفرضِ «تُرک بودگیِ» بخش مهمی از جمعیت ایران به ارزیابی و به داوری نشسته اند! همچنین با توجه به غلبه زبان روسی در این سازمان، به درستی معلوم نیست که با ورود ایران به این سازمان، کدامیک از مسائل فرهنگی و اقتصادی به اصطلاح ترکانِ ایران، حل و فصل خواهد شد؟

از سوی دیگر داده های متعدد جهانی نشان می‌دهد که ترکیه از سال 2016 به این سو یعنی تغییر نظام سیاسی از پارلمانی به ریاستی که اتفاقا همزمان با «سوار شدن بر موج تُرک گرایی» و ائتلاف با حزب حرکت ملیّت‌گرا نیز بود دچار افول شده و از نظر نرخ تورم، ارزش لیر، استاندارهای شفافیت و دموکراسی دچار افت شده است.

یکی دیگر از پیامد سنجی های مثبت مقدمه کتاب در خصوص ورود ایران به سازمان کشورهای ترک در این نکته خلاصه شده است که در صورت ورود ایران به این سامانه منطقه ای «در برابر خطرها و تهدیدهای احتمالی این مناطق مصون خواهد بود»! اما نویسندگان به این واقعیت توجه نکرده اند که فعلا و عملا کشورهای عضو دارای مشکلات بسیار زیادی با یکدیگر هستند و عضویت آنها در این سازمان، مانع مصونیت از تهدیدات سایر اعضاء نشده است. این غفلت نیز در تداوم همان خیال اندیشی، به جای توجه به واقعیت‌ها و منطقِ رابطه نیروها است، در واقع گویی مولفان بر این باور اند که پیوستن به سازمان کشورهای ترک، همه مشکلات منطقه ای ایران را مختومه کرده و یکی از درهای بهشت به روی کشور باز خواهد شد!

و نویسندگان در بخشی دیگر از این مقدمه پر حاشیه، حکم کلّی درباره تاریخ ایران صادر کرده اند و بدون این که توضیح یا نشانه هایی در این باب ارائه دهنده و نوشته اند: «تاریخ ایران نشان دهنده درهم تنیدگی هویت ایرانی-اسلامی با اقوام تُرک است و این درهم تنیدگی حتی در شاعران بزرگ فارسی مانند مولانا، نظامی و صائب بازنمایی می‌شود». پرواضح است که اگر حملات متعدد مغول‌ها، غزها، ترکها، تاتارها، عثمانی و ویرانی های به جا مانده از ائتلاف غلامان ترک با دستگاه خلافت علیه فرهنگ و تمدن ایران را نوعی «درهم تنیدگی تاریخی» تلقی و از آن چنین نتیجه‌گیری هایی در سیاست خارجی استخراج کنیم، چرا نباید حملات روس‌ها،‌ انگلیسی ها، اعراب، امریکایی‌ها، افغانها و… را به فال نیک گرفته و وارد بازی های ژئوپلیتیکی آنها نشد! بخش دوم این استدلال یعنی اشاره به نظامی گنجوی، مولانا و صائب تبریزی (که در اصل اصفهانی بود و به سبک هندی شهر می‌گفت) صرفا در چارچوب منطق پان‌ترکیسم قابل فهم است و به درستی معلوم نیست نقش این شعراء در نسبت میان اقوام ترک و ایرانیت چیست؟ مگر اینکه نظامی و مولوی را نیز تُرک قلمداد کنیم.

از سوی دیگر اشاره به فراخوان دوغو پرینجک در صفحه 22 به عنوان «تحول مهم» جنبه دیگری از نگاه شیفته وار مولفان به ترکیه و احزاب سیاسی آن است. حزب وطن به عنوان گروهی که آراء انتخاباتی آن در سی سال گذشته همواره زیر یک درصد بوده و نقش واسطه امنیتی در معادلات سیاسی ترکیه را بازی می‌کند، اصولا چه اهمیت و جذابیتی برای نویسندگان داشته که استدلالِ عوامانه دبیرکل آن را به عنوان پایه منطق کتاب مطرح کرده اند؟. کاملا روشن است که فراخوان حزب وطن (حزب کارگر سابق) به سفارش دولت ترکیه و جهت تحریک علایق آن دسته از «سیاست‌گذاران ایرانی» که به استراتژی اوراسیاگرایی دل بسته اند تنظیم شده است. اما اگر پرسشی که پیش از هر چیز به ذهن خطور می‌کند این است که چرا دوغو پرینجک به عنوان یک مائوئیست قدیمی و فردی معتقد به اوراسیاگرایی، از چین یا روسیه برای پیوستن به این اتحادیه دعوت نکرده ولی به سراغ ایران آمده است! منطقی‌تر آن بود که این سیاست‌باز کارکشته که در ظاهر فریفته مائو و به دنبال ترکیب سوسیالیسم با میهن‌پرستی تُرک است، ابتدا به سراغ رهبران چین و دوستانی چون الکساندر دوگین می‌رفت نه ایران!

مسئله این کتاب زمانی می‌توانست ارزشمند باشد که بتوانند توضیحی برای نقش و نسبت پیچیده همین حزب اوراسیاگرا با توصیفی که در صفحه 23 از دلیل حمایت غرب (شامل اتحادیه اروپا، امریکا و اسرائیل) از سازمان کشورهای ترک زبان، پیدا کنند و به این «معمای امنیّتی» پاسخ دهند که چرا در حالیکه غرب نقش ضدچین و روسیه برای سازمان کشورهای به اصطلاح تُرک قائل است، ولی مهم ترین چهره و حزب اوراسیاگرای ترکیه، از این سازمان حمایت می‌کند و فراخوانی «ویژه» برای عضویت ایران می فرستد؟ آیا پرینجک نگران این موضوع نیست که در صورت تقویت این سازمان جایگاه منطقه ای چین و روسیه به محاق برود؟ بنابراین یا داده های صفحه 23 نسبتی با واقعیت ندارد و یا نقش پرینجک در سیاست ترکیه، با واقعیت امور، متفاوت است. اما کتاب به قدری از افقِ حلِ چنین مسائلی دور است که حتی تصور می‌کند قرار است کشورهای چین و روسیه نیز به این سازمان بپیوندند و از تمامی ادعاهای کنفوسیوسی و اوراسیایی خود دست بشویند.

