فقدان بنیاد دموکراتیک کنشگران قومی و بلاتکلیفی عملی: نگاهی به بیانیه هوشیار باشیم!

۸ مهر, ۱۳۹۸
فقدان بنیاد دموکراتیک کنشگران قومی و بلاتکلیفی عملی: نگاهی به بیانیه هوشیار باشیم!

اخیر بیانیه ای از سوی تعدادی از عناصر پان‌ترک از نوع مخفی و آشکار، علیه وحدت‌ملّی کشور با عنوان «بیانیه جمعی از فعالان سیاسی و مدنی آذربایجان خطاب به عموم دموکراسی‌خواهان کشور»
منتشر شده است. از آنجا که این نوع از عناصر قومگرا برای اشغال مواضع قدرت، در احزاب اصلاح طلب هم فعالیت دارند، سایت هایی مانند ایران زیتون نیز به بازنشر آن پرداخته اند. متن این بیانیه توسط امضا کنندگان به وب سایت هایی مانند ایران وایر، دویچه وله و… نیز ارسال شده است. همچنین نام افرادی مانند صابر شیخلو، بهرام فیاضی، صدرا آقاسی، غفار فرزدی، عظیم حسن زاده و… در بین امضا کنندگان بیانیه به چشم می خورد.

امضا کنندگان بیانیه با پنهان شدن در پس ِ نام زیبای دموکراسی خواستار تعطیلی حقوق شهروندی، فردیت و ملیّت و جایگزینی آن با بدویِت قبیله ای، ارتجاع و نوع سوسیالیسم قومی شده اند و البته در همین بیانیه با کمال وقاحت رسماً خواستار پایان خقوق شهروندی و انسانی کُردها و حقوق فرهنگ ملّی تمام ایرانیان شده اند که نشان میدهد «دعوی بی معنیِ» دموکراسی خواهی آنها تا چه مایه پوچ است.

اکنون باید پرسید در خطه شمالغرب چه کسانی مردم را به کینه یا تنفر نژادی یا قومی یا مذهبی دعوت می کنند؟ چه کسانی با هم میهنان و حتی هم نژادان ایرانی خود اعم از سنی یا شیعه ، گیلک، ارمنی، آذری،کُرد و فارس دشمنی و کینه دارند؟ چه کسانی هستند که در ورزشگاه شعار «مرگ بر فارس» سر می دهند؟ چه کسانی در ارومیه با نبش قبر فاجعه جیلولوق ( که از قضا بانیان آن از اتباع عثمانی بودند) سعی دارند یکجا علیه آشوری ها، ارمنی ها، کردها تبلیغ کنند و با زنده کردن رویدادهای تلخ گذشته معنایی را در امروز جستجو نمایند و چه کسانی در قبال آنها «سکوت» می کنند؟ چه کسانی از فارس ها و گلیک ها، قلمروخواهی استانی می کنند؟ چه کسانی هستند که «کردها» آذربایجان غربی و منطقه مکریان را «مهاجر» خطاب می کنند؟

پاسخ همه این سوالات مشخص است: «پان ترکها» با طیف ها و رنگ های مختلف اما کارکرد یکسان. در این کشور گروههای افراطی و نفرت پراکن زیادی فعال هستند، اما فقط پان‌ترکها هستند که به صورت 24 ساعته در حال نفرت پراکنی علیه هر آن چیزی هستند که رنگی از وحدت و دوستی میان شهروندان داشته باشد.

گاهی در کسوت اپوزیسیون، گاهی در کسوت تماشاگران تیم فوتبال، گاهی هم در کسوت نماینده شورای شهر یا مجلس! تا کنون دیده نشده است که این تقسیم کار عملیاتی پان ترکیست ها، خدشه ای بردارد یا طیفی از آنها با دیگران تعیین نسبت کند. مرزهای طیف ها مختلف با دیگران کاملا محو شده است. طیف داخل کشور، هیچگاه مرز بندی قاطعی با کسانی که در کاخ سفید یا نیویورک با دشمنان کشور فالوده می خورند نکرده است. همین عدم مرزبندی نشانگر بسیاری از حقایق است.

