گفتار در تداوم فرهنگی ایران و نقش ترکان در انحطاط اندیشه سیاسی

شنبه, 08 تیر 1392 ساعت 07:18 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

و چون بر منبر اسلام به نام تركان خطبه زدند، ابتداء محنت سيستان آن روز بود و سيستان را هنوز هيچ آسيبي نريده بود تا اين وقت.*

 

آنچه نويسندة گمنام تاريخ سيستان،هوشمندانه، دربارة سيستان به دنبال چيرگي تركان بر اين ناحيه از زمين گفته است، مي‌توان به تقدير تاريخي همة ايران‌زمين تعميم داد و به نوعي تاريخ ايران در دورة اسلامي را به دو دورة فرعي پيش و پس از چيرگي تركان تقسيم كرد. خاندان‌هاي ايراني كه، به دنبال دو قرن سكوت، طرحي براي تجديد سامان اجتماعي و سياسي ايران‌زمين و انديشة ايرانشهري درافكندند، به دلايلي كه پرداختن به آنها مجال فراغ ديگري مي‌طلبد، ناكام ماندند.

تعارض ميان اسلام و ايران، كه در تعارض دستگاه خلافت اهل سنت و نظام سلطنتي شاهان بويه‌اي تبلور يافته بود، در عمل و نظر، در چيرگي غلامان ترك بر ايران‌زمين راه‌حلي يافت كه اگرچه تا برآمدن صفويان توانست پاسخگوي وضع موجود باشد، اما راه‌حلي نبود كه بتواند اين سرزمين را از افتادن در سراشيب انحطاط تاريخي و زوال انديشه مانع شود. با سلجوقيان وحدت سرزمين ايران تجديد شد و با وزارت خواجه نظام‌الملك طوسي بخشي از مرده‌ريگ انديشة ايرانشهري كه هنوز از ميان نرفته بود، در صورت سياست‌نامه‌هاي دورة اسلامي، سرمشق نظر و عمل قرار گرفت. گفتيم كه خواجه نظام‌الملك، با تحرير ارجمندترين سياست‌نامة دورة اسلامي گامي بلند و اساسي براي تجديد انديشة سياسي ايرانشهري برداشت و هم او در عمل نيز با سود جستن از اين بازپرداخت نظرية ايرانشهري توانست ايران‌زمين را تا مرزهاي شاهنشاهي ساسانيان گسترش دهد. بدين‌سان، خواجه، بي‌آن‌كه بتواند تعارضي را كه در قلمرو انديشه با آغاز دورة اسلامي ايران‌زمين در افق پديدار شده بود، حل كند، با بازپرداختي كه از انديشة سياسي ايرانشهري با رعايت الزامات دورة چيرگي غلامان ترك عرضه كرد، بر ژرفاي اين تعارض نيز افزود. فهم معناي انديشة سياسي خواجه نظام‌الملك طوسي و درك منطق عملكرد او به‌عنوان وزير بزرگ سلجوقيان كه نزديك به سه دهه سامان اجتماعي و سياسي ايران‌زمين در دست او بود و توانست شالودة سازماني را استوار كند كه يك هزاره تداوم پيدا كرد، نيازمند تدوين نظريه‌اي عمومي دربارة تحول تاريخي، اجتماعي، سياسي و انديشه در ايران است. از اين حيث، بازگشت به تحليلي نوآيين از تحول تاريخي ايران و تاريخ سياست‌نامه‌نويسي كه عمده‌ترين جريان انديشة سياسي در ايران بود، براي فهم وضعيت ايجاد شده، اساسي به نظر مي‌رسد. در اين دفتر مجالي براي بحث دربارة تحول تاريخي ايران نيست، اما تا اينجا كوشش كرديم طرحي اجمالي از تاريخ تحول سياست‌نامه‌نويسي در ايران عرضه كنيم و، بدين‌سان، رايه براي طرح پرسش از تعارضي را كه تا فراهم آمدن مقدمات جنبش مشروطه‌خواهي و حتي به صورت ديگر، پس از آن، در نظر و عمل ايراني وجود داشت، باز كنيم.

ترديدي نيست كه سياست‌نامه‌نويسي به‌عنوان عمده‌ترين جريان انديشة سياسي در ايران توان آن را نداشت كه پرسشي در بنياد نظري خود مطرح كند. انديشة فلسفي و به‌ويژه فلسفة سياسي در دورة اسلامي، چنان‌كه در زوال انديشة سياسي در ايران توضيح داده‌ايم، به جريان تنومندي تبديل نشد و با چيرگي سياسي غلامان ترك و تثبيت مذهب مختار اهل سنت و جماعت، يكسره تعطيل شد. پي‌آمدهاي وضع تعطيل انديشة فلسفي و فلسفة سياسي هنوز به درستي مورد بررسي قرار نگرفته است و به نظر ما تا زماني كه تصوري دقيق از فقدان انديشة فلسفي پيدا نكنيم، چنان‌كه تاكنون پيدا نكرده‌ايم، ارزيابي درست تحول تاريخي ايران در پيوند آن با تاريخ انديشه امكان‌پذير نخواهد شد. به عبارت ديگر، چنان‌كه در جاي ديگر نيز اشاره كرده‌ايم، تحليل تاريخي و تاريخ انديشة جديد در ايران، جز بر پاية نتايج پژوهشي دربارة هزاره‌اي كه با چيرگي غلامان ترك و مذهب مختار اهل سنت و جماعت آغاز شد و تا دهه‌هاي فراهم مقدمات جنبش مشروطه‌خواهي ادامه پيدا كرد، ممكن نيست و، بنابراين، هرگونه تاريخ‌نويسي كه سدة اخير ايران و به‌ويژه چهار دهة اخير را مبناي تحليل قرار دهد، به ضرورت، راه به جايي نخواهد داشت. از اين ديدگاه، جايگاه خواجه نظام‌الملك، به‌عنوان وزير و البته بيشتر از آن به‌عنوان مهم‌ترين سياست‌نامه‌نويس دورة اسلامي، بسيار مهم و شايستة تأمل است. خواجه، با توجه به ويژگي نظام قبيله‌اي غلامان ترك و مذهب مختار، تركيبي از مفردات انديشة سياسي ايرانشهري فراهم آورده بود، بي‌آن‌كه بتواند در نسبت آن تركيب با وضع زمانه و مفردات انديشه‌اي تأملي كرده باشد. هفت دهه پيش از آن، حكيم ابوالقاسم فردوسي، به درستي، آغاز دوره‌اي نو در تاريخ ايران‌زمين را دريافته بود كه در آن، از دهقان و از ترك و از تازيان، نژادي پديد خواهد آمد كه از اين هر سه بيگانه خواهد بود با سخن‌هايي به كردار بازي، وضعي كه خواجه نظام‌الملكِ وزير و سياست‌نامه‌نويس نتوانست دريافت روشني از آن پيدا كند. اين‌كه فردوسي با شاهنامه واپسين خردنامة آرماني ايرانشهري را تدوين و خواجه با سياست‌نامه راه نظرية سلطنت دورة اسلامي را هموار كرد، نشان از اين واقعيت دارد كه در فاصله اين هفت دهه، آن نژاد نو پديدار شده و جايگاه خود را تثبيت كرده بود و، بنابراين، نه بازگشت به گذشته امكان‌پذير بود و نه راهي نو در افق پديدار مي‌شد.