در ادامه همین منطق، پرینجک توضیح نداده است، مادام که «سر بدون کلاه و فارس بدون ترک نمی شود»، چرا فارسی یکی از پنج زبان رسمی این اتحادیه نیست در حالی که بخش بزرگی از زبان و ادبیاتِ آنچه که جهان ترک نامیده می‌شود یا به زبان فارسی است، یا تحت تاثیر زبان فارسی و بخش مهمی از همین سرزمین ها به ویژه ازبکستان (سمرقند و بخارا)، از کانون های زبان فارسی و تمدن ایرانی به شمار می روند. در حالیکه روسیه و انگلستان عضو این سازمان نیستند ولی، علاوه بر زبان کشورهای عضو، انگلیسی را نیز به عنوان زبان رسمی پذیرفته است و همچنین بخشی از اعضای آن در عمل به زبان روسی با یکدیگر مذاکره می‌کنند اما در ادامه منطق «سر بدون کلاه و فارس بدون تُرک نمی شود» زبان فارسی، بر خلاف روسی و انگلیسی هیچ جایگاه در این سازمان ندارد. البته نویسندگان کتاب نیز علیرغم توصیه های «خلّاقانه» به دستگاه سیاست خارجی، مانند تاسیس شورای کشورهای کُردزبان،  دستکم از ارائه پیشنهاد رسمیت زبان فارسی در این سازمان، غفلت کرده اند، گویی پیشنهاد دوغو پرینجک صرفا رابطه یک طرفه مشتمل بر «انقیاد»ِ فرهنگی و ژئوپلیتیکی ایران به نفع ترکیه خواهد بود نه نوعی همکاری و تعامل دو طرفه.

 

بررسی و تحلیل فصل اول:

فصل اول کتاب حاضر به توصیف ساختار و اهداف سازمان دولت‌های تُرک پرداخته است. در این بخش تاریخچه شکل‌گیری و نضج این سازمان، کشورهای عضو، وضعیت مناسبات اقتصادی، سابقه روسای سازمان از ابتدا تا کنون، خلاصه ای از مهم ترین اظهارات نشست قبلی سازمان در سمرقند و برخی از مواضع عمده روسای جمهور عضو بیان شده است. به طور کلّی فصل اخیر، سعی کرده است ظواهر بی طرفی علمی را رعایت کند و با هیجان و اشتیاق کم‌تری نسبت به مقدمه و فصل سوم، روندهای اقتصادی و سیاسی مربوط به سازمان را توصیف کرده است. همین رویکرد موجب ظهور اظهارات و مواضع متناقض با سایر بخش های کتاب نیز شده است. با این وجود، رویکرد کلّی این فصل همانند سایر بخش‌ها، بیشتر تحت تاثیر ادبیات رسمی ترکیه، سعی دارد از اشاره به ایده پنهانی این سازمان یعنی پان‌ترکیسم، امتناع کند و هرگز به ریشه های ایدئولوژیک و پان تورانیستی آن اشاره نکند. برای مثال در صفحه 27 ذیل عنوان «زمینه های شکل‌گیری سازمان دولت های تُرک» ایده تشکیل سازمان چنین بیان شده است:

ایده اتحادیه ترک‌ها و حتی انجمن‌ ترک‌ها در اوایل قرن بیستم مطرح شد، اما به دلیل تسلط امپراطوری روسیه و سپس اتحاد جماهیر شوروی بر آسیای مرکزی و قفقاز این ایده به تدریج از رونق افتاد. در دوران پس از جنگ سرد با توجه به شرایط جدید این ایده مجددا احیاء شد (News.am.2022)

در تحلیل متن های سیاسی و فلسفی، علاوه بر تفسیرِ نوشته ها، تحلیلِ «نانوشته ها» نیز حایز اهمیت است. مولفان کتاب در توضیح ایده زمینه ای این سازمان، «به اتحاد ترک‌ها و حتی انجمن های ترک در اوایل قرن بیستم» اکتفاء می‌کنند بدون اینکه از ظهور پان‌ترکیسم و حتی حکومت تُرکان جوان در پایان عثمانی سخنی رانده و از اشغال سه ماهه آذربایجان ایران توسط همین حکومت ترکان جوان (1918) همزمان با اشغال جنوب قفقاز و تاسیس جمهوری مستعجل مساواتی ها (1918-1920) و نیز آذربایجان نامیدن شمال ارس که دسیسه ای هماهنگ برای تجزیه ایران بود، سخنی برانند. نویسندگان کتاب در این بخش می‌توانستند، به تاریخچه مختصر پان ترکیسم و ایده های مختلف پان تورانیسم که نوعی اتحادیه از دریای آدریاتیک تا دیوار چین را تجویز می‌کرد اشاره نموده و در نسبت با منافع ملّی به مطامع ارضی پان‌ترکیسم علیه جغرافیای سیاسی ایران، اشاره کنند. این رویکرد اتفاقا در راستای اهداف کتاب یعنی ارزیابی نسبتِ این سازمان منطقه ای با منافع ملّی ایران است، پس نمی‌توان از ذکر تاریخچه آن غفلت کرد. با این وجود مولفان کتاب با ذکر چند جمله خنثی اصولا کوشش کرده اند تا نامی از پان‌ترکیسم به میان نیاورده و دست آخر با ارجاع عجیب همین جملات به خبرگزاری رسمی ارمنستان (News.am) از اوایل قرن بیستم به سال 2006 که مقدمات راه اندازی شورای ترک بود، وارد پرش کنند و در عین حال ظواهری علمی و متعهد به روش تحقیق به کتاب دهند. در حالی که اولا جملات فوق اطلاعاتی عمومی است که نیاز به ارجاع ندارد، دوما، منبع علمی چنین ارجاعی، نمی‌تواند یک خبرگزاری باشد (در تحقیقات علمی ارجاع به خبرگزاری صرفا در صورت اشاره به یک خبر مجاز است) و سوما، نویسنده اخلاقا متعهد بود با استفاده منابع تاریخی و علمی درباره پان ترکیسم و پان تورانیسم، خواننده خود را از ریشه های این سازمان آگاه سازد. اهمیت این مسئله صرفا به یک تعهد اخلاقی وابسته نیست، نویسندگانی که در انتشارات و موسسات دولتی مشغول به کار بوده با استفاده از بودجه عمومی دست به پژوهش می زنند، نباید علایق شخصی خود را وارد تحقیقات کننده بلکه باید از منظر «مصلحت عمومی» و در مقام مشاوره به یک «دولت» تعهدات ناشی از اقتضائات ذاتی یک دولت، اعم از پیشینه تهدیدهای مهم علیه بقاء کشور، سابقه خصومت‌ها و مناقشات را یادآوری کنند. بنابراین یک نویسنده طرف قرارداد با موسسه وابسته به دولت ایران، نمی‌تواند تحقیق خود را در بی اعتنایی به تهدیدی همچون پان‌ترکیسم توسعه دهد و با پنهانکاری، در نهایت رأی به پیوستن به نهادی برآمده از ایده پان‌ترکیسم و حتی پان عربیسم (در مورد اتحادیه عرب و…) و سپس پان‌کُردیسم (اتحادیه کشورهای کُردزبان) صادر کند.