آنها مدعی اند شهروندان کرد در آذربایجان غربی مهاجر اند و حقو شهروندی  یا مشارکت سیاسی- اجتماعی ندارند!مگر غیر از این است که بر اساس ماده 12 میثاق: « هر کس‌ قانوناً در سرزمین‌ دولتی‌ مقیم‌ باشد حق‌ عبور و مرور آزادانه‌ و انتخاب‌ آزادانه‌ مسکن‌ خود را در آنجا خواهدداشت‌«. فرض کنیم که کردها در آذربایجان غربی مهاجر هستند ( که نیستند) چه کسی اجازه نفرت پراکنی و سلب حق طبیعی آنها در مشارکت سیاسی و اقتصادی استان را به جماعتی زیاده خواه داده است؟

اخیرا بیانیه هایی از سوی برخی چهره های منتسب به نهضت آزادی، ملی- مذهبی و پان ترکها در سایت «کلمه» منتشر شده است که به نام دموکراسی به نفرت پراکنی علیه عقاید مختلف پرداخته است. بخش هایی از این بیانیه را در اینجا مرور خواهیم کرد:

« فرهنگ و زبان ترکی به‌طور مضاعف احساس ناخوشایندی می کنند و اینگونه می‌اندیشند که تلاشی سیستماتیک برای زدودن فرهنگ ترکی در ایران وجود دارد که می خواهد میراث گرانقدر قرون متوالی دولت‌داری و مناسبات فرهنگی برگرفته از زندگی بخش قابل توجهی از مردم کشور را محو کند. آذربایجان همواره پاسدار اراده عمومی دموکراسی‌خواهی ایران بوده است؛ چه مواقعی که علیه استبداد داخلی قیام کرده و حاکمیت قانون را به ایران اعطا کرده و چه زمانی که با نفی سلطه بیگانه و ایستادگی، سرنوشت کشور را به دستان مردم سپرده باشد. اما امروزه بسیاری از آذربایجانیان معترض‌ آنند که به بهانه‌های واهی از اعطای حق تحصیل به زبان مادری جلوگیری به‌عمل می‌آید»..

بیانیه ای که خطاب به عموم دموکراسی خواهان نوشته شده است، در همان ابتدا در صدد تحمیق و استحمار افکار عمومی است و مدعی شده است: «زبان ترکی طی قرون متمادی میراث گرانقدر دولتداری و مناسبات فرهنگی در ایران بوده است»!

ظاهرا ارتباط نویسندگان متن با واقعیت کاملا قطع است و یا شاید نمی دانند که در دوره ای زبان رسمی دربار عثمانی و مغول های هند نیز فارسی بوده است. همچنین فارسی زبان شعر و ادب دربار عثمانی و گورکانیان هند بوده. در ایران زبان ترکی هیچگاه در قرون متمادی رایج نبود، آنچه رایج بود، زبان آذربایجانی بود که به صورت محدود و شفاهی رایج بود ولی هیچگاه وارد مناسبات فرهنگی کلان ( مانند سایر گویش های محلی) نشد تا چه رسد به مناسبات دولتداری و رسمی. زبان رسمی سلجوقیان به طور کلی فارسی، زبان غزنویان، صفویان و افشار و قاجار عملا فارسی بود و حتی تواریخ دولتی و رسمی هم به فارسی نوشته م شد.

اما موضوع «آموزش به زبان مادری» که توسط این بیانیه تجویز و مطالبه شده است، از سوی هیچ سند الزام آور حقوق بشری تایید و تکلیف نشده است. اعلامیه جهانی حقوق بشر که برای دولت ها الزام آور است در این زمینه کاملا ساکت است. همچنین میثاق حقوق مدنی و سیاسی نیز در این زمینه کاملا سکوت اختیار کرده است. البته در این میثاق ماده 27 از دولت ها خواسته است تا برخی اقدامات سلبی را در زمینه اقلیت ها انجام ندهند: « باید از حق تشکیل اجتماع با سایر اعضای گروه خود، بهره مندی از فرهنگ و ابراز و انجام فرایض دینی و کاربرد زبان خودشان محروم نمود.». که به طور کلی شامل آزادی ارتباط با سایر اعضای گروه، بهره مندی از فرهنگ و زبان یا مراسم دینی آنها می شود. نه تکلیف به آموزش زبان مادری!