 

تیمور لنگ در توزکات: و چون تزوک دین و شریعت کردم شروع در تزوک کارخانه
سلطنت خود نمودم و به توره و تزوک سلطنت خود نگاه داشتم.
کارخانه سلطنت نمونه ای از کارخانه الهی است

واپسين جرقه‌هاي آرمان‌خواهي دهقانان ايراني كه خواجه نيز خود به آنان تعلق داشت، در مسير تندباد تثبيت نظام قبيله‌اي تركان خاموش شد و آرمان پايداري در برابر بيگانگان و بقاي ايراني مستقل تعارضي اساسي با واقعيت‌هاي مناسبات سياسي جديد پيدا كرد. درواقع، در چنين شرايطي ايرانيان بقا را بر تأمل در شرايط امكان بازگشت به گذشته ترجيح داده بودند و يا به فراموشي سپرده بخشي عمده از آرمان‌خواهي راه تداوم تاريخي و ايران‌زمين را برگزيدند. تداوم ايران‌زمين، چنان‌كه پيش از اين نيز گذشت، تداومي در انحطاط تاريخي و زوال انديشه بود و جاي تأسف است كه تاكنون، بي‌آن‌كه توجهي به اين نكتة اساسي براي فهم و تبيين تاريخ ايران‌زمين كرده باشيم، مفهوم تداوم را به‌عنوان يكي از مفردات توضيح تحول تاريخ فرهنگ و تمدن ايران تكرار كرده‌ايم و حال آن‌كه در توضيح تداوم در انحطاط تاريخي و زوال انديشه دو مفهوم انحطاط و زوال را بايد در كانون تحليل قرار داد.

 

از بررسي تاريخ انديشة سياسي در دورة اسلامي چنين برمي‌آيد كه اين انديشة سياسي در تحول تدريجي خود، به‌ويژه با استوار شدن پايه‌هاي نظام قبيله‌اي تركان در ايران‌زمين، به توجيه نظام حكومتي موجود گرايش پيدا كرد و به نظرية سلطنت مطلقه تبديل شد. خواجه نظام‌الملك طوسي، به گونه‌اي كه از سياست‌نامة او برمي‌آيد، در دوره‌اي زندگي مي‌كرد كه هنوز مشعل انديشة سياسي ايرانشهري يكسره خاموش نشده بود و بسياري از منابع انديشة ايرانشهري، به طور عمده، تا مقارن يورش مغولان يا دست‌كم تا پايان سدة ششم، كمابيش در دسترس قرار داشت و در برخي محافل خوانده مي‌شد. از برخي قراين مي‌توان دريافت كه مشعل انديشة ايرانشهري در محافل و كانون‌هاي مخفيانه زنده نگاه داشته شد: از نخستين ترجمه‌هايي كه ايرانيانه از متن‌هاي پهلوي به زبان عربي فراهم آوردند تا تدوين رساله‌هاي مهمي مانند دينكرد و بندهشن و آيين‌نامه‌هاي ديگر به زبان پهلوي كه امروزه نيز در دسترس است و از محافل چندين نسل از ايران‌خواهاني كه جنبشي فرهنگي بر پاية «خداي نامه‌ها» ايجاد كردند و دهقاناني كه مقدمات كار تدوين حماسة «ملي» به دست حكيم ابوالقاسم فردوسي را فراهم آوردند تا محافل ديگري از همين رادمردان كه در آذربايجان، سرزمين آتش جاويدان، مشعل خرد ايرانشهري را به شيخ شهاب‌الدين سهروردي، سپردند، انديشة ايرانشهري از نابودي رهايي يافت. بدين‌سان، در زماني كه خواجه نظام‌الملك طوسي به تدوين سياست‌نامه آغاز كرد، منابع عمدة انديشه سياسي در دسترس بود و به‌ويژه نوشته‌هاي مربوط به آن در بازماندگان خاندان‌هاي دهقانان ايراني يافت مي‌شد.