البته عدم اشاره به عامل پان‌ترکیسم در شکل‌گیری این سازمان منطقه ای، یک انگیزه دیگر نیز دارد. نویسندگان در صفحه 22 پیوستن به این نهاد منطقه ای را اقدامی «ضد پان ترکیستی» قلمداد کرده بودند و بدیهی است که برای سرپوش گذاشتن بر این وارنه نمایی، نمی توانستند در معرفی ایده آن به مسئله پان ترکیسم اشاره کنند.

یک رویکرد دیگر که در صفحه 26 اولین نشانه های آن ظاهر می شود، بی اعتنایی به فرهنگ و تمدن ایرانی و اصولا نوعی انکار حیثیت تاریخی برای ایرانیان است و به نظر می رسد نویسندگان کتاب هیچ نوع فاعلیّت و حیثیت مستقل تاریخی و تمدنی برای «ایرانیان» قائل نیستند و به طور کلّی سعی دارند «ملّت ایران» را به اقوام مختلف تقسیم کرده و از دل این تجزیه و تحلیل قومی، سیاست خارجی جدیدی استخراج کنند که نمونه آن پیشنهاد پیوستن به اتحادیه عرب و شورای کشورهای خلیج‌عربی به دلیل وجود تعدادی عرب‌زبان در خوزستان، تاسیس شورای کشورهای کُرد توسط ایران و پیوستن به آن برای ایجاد موازنه بین اقوام در صورت الحاق به شورای کشورهای ترک زبان است. همچنین مولفان اصرار دارند که همواره این پیشفرض عجیب را در یک کتاب مربوط به سیاست خارجی پیش‌روی خواننده حفظ کنند که « جمهوری اسلامی ایران، از اقوام مختلف کُرد، ترک، بلوچ، ترکمن، عرب و…» تشکیل شده است (ص: 134) و مشخص نیست بر اساس چه الگویی نوعی سیاست خارجی مبتنی بر قومیّت در اینجا تجویز می شود.

در صفحه 26 از فصل نخست نیز شاهد این نوع نگاه هستیم:

« مجموعه‌های امنیّتی را الگوهای پایدار دوستی و دشمنی تعریف می‌کنند. [مانند] متغییرهای تاریخی نظیر دشمنی‌های پایدار (یونانی ها و تُرک‌ها، اعراب و فارس‌ها، خمرها و ویتنامی ها) یا قرارگرفتن در یک حوزه تمدنی …» (ص: 26).

گروه مولفان در این بخش نوعی رابطه خصومت بین «ایرانی‌ها و اعراب» به هر دلیل قائل بوده اند که ممکن است ناشی از ادارک ناشی از خاطره قادسیه، جنگ با خلفای اموی یا عباسی، جنگ ایران و عراق، مسئله خلیج فارس و یا جزایر سه گانه، مسائل مذهبی (شیعه و سنی) و … بوده باشد. اما نکته قابل توجه این است که نویسندگان این رابطه تضاد را به «فارس‌ها» تقلیل داده اند. ولی این نوع کاهش‌گرایی غیرملّی فقط در ادبیات جریان‌های تجزیه‌طلب مرسوم است که تضادهای سرزمینی بین ایران و سایر کشورها را مربوط به فارس‌ها ب‌دانند. اگر این موضوع را مد نظر قراردهیم بنابراین، جنگ ایران با عراق که طی آن اغلب کشورهای مرتجع عربی حامی صدام بودند، مسئله ای صرفا مربوط به فارس‌ها بود نه همه مردم ایران، و مسئله جزایر خلیج فارس و… نیز همگی تابع همین منطق است و ربطی به سایر اقوام ندارد که نتیجه منطقی آن این خواهد بود که سایر مردمان ایران چون در این مناقشات ذینفع نیستند می‌توانند مواضع و منافع خود را ولو در تضاد با به اصطلاح «فارس‌ها» اتخاذ کنند[1]!

از سوی دیگر اگر استدلال نویسنده در خصوص نقش دوستی‌ها و خصومت‌ها در ظهور مجموعه های امنیتی منطقه ای را بپذیریم و نیز خصومت تاریخی فارس‌ها و اعراب را نیز به تبعیّت از نویسنده مفروض بگیریم، باید پرسید مولفان کتاب با این مقدّمات چگونه پیشنهاد عضویت ایران در اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج عربی را به تصمیم‌گیران کشور داده اند؟ و با چه چشم اندازی، سیاست‌گذاران را به مسیری برخلافِ طبیعتِ مجموعه های منطقه ای- امنیتی سوق داده اند؟ زیرا بدیهی است که حرکت وتصمیم سازی در مسیر خلاف طبیعت ِ یک مجموعه امنیّتی، منجر به امنیت ملّی نخواهد شد (آنگونه که خود مولفان در ص 26 گفته اند) و به طریق اولی اگر دوستی ها و خصومت‌ها منشا طبیعی ترتیبات منطقه ای هستند، ورود جمهوری اسلامی ایران به اتحادیه عرب، سازمان کشورهای تُرک و … چه معنایی جز هدایت کشور به خودکشی ژئوپلیتیکی دارد؟

قائل نبودن یک حیثیت تاریخی و تمدنی مستقل برای ایران‌زمین از نظر مولفان کتاب در سراسر اثر از جمله مقدمه ای که شرح آن گذشت و فصل سوم و نیز در نوشته‌ها و همچنین در «نانوشته‌ ها»تظاهر دارد. نویسندگان چندین بار به عامل موثر تمدنی در نسبت با سازمان های منطقه ای اشاره کرده و در مقدمه نیز متذکر شده بودند که ایران در منطقه ای واقع شده است که در اطراف آن تمدن های زیادی قرار دارند. بنابراین می‌توان فهمید که نویسندگان به عامل تمدن آگاه بوده اند، با این وجود در هیچ کجای کتاب، اثری از اشاره به حوزه تمدنی ایران، حوزه ایران فرهنگی، و یا ایران بزرگ فرهنگی یا حتی تمدن سازی اسلامی که در اسناد بالادستی، طرح های توسعه ، پیام های نوروزی رهبرانِ مملکت، فرمایش های مقام معظم رهبری بارها به آن اشاره شده است، دیده نم‌یشود! هر چند کتاب در دو جا به اظهارات مقام معظم رهبری استناد کرده است، اما در هیچکدام خبری از این مفاهیم مربوط به تمدن ایرانی نیست و این «نانوشته» نیز نشان می‌دهد که اصولا نویسندگان کتاب اعتقادی به فاعلیّت تمدنی ایران ندارد و در عین حال معتقدند باید سیاست خارجی یک دولت کهن بر اساس تمایلات کنشگران قومی پان عرب، پان کرد، و پان ترک در پیوستن به اتحادیه عرب، کرد و سازمان کشورهای تُرک پایه ریزی شود!