این دومین دروغ آشکاری است که نویسندگان بیانیه در خطاب شان به دموکراسی خواهان منتشر کرده اند! بسیار خوب بود که مولفان بیانیه اندک شعور و آگاهی برای مخاطب قائل شده و کمی با احتیاط قلم می زدند  آموزش به زبان مادری، موضوع هیچ سند بین المللی الزام آوری در حوزه حقوق بشر نیست و هیچ دولتی به آن مکلف نشده است. طبق اصل پانزده قانون اساسی هم، فارسی زبان رسمی است و همه کتب ودروس و اسناد باید به این زبان باشد. بنابراین مطالبه فوق فاقد مبنای خاصی دمکراتیک یا حقوق بشری است.

اما فراز اصلی این بیانیه به موضوع شهردار ارومیه باز می‌گردد. در ماجرای ارومیه، یکی از اعضای شورای شهر از شهردار خواست که به زبان فارسی سخنرانی خود را ادامه دهد تا کردهای حاضر در جلسه بتوانند از مجلس استفاده کنند. اما شهردار و مشاوران وی از عنصر زبان محلی به عنوان نماد هژمونی قومی استفاده می کنند و نه تنها زبان کردی را در مجامع رسمی ممنوع کرده اند بلکه زبان فارسی را نیز به کنار گذاشته اند. شهردار ارومیه در پاسخ به این درخواست عضو شورای شهر به او پاسخ داد که اگر ترکی نمی داند جلسه را ترک کند و همین اتفاق نیز افتاد. در مقابل نویسندگان بیانیه در خصوص اصرار شهردار ارومیه به سخنرانی به زبان ترکی در مجلسی که اعضای کُرد شورای شهر و فارسی زبانان و آشوریان و … حضور داشتند چنین گفته اند:

برای نمونه می توان از جریان‌سازی اخیری نام برد که حین سخنرانی یکی از مسئولان شهری اورمیه به زبان ترکی در گردهمایی روز خبرنگار رخ داد،به زعم ما موضع گیری های عجولانه اصلاح طلبان و نیروهای دموکراسی خواه در این موارد می تواند موجبات تشدید شکاف قومیتی را فراهم سازد.

 

به هر روی با انتشار فیلم این برخورد، موجی از انزجار و نگرانی از گسترش گسل قومی در ارومیه به راه افتاد. شبکه های اجتماعی، فعالان دموکراسی خواه و رسانه ها به این موضوع پرداختند.

اکنون ببینیم موضع کسانی که مدعی حقوق بشر و دموکراسی هستند در خصوص کردهای ارومیه چیست:

« ما عمیقا متاسفیم که جریان و محفلی مشکوک‌الحال به اذهان دوستان دموکراسی‌خواه، احزاب اصلاح‌طلب و اهل رسانه خط می‌دهد و با ادبیات نفرت پراکنانه و نژادپرستانه سعی در ایجاد تفرقه و درگیری‌های قومیتی می‌کند. برای نمونه می‌توان از جریان‌سازی اخیری نام برد که حین سخنرانی یکی از مسئولان شهری ارومیه به زبان ترکی در گردهمایی روز خبرنگار رخ داد، به زعم ما موضع گیری های عجولانه اصلاح طلبان و نیروهای دموکراسی خواه در این موارد می تواند موجبات تشدید شکاف قومیتی را فراهم سازد. کارگردان این جریانات محفلی است که در ظاهر نشان می‌دهد دل در گرو حفظ تمامیت ارضی دارند اما در عمل با این اقدامات تفرقه افکنانه باعث افزایش واگرایی و تعمیق منازعات قومی و نژادی می شوند. هر چند،در اصل این محفل از عیار پایین دموکراسی‌خواهی دوستان استفاده می‌کنند. عیاری که اجازه نمی‌دهد اذهانشان بر حقوق دیگری نیز گشاده باشد. حقوقی که منجر به پاسداشت زبان مادری و هویت دیگری می‌شود و در پی از بین بردن تبعیضات ناشی از سانترالیسم لجام گسیخته در ایران است».