انديشة سياسي خواجه، چنان‌كه گذشت، از بسياري جهات در تداوم انديشة سياسي ايرانشهري تدوين شد، هم‌چنان‌كه در عمل نيز خواجه تا جايي كه ممكن بود، نظام اجتماعي و سياسي ايران‌زمين را با توجه به سازمان اجتماعي و سياسي دورة ساساني، به گونه‌اي كه از طريق «خداي‌نامه‌ها» از آن آگاهي يافته بود، سامان داد. اگرچه در نوشتة خواجه فقراتي را مي‌توان يافت كه از آنها بويي از توجيه نظام سلطنت مطلقه به مشام مي‌رسد، اما در مجموع، سياست‌نامه را بايد نوشته‌اي در ادامة سنت انديشة سياسي ايرانشهري دانست. جنبه‌هايي از نقادي از وضع موجود و به‌ويژه از عملكرد سلطان و نظام حكومتي تركان كه در جاي‌جاي سياست‌نامه اشاراتي به آن را مي‌توان پيدا كرد، دليلي بر اين مدعاست كه خواجه در عمل و نظر به‌عنوان نمايندة عصر ايراين در دستگاه ديواني عمل مي‌كرد. سكوت او دربارة دستگاه خلافت و اين‌كه آن نهاد چنان بي‌اهميت است كه از نظر انديشة سياسي شايستة بحث نيست، مؤيد اين است كه خواجه در سياست، خلافت را به چيزي نمي‌گرفت و خود را نمايندة انديشة سياسي ايرانشهري مي‌دانست.

در اوضاع نابسمان دهه‌هاي ميان قتل خواجه نظام‌الملك و زوال دولت سلجوقيان تا يورش مغولان در قلمرو انديشة سياسي نيز دوره‌اي از فَترت و ركود آغاز شد و نوشته‌اي كه از اهميتي نسبي برخودار باشد، تدوين نشد. تجزية ايران‌زمين به قلمرو حكومت‌هاي محليِ بي‌اهميت و نيرومند شدن برخي از خليفگان به دنبال سستي اركان قدرت مركزي نيروهاي پايداري ايران‌زمين در برابر مغولان را به كمترين حد ممكن رساند و همين امر مقدمات فروپاشي همه‌جانبة ايران‌زمين را فراهم آورد. نقش خليفگان در دامن زدن به آشوب و آشفتگي را نيز نبايد از نظر دور داشت، زيرا در اين دوره، فرصت مناسبي پيش آمده بود كه انتقام شكست ديرين خلافت از ايرانيان گرفته شود. عباس اقبال دربارة نقش خليفه الناصرُ لِدينِ‌الله در تضعيف هرچه بيشتر حكومت‌هاي محلي ايران‌زمين مي‌نويسد كه او:

چهل و شش سال خلافت خود را صرف ظلم به مردم و جمع مال و فرستادن و جاسوس به بلاد مختلفه و كبوتربازي و گلوله‌اندازي و پوشيدن لباس‌ اهل فتوت كرد و براي آن‌كه به فراغت به اين ملاعب مشغول باشد، غالباً سلاطين ايران را به هم مي‌انداخت و چون از خوارزمشاهيان ترس داشت و جاسوسان، او را از ايشان انديشه‌ناك كرده بودند، سلاطين اطراف را مخفيانه به چنگ با خوارزمشاه دعوت مي‌كرد، چنان‌كه غوريان را او به مخالفت با سلطان محمد ترغيب نمود و اين خليفة بي‌تدبير به اين كار تنها اكتفا نكرده، قراختاييان و تاتارهاي نامسلمان را هم به برانداختن خوارزمشاهيان خوانده و در موقعي كه سلطان جلال‌الدين مُنْكَبرني به عراق عرب آمد و از او و از امراي الجزيره و شام و روم براي جلوگيري از مغول و دفاع از اسلام كمك خواست، به جاي اجابت دعوت او، امراي فوق مغول و دفاع از اسلام كمك خواست، به جاي اجابت دعوت او، امراي فوق را به دفع او وداشت و لشكر به جنگ منكبرني فرستاد و با اين عمليات غافلانه خاندان خود را بر باد فنا افتاد. [1]

اين ارزيابي عباس اقبال از عامل بيروني انحطاط را بايد با توجه به وضع ايجاد شده به دنبال چيرگي غلامان ترك و فساد و بي‌خبري آنان از آداب فرمانروايي، به‌عنوان عامل دروني، مورد بررسي قرار داد كه، در واقع، زمينة يورش مغولان و فروپاشي ايران‌زمين را فراهم آورد. در نوشته‌هاي ايراني آغاز دورة چيرگي غلامان ترك بر بخش‌هايي از ايران اشاره‌هاي بسياري وجود دارد كه در نزد ايرانيذان آنان به ويرانگري پرآوازه بودند، چنان‌كه به گزارش نويسندة جلد دوم تاريخ طبرستان اميراني كه در خدمت طغرل در مازندران بودند، براي توجيه ضرورت تَرك آن ديار خطاب به او گفته بودند «كه ترك‌ايم، ما را غارت و تاراج‌ بايد و اين به مازندران مسلّم نشود...» نيز آنچه هم او دربارة اتابك قزل ارسلان نوشته، از اين حيث، جالب توجه و تأمل است كه مي‌گويد:

... و اتابك با خصال جوانمردي، مُدمِن‌الخمر، مباشر شراب و قمار بودي و جز رمضان هيچ شبانه‌روزي بر او بي‌شراب نگذشت و رأي به غلامان داشتي و بر مباشرت و مباضغت مخدرات ذوات كواعب راغب نبود.[2]

اين اشارة اجمالي به تحول اجتماعي و تاريخي، كه بايد در فرصت ديگري به تفصيل به آن پرداخت، براي فهم تحولي كه در همان زمان در انديشة سياسي صورت گرفت، داراي اهميت است. اگرچه در جاي‌جاي نوشته‌هاي اين دوره مفرداتي از انديشة آرماني آمده، اما بازپرداخت آن انديشه با توجه به نظرية سلطنت مطلقه‌اي صورت گرفته كه واقعيت قدرت موجود را اساس نظريه‌پردازي سياسي مي‌داند و نه انديشة آرماني را محك واقعيت قدرت.