در صفحات 32-37، کتاب به وضعیت اقتصادی و مناسبات بازرگانی در میان کشورهای عضو اتحادیه پرداخته است و نتیجه گیری کرده است که :

«بر اساس داده های صندوق بین المللی پول قبل از تشکیل این سازمان، جمهوری آذربایجان و قزاقستان روابط تجاری بیشتری باترکیه داشتند اما بعد از تشکیل سازمان نه تنها روابط تجاری آنها بهبود پیدانکرده است بلکه سیر نزولی داشته است. تنها روابط تجازی ترکیه و قرقیزستان در طول ده سال فعالیت رشد کرده است. برخی بر این باوراند که تجارت و همکاری های اقتصادی میان اعضا که از مهم ترین اهداف این سازمان است، هنوز صورت نگرفته یا ناچز بوده، بنابراین سازمان به لحاظ کیفیت توسعه چندانی نداشته و بیشتر یک باشگاه نمایشی است. در همین خصوص بر اساس آماری که صندوق بین المللی پول گزارش داده آذربایجان و قزاقستان تا قبل از تاسیس سازمان، تجارت شان بیشتر با آنکارا بود. ترکیه و قرقیزستان تجارت شان رشد داشته است».

این بخش از یافته های کتاب در تضاد با بخش نتیجه‌گیری و توصیه های آن قرار دارد که در آن با توجه به منطق اقتصادی و بازرگانی، پیوستن ایران به این سازمان را توجیه کرده بود. برای نمونه در صفحه 133 در بخش ج.ا.ا و سازمان های دولت های ترک‌زبان، ظرفیت های بالای اقتصادی و منابع برای این سازمان قائل شده است که پیوستن به آن را مطلوب می سازد به ویژه که پیش از آن متذکر شده بود بر اساس واقعیت های اقتصادی « همکاری ایران با کشورهای عضو در قالب سازمان دولت‌های ترک، می‌تواند شکوفایی اقتصادی را برای جمهوری اسلامی ایران در پی داشته باشد» (ص:127).

از نظر روش شناسی یک پژوهش دانشگاهی نمی‌تواند، نتایج و پیشنهادات خود را در تضاد با یافته های اصلی تنظیم کند، این رویکرد نیز به طور طبیعی محصول نگاه جانبدارانه مولفان به مقوله پیوستن به سازمان به اصطلاح دولت‌های ترک‌زبان است!

در بخش های دیگر این فصل به بررسی آخرین نشست این سازمان در سمرقند و اظهارنظرهای ضدایرانی الهام علی اف در خصوص آذربایجانی های ایران پرداخته است. علی اف در این سخنرانی با اشاره به محرومیت40 میلیون آذربایجانی خارج از مرزهای جمهوری آذربایجان از تحصیل به زبان مادری، اقداماتی برای آموزش زبان ترکی از سوی سازمان را پیشنهاد کرده بود و سپس با عنوان داشته بود که دولت آذربایجان باید توجه ویژه ای به حمایت از حقوق و آزادی‌ها و امنیت آذربایجانی‌های مقیم خارج از کشور داشته باشد (البته علی اف به لزوم تضمین زندگی سکولار برای آذریهای خارج از جمهوری آذربایجان نیز اشاره کرده بود که ظاهرا در کتاب از قلم افتاده است) تا به زبان، سنت ها و اندیشه آذربایجان‌گرایی وفادار باشند! (ص: 46).

مولفان کتاب در تحلیل این خطوط ابتدا به این مسئله اشاره کرده اند: «صحبت های علی اف را در وهله اول می توان دخالتی آشکار در امور داخلی ایران در نظر گرفت» اما فورا به مفاهیم ژرف‌تری در «سطح کلان» پی برده و در کمال شگفتی مخاطبِ این اظهارات علی‌اف در خصوص 40 میلیون آذربایجانی خارج از جمهوری آذربایجان را به تقابل و روریارویی سازمان با «جمهوری خلق چین» نسبت داده اند. اما در چند سطر پائین‌تر پس از نرم کردن ذهنیت مخاطب در خصوص اظهارات حادّ علی اف، با مقداری انصاف تایید کرده اند که اجلاس سمرقند به عرصه ماجراجویی های علی اف و اردوغان در زمینه اقلیت‌های تُرک ایران، روسیه و چین تبدیل شده است. البته مولفان کتاب اشاره نکرده اند که غیر از این دو رئیس جمهور، سایر اعضای سازمان، علاقه ای به ماجراجویی و اظهارات سیاسی ندارند اصولا سازمان فوق محل تاخت و تاز علی اف و اردوغان است. در صفحه 57 کتاب، پیرامون گسترش سازمان دولت‌های ترک و پذیرش اعضای ناظر مولفان به توصیفی عجیب از کشور مجارستان دست زده اند، که نه منبع مشخصی برای آن وجود دارد و نه خود نویسندگان به منبع معتبری ارجاع داده اند:

«مجارستانی ها خود را از فرزندان آتیلا می‌دانند و بسیاری از مردم با ریشه قیپچاق در این کشور زندگی می‌کنند» (ص: 57)

این جملات و نظایر آن را صرفا می‌توان در وبلاگ های مبتذل قوم‌گرا پیدا کرد، هر چند آتیلا یکی از نام‌های رایج در مجارستان است اما به گفته «گیورگی کیسفالودی» بالاترین رهبر اقلیت هون در مجارستان، جمعیت این گروه قومی در داخل و خارج مجارستان در سال 1384 از یکصد هزار تن تجاوز نمی‌کرد. اکنون معلوم نیست نویسندگان بر چه مبنای کل تاریخ مجارستان و جمعیت آن را به هون و آتیلای خونریزی تقلیل داده اند و تصور کرده اند که مجارستان به دلیل این سابقه به عضویت ناظر سازمان درآمده است!

