نگاهی به مقاله برندا شیفر در یک پایگاه نفتی: آذربایجانی‌ها آذری نیستند!

نگاهی به مقاله برندا شیفر در یک پایگاه نفتی: آذربایجانی‌ها آذری نیستند!

برندا شیفر که سیاست و مواضع دستگاه اطلاعاتی اسرائیل را در خصوص قفقاز و ایران در تریبون‌های بین‌المللی نمایندگی می‌کند، اخیراً طی مقاله‌ای به صورت رسمی از استراتژی زیربنایی اسرائیل برای مهندسی منطقه رونمایی کرده و مدعی شده است که آذربایجانی‌ها، «آذری» نیستند! شیفر در یادداشت خود در وب سایت RealClearEnergy وابسته به یک «شرکت نفتی» چنین نوشته است، این مقاله در عین حال در وب سایت شورای آتلانتیک که سیاست های ناتو را در سطح جهانی تبیین میکند بازنشر شده است:

«پاسخ تا حدی در میراث استعمار امپراتوری‌ها نهفته است. آذربایجانی‌ها برای قرن‌ها میان دو امپراتوری روس و ایران تقسیم شده بودند. در این دوره‌ها، هم روس‌ها و هم ایرانی‌ها از اصطلاحات نادرست برای اشاره به این مردم استفاده می‌کردند. منابع روسی اغلب آنان را «تاتار» می‌نامیدند و متون انگلیسی‌زبان تا قرن بیستم نیز همین واژگان روسی را تکرار می‌کردند. بسیاری از منابع فارسی هنوز هم این مردم را «آذری» و زبانشان را «زبان آذری» می‌خوانند. چنین منابعی حتی ادعا می‌کنند که این مردم تُرک واقعی نیستند، بلکه از تبار یک قبیلۀ ایرانی موسوم به «آذری» هستند که بعدها تحت حکومت امپراتوری‌های تُرکی، از نظر هویتی و زبانی ترک‌زبان شده‌اند. اما این دیدگاه چندان معتبر نیست، به‌ویژه با توجه به اینکه بسیاری از آذربایجانی‌های ساکن ایران در مناطق کوهستانی زندگی می‌کنند و بعید است که امپراتوری‌های تُرکی به این نواحی رسیده و زبان بومی آن‌ها را تغییر داده باشند. تقریباً تمام روشنفکران آذربایجانی (حتی در ایران)، واژه «آذری» را تحقیرآمیز تلقی می‌کنند، زیرا آن را بخشی از تلاش ناسیونالیسم ایرانی برای انکار هویت مستقل آنان می‌دانند. با وجود اینکه آذربایجانی‌ها تا یک‌سوم جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند، دولت ایران نه‌تنها اجازه استفاده رسمی از زبان مادری را به آنان نمی‌دهد، بلکه آموزش زبان مادری به کودکان را نیز ممنوع کرده است».

شیفر در این مقاله مفهوم آذری را میراث سنّت ایرانی برای نام‌گذاری گروه‌ها نامیده و با مثال آوردن از نمونه‌های مضحک گفته است چون زبان‌هایی مانند «Indonesian» یا «Macedonian» نیز پنج هجایی‌اند و کسی آن‌ها را کوتاه نمی‌کند، مفهوم آذربایجانی نیز نباید به صورت آذری کوتاه شود. البته وی در این استدلال خنده‌دار، نگفته است که تکلیف ازبکستان/ازبکی،  قزاقستان/قزاقی، تاجیکستان/تاجیکی، قرقیزستان/قرقیزی، مازندران/مازنی، بلوچستان/بلوچی، کردستان/لردی، لرستان/لری، گیلان/گیلکی، چه خواهد شد و چون نتوانسته است مثالی از حوزۀ تمدن‌های همسایه یا مشترک پیدا کند ناچار به سراغ اندونزی، مقدونیه و… رفته است که هیچ ربطی به ایران و قفقاز ندارد.