با يورش مغولان و تثبيت ياساي چنگيزي، تحولي نيز در بنياد انديشة سياسي در ايران صورت گرفت و دريافت مغولي قدرت، به‌عنوان عنصري نو، به عناصر تشكيل دهندة انديشة سياسي افزوده شد. بدين‌سان، بيش از پيش، عنصر ايرانشهري انديشة سياسي در ايران، در برابر عناصر بيگانة آن، رنگ باخت و قدرت سياسي نظام حكومتي ايران به قدرت مطلقه تبديل شد. در تركيبي از ديدگاه‌هاي سياسي متفاوتي كه


در دورة اسلامي تا يورش مغولان، انديشة سياسي التقاطي ايران را به وجود آوردند، منطق هيچ يك از آن نظام‌هاي انديشه‌اي به طور مستقل عمل نمي‌كرد، بلكه اين تركيب التقاطي، با گردآوردن عناصر مطلقة همة آن نظام‌ها، انديشة سياسي سلطنت مطلقة نوآييني را فراهم آورد. اين سلطنت مطلقه را در اينجا بايد به معناي جديدي فهميد كه از الزامات نظام متمركز و مبتني بر قشون‌سالاري دورة مغولي تاريخ ايران‌زمين بود. انديشة سياسي ايرانشهري، پيش از آن در تركيب با عنصر سياسي تركي و نظرية خلافت اهل سنت و جماعت، از سويي، و فروپاشي نظام باستان ايران‌زمين، از سوي ديگر، شيوة مشروعيت‌يابي كهن خود را از دست داده بود، بي‌آن‌كه بتواند بر پاية عقلانيت نويي كه در نخستين سده‌هاي دورة اسلامي با انتقال فلسفة يوناني تدوين شده بود، نظامي از انديشة سياسي تأسيس كند. آن‌چه پيش از اين، از سخن فردوسي دربارة پديد آمدن «نژادي» از دهقان و از ترك و از تازيان گفته شد، به‌ويژه در قلمرو انديشة سياسي نوآيين ايران‌زمين نيز تركيبي از عناصر «دهقاني»، تركي، تازي، و با يورش مغولان، مغولي و در نتيجه، نظرية سياسي قدرت مطلق بود.

چنان‌كه پيش از اين گفته شد، در تاريخ انديشة سياسي در ايران، نظرية خلافت تا زماني كه دستگاه خلافت، به ظاهر وجود داشت، در قلمرو نظر، جدّي گرفته نشد، اما با سقوط دستگاه خلافت، به دنبال نمدمالي خليفه المستعصم به دست هولاگوخان مغول، وسوسة خلافت نيز بر وسوسه‌هاي نظريه‌پردازان دستگاه دولتي افزوده شد. مقارن يورش مغولان و سده‌اي پس از آن التقاطي از نظريه‌هاي سلطنت، خلافت، امامت ـ در تداول شريعت‌نامه‌نويسان اهل سنت و جماعت ـ و عناصري از انديشة سياسي تركي ـ مغولي تدوين شد كه مفهوم بنيادين آن سلطان مطلقي بود كه، در عين حال، امام، خليفه و رئيس قبيله نيز بود. شايان ذكر است كه از دورة فرمانروايي مغولان در ايران، كتاب مهمي در انديشة سياسي به دست ما نرسيده است، اما در بخشي از جامع‌التواريخ، با عنوان تاريخ مبارك غازاني كه خواجه رشيدالدين فضل‌الله همداني براي غازان خان نوشته و فقراتي از آن را پيش از اين آورديم، و نيز در ضمن تاريخ‌هاي اين دوره، مفرداتي از اين انديشة التقاطي را مي‌توان پيد اكرد.[3]

 

در اينجا براي روشن شدن مطلب، به يكي از متن‌هاي دورة مغولان ايران اشاره مي‌كنيم كه از نظر دگرگوني‌هاي بنياديني كه در انديشة سياسي صورت گرفته بود، بسيار پراهميت است. متن مورد بحث، كتابا تُزوكات تيموري است كه گويا در اصل تيمور به زبان تركي جُغتايي نوشته بوده است. امروزه اين متن از ميان رفته؛ آنچه به دست ما رسيده، تحريري است كه ابوطالب حسيني تربتي بر پاية متن تركي به فارسي تدوين كرده است. البته، اين احتمال را نبايد از نظر دور داشت كه، شايد، وجود متني به زبان تركي جغتايي، درواقع، افسانه‌اي بيش نيست و متن فارسي بر پاية برخي نوشته‌هاي تاريخي دورة مغول و ادعاهاي نويسندگان درباري از زبان تيمور تحرير شده است. در متني كه اينك در دست است، از زبان تيمور آمده كه پس از آن‌كه او دين اسلام را در ممالك محروسه رواج داد، «علماي اهل تسنن» فتوي نوشتند كه خداوند در هر صد سالي مُرَوّجي و مُجَدَّدي براي احياي دين برمي‌انگيزد و مجدد اين سدة هشتم، «امير صاحب‌قران» است.