بررسی و تحلیل فصل دوم:

فصل دوم کتاب سازمان دولت‌های ترک و بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای نام دارد. در این بخش موضع کشورهای چین، روسیه،امریکا، اتحادیه اروپا، رژیم صهیونیستی و شورای همکاری خلیج عربی [فارس] در نسبت با سازمان فوق بررسی و تحلیل شده است.

چین: به گفته مولفان چین با تردید و سوءظن به اهداف و آینده سازمان نگاه می‌کند. با وجود مناسبات تجاری چین و ترکیه به ویژه در سال 2019 که مناسبات ترانزیتی فقط در حوزه ترانس کاسپین 111 درصد افزایش داشت، ترکیه اقدامات متعددی (ولی نمادینی) علیه تمامیت ارضی چین صورت داده است، از جمله در فقره مرگ عبدالرحیم هیئت و انتخاب 12 نوامبر به عنوان روز تبدیل شورای همکاری به سازمان منطقه ای که در آن روز، نخستین جمهوری ترکستان شرقی در سال 1933 و دومین جمهوری آن در 12 نوامبر 1944 تشکیل شده بود. بنابراین سازمان با انتخاب روز 12 نوامبر به عنوان روز تاسیس خود، دست به اقدامی نمادین علیه موجودیّت جمهوری خلق چین زده است. رونمایی از نقشه به اصطلاح جهان ترک در 17 نوامبر 2021 در حاشیه اجلاس این سازمان توسط دولت باغچلی و اردوغان که در آن بخش های مهمی از غرب چین جزو این منطقه خیالی تصویرسازی شده بود از دیگر اقدامات تحریک آمیز در قالب سازمان علیه چین بوده است. در نوامبر 2021 اردوغان با اشاره به وضعیت ایغورها در چین اظهارات تحریک آمیز دیگری را علیه این کشور بیان داشت. در پایان این قسمت از کتاب، نویسندگان با اشاره به موضع مثبت مایکل دورن ( مشاور سابق جرج بوش و از لابی های مهم ترکیه در واشینگتن که سابقه همکاری با تجزیه طلبان آذری ایران را نیز دارد) وجود این سازمان را برای اهداف امریکا جهت استراتژی «مهار چین» موثر قلمداد کرده است.

روسیه: در فاصله صفحات 77-83  مولفان به بررسی نسبت سازمان با روسیه پرداخته اند و در پایان پس از بررسی داده های موجود نتیجه گرفته اند که روسیه هیچ ایده ای برای پیوستن به شورای ترک ندارد و از نظر روس‌ها، پروژه توران بزرگ، حاوی تهدیدهایی برای روسیه است و ایجاد یک منطقه اقتصادی ویژه «توران» یعنی ایجاد یک زنگ خطر واقعی برای مسکو (صص: 80-81). همچنین شراکت قومی میان ترکیه و قزاقستان می‌تواند تهدیدی برای مسکو باشد زیرا احیای پان ترکیسم در تضاد با اتحادیه اوراسیا و سازمان پیمان امنیّت دسته جمعی است که این مسائل با توجه به عضویت ترکیه و مجارستان (عضو ناظر) در ناتو برای روسیه حساسیت برانگیز است (ص: 81) و مسکو سازمان فوق و تشکل های اقماری آن مانند بنیاد جوانان تُرک را منبعی برای تقویت احساسات ملّی‌گرایی ترکی می‌داند که می‌تواند به رویکردهای جدایی طلبانه و واگرایانه از مسکو در آسیای مرکزی کمک کند.

مولفان در پایان به این نتیجه رسیده اند که:

«جاه طلبی‌های آشکار و پنهان این سازمان خطرات گسترده ای در ابعاد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و امنیتی برای کشوری دیگر از جمله ایران، روسیه و چین در بر داردکه لزوم همکاری آنها برای مقابله با این خطر را می‌طلبد… شورای همکاری کشورهای ترک به عنوان اهرم غرب در رقابت ژئوپلیتیکی غرب به رهبری امریکا با روسیه و چین در میان مدت و بلندت مدت ‌میتواند نتیجه بازی را به نفع غرب رقم بزند». (ص:83).

 

با توجه به اشراف به تهدیدهای این سازمان علیه امنیّت ملّی ایران که مولفان کتاب نیز به آن اقرار دارند و همچنین توصیف آشکار سازمان فوق به عنوان «اهرم ژئوپلیتیکی غرب»، توصیه تصمیم‌گیران کشور به عضویت در سازمان فوق، جالب توجه به نظر می‌رسد. در واقع نویسندگان یکبار دیگر دراین بخش تاکید کرده اند که چین و روسیه از این سازمان ادراک تهدیدآمیز دارند و ایران نیز در این زمره قرار دارد. این یافته مهم مولفان، با بخش نتیجه گیری و تجویز کتاب در تضاد قرار دارد.

اروپا و امریکا: در ارزیابی مواضع و حساسیت اتحادیه اروپا (به جز مجارستان) نیز نگرانی های اروپا از مسئله پان‌ترکیسم و پان تورانیسم و حتی نوعثمانی‌گری در قالب این سازمان بیان شده است. مولفان تاکید کرده اند که اگرچه اروپا به این سازمان برای اعمال فشار به روسیه، چین و جلوگیری از ورود مهاجرین از خاورمیانه و برای همکاری در مقابله با تروریسم نیاز دارد با این حال از طرح رویای ترکی و تورانی نیز به شدت احساس تهدید می‌کند.

در خصوص مواضع ایالات متحده امریکا نیز، مولفان چنین نتیجه گرفته اند که:

 « به نظر می رسد امریکا برای ترکیه نقش موازنه کننده در آسیا در نظر گفته است و واشینتگتن تمایل دارد با تقویت سازمان هایی از قبیل سازمان های دولت به نوعی موجب تهدیدآفرینی و تحلیل انرژی مسکو و پکن و تهران شود» (ص: 102).