علاوه بر آن نگفته است که چرا کسانی مانند «زهتابی» پیش از فروپاشی شوروی و مداخله اسرائیل در فرایند هویّت‌سازی جعلی برای حاکمان باکو دستور زبان «آذری» تألیف می‌کردند نه ترکی! و روزنامۀ فرقه دموکرات پیشه‌وری نیز از اصطلاح زبان آذربایجانی استفاده می‌کرد نه ترکی!

منظور شیفر از روشنفکران آذربایجانی در ایران، مشخص نیست اما می‌توان حدس زد که به نویسندگان تجزیه‌طلبی اشاره دارد که سابقه و سبقه فعالیت آن‌ها مشخص است. وگرنه میتوان ده‌ها نویسنده و مورخ ایرانی آذری از احمد کسروی تا تقی‌زاده و جواد شیخ الاسلامی، منوچهر مرتضوی ، محمد امین ریاحی خویی یا ناصح ناطق نام برد که اتفاقاً برخلاف نظر شیفر دیدگاه علمی (نه ایدئولوژیک) در خصوص زبان و تبار مردم آذربایجان منتشر کرده‌اند. و مهم‌تر اینکه در مقیاسی گسترده در ایران شناخته شده هستند.

علاقه شرکت‌های انرژی به تُرکیزاسیون آذربایجان

اما وب‌سایت RealClearEnergy چیست و چرا به انتشار چنین مطلبی رغبت کرده است؟ چرا یک وب سایت مربوط به مباحث انرژی نفت و گاز دست به انتشار یک مقاله تبلیغی (و نه حتی علمی) در خصوص موضوعی جزئی در نقطه‌ای از جهان می‌زند که این روزها نقش مهمی در تحولات ژئواستراتژیک، کریدورها و جنگ‌ها پیدا کرده است؟

این سایت و زیرمجموعه‌هایش توسط شرکت رسانه‌ای Real Clear Media Group اداره می‌شوند. این گروه تاکنون همکاری نزدیکی با اندیشکده‌هایی مانند امریکن اینترپرایز، اندیشکده هودسون (جایی که افرادی مانند مایکل دورن در آن فعالیت می‌کنند) و موسسه منهتن دارد. تمامی این موسسات از نظر فکری به جمهوری‌خواهان آمریکایی از یک طرف و محافل امنیتی غرب از سوی دیگر نزدیک هستند. بسیاری از نویسندگان و تحلیل‌گران RealClearEnergy یا با صنعت نفت و گاز در ارتباط هستند یا از حامیان سیاسی آن (نظیر شرکت کوک) حمایت فکری دریافت می‌کنند. کوک، شرکتی چند ملیتی در آمریکا است که در حوزۀ صنعت هسته‌ای، نفت و گاز فعالیت می‌کند. در سال ۲۰۱۱ مجله فوربس این شرکت را به عنوان دومین شرکت سهامی خاص بزرگ در ایالات متحده، پس از کارگیل معرفی کرد.

این وب‌سایت و پلتفرم‌های وابسته به صنعت، علاقه‌مند به موضوعات نفت و گاز در آذربایجان و مسیرهای صادراتی آن هستند. تمرکز آن بر درک پیامدهای انرژی، از جمله ارتباط با اروپا، نقش سیاسی-اقتصادی آذربایجان، و گزینه‌های جایگزین مسیر روسیه و ایران برای صادرات، با چشم‌انداز تحلیل ژئوپلیتیک بسیار همخوان است.

پیوند خوردن برندا شیفر -که به نماد سیاست‌های اسرائیل در خصوص آذری‌ها تبدیل شده است- با منافع شرکت‌های نفتی در فرایند تلاش برای تغییر هویت در آذربایجان و همچنین علاقه وب سایت‌هایی مانند شورای آتلانتیک به بازنشر چنین مطالبی، نشان دهنده چیست؟

برندا شیفر،دانشگاه خزر:۲۰۰۱، موضوع: هویت ملی آذربایجان. نصیب نصیب‌لی، اولین سفیر باکو در ایران نیز در تصویر دیده میشود.

