تماس سیا با گروه‌های مسلح کُرد و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن

۱۳ اسفند, ۱۴۰۴
تماس سیا با گروه‌های مسلح کُرد و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن

پس از تشکیل گروه به‌اصطلاح «هم‌پیمانی احزاب مسلح کُرد» در آستانه اخبار جنگ در اوایل اسفند، کمتر از یک هفته پس از آغاز حمله مشترک امریکا و اسرائیل به ایران، اخباری درباره تماس سیا با این گروه‌ها منتشر شد که نقطه اوج این اخبار ۱۳ اسفند بود؛ زمانی که پیتر هگست، رئیس پنتاگون، هرگونه نیاز امریکا به استفاده از نیروهای دیگر را رد کرد. با این حال چند خبر در سی‌ان‌ان و سپس روداو منتشر شد که حکایت از گفت‌وگوی تلفنی ترامپ با دبیرکل حدکا داشت. از سوی دیگر، بمباران سنگین سنندج و شهرهای مهم این استان می‌تواند نشانه‌ای دیگر از هدفْ بودن این منطقه محسوب شود. هدف قرار دادن پایگاه این گروه‌ها در شمال عراق از سوی ایران نیز همین خط را تقویت می‌کند.
عبدالله مهتدی نیز که ابتدا فاصله خود را از هم‌پیمانی احزاب کُرد حفظ کرده بود، در ۱۳ اسفند به آن پیوست. گزارش مفصل منتشرشده در سی‌ان‌ان از سوی کلاریسا وارْد تنظیم شده بود. همین روزنامه‌نگار در پلتفرم‌های ایکس و اینستاگرام نیز در قالب گزارش تصویری و توییت به انتشار گسترده این خبر پرداخت. خانم وارْد در موارد متعدد (برای مثال در سوریه) اخباری را منتشر کرده است که سیا قصد انتشار و علنی شدن آن‌ها را داشته است؛ نشانه‌ای دیگر از درست بودن اصل خبر (با فرض اینکه هنوز منجر به تصمیم نهایی نشده باشد).


تأیید سیا و تکذیب پنتاگون (و البته کاخ سفید) نشانه‌ای از تکرار الگوی اقدامات مستقل این سازمان‌ها در سوریه است. در سوریه، پنتاگون با پی.وای.دی در تماس مستقیم بود و سیا با گروه‌های بریده از القاعده به رهبری احمد الشرع. البته به طور سنتی سیا با همه گروه‌ها در تماس است و تعجبی نیست که در اینجا نیز، با توجه به سوابق، قصد تجهیز و تحریک احزاب مسلح کُردنما را داشته باشد.
در ساعات اولیه ۱۴ اسفند خبر دیگری درباره حرکت گروه‌های مسلح کُرد به سوی مرز ایران منتشر شد که به سرعت از سوی این گروه‌ها تکذیب گردید.
جمع‌بندی حاصل از همه این اخبار حکایت از آن دارد که دست‌کم سیا تماس‌های جدی با گروه‌های تروریست غرب کشور برقرار کرده است و احتمال دارد برخی از این سناریوها به‌زودی فعلیت پیدا کند.
در این صورت شاید بتوان نتیجه گرفت که ترامپ قصد دارد حمله زمینی را از طریق همین گروه‌ها آغاز کند. در گزارش سی‌ان‌ان به اصل مشغول‌سازی نیروهای نظامی توسط این گروه‌ها با هدف آغاز تحرکات شهری اشاره شده بود که آشکارا یک افسانه است. زیرا توان نظامی ـ زمینی این گروه‌ها در هیچ حالتی به حدی نیست که قادر به مشغول‌سازی نیروی نظامی فعلی ایران شوند و جای تعجب است که سیا به چنین نتیجه‌ای رسیده باشد. نتیجه ورود این گروه‌ها به خاک ایران، حتی با حمایت هوایی امریکا، چیزی جز فاجعه برای اقلیم شمال عراق نخواهد بود. اگر حکومت بارزانی برخلاف معاهدات امنیتی پیشین اجازه این عبور را بدهد، احتمالاً سلیمانیه و اربیل به اهداف مشروع موشکی تهران تبدیل خواهند شد. درحالیکه درحال حاضر برخی دولت‌های به ظاهر بی‌طرف نیز هدف حمله قرار می‌گیرند، اربیل نباید انتظار صبر از تهران داشته باشد.