اسرائیل: مولفان یا دستکم یکی از نویسندگان که حساسیّت یا انصاف بیشتری داشته است در این بخش رویکرد اسرائیل به مسئله پان‌ترکیسم را به خوبی بررسی کرده و تشریح کرده و توضیح داده است که تقویت بلوک تُرک برای رژیم اسرائیل دارای اهمیت فراوانی است زیرا موازنه قوا را در اوراسیا تغییر می‌دهد و فرصت‌های مناسبی را برای این رژیم باز می‌کند… (ص: 102) و در پایان روابط سی ساله باکو-تلاویو را پایه ای مهم برای احیای روابط ترکیه- تلاویو تلقی کرده و همین سه گانه را نیز به نوبه خود پایه ای برای نفوذ و احیای روابط اسرائیل با کشورهای آسیای مرکزی دانسته است:

بی تردید ارتقای روابط اسرائیل با کشورهای آسیای مرکزی امری آسان خواهد بود. زیرا یک هلال از شمالغرب ایران تا شمالشرق ایران را در بر می‌گیرد. ایجاد یک قدرت ترکی در اوراسیا اولویت آذربایجان است زیرا در شرایط کنونی همانند اسرائیل روابط پیچیده و تنش آلودی با ایران دارد. در واقع سازمان دولتترکی در تلاش مشترک بادولتهای عرب خلیج فارس به رهبری عربستان به دنبال محاصره ایران و درنتیجه محدودساختن نفود آن است. بلوک تُرک، شمالغرب را از طریق شمالشرق و دولت های خلیج فارس هم جنوب غرب ایران را پوشش میدهد. باید این موضوع را در نظر گرفت که اسرائیل از تمام این تحولات بر ضدتهران حمایت میکند و فناوری های نظامی پیشرفته خود را در اختیاری بسیاری از رقبای ایران قرار میدهد. با توجه به نزدیکی جغرافیایی و هم مرز بودن برخی کشورهای این سازممان با ایران، این امتیازی ویژه برای اسرائیل وجود خواهد آورد تا بتواند حضور پر رنگی در مرزهای ایران داشته باشد. با بهبود روابط اسرائیل با کشورهای خلیج فارس و جهان ترک، ایران از دو جبهه تحت فشار قرار خواهد گرفت و نفوذ ایران در منطقه کمتر خواهد شد»(صص: 103-104).

در بخش نتیجه گیری این فصل، مولفان تاکیدکرده اند که سازمان های منطقه ای «غرب‌گرا» در استراتژی کلان 2030 غرب جایگاه مهمی دارد و مهم‌ترین مزیت آن ایجاد محدودیت برای رقبای غرب با هزینه کشورهای منطقه و با حساسیت های سیاسی بسیار پائین است و سپس قید شده است که سازمان دولت های ترک و همه نهادهای ترکیه محور در منطقه از این جمله اند بنابراین در نگاه اول این سازمان را باید در چارچوب رقابت غرب با چین و روسیه و در قدم بعدی با ایران ارزیابی کرد (ص: 106). با وجود این یافته‌ها که مورد تایید مولفان نیز هست در فصل سوم پژوهش همانطور که خواهیم دید، نتیجه‌گیری هایی در تعارض با فصل دوم پژوهش صورت داده است که از نظر روش شناختی، جای تعجب دارد زیرا نتایج و استنتاج های یک تحقیق علمی نمی‌تواند در بی اعتنایی به یافته های آن تدوین شود.

بررسی و تحلیل فصل سوم:

جمهوری اسلامی ایران و سازمان دولت های ترک‌زبان، نام سومین فصل کتاب است. نویسندگان در این بخش بنا دارند با توجه به «مباحث پیشین» بررسی تاثیر حضور سازمان بر منافع جمهوری اسلامی ایران و چشم انداز روابط کشور با این نهاد را بررسی کنند. این فصل به طورکلی در دو بخش سازماندهی شده است و مولفان تلاش کرده اند دیدگاههای منفی و دیدگاه های مثبت در رابطه با پیوستن به یا نپیوستن به سازمان را مورد بررسی قرار دهند و در پایان به داوری و پیشنهادهای سیاستی بپردازند. بنابراین در ابتدا تهدیدهای ناشی از این سازمان مشتمل بر موارد زیر توصیف شده است:

تقویت جریانات پان ترکیستی در منطقه، تحریف و جعل تاریخ، تقویت سایر جریان‌های قومی، تضعیف انسجام ملّی، تهدیدات منطقه ای می باشد. سپس موانع پیوستن ایران مورد بررسی قرار گرفته است که مشتمل بر حوزه فرهنگی و حوزه سیاسی است. در این زیرفصل‌ها، تهدیدات ناشی حوزه بلوک ترکی علیه ایران در چند سال اخیر از جمله جنگ قراباغ، شعرخوانی اردوغان در رژه به اصطلاح پیروزی باکو و تاثیر این فرایند بر جریانهای جدایی طلب آذری تشریح شده است. مولفان در پایان به تهدیدات ناشی از جریانات پان ترکیستی اشاره کرده اند:

تهدیدات قومگرایانه در حال حاضر شاید به صورت بالقوه در مناطق آذری نشین ایران وجود داشته باشند اما عملا چنین تهدیدی به دلیل هویت ملّی موجود در مناطق آذری نشین قابل فرض نیست. در واقع آذری‌های ساکن در ایران، تعلق مذهبی و ملّی به جمهوری اسلامی ایران دارند و همیشه به عنوان پشتوانه های نظام در برهه های حساس تلقی شده اند. علاوه بر این، تضادهای هویتی و تاریخی با امپراطوری عثمانی و ترکان در جریان جنگ چالدارن و… نشان از رویکرد منفی تاریخی آذریهای ایران به ترک های عثمانی دارد (ص: 114).

این بخش از کتاب با استدلال های توجیهی در بخش های بعدی که پیوستن به سازمان فوق را به دلیل احساس رضایت شهروندان آذری از این اقدام، مثبت ارزیابی می‌کند در تناقض کامل قراردارد. برای نمونه در صفحه 147 آمده است:

«با توجه به این که ایران دارای جمعیت درخورد توجه تُرک زبان بوده و نیز با در نظر گرفتن روابط مناسب با اعضای این سازمان، همکاری یا عضویت ایران در این نهاد منطقه ای دارای توجیه مناسبی است… و از منظر داخلی نیز با توجه به این واقعیت که در بین اکثر شهروندان ترک‌زبان ایران گرایش مثبت به سایر ملل ترک زبان وجود دارد و نیز با در نظرگرفتن روند رو به افزایش این گرایش، این گزینه (پیوستن) در اندازه وسیعی رضایت شهروندان ایرانی را درپی خواهد داشت و چسبندگی اجتماعی و وفاق ملّی را در بین شهروندان ترک زبان و سایر شهروندان ایرانی خواهد افزود» (ص: 147-148).

