همه ايرانيان براي ايران

شنبه, 11 مرداد 1393 ساعت 06:34 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

موضوع ناسيوناليسم ايراني، ملت ايران، و كم و كيف رابطه اين ملت با سرزميني كه ميهن آن را تشكيل مي دهد از جمله مباحثي است كه در گفتار غالب بر ايرانِ بعد از انقلاب، تمايل چنداني به طرح و بحث آن وجود

ندارد. بعد از بروز و بازتاب مجموعه‌اي از آراء تند و شتابزده در آغاز انقلاب مبني بر تفوق «اسلاميت» بر «ايرانيت» و رخدادهاي عبرت‌آموز بعدي در تأكيد بر اين واقعيت كه كشور بودن كشورها و ملت بودن ملت‌ها تنها به رأي و تصميم يك گروه در يك مقطع خاص بستگي ندارد و علاوه بر عواملي چون يك پيشينة تاريخي و جغرافيايي سياسي لايتغيّر، دنياي خارج ـ چه بخواهيم و چه نخواهيم ـ ما را به‌عنوان يك كشور و يك ملت تلقي كرده و رفتارش را نيز متناسب با اين طرز تلقي خود بنا مي‌كند، براساس تجاربي گرانبها آموختيم كه تا حدّي از اين تندي و شتاب آغازين فاصله بگيريم. فاصله گرفتيم، ولي مانند بسياري از ديگر مفاهيم و پديده‌هايي كه در آن ايام شكل گرفته است، نتوانسته‌ايم تكليف خود را با آن روشن كنيم.
درحالي‌كه گفتارهاي رسمي و شبه‌رسمي در اين زمينه معمولاً با «اگر»هايي در اينجا و «مگر»هايي در جاي ديگر، مجموعه‌اي از تعبيرهاي متفاوت از يك مقولة واحد را در كنار هم نشانده و در آخر نيز اعلان مي‌كنند كه در اساس «آن» را با «ديگري» تفاوت و تعارضي در كار نيست و چون چرا كردن در اين مفاهيم كلي نيز لاجرم نمي‌تواند از يك سطح كلي تجاوز كند، براي روشن‌تر شدن اين‌گونه مباحث، چاره‌اي جز اين نمي‌ماند كه منتظر پيش‌آمد اتفاقيِ مناظره‌هايي بنشينيم كه شايد با طرح جوانبي مشخص از اين‌گونه مباحث كلي، بتوان اين كليات را دور زد و براساس بررسي جزئيات مزبور راه به جايي برد.
رد و بدل آرايي دربارة معناي شعار «ايران براي همة ايرانيان» بين آقاي مصطفي تاج‌زاده به‌عنوان يكي از هواداران اين شعار و آنچه كه از سوي نشرية شما ارگان حزب مؤتلفه اسلامي در نقد اين شعار در پاييز و زمستان 1383 روي داد خود يكي از اين پيش‌آمدهاي اتفاقي و مبارك بود. مناظره و تبادل آرايي كه دقيقاً به خاطر فاصله گرفتن از تكرار برخي كلياتِ مشروط و معمول، براي روشن شدن پاره‌اي از نكاتِ كمتر بحث شدة گفتار حاكم بر اين حوزه، تحولي مثبت به شمار مي‌آيد.
هفته‌نامه شما ارگان حزب مؤتلفه اسلامي در يكي از شماره‌هاي خود ـ 7/8/83 ـ در انتقاد از شعار «ايران» براي [همة] ايرانيان» نوشت كه ترويج اين شعار از سوي جبهه مشاركت «... كه گاه با عصبيت‌هاي كور ملي‌گرايان افراطي نيز توأم شد كشور اسلامي ايرانيان را نزد مسلمان‌هاي جهان به پايين‌ترين سطح تنزل ...» داده است و در ادامه نيز افزود «... گويي دست‌پخت استعمار غربي در ابداع و واژه‌هاي پان‌تركيسم، پان‌عربيسم، پان‌ايرانيسم و... كه با انقلاب اسلامي در حال منسوخ شدن بود مجدداً از زبان كساني بيان مي‌شد كه خود را فرزند انقلاب اسلامي مي‌دانستند ...». به عقيدة شما اگر طرح شعارهاي از اين دست «... يك خيانت به آرمان‌هاي اسلامي و انقلاب امام(ره) نبود، مظهر بارزي از ساده‌انگاري و فراموش كردن تكاليف الهي و اسلامي است.»