به وضوح می توان دست های فاسد پورسانت بگیر و حق العمل کار را در این بخش دید. کسانی که در زیر سایه قدرت یک نهاد شهری، علیه کسانی که خواستار احقاق حقوق اقلیتی شده اند، قلم می زنند! در اینجا برادران آذری به یاری حق تضییع شده برادران کرد اهل سنت شتافته اند. چرا عده ای از این برادری شهروندی ناخرسند شده اند؟ البته  ناگفته پیدا است که مدعیان حقوق بشر و دموکراسی در این نامه ، از چه کسی و چه نهادی در ارومیه دفاع کرده اند! حتی اگر فرض بر پاسداشت زبان مادری بوده باشد، چرا زبان مادری کردها در ارومیه پاس داشته نمی شود؟ پاسخ به این سوال از منظر دموکراسی و حقوق بشر چیست؟

می نویسند:

«در جبهه فعالین دموکراسی خواه ایران تفکرات انحصارطلبانه و رویکرد حذفی نسبت به مسئله هویت همچنان دست بالا را دارد»

مگر اعتراض به رفتار شهردار ارومیه برای صیانت از حق شهروندی کردها نبود؟ گویی ایرانیان صرفا باید گوش به زنگ خواسته ها و مطالبات یک عده خاص باشند. اگر بنابر اصالت دادن به سیاست هویت باشد، هر گروه زبانی یا مذهبی می تواند پرچم آن بلند کند و از بقیه کمک بخواهد. هنگامی که این هویت خواهی های قومی در تعارض با یکدیگر قرار می گیرند، موضوع روشن می شود. اتفاقا در اینجا ما هستیم که از هویت و حق شایع شده یک اقلیت دفاع می کنیم و این را عین عدالت می دانیم.

موضوع وقتی جالب می شود که برخی بدانیم امضا کنندگان بیانیه،سوء پیشینه قضایی به مناسبت ارتباط با محافل پان ترکیستی و انتشار نظرات قوم گرایانه ( نه دموکراسی خواهانه) داشته اند. پرسشی که مطرح می شود این است که این افراد چه نوع دموکراسی خواهی بودند که به نفرت پراکنی و فاشیسم قومی متهم یا محکوم شده اند؟ آیا آنها امروز با گذشته خود تعیین تکلیف کرده اند و تجربه ای اندوخته اند؟

مروری بر نظرات و دیدگاه های این فعالان- به قول خودشان مدنی- نشان میدهد که هر چند علاقه دارند این نظرات را با پوششی از حقوق بشر و دموکراسی ارائه دهند، اما رنگی از فاشیسم قومی در جای جای نمودار است و هیچگاه قادر نمی شود این رنگ را از زبان خود بزداند.

چطور می توان مدعی حقوق بشر بود اما با فاشیست های گرگ خاکستری ارتباط برقرار کرد که کارنامه زشتی در کشتار و جنایت دارند؟ چگونه می توان دموکراسی خواه بود اما از کشتار یونانی ها، ارمنی ها، و کردهای عراق در همین منطقه سخن نگفت؟ چگونه می توان از دموکراسی و حقوق بشر گفت اما انفال و حلبچه را ندید یا با شیطنت از آن عبور کرد؟ چگونه می‌توان ادعای دموکراسی کرد اما در عین حال به ابواب جمعی رژیم تمامیت خواه و موروثی علی اف تبدیل شد و یا آتاترک مستبد الگو قرار داد؟ و یا پیشه وری کمونیست را که آلت دست مخوف ترین دوران توتالیتاریسم ( استالین) بود را به عنوان رهبری آزادیخواه معرفی کرد؟

بگذریم که یکی از امضاءکنندگان این بیانیه، مقاله مبسوطی درباره انکار قتل عام ارامنه عثمانی منتشر کرده است و تلویحا عثمانی ها در محق در بیرون راندن یا کشتار دانسته است که اتفاقا به خوبی نشان دهنده عیار حقوق بشر آنها است.

نویسندگان بیانیه از «محفلی مشکوک الحال» هم نام برده اند که با انتشار ویدئوی شهردار ارومیه، سعی در تفرقه دارد! حتما داستان «آی دزد» را شنیده اید. نفرت پراکنان قومی پیش از همه می دوند و فریاد آی دزد سر می دهند تا کسی به آنها شک نکند.  در حالی که آذری، ارمنی و گلیک و فارس و کرد از گزند ادبیات نفرت آنها در امان نیستند، برای گم کردن رد خود نعل وارونه می زننند! ظاهرا توصیه قآنی این روزها به مذاق بسیاری از رندان خوش آمده است که گفته بود:

تا نشان سمّ اسبت ‌گم‌ کنند / ترکمانا نعل را وارونه زن

از سوی دیگر اگر این گروه دموکراسی خواه هستند چرا از فعالیت مخالفان خود بیم دارند و از همکاری و همبستگی دوستان هم عقیده خود را مخالفانشان آن هم در یک حوزه محدود و مشخص یعنی وحدت ملی بیم هراسناک شده اند ؟ پاسخ مشخص است، نویسندگان فاقد توان علمی، منطق و تحلیل اند و در نتیجه در مطبوعات و جریان های سیاسی جایگاهی پیدا نمی کنند. حتی در شبکه های اجتماعی نیز افرادی ایزوله و رها شده تلقی می شوند که مصداق بارز خود گویی و خود خندی شده اند. اما قشر فرهیخته آذربایجانی، محبوب قلوب همه ایرانیان هستند. بنابراین آماج حملات و افتراهای دائمی آنها شده اند.

کافی است امضاکنندگان بیانیه و روحیه آنها را بشناسیم. غیر از سابقه نفرت پراکنی و همکاری با تجزیه طلبان، پرت کردن تخم مرغ به مرحوم پرویز ورجاوند رزومه قابل ذکر دیگری ندارند. البته تعدادی از آن در هلدینگ های بزرگ اقتصادی چه در شهرداری تهران و چه در وزارت رفاه پست ها و سمت های متعدد دارند و دیر نیست که تشت اختلاس و فساد اقتصادی آنان مانند همان مسئول ارومیه ای بر زمین بیفتد.

فرض کنیم، نویسندگان با گروهی که آنها را مشکوک می دانند مخالف اند طبیعی است که در سیاست موافق و مخالفین اند که میدان رقابت را تشکیل می دهد. ولی  اگر روحیه دموکراتیک دارند چرا مخالفان خود را از میدان به در می‌کنند؟ عبارت پردازی هایی مانند مشکوک، معلوم الحال، نژادپرست، باستان گرا و… چه نسبتی با دموکراسی و آزادی بیان دارد؟! تعریف نژادپرستی (تبعیض بیولوژیک) برای همه روشن است، اما زبان محلی چه ربطی به بیولوژیدارد که کنشگری در راستای آن را با نژادپرستی یا ضد نژادپرستی بسنجیم؟

 حاصل سخن:

به نظر می رسد مسئله اصلی کنشگران قومی در حمله به گروهی از هم استانی های خود ریشه در مسائل عمیق تری غیر از حسادت یا بن بست گفتمانی داشته باشد. آن مسئله چیست؟ مسئله اینجا است که جریان قومی قصد داشت شکاف سیاسی موجود را به صورت « ترک- فارس» بازنمایی نماید. اما از سویی دیگر گروهی دیگر از آذریهای وطنخواه را در مقابل خود دید که با آنها مخالفت می‌کنند. این گروه شامل اساتید دانشگاه، روزنامه نگاران و روشنفکرانی هستند که ریشه در سنت ایرانخواهی تاریخی آذربایجان دارند و منتقد هر نوع واگرایی و تهدید تجزیه طلبی هستند. اکنون با وجود خیل آذریهای وطنخواه صورت مساله نمی‌تواند به صورت ترک- فارس تبیین شود. هنگامی که سایر هم میهنان مشاهده می‌کنند خود آذربایجانی ها پیش از همه در برابر زیاده خواهی های قومی ایستادگی می‌کنند یا  پاسخ تحریفات تاریخی را با سند و مدرک می دهند، یقین حاصل می کنند آذریها خود پیشتاز مقابله به فرقه های مختلف قومیت گرا هستند. در اینجاست که صورت مسئله به جای ترک- فارس به «پانترک- آذری» تبدیل می شود.

در پایان به تهیه کنندگان توصیه می کنیم که دست کم خود را ارزان نفروشند. معامله با این شهردار یا آن نماینده مجلس یا هر مقام دیگری، و جمع کردن امضا به نفع وی با پوشش های مختلف شاید چند صباحی به گذران عمر و زندگی مادی کمک کند. اما این به هر حال افکار عمومی متوجه می شوند که این سطور با چه نیتی نوشته شده است و چه خاستگاهی دارد. بهتر است نویسندگان هوشیار باشند که آلت دست مفاسد اقتصادی و رانتی نشوند و یا دستکم با هوشیاری بیشتری این نیات را اعمال کنند.