 

تناقضات و فقدان منطق سیاسی در استدلال های فوق به اوج می رسد و مشخص نیست که مندرجات این صفحه چه نسبتی با مندرجات صفحه 114 به ویژه این جمله دارد: « تضادهای هویتی و تاریخی با امپراطوری عثمانی و ترکان در جریان جنگ چالدارن و… نشان از رویکرد منفی تاریخی آذریهای ایران به ترک های عثمانی دارد»! به راستی اگر چنین است پس چرا باید پیوستن به سازمان کشورهای ترک زبان موجب «رضایت وسیع» در میان آذریها شود؟ اگرآذریها در رابطه تضاد با ترکان عثمانی به دلیل ادارک ناشی از حافظه تاریخی چالدران قرار دارند، پس چرا مولفان معتقدند که پیوستن به سازمانی که ترکیه رهبری آن را در دست دارد موجب خوشحالی بدنه مردم می شود؟ و در عین حال اگر «عملا چنین تهدیدی به دلیل هویت ملّی موجود در مناطق آذری نشین قابل فرض نیست» (ص144) پس چرا از گرایش مثبت ترک زبان‌ها به «سایر ملل ترک زبان» صحبت شده است؟

جدای از این، قید «سایر ملل تُرک» اماره بر این است که در اینجا به صورت تلویحی، ترک‌زبان ایران نیز نوعا «ملّت» محسوب شده اند! و در نهایت باید پرسید ایجاد رضایتِ خاطر ناشی از پیوستن به اتحادیه کشورهای ترک زبان در میان آذریهای ایران، به چه ترتیب موجب وفاق ملّی آنها «با سایر شهروندان ایران» خواهد شد؟

کتاب در هنگام روایت پاره ای از استدلال های مخالفین در باب الحاق به این سازمان، سهوا یا عمدا، همه استدلال های مخالفان به ویژه استدلال های قوی آنها را ذکر نکرده و عمدتا به استدلال های سطحی قناعت‌کرده اما در مقابل به صورتی مستوفی به ذکر محاسن پیوستن به سازمان پرداخته است، به ویژه که در زمینه اقتصادی تا اندازه ای اغراق کرده است که توصیف تناقضات آن در نقد فصل دوم و مقایسه با نتیجه‌گیری فصل سوم گذشت.

کتاب در زمینه ترانزیتی، به درستی امتیازات بالقوه مسیر ایران برای کشورهای تُرک زبان آسیای میانه را برای رسیدن به آب های گرم در اقیانوس هند مطرح کرده است ولی گفته است این مزیت در صورت پیوستن به سازمان کشورهای ترک زبان به فعلیت در خواهد آمد! با توجه به اینکه کشورهای آسیای مرکزی محصور در خشکی بوده و به آب های آزاد دسترسی ندارند، مسیر بالقوه راه آهن ایران از سرخس تا دریای عمان، می‌توانست این کشورها را به اقیانوس هند متصل کند. ولی در طول دهه های گذشته، به دلایلی که معلوم نیست، همت خاصی برای کشیدن خط راه آهن شمالشرق به جنوب شرقی جهت استفاده از این مزیت بالقوه ژئواکونومیکی صورت نگرفته است و هیچ تضمینی نیست که پس از پیوستن به سازمان کشورهای تُرک نیز چنین سیاستی جریان پیدا کند. در این صورت ایران به دلیل یک تصوری واهی که فاقد نقشه راه و چشم انداز اجرایی است وارد سازمانی می‌شود که تهدیدات بالفعل ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی از آن ناشی خواهد شد و دولت ایران ناچار است برای طی کردن عضویت کامل در این سازمان نقدا با تغییر اصل 15 قانون اساسی، تُرکی را به دومین زبان رسمی اداری و آموزشی تبدیل کند! و دبیرخانه های سازمان را در شهرهای مختلف ایران راه اندازی، یک کلانشهر خود را به عنوان «شهر تُرک» معرفی، تاریخ رسمی مدارس را بر اساس مفروضات و تاریخ نگاری پان ترکیستی (که از اصول پیوستن به سازمان است) تغییر و در نهایت پذیرای همایش بین المللی جهان تُرک (و دبیرخانه دائمی آن) شود که یک محمل قانونی برای فعالیت گروهها و اشخاص تجزیه طلب در درون کشور است! همه این تغییرات بنیادین که بی شک منجر به تجزیه ایران خواهد شد، از نظر نویسندگان صرفا به اُمید احداث راه آهن جهت استفاده کشورهای عضو در آسیای میانه، صورت می‌گیرد و نویسندگان به این سوال پاسخ نمی‌دهند که اگر جمهوری اسلامی همین امروز بدون عضویت در هیچ سازمانی راه آهنی را در آن مسیر احداث کند، کدام امر مانع استفاده کشورهای دیگر از این مسیر ترانزیتی می شود؟ البته گویا از نظر مولفان کتاب همه این تغییرات که در حوزه «امنیت داخلی» قرار دارد صرفا باید برای احتمال عبورِ بالقوه چند واگن قطار از ترکمنستان به سوی چابهار صورت بگیرد! و این سوال بی پاسخ است که آیا بدون این تغییرات ایران نمی‌تواند شبکه حمل و نقل ریلی خود را با اهداف اتصال آسیای میانه به اقیانوس هند توسعه دهد؟

 

جمع بندی و نتیجه‌گیری:

کتاب در بخش پایانی سه سناریو را در خصوص مواضع احتمالی ایران در خصوص سازمان کشورهای ترک معرفی کرده است. رویکرد تقابلی، رویکرد سکوت و رویکرد فعال یعنی پیوستن به صورت عضو ناظر و یا دائمی، و سپس نتیجه‌گیری گرفته است که رویکرد سازنده عبارت است که پیوستن به این سازمان و استفاده از ظرفیت های آن در راستای منافع ملّی! استفاده از صفت «سازنده» برای تشریح هدفی که مدّ نظر مولفان است، به صورت ناخودآگاه خوانندگان متن راتحت تاثیر قرار میدهد زیرا ذهن مخاطب به رویکرد نپیوستن را رهیافتی «مخرّب» تلقی خواهد کرد! حال اینکه با نپیوستن به سازمانی که به گفته خود مولفان سوگلی جدید اسرائیل و امریکا در اوراسیا است چه چیزی تخریبی خواهد شد؟ کسی آگاه نیست. فرض کتاب بر این است که در صورت پیوستن به این سازمان ایران می‌تواند رویکردهای احتمالی ضد ایرانی را خنثی کند و با یک سیاست «مدیریت شده» بهره برداری اقتصادی، فرهنگی و ژئوپلیتیکی خود را از این سازمان صورت بدهد. در صفحه 147، گفته شده است که «عضویت ایران در سازمان و تلاش برای برجسته سازی سایر جنبه های فرهنگی میان اعضا می‌تواند از تبدیل سازمان به ابزاری در جهت تحقق سیاست های پان ترکی جلوگیری کند»!