زبان آذربایجان

زبان ترکی در صورت‌بندی کنونی زبان آذربایجانی یا آذری نقش دارد و کسی منکر آن نیست، اما اتفاقا همین نقش است که از سوی محافل سیاسی و قدرت‌های بزرگ (از استالین به این سو) دستمایه سیاست‌پردازی شده است. برای همین است که استاد شهریار در شعر معروف خود «تُرکی ما بس عزیز است و زبان مادری/ لیک گر ایران نگوید لال بادا این زبان» به این سیاست‌بازی‌ها واکنش نشان داده است.

تجربه نام‌گذاری گروه‌های زبانی و جمعیتی در جهان، همواره به استانداردهای تاریخی یا کلیشه‌های ذهنی رایج تطبیق ندارد. برای مثال یونانی‌ها تا قرن‌ها پس از فروپاشی «حکومت ماد» در غرب ایران، که یکی از شاخه‌های اصلی آریائیان فلات ایران بودند، از هخامنشیانِ پارسی به عنوان «ماد» یاد می‌کردند. اگرچه در 559 پیش از میلاد حکومت ایران تغییر کرد و پارسیان قدرت را از عموزاده‌های مادی تحویل گرفتند، اما یونانی‌ها تا قرن‌ها از جنگ‌های «مدیک» نام می‌بردند و سپس از غربی‌ها تا همین قرن شانزدهم و سپس بیستم صفویان و قاجارهایی که پارسی نبودند را پارسی می‌نامیدند.

پس از فروپاشی امپراطوری روم شرقی یا بیزانس به دست عثمانی‌ها، ایرانیان مردم ساکن آناتولی را طبق عادت رومی می‌نامیدند، این سنت از دوره صفوی تا قرن بیستم ادامه داشت، که صفت رومی برای مولانا (که هیچ ربطی به روم ندارد) از همین سنت برآمده است. تمام تواریخ صفوی، افشار و تا حدی قاجار نشانگر این سنّت است. اما می‌دانیم که عثمانی‌، ترک زبان بودند نه یونانی که زبان اصلی امپراطوری روم شرقی (بیزانس) بود. روس‌ها و تا حدّی بریتانیایی‌ها تا قرن بیستم، تُرک زبان‌های قفقاز را «تاتار» می‌نامیدند و برخلاف تصور نادرست شیفر این سنت رایج ربطی به استعمار ندارد، بلکه ناشی از خاطرۀ جمعی روس‌ها از همزیستی با اردوی زرین مغول‌ها است. در سال 1480 در نبرد رود اوگرا، ایوان سوم، احمدخان را شکست داد و دوران معروف به «یوغ تاتار» که از 1240 توسط باتوخان (نوه چنگیز) آغاز شده بود، به پایان رسید. زندگی چند قرنی روس‌ها با تاتارها باعث شد تا روس‌ها همه گویشوران ترکی یا نزدیک به آن را تاتار بپندارند، سپس این سنت به مستشاران انگلیسی نیز سرایت کرد به ویژه که، کسانی که امروز آذربایجانی نامیده می‌شوند پس از جدایی قفقاز از ایران فاقد هویت قومی و ملّی مشخصی بودند. زیرا امپراطوری تزار هیچ علاقه‌ای برای اشاره به هویت ایرانی آن‌ها نداشت و تا توانست زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را در این مناطق تضعیف کرد.