به دنبال اين فتواي مي‌رسيد شريف، تيمور، به‌عنوان مجدد سدة هشتم، مكتوب را نزد پير خود فرستاد و نظر او را خواستار شد و پس از آن‌كه پير نيز در حاشية مكتوب تأييد كرد كه «مرواج‌الدين و الشريعه تيمور صاحب‌قران» و «اين موهبتي است الهي و عظمي و تأييدي است كبري» تيمور دستورهايي براي تجديد اساس شريعت و رواج آن صادر كرد كه نخستين قواعد آن از زبان خود «پادشاه اسلام» به قرار زير است:

چون تُزوك دين و شريعت كردم، شروع در تزوك كارخانة سلطنت خود نمودم و به توره و تزوك مراتب سلطنت خود نگاه داشتم. تزوك نگاه داشت مراتب سلطنت خود را بر اين نهج كردم. اول قواعد سلطنت خود را به دين اسلام و شريعت خيرالانام و محبت آل و اصحاب واجب‌الاحترام آن حضرت استوار داشتم و حفظ مرتبة سلطنت خود به توره و تزوك چنان كردم كه احدي را ياراي آن نبود كه در سلطتت من دخل تواند كرد.[4]

در اين نظرية قدرت مطلقه، سلطنت وديعه‌اي الهي است و احكام و قواعد «كارخانة سلطنت»، نمونه‌اي از «كارخانة الهي» است. در مقايسه با نظرية ايرانشهريِ توأمان بودن دين و دولت مي‌توان گفت كه جا به جايي عمده‌اي در جايگاه ديانت در حكومت صورت گرفته است. در نظرية سلطنت مطلقه، كه سلطان در آن ساية خداوند بر روي زمين است، ديانت ابزاري براي توجيه مشروعيت سلطنت مطلقه است و نه اسوه‌اي براي اجراي عدالت كه اساس هر نظام سياسي آرماني است. به دنبال اصلاحات تيمور براي تكميل نظرية سلطنت مطلقه و توضيح يكي از اساسي‌ترين پي‌آمدهاي مروج و مجدَّد بودن «پادشاه اسلام»، پير تيمور مطلبي به او نوشت كه گزارش آن از زبان تيمور در تزوكات تيموري آمده است:

در اين وقت، پير من به من نوشت كه ابوالمنصور تيمور اَيّدَه‌الله تعالي را معلوم باد كه كارخانة سلطنت، نمونه‌اي از كارخانة الهي است كه در آن عمله و فعله و نايبان حُجّاب‌اند و هر يك در مرتبة خود به كار مشغول‌اند و از مرتبة خود تجاوز نمي‌كنند و منتظر امر الهي مي‌باشند. پس، ترا احتياط بايد كه وزراء و لشكريان و عمالان و كاركنان و سپهسالاران هر يك در حدِّ مرتبة خود بوده، منتظر حكم تو باشند و هر طايفه و هر قوم را در مرتبة ايشان بدار تا مرتبة سلطنت تو به نظام و انتظام درآيد. [5]

اين تحول در انديشة سياسي كه به اجمال هر چه تمام‌تر به وجوهي از آن اشاره شد، درواقع، تقدير ايران‌زمين را در تداوم در انحطاط تاريخي و زوال انديشه رقم زد و، بدين‌سان، به‌ويژه با يورش مغولان دوره‌اي آغاز شد كه مفهوم بنيادين آن «وجدان نگونبخت ايراني» بود. در اين دوره به دنبال زوال انديشه و انحطاط تاريخي كه حاصل چيرگي غلامان ترك و يورش مغولان بر ايران‌زمين بود، عناصر و مفرداتي از انديشه سياسي ايرانشهري، اسلامي و تركي ـ مغولي در التقاطي كه به برخي از موارد آن اشاره شد، در كنار هم قرار گرفت و به ضابطة انديشه و عمل ايراني تبديل شد. چنان‌كه گفته شد، «فيلسوف» اين وضعيت نوآيين و بي‌سابقه حكيم ابوالقاسم فردوسي بود و او اگرچه در واپسين دهة سدة چهارم هوشمندانه آغاز اين دوره در تاريخ ايران‌زمين را دريافته بود، اما «فيلسوف تاريخ» ايران پا به عرصة وجود نگذاشت تا با تأملي در مباني نظري و پي‌آمدهاي چنين وضعي «تاريخ پايه‌اي» ايران را تدوين كند. دريافت حكيم ابوالقاسم فردوسي نيز مانند بسياري از دريافت‌هاي ژرف شاعران ايراني از محدوده تنگ شعر در قلمرو انديشه فراتر نرفت و شالوده‌اي براي تأمل نظري فراهم نياورد. اين شكاف دوگانه ـ ميان نظر و عمل ايراني و ميان عناصر و مفردات انديشه‌اي ـ را ما ناچار با مفهوم وجدان نگونبخت ايراني مورد بحث قرار مي‌دهيم، زيرا در اين دوره به تعارض ميان عناصر و مفردات انديشه‌اي ايراني به دنبال زوال انديشه التفاتي نشد و شكافي كه در آغاز دورة اسلامي كمابيش مورد توجه بود و تأمل فلسفي نخستين سده‌ها در جستجوي راهي براي رفع تعارض در قلمرو مباني نظري يوناني و فرزانگي ايرانشهري بود، با چيرگي غلامان ترك بر ايران‌زمين، تنها در حوزه شعر فارسي مورد توجه واقع شد كه، البته، راه به جايي نداشت. زيرا در همين دوره به دنبال زوال انديشه و انحطاط تاريخي، شكافي ميان نظر و عمل در وجدان ايراني ايجاد شده بود كه شعر و تأمل شاعرانه تنها مي‌توانست دارويي براي تسكين آن باشد. از اين حيث، شعر و به‌طور كلي ادب فارسي، نيازمند تأملي جدي و با توجه به مباني نظري فرهنگ ايراني است، زيرا در شعر، به‌عنوان عالي‌ترين تجلي روح ايراني، نشاني از دريافت‌هاي بنيادين فرزانگي ايراني وجود دارد، اگرچه ميلي به توجيه وضع سده‌هاي متأخر نيز در آن به چشم مي‌خورد.