در نقد این پیشنهاد باید گفت که:

اولا: در صورت پیوستن به این سازمان اگر این الحاق به صورت عضو ناظر باشد، اعضای ناظر حق رای و مداخله در روندهای اصلی یک سازمان را ندارند بنابراین امکان خنثی سازی هیچ سیاستی وجود ندارد و اگر به عنوان عضو دائمی باشد، ایران فقط یک رای دارد که در میان سایر اعضای قادر به کسب اکثریت نیست زیرا تصمیمات سازمان با رای اکثریت اعضا گرفته می‌شود و حق وتویی وجود ندارد. حتی اگر ایران بتواند کشورهای آسیای میانه را در بهترین حالت در وضع بی طرفی نگه دارد، هیچ اهرم فشاری برای برتری علیه ترکیه و باکو ندارد. از آن گذشته وزن ترکیه در این سازمان به قدری زیاد است که اصولا اجازه تحمیل تصمیمات ایران را نمی دهد.

دوم: کتاب معتقد است که در صورت پیوستن روسیه و چین به این سازمان، بلوک واحدی با ایران تشکیل خواهندداد. اولا معلوم نیست که روسیه و چین چنین گامی به نفع ایران بردارند و دوما اصولا این دو کشور بر مبنای یافته های خود کتاب در وضعیت تخاصم با سازمان قرار دارند و چشم انداز خاصی برای پیوستن آنها وجود ندارد.

سوم: نویسندگان کتاب معتقدند ایران با پیوستن به سازمان می‌تواند از ظرفیت اقتصادی کشورهای عضو استفاده کند! اما به این واقعیت بی توجه است که بازرگانی با هیچیک از کشورهای عضو مستلزم پیوستن به سازمان نیست. برای مثال ایران چه نوع تجارتی ممکن است با قزاقستان و قرقیزستان در آینده داشته باشد که اکنون قادر به انجام آن نیست؟ مگر روسیه و چین که بیشترین تجارت را با کشورهای آسیای میانه دارند عضو سازمان هستند؟ و مگر اصلی ترین شرکای تجاری باکو یعنی ایتالیا و انگلستان عضو این سازمان هستند؟ همین منطق در خصوص اثرگذاری فرهنگی اعم از زبانی و دینی نیز قابل تصور است. اگر ایران قابلیت اثر گذاری را داشته باشد در همه حال میتواند اثری از خود به جای بگذارد و نیازمند عضویت نیست.

سازمان کشورهای ترک زبان یک سازمان غربگرا به گفته خود کتاب است که حمایت شدید رژیم صهیونیستی، امریکا و اتحادیه اروپا را دارد. هدف اصلی غرب از این حمایت در درجه اول تضعیف روسیه و چین است که در متن کتاب مفصلا استدلالهای این موضوع ذکر شده است. اکنون باید پرسید آیا در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، اصلی به نام تضعیف چین و روسیه وجود دارد که توجیه کننده این الحاق باشد؟ شایعات پیوستن روسیه به سازمان فوق که در ماههای اخیر از سوی رایزنی ایران در روسیه مطرح شده است نیز، متکی به مبنای موثق نیست و حتی اگر شایعه درست باشد، چرا پیش از تقدیم درخواست روسیه جهت الحاق به این سازمان باید پیش دستی کرد؟ استدلال خنثی سازی کنش های ضدایرانی احتمالی در سازمان هایی همچون اتحادیه عرب، شورای خلیج فارس و سازمان به اصطلاح کشورهای ترک نیز به قدری ضعیف است که حتی طرح آن نیز در یک اثر جدی، «طیره عقل» است. زیرا در این صورت، اصولا ترکیه نمی بایست از ایران برای چنین حضوری دعوت به عمل آورد و بالاتر از آن به وحدت ملاک از همین استدلال، جمهوری اسلامی چرا نباید به عضویت ناتو در بیاید؟

ایران با پیوستن به این سازمان اولا باید با تغییر قانون اساسی خود، ترکی را به زبان رسمی و دستکم آموزش دوم خود تبدیل کند، دبیرخانه های دائمی این سازمان را در تبریز و تهران راه اندازی کند، به انجمن های غیردولتی ترک‌گرا در داخل کشور رسمیت داده و اجازه فعالیت در قالب نهادهای اقماری سازمان به آنها رسمیت دهد، نهادهای زیرمجموعه سازمان فوق مانند سازمان های دانش آموزی، دانشجویی و… را راه اندازی کند، کتاب های درسی خود را بر اساس تاریخ نگاری پان ترکیستی تغییر دهد و بلاخره، نوعی از پان‌ترکیسم را پذیرا باشد و حتی از آن حمایت کند، زیرا سازمان دولت های ترک بر اساس آرمان پان ترکیسم تشکیل شده اند که شرح آن در مقدمه گذشت.

ایران با پیوستن به این سازمان باید، عملا از تمامی ادعاهای تمدنی خود عقب نشینی خواهد کرد. به ویژه که سازمان دولت های ترک در نظر دارد در آینده یک نیروی نظامی متحد به نام «ارتش توران» راه اندازی کند. تبدیل شدن ایران به بخشی از ارتش توران، ایده ای کاملا مضحک است که موجب تمسخر حکومت جمهوری اسلامی در داخل و خارج خواهد شد. زیرا در طول تاریخ دوگانه ایران- توران در قالب تعارض های اساطیری و پهلوانی، سیری مشخص داشته است و ایران هرگز بخشی از توران نبوده است ولی الحاق به این سازمان به معنای شکست نهایی ایران بدون شلیک یک گلوله از ناحیه دشمن است.

به طور کلی باید گفت، علیرغم کوشش هایی که مولفان به خرج داده اند، ظواهر پژوهشی و علمی در این کتاب رعایت نشده است، منابع آن مغشوش و نتایج آن در تضاد با یافته های کتاب است. از سوی دیگر مسئله «سوگیری» در کتاب کاملا مشهود است که ارزیابی جهت سوگیری که در خلاف راستای منافع ملّی است، نشان دهنده برخی اغراض در کتاب است و ایده کلی آن یعنی پیوستن به سازمان کشورهای تُرک زبان است.

[1] . کتاب در صفحه 142 نیز از اصطلاح فارس به جای ایرانی استفاده کرده است.