تُرک نامیده شدن آذربایجانی‌ها (به مثابه هویت) در ایران نیز به همین شکل جزو اشتباهات رایج است هرچند که ترکی در این منطقه رواج داشته باشد. تا زمانی که از هویت به عنوان یک ایدئولوژی (به معنای هدایت افکار در راستای رسیدن یا باقیماندن در قدرت سیاسی) استفاده شود، چنین طرحواره هایی نیز به اشتباه مورد سوءاستفاده دولت ها و قدرت‌ها قرار خواهد گرفت. کمااینکه شاهد این هستیم که امروز اسرائیلی و موساد در کنار شرکت های نفتی به ترکی‌سازی آذربایجان علاقه مند شده اند.

اصطلاح زبان آذری هم به عنوان کوتاه شده زبان آذربایجانی درست است و هم مستقلاً به عنوان یکی از زبان های محلّی ایران که از پهلوی دوره اشکانی باقی مانده و مانند سایر زبانهای محلی در سنت فرهنگی ایران، صرفاً زبان محاوره بود نه زبان کتابت، برای همین آثار نوشتاری زیادی از آن باقی نمانده مگر چند شعر از شیخ صفی اردبیلی و همام تبریزی وغیره. البته تاریخ‌نویسان و جغرافیدان قدیمی، از نام‌های دیگر نیز استفاده کرده‌اند، از زبان اردبیلی و زبان تبریزی و مانند اینها. تاریخچه این جزئیات زبان‌شناسی در یک اثر قابل اعتناء به نام «تاریخ زبان آذری در ایران» (1390) از سوی حسین نوین (استاد دانشگاه اردبیل) به صورت روشمند وآکادمیک آمده است. همچنین کتاب «آذری، گویش دیرین مردم آذربایجان» نوشته رحیم رضازاده ملک (1377) آثاری قابل استناد و معتبر در این زمینه هستند که تمامی روایت‌های مورخان و جغرافیدانان ایرانی و عرب را در خصوص زبان منطقه آذربایجان گردآوری و تحلیل کرده است.

هنگامی که زبان آذری باستان با زبان ترکی درآمیخت و به شکل کنونی خود درآمد، باز هم یک زبان محاوره بود نه زبان کتابت، زیرا در این منطقه تنها دو زبان تمدنی اصلی وجود داشتند که نیاز علمی، ادبی و دیوانی را مرتفع می کرد و زبان ترکی که دستکم تا پیش از ظهور جمهوری جدید ترکیه فاقد سنت مهم نوشتاری و ادبی بود، نمی‎توانست به آن دو رقابت کند. خودِ زبان ترکی حتی در خلافت عثمانی زبان «تمدنی» نبود بلکه صرفاً زبان اداری بود که از ترکیب سه زبان عربی، فارسی و ترکی ایجاد شده بود و تا 50 سال پایان خلافت نیز، هیچگاه رسماً ترکی نامیده نشد. هنگامیکه آتاتورک تصمیم گرفت خط فارسی-عربی را به خط لاتین تغییر دهد، تقریباً هیچکس اعتراض نکرد، زیرا برای زبان ترکی تفاوت نداشت که به چه خطی نوشته شود. در جمهوری آذربایجان از دوران تزار تا بلشویک‌ها و پس از شوروی، سه بار خط و نوشتار تغییر کرده و اگر همین فردا نیز خط این کشور تغییر کند، اتفاق خاصی نخواهد افتاد.