با زوال انديشه و انحطاط تاريخي حتي شعر نيز كه با پايان عصر زرين فرهنگ ايران واپسين و يگانه پناهگاه فرزانگي ايراني بود، دستخوش انحطاطي بي‌سابقه شد و به‌ويژه با آغاز سدة نهم در هاوية ابتذال و سخافت هبوط كرد. به ديگر سخن، در فاصلة دهه‌هاي ميان مرگ حافظ تا تولد عبدالرحمان جامي، برگ‌هاي زرين دفتر شعر فارسي نيز بر باد فنا رفت و جانشين شدن آن با اين، نشان از اين وضع اسفناك داشت كه فرزانگي ايراين حتي واپسين پناهگاه خود را كه البته از ديدگاه نظري چندان كارساز نمي‌توانست باشد، از دست داده است.

بدين‌سان، تمدن و فرهنگ ايراني دورة متأخر نتوانست مباني نظري خود را تدوين كند و با تكيه بر آن از بحران خارج شود. در قلمرو انديشة سياسي، سيطرة سياست‌نامه‌نويسي تا فراهم آمدن مقدمات جنبش مشروطه‌خواهي با اقتداي به خواجه نظام‌الملك طوسي به‌ويژه با برآمدن صفويان كه با آغاز دوران جديد در مغرب‌زمين همزمان بود، راه را بر تحولي در بنياد نظري انديشة سياسي در ايران بست. چنان‌كه به تكرار اشاره شد، جريان عمدة انديشة سياسي در ايران، سياست‌نامه‌نويسي بود، اما سياست‌نامه‌نويسي نيز با پايان عصر زرين فرهنگ ايران، از انديشه‌اي آرماني به نظرية توجيه سلطنت مطلقه ميل پيدا كرد و اين نظريه تا فراهم آمدن مقدمات جنبش مشروطه‌خواهي مردم ايران، به طور عمده، يگانه انديشه‌اي بود كه شالودة عمل و نظر سياسي ايرانيان را قوام مي‌بخشيد.

 

نكته‌اي كه در اين تحول شايان تأمل است و مي‌تواند پرتوي بر منطق عمل و نظر خواجه و ديگر وزيران عصر زرين فرهنگ ايراني بيفكند و، بهتر بگويم، شكاف ميان عمل و نظر كارگزاران حكومتي دورة اسلامي را توضيح دهد، فقدان برخي از مفاهيم انديشة سياسي است كه به اين وزيران و كارگزاران اجازه نمي‌داد تا عمل اجتماعي خود را بر پايه و در چهارچوب مباني نظري سامان دهند. در بحث از سوانح احوال خواجه گفتيم كه عمل وزير بزرگ سلجوقيان سرشتي پرتنش داشت و اين تنش، در نهايت، به نظر ما به اين امر اساسي تاريخ انديشه در ايران بازمي‌گردد كه در انديشة ايراني به دنبال انحطاط تاريخي و زوال انديشه مفهوم بنياديني مانند مفهوم مصلحت عمومي تدوين نشد و، بدين‌سان، در فقدان مفهوم مصلحت عمومي و تعيين حدود و نسبت آن با مفهوم خصوصي كه به امكان وجوه دو حوزه و دو اخلاق فردي و جمعي بازمي‌گردد، موجب شد كه حتي شخصيتي مانند خواجه نظام‌الملك نتواند وراي تنش‌هاي پايان عصر زرين فرهنگ ايران عمل كند و اين روند ايجاد شكاف ميان نظر و عمل و نيز عدم انسجام در مفردات انديشة ايراني تا فراهم آمدن مقدمات جنبش مشروطه‌خواهي شتابي پيدا كرد كه از بازتاب آن در روان ايرانيان به «وجدان نگونبخت» تعبير كرديم.

خروج از اين وضع مستلزم تأسيس نظريه‌اي است كه مفهوم بنيادين «وجدان نگونبخت ايراني» در كانون آن قرار خواهد داشت و براي فهم آوردن زمينه‌هاي تأسيس چنين نظريه‌اي ناچار بايد از نقادي مباني نظام انديشه‌اي ايراني آغاز كرد، اما لازم به يادآوري است كه اين نقادي به خلاف آن كه برحسب معمول بسياري از نويسندگان تصور كرده‌اند، صرف نقادي انديشة معاصر ايران نيست و به نظر ما اين نقادي راه به جايي نخواهد داشت، زيرا بنياد وضع كنوني انديشه در ايران بر شالودة زوال انديشه و انحطاط تاريخي ايران‌زمين استوار شده و بديهي است كه تا زماني كه نقادي انديشة معاصر با توجه و با تكيه بر دستاوردهاي نقادي انديشة ايراني از كهن‌ترين دوره‌هاي تاريخ انجام نشود، راهي نو به سوي افقي ديگر گونه هموار نخواهد شد. از اين حيث، اين نكتة اساسي را نيز بايد از نظر دور نداشت كه، به خلاف آنچه برخي پژوهندگان و نقادان انديشة معاصر گفته‌اند، تنش‌ها و تعارض‌هاي نظام‌هاي انديشه‌اي معاصر و به‌ويژه پنج دهة اخير برخاسته از كج‌انديشي و گسسته‌خردي ارباب ايدئولوژي ـ يا چنان‌كه نسنجيده و از سر بازيچه گفته‌اند، «اسكيزوفرني فرهنگي» ـ معاصر نيست، بلكه ريشه در سده‌هاي انحطاط تاريخي و زوال انديشه در ايران‌زمين دارد. صرف نقادي نظام‌هاي انديشه‌اي معاصر، چنان‌كه از دهة پيش رايج شده است، نه در پيوند آنها با نقادي انديشة سده‌هاي گذشته، بلكه در بي‌توجهي كامل به اين گذشتة تاريخي، به نوبة خود به اين نقادي‌ها خصلتي ايدئولوژيكي داده است و اين نويسندگان با ايدئولوژي به جنگ نظام‌هايي مي‌روند كه در بهترين حالت خود از محدودة تنگ ايدئولوژي فراتر نمي‌روند. بازگشت به نويسندگان و نظريه‌پردازان پراهميتي مانند خواجه نظام‌الملك طوسي و كوشش براي تحليل نظر و عمل آنان، اين سود بزرگ را دارد كه منطق انحطاط تاريخي و زوال انديشه را روشن مي‌كند. اين واپسين نكته را نيز به اشاره مي‌گوييم كه تبيين مطلق انحطاط و زوال سده‌اي كه گذشت، جز از مجراي پرتويي كه نقادي گذشته بر آن مي‌تواند بيفكند، ممكن نخواهد شد. البته صرف اين نقادي تنها مي‌تواند پرتوي بر منطق انحطاط و زوال ايران‌زمين بيفكند وگرنه خروج از بن‌بست كنوني، چنان‌كه در جاي ديگري نيز گفته‌ايم، با توجه به افق آينده و ديدگاه تجدد امكان‌پذير خواهد شد.