انتشار اين مقاله آقاي سيدمصطفي تاج‌زاده را بر آن داشت كه در سرمقاله‌اي تحت عنوان «باز هم ايران براي همة ايرانيان» كه در ٧ آذر 1383 در روزنامه شرق منتشر شد، ضمن مروري مجدد بر معاني و مفاهيم نهفته در اين شعار، توضيح دهد چگونه است در اين روزگار «... كه محافظه‌كاران تصميم به مصادرة شعارهاي اصلاح‌طلبان ...» گرفته‌اند، از آنجايي كه فقط به شعار ... ”ايراي براي بعضي ايرانيان“ اعتقاد دارند ...» هرگز نمي‌توانند حتي «... به اصلي‌ترين و جذاب‌ترين شعار اصلاحي يعني ”ايران براي همة ايرانيان“ نزديك ...» هم بشوند. (شرق، 7/9/83)
بخشي از توضيحات آقاي تاج‌زاده در اين زمينه جنبه‌اي حقوقي دارد و بخشي از آن نيز متضمن برداشت تاريخي ايشان از ايرانيت است كه در اين بررسي پس از مروري بر قسمت اول، نگاهي نيز خواهيم داشت به قسمت دوم اين بحث كه موضوع اصلي اين يادداشت مي‌باشد.
در بخش اول ايشان با تأكيد بر كملة «همه» چنين، استدلال كرده‌اند كه از همان بدو انقلاب و جايگزيني يك جمهوري به جاي سلطنت كه به آراي عمومي نيز گذاشته شد «... طبعاً ”همه“ ايرانيان از حق برابر در تعيين سرنوشت برخوردار شدند ...» و بر اين اساس هدف از طرح شعار «ايران براي همة ايرانيان» را نيز احياء و تحقق شعار «ميزان رأي ملت است» دانسته و لهذا در تعارض با برخي از تقسيم‌بندي‌هاي بعدي كه در تقابلِ با اين برابري سياسي اوليه ملت را به «جمهوري ناب ـ جمهوري مردم» و شهروندان را به «درجه يك ـ درجه دوم» تقسيم كرد. تقسيم‌بندي‌اي كه در نهايت به محروميت يك گروه ـ شهروندان درجه دو ـ از حقوق مدني، اجتماعي و سياسي منجر گشت.
به عقيدة آقاي تاج‌زاده طرح شعاري چون «ايران براي همه ايرانيان» كه درواقع چيزي نبود جز يك قرائت جديد از «... تأكيد رهبر فقيد انقلاب بر نقش ملت و شعار معروف ”همه با هم“ ...» مي‌توانست «... و مي‌تواند بستري را فراهم كند كه هر ايراني بتواند با التزام به قانون اساسي از تمام حقوق خود، از جمله در عرصة سياست بهره‌مند شود ...». (شرق، 9/7/83)
و اما بخش بعدي اين مناظره. بروز «عصبيت‌هاي كور ملي‌گرايان افراطي» در لواي طرح و بحث شعار «ايران براي همه ايرانيان»، از جمله مهم‌ترين اتهاماتي بود كه در حاشية نقد شعار مزبور از سوي جمعيت مؤتلفه اسلامي متوجه جبهه مشاركت گرديد و در نتيجه بخش ديگري از سرمقالة «باز هم ايران براي همة ايرانيان» به ارائه توضيحاتي در اين زمينه اختصاص يافت.