خود این گروه‌ها نیز ابتدا در نزدیکی مرز و سپس در داخل مرزها ضربه‌ای سنگین و تاریخی خواهند دید. در صورت ورود موفق به خاک ایران، ضربات چندلایه توپخانه‌ای، هوایی و نبرد زمینی در انتظار آن‌ها خواهد بود. زیرا روحیه نیروهای زمینی ایران در نهایت خشم و جنگ قرار دارد و برای جنگ زمینی کلاسیک یا چریکی آمادگی و حتی اشتیاق دارند.
از نظر اجتماعی ـ سیاسی می‌دانیم که ایلات و طوایف کُرد در ایران یکدست نیستند و بخش مهمی از آن‌ها (حتی کُردان اهل سنّت در استان سنندج و آذربایجان غربی) روحیه ایران‌پرستی بالایی دارند و به دنبال ثبات و زندگی در رفاه هستند. نسل جدید و طبقه متوسط کُردها همچون سایر ایرانیان به دنبال تجدّد، رفاه، ناسیونالیسم‌مدنی و شهروندی هستند در نتیجه ایدئولوژی‌ پوسیده مارکسیسم-مائویسم که با فُرم قبیله‌ای و تشکیلات خشن مافیایی ترکیب شده برای آنها جذابیتی ندارد. شهروند کُرد ترجیح می‌دهد به دور از ایدئولوژی، درون نظم مبتنی بر قانون زندگی کند تا اینکه به تبعیت از سبک زندگی در قندیل بپردازد.
شناخت سیا ـ با قیاس از سوریه و عراق ـ از کردهای ایران به هیچ روی دقیق نیست و حتی به واقعیت نیز نزدیک نیست. از سوی دیگر در حال حاضر روحیه میهن‌پرستی در سطح ملی در اوج قرار دارد و هیچ گروهی در هیچ کجا، در طیف موافق و مخالف، از چنین مداخله‌ای حمایت نمی‌کند. بنابراین مداخله زمینی از طریق کُردها روحیه ناسیونالیسم ایرانی را تقویت کرده و مشترکات گروه‌های متضاد را افزایش می‌دهد؛ امری که حتی ممکن است به همکاری مقطعی میان آن‌ها بینجامد.

از نظر ژئوپلیتیکی، فعال‌کردن گسل قومی ـ قبیله‌ای ـ مذهبی از سوی سیا در منطقه می‌تواند اثر دومینویی ایجاد کند که چهار کشور منطقه را دربرگیرد و «جنگی موازی» در میانه جنگ بزرگ آغاز کند.
در سه روز گذشته لحن برخی مقامات ترکیه نسبت به جمهوری‌اسلامی تا حدی تغییر کرده و از حالت حمایتی به لحنی سرزنش‌آمیز تبدیل شده است. از سوی دیگر ترکیه شاید به دنبال راهی برای ورود به این معرکه از طریق وسوسه‌های سنتی ضدکُرد باشد. هم‌اکنون نیز در برخی برنامه‌های تحلیلی ترکیه صحبت‌های ملایمی از احتمال مداخله ترکیه در غرب ایران مطرح می‌شود که هدف آن، همانند تجربه جنگ جهانی نخست، قابل تشخیص است. در ماه‌های جنگ جهانی نخست، ترکیه اجازه داد قبایل آشوری جیلو از حکاری وارد مناطق مرزی ایران شوند و دست به جنایت بزنند و سپس با اشغال سه‌ماهه آذربایجان، به بهانه سرکوب جیلوها (اتباع خودش) عملاً دست به اشغال این ناحیه زد؛ اشغالی که تا قرارداد ترک مخاصمه مودروس سه ماه ادامه یافت.
پس از آن نیز ترکیه در زمان رضاشاه، به بهانه سرکوب قیام افسران کُرد (قیام آرارات/خویبون)، به ایران فشار آورد تا وارد آرارات شده و به سرکوب کردها بپردازد؛ فشاری که می‌توانست تا آستانه برخورد نظامی دو کشور پیش رود.