 

* تاريخ سيستان، به كوشش ملك‌الشعراء بهار، تهران، زوار 1314، ص 354.

[1]. عباس اقبال، تاريخ مغول، تهران، اميركبير 1364، ص 98. عطاءملك جويني نيز در اين باره مي‌نويسد: «به هر وقت، خليفه در خفيه به خانان قراختاي به دفع سلطان محمد پيغام‌ها مي‌داد به سلاطين غور به كرّات مراسلات و مكاتبات مي‌فرستاد و آن اسرار در آن وقت ظاهر گشت كه سلطان به غزنين رفت و خزاين را تفتيش مي‌كردند، مكاتبات خليفه مشتمل بر اغراء و تحريض او بر سلطان و استمداد به لشكر ختاي از خزانة او بيرون مي‌آمد و سلطان آن سرّ اظهار نكرد و آن مناشير را به حجّت نگاه مي‌داشت». جويني، تاريخ جهانگشاي جويني، به كوشش محمد قزويني، ليدن، بريل، 1916، ج ٢، ص 120.

[2]. بهاءالدين محمد بن حسن ابن اسفنديار، تاريخ طبرستان، همان، ج ٢، ص 153. البته، جالب توجه است كه در جاي ديگري در همان منبع دربارة اتابك آمده است كه او «را همّت و مروّت چنان بود كه اثير اخسيكني و نظامي گنجه‌اي و مجير بيلقاني و... در قصايد و مدايح شرح او داده‌اند». ابن اسفنديار، همان، ص 152. دربارة سرشت ويرانگر غلامان ترك در كتاب مناقب‌العارفين افلاكي داستاني از زبان مولانا جلال‌الدين آمده كه شايان ذكر است. «روزي حضرت شيخ صلاح‌الدين [زركوب] جهت عمارت باغ خود مگر مُشّاقان ترك به مزدوري گرفته بود. حضرت مولانا فرمود كه «افندي! در وقت عمارتي كه باشد، مُشاقان رومي بايد گرفت و در وقت خراب كردنِ چيزي مزدوران ترك. چه عمارت عالم مخصوص است به روميان و خرابي جهان مقصور است به تركان. و حق، سبحانه و تعالي، چون ايجاد عالم مُلك فرمود، اول كافران غافل را آفريد و ايشان را عمر بسيار و قوت عظيم داد تا همچون مُشاقان مزدور بي‌خبر در عمارت كردن عالم خاك كوشيدند و بسي شهرها و قلاع بر قلل جبال و بقاع بر قُمّة تلال كه معمور كردند تا همچون بَعرالقرون آن عمارت‌ها نموذج آخريان شد. و باز تقدير الهي چنان تدبير فرمود كه اندك‌اندك آن عمرانات به كلي خراب و يبات شود و مندرس گردد، گروه تركان را آفريد تا بي‌محابا و شفقت هر عمارتي كه ديدند، خراب كردند و منهدم گردانيدند و هنوز مي‌كنند و همچنان يوماً بيومٍ تا قيامت خراب خواهند كردن»». افلاكي، مناقب‌العارفين، به كوشش تحسين يازجي، آنكارا، ج ٢، صص 2-721.

[3]. دربارة التقاطي كه در اين دوره ميان دو نظرية خلافت و سلطنت ايجاد شد، در اثر ديگري نگارندة اين سطور، زوال انديشة سياسي در ايران، فصل دهم اشاراتي آمده است.

[4]. تُزوكات تيموري،تحریر ابوالقاسم حسین تربتی به فارسی،به کوشش جوزف هوایت،با ترجمه انگلیسی میجر ویلیم دیوی،آسکفورد 1773،تهران، کتاب فروشی اسدی، صص 8-196.

[5]. تُزوكات تيموري، صص 2-200.

 

 

* این گفتار خلاصه ای از بخش آخر کتاب "خواجه نظام الملک،گفتار در تداوم فرهنگی ایران" نوشته استاد جواد طباطبایی است که در تبریز از سوی انتشارات ستوده منتشر شده و شمارگان آن فعلا کم یاب است.

جواد طباطبایی

سید جواد طباطبایی (زادهٔ ۲۳ آذر ۱۳۲۴ در تبریز)،فیلسوف و پژوهشگر ایرانی فلسفه و تاریخ و سیاست است. وی عضو سابق هیئت علمی و معاون پژوهشی دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بود. دکتر سید جواد طباطبایی در حال حاضر مدیر گروه فلسفه مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی است.