نفت ژئوپلیتیک و هویت

پیچیدگی‌های چیزی که سیاست هویت نامیده میشود تا اندازه زیادی با مهندسی صاحب منافع و قدرتهای بزرگ جهانی در هم آمیخته است. ژئوپلیتیک نفت و انرژی اهمّیت زیادی دارد، نیروهایی که سعی در تغییر هویت جوامع دارند، در واقع مایل به تغییرات مرزی و بازی های ژئوپلیتیکی هستند و گاهی مسیر این تغییرات از دستکاری در هویت میگذرد. هنگامی که بریتانیای کبیر در بازی بزرگ با روسیه تزاری قصد داشت تا اقلیت ترکزبان جنوبی روسیه تزاری را علیه آن متحد کند، با استفاده از دیپلمات ها و استراتژیست های یهودی پان ترکیسم را ایجاد کرد. نخستین خاورشناسانی که به حضور یک جمعیت تقریبا یکدست در جنوب روسیه و حدفاصل اوراسیا با «شبه قاره هند» پی بردند و به آن توجهات اساسی مبذول کردند، آرتور لاملی دیویدز و آرمینوس وامبری، لئون کوهن به شکل عجیبی از تبار یهودی و در خدمت دولت بریتانیای کبیر بودند که در بازی بزرگ قرن نوزدهم اهمیت زیادی برای هند قائل بود. این نویسندگان با نوشتن آثار و کتابهایی که بر دولتمردان عصر تنظیمات مانند فوادپاشا، جودت پاشا، توفیق پاشا و… تاثیرات عمیق به جا گذاشت در ظهور نوعی آگاهی قومی- نژادی در میان تُرکان خلافت عثمانی تاثیر بسزایی داشتند. لئون کاهون نویسنده فرانسوی – یهودی با نوشتن رمان «بیرق آبی» (1876) و حسن ینی چر (1893) تاثیر زیادی بر تفکرات نخبگان گذاشت. این کتاب را نخست نامیق کمال (از رهبران عثمانی های جوان) و نجیب عاصم به جامعه ترکیه معرفی کرد و جالب این که کاهون هم با ترکان جوان و هم با عثمانی های جوان (به رهبری نامیق کمال) آشنا بود. مصطفی کمال آتاترک نوشته های لئون کاهون را به دقت خوانده بود و نسخه هایی از این آثار کتابخانه شخصی وی به دست آمده که نشان می‌دهد او حاشیه های بسیاری بر این کتاب ها نوشته است. به هر حال برتیانیا موفق شد، علایق ترکان به ایده پان تورانیسم را به کیفیتی که در راستای منافع خود و در تضاد با منافع روسیه باشد تحریک کند و نقش یهودیان در این صورت بندی کاملا مشهود است.

این روش حاضر و آماده که تا اندازه زیادی جوابگوی نیازهای آن دوران بود، پس از فروپاشی شوروی نیز به حال خود رها نشد و دوباره نسخه های جدیدی برای شرایط تازه اما با کارگزارانی از همان سنخ پیدا کرد. این که برندا شیفر اسرائیلی نگران جزئی ترین مسائل قومی- هویتی در این سوی جهان است و آن را در نشریات نفتی منتشر میکند، از همین درچه قابل ارزیابی است. دستورکار جدید آنها تراکیزاسیون آذربایجان و از بین بردن سنت های تاریخی برای رسیدن به بیشترین بهره وری در برداشت انرژی است. حالا میتوان دقیقتر فهمید که چرا عوامل داخلی پان ترکیسم سالها است به دنبال آذری ستیزی و دشمنی با طبعیت آذربایجان هستند.

این گزارش معیوب شیفر که «آذربایجانی‌ها، آذری نیستند» انکار یک موضوع بدیهی است، چگونه میتوان تصور کرد که آذری نامیدن آذربایجانیها اشتباه یا میراث استعمار باشد؟ مگر اینکه از قاره های دیگر مثالهای بیاوریم. شیفر برای انکار امر بدیهی به جای اینکه از ازبکستان، ترکمنستان یا گرجستان و ارمنستان مثال بیاورد دست به دامن اندونزی و مقدونیه شده است! همین یک موضوع برای اثبات پای سست استدلالش کافی است. آری اسرائیل یک آذربایجانی قوی و ایرانی نمیخواهد، خط تحلیلی دستگاه امنیتی اسرائیل آن است که آذری وجود نداشته باشد و با مفهوم تُرک آمیخته شود. هدف: کسب قدرت و هموار شدن مسیر دوگانگی و تضاد قومی در منطقه است.

لینک به مقاله برندا شیفر