اما پس از کسب اجازه ورود به این منطقه، از تخلیه آرارات خودداری کرد؛ تا جایی که موضوع به اختلافی مهم تبدیل شد و در نهایت با عقد قرارداد معاوضه سرزمینی (قطور در ازای آرارات) پایان یافت. همین حساسیت‌ها درباره جمهوری خودمختار نخجوان نیز صادق است که خود بحثی جداگانه می‌طلبد.
بنابراین موضوع اخیر دارای سابقه تاریخی است و بحران حاضر نیز فراتر از یک رویداد ژئوپلیتیک، یک رویداد بزرگ ژئواستراتژیک به شمار می‌رود که به طور طبیعی می‌تواند زیرمجموعه‌های منطقه‌ای و ژئوپلیتیکی را تحریک کند؛ مسأله کُرد در ترکیه و «تحمیل این نامسأله» به ایران یکی از آن‌هاست.
حضور نام پژاک در میان ائتلاف هم‌پیمانی تین گروه‌ها بی‌دلیل نیست. پ.ک.ک/پژاک در موقعیتی نیست که بدون هماهنگی ترکیه وارد چارچوب تشکیلاتی (بیانیه هم‌پیمانی) شود و چه‌بسا هرگونه اقدام نظامی این گروه‌های مسلح علیه ایران بهانه لازم را در اختیار ترکیه قرار دهد. افزون بر پژاک، حزب دموکرات کردستان نیز از دهه هفتاد خورشیدی سابقه همکاری نظامی و تماس سیاسی با ترکیه را در کارنامه دارد. اینکه پژاک چگونه بدون اطلاع و اجازه پ.ک.ک و اوجالان وارد این هم‌پیمانی شده است محل سؤال است. می‌دانیم که ترکیه در یک سال گذشته توانسته است کنترل پ.ک.ک و اوجالان را به دست آورد. پژاک به هیچ روی سازمانی جدا از پ.ک.ک نیست و اصولاً حدود هفتاد درصد اعضای آن کُرد ترکیه، یعنی از اتباع دولت ترکیه هستند. پرسش این است که ترکیه چگونه اجازه داد پژاک وارد این تشکل هم‌پیمانی شود و اگر بی‌خبر بوده، چرا نشانه‌ای از نارضایتی آنکارا دیده نمی‌شود؟
در مجموع، هرگونه تلاش برای فعال‌سازی نیروهای مسلح کُرد در غرب ایران نه تنها از نظر نظامی دستاوردی برای طراحان آن نخواهد داشت، بلکه به احتمال زیاد نتیجه‌ای معکوس تولید خواهد کرد. تجربه‌های امریکا در عراق و سوریه نشان داده است که بازی با گسل‌های قومی، برخلاف تصور اولیه طراحان آن، اغلب به تولید بحران‌هایی منجر می‌شود که کنترل آن‌ها از دست بازیگران خارجی خارج می‌شود. در چنین شرایطی، تبدیل احزاب مسلح کُردنما به یک ابزار جنگ نیابتی در ایران می‌تواند کل موازنه ژئوپلیتیکی خاورمیانه را وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی زنجیره‌ای کند. تجربه‌های منطقه نشان می‌دهد که فعال‌سازی بازیگران مسلح قومی به ویژه کُرد معمولاً به بحران‌هایی منتهی می‌شود که نه در زمان مورد انتظار پایان می‌یابند و نه در جغرافیای مورد نظر محدود می‌مانند.
همچنین باید به این نکته توجه کرد که استفاده ابزاری از کردها در سوریه توسط پنتاگون به چه نتیجه و منزلتی برای آنها انجامید؟ این همکاری دستاورد حقوقی-سرزمینی برای کردها نداشت، نتوانست از حملات مستمر ارتش ترکیه به کردان جلوگیری کند و در نهایت با ادغام تحقیرآمیز نیروی نظامی آنها در ارتش جولانی به پایان رسید. در نهایت ناتو و پنتاگون، نتوانست در موازنه قوای کلان سوریه و فشارهای خارجی حتی موقعیتی شبیه اقلیم شمال عراق برای پ. ک. ک دست و پا کند. نه ترکیه و نه حتی حکومت بارزانی از آنها حمایت نکردند. حکومت بارزانی حتی حملات ترکیه علیه کردهای پ. ک. ک در اقلیم خود را تجویز کرد.