وی در سال ۱۳۲۴ در تبریز به دنیا آمد. تحصیلات خود را در تبریز انجام داد و برای تحصیل حقوق به دانشگاه تهران رفت. پس از اخذ لیسانس حقوق از دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه تهران به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن به ادامهٔ تحصیل پرداخت و با اخذ دیپلم مطالعات عالی D.E.S از رشتهٔ فلسفهٔ سیاسی فارغ‌التحصیل شد.

در سال ۱۳۶۳ با نوشتن رساله‌ای دربارهٔ «تکوین اندیشهٔ سیاسی هگل جوان»، با دریافت درجهٔ ممتاز دکترای دولتی در رشتهٔ فلسفهٔ سیاست به ایران بازگشت. پس از بازگشت به عضویت هیئت علمی درآمد و معاون پژوهشی دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد. در همان حال، او سردبیری نشریهٔ همین دانشکده را به عهده گرفت. وی به اتهام «ملی‌گرایی» از کار برکنار و از دانشگاه اخراج شد. او به کار پژوهشی خود در مراکز دیگر ادامه داد و با امکاناتی که در مراکز پژوهشی فرانسه، آلمان، و امریکا فراهم آمد، پژوهشی دربارهٔ تاریخ اندیشه در ایران را دنبال کرد.

وی در سال ۱۳۷۶ موفق شد جایزهٔ نخل آکادمیک، عالی‌ترین نشان علمی فرانسه، و مدال نقرهٔ تحقیقات در علم سیاست را از دانشگاه کمبریج کسب کند. هم‌اکنون عضو هیئت علمی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی است

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

تحلیل راهبردی

سند هفته

طراحی وب سایت وب و تو

تازه ترین اخبار جمهوری باکو

cache/resized/22ae40b23afa48d7840bf5e67c1d9655.jpg
سخنگوی وزارت امور خارجه ارمنستان تاکید کرد بدون حضور نماینده قراباغ کوهستانی در مذاکرات صلح قره باغ میان جمهوری باکو و ارمنستان، رسیدن به صلح امکان پذیر نخواهد
cache/resized/8ba344815638ac8d5d432548c9c94d8a.jpg
    يكي از فعالان باند تجزيه طلب ضدايراني « داك » ( به اصطلاح كنگره آذربايجاني‌هاي دنيا )  و « دامب » ( به اصطلاح اتحاديه ملي آذربايجاني هاي دنيا ) در باكو
cache/resized/df901b2a15838ff071856cb1175397c1.jpg
انتخابات ریاست جمهوری باکو از ساعت 8:00 امروز یازدهم آوریل آغاز شد. به گزارش آذریها، در این انتخابات چند نامزد مستقل و حزبی و همچنین شخص الهام علی اف شرکت کرده
cache/resized/e7a1b679098188f26a82fb8122b9363d.jpg
پایگاه اینترنتی «ریپورت» از اعلام آمادگی  بغداد برای کمک به باکو در بازگرداندن زنان و فرزندان داعشی های جمهوری باکو به این کشور خبر داد. به گزارش پایگاه
cache/resized/a7167f356cc0fdf1febab1878fb7f2b9.jpg
علی حسن اف مشاور ارشد الهام علی اف از اعتراض فعالان سیاسی کشورش نسبت به انتخاب نام "جمهوری آذربایجان" برای منطقه آران و شروان انتقاد کرد.به گزارش آذریها در
cache/resized/0093b9e6ce138cb0d2867847fc9cd24e.jpg
«باکو ساهاکیان» رئیس جمهور قراباغ کوهستانی طی سفر رسمی به ایالات متحده در کنگره این کشور حضور پیدا کرد. به گزارش وب سایت خبری- تحلیلی آذریها، «باکو ساهاکیان»،
cache/resized/c5ca6026670e0a40c84024a5999e9c33.jpg
به گزارش گروه دفاتر خارجی خبرگزاری تسنیم،«بنیاد‌ حسین‌اف» سفیر جمهوری آذربایجان در تهران در پاسخ به این سوال که نظرش درباره «کالای تولید ایران» چیست؟، به جدی و
cache/resized/1abf5b79728e38e158266121e85e311a.jpg
    خبرگزاري آذرتاج خبر داد «کميته روابط اجتماعي آمريکا - اسراييل» ( AIPAC )، همايشي را  در چارچوب همکاري هاي جمهوري باکو با اسرائیل با عنوان « مرزهاي جديد؛
cache/resized/2d7edd2914a38c033da434059145245c.jpg
دبير آکادمي ملي علوم جمهوري باکو گفت در فرهنگ لغات و دستور خط زبان آذري در جمهوري باکو،  کلمه  املاء ، «آرفوگرافيا» ( به معناي دستور نگارش کلمات )، با املاي
cache/resized/6c074d77a9a7afae605345681c0689fd.jpg
در حالی که رسانه های باکو هفته گذشته روسیه را به دلیل چاپ یک دایره المعارف جغرافیایی به نقض تمامیت ارضی خود متهم کرده بودند این هفته نیز امریکا را به نقض
cache/resized/253e7b5503d2933aa9ad41c20c188d31.jpg
زاهد عروج ، عضو «کميته امور امنيتي و دفاع و مبارزه با مفاسد مالي» مجلس جمهوري  باکو در مقاله اي  عليه رژه نظامي زنان محجبه يمني در محکوميت جنايات رژيم آل سعود
cache/resized/a700710a72457be4a885dcc12feb25c8.jpg
رييس « موسسه تاريخ » آکادمي ملي علوم جمهوري باکو اعلام کرد  تاريخ اين کشور از نو نوشته مي شود. به این ترتیب الهام علی اف دستور داده است که تاریخ جمهوری باکو