آقاي تاج‌زاده ضمن ارائه تعريفي از «پان‌گرايي» كه به عقيدة ايشان «... عمدتاً براي نفي هويت ديني مردم مسلمان منطقه مطرح ...» شده بود ـ و بدون توجه به حقوق شهروندي ـ «... در پي ايجاد اختلاف و برتري بخشي نژادهاي خاص بر ديگر اقوام و ملل ...» بود به نقد ديدگاه حزب مؤتلفه اسلامي پرداختند به نظ ايشان با وجود آن‌كه پان‌تركيسم و پان‌عربيسم تا حدود زيادي قابل توجه بود «... زيرا مخاطب آنها مي‌تواند دو قوم ترك و عرب باشد اما پان‌ايرانيسم، بي‌معنا است زيرا نشان نمي‌داد كه كدام قوم بايد محور يك جنبش اجتماع باشد. به عبارت ديگر معادل پان‌تركيسم، چيزي شبيه پان‌فارسيسم، در مي‌آمد كه چون هيچ ايراني، حتي فارس‌ها به آن اعتقاد ندارند، مطرح نشد ...».
يكي ديگر از توضيحاتي كه در ادامة اين بحث ارائه شد «... تجربه و سابقة چند هزار سالة زندگي مسالمت‌آميز اقوام [ايراني] با تعلقات زباني، مذهبي، ديني و فرهنگي و... گوناگون بود ...» و بالاخره «قوي‌ترين مؤتلفة وحدت فرهنگي آن در قرون متمادي [كه] اسلام بوده است». دو زمينه‌اي كه با تكيه بر آنها، اصلاح‌طلبي «... نه تنها نياز به وام‌گيري از الگوهاي ضداسلامي و تفرقه‌انگيز در منطقه از قبيل ”پان‌ايرانيسم“ وارداتي ندارد بلكه خود مبدع مدل بومي وحدت ملي و مورد پشتيباني آحاد مردم ...» نيز مي‌باشد. منظور از اين مدل بومي وحدت ملي نيز چيزي نبود جز «شعار ايران باري همه ايرانيان» كه براساس آن «... و با احترام به همة اقوام و قشرها و گروه‌ها، هرگونه امتياز ويژه براي يك قوم خاص در حكومت يا در جامعة مدني را مثلاً براي فارس‌ها نفي مي‌كند، ضمن آن‌كه مخالف هرگونه حركت مخالف استقلال و يكپارچگي كشور است.» (شرق، 7/9/83).
اين بحث خوشبختانه به اين مناظره محدود نماند و با نوشته‌اي كه در نقد آن منتشر شد و هم‌چنين مطلبي كه صاحب سرمقاله در پاسخِ به اين نقد ارائه كرد، ابعاد مشخص‌تري نيز يافت؛ «ن. همداني» در مقاله‌اي تحت عنوان «چرا مخالفت با شعار ايران براي ايرانيان؟» كه بنا به توضيح شرق از طرف سردبير نشريه شما به دفتر روزنامه ارسال شده بود ضمن توضيح بيشتر در باب علل مغايرت شعار ايران براي همه ايرانيان با موازين اسلامي، بر درستي ديدگاه مؤتلفه اصرار ورزيد (شرق، 23/9/83). و آقاي تاج‌زاده نيز چندي بعد در پاسخِ به اين نقد مقالة نسبتاً مفصلي منتشر كرد تحت عنوان «ايران براي بعضي ايرانيان» كه آن نيز به توضيح بيشتر ديدگاه‌هاي ايشان در اين زمينه اختصاص داشت.
بخشي از آراء و عقايدي كه در اين مناظره رد و بدل شد و بيشتر به يك بحث درون‌گروهي شباهت دارد، جنگ و جدلي است بر سر پرسش‌هايي چون مفهوم واقعي شعارهايي از قبيل «همه با هم» كه در آغاز انقلاب مطرح شدند و اين‌كه آيا مي‌توان براساس آن، آنچنان كه جبهه مشاركت در نظر داشت به يك برداشت كلاسيك و امروزي از دموكراسي و رأي مردم دست يافت يا خير؟ و بخشي نيز به بحث ملت و ملي‌گرايي و قس عليهذا مربوط مي‌شد كه با موضوع اصلي اين يادداشت ارتباط بيشتري دارد.
از آنجايي كه اتهام بروز دادن «عصبيت‌هاي كور ملي‌گرايان افراطي» از مهم‌ترين اتهاماتي بود كه در چارچوب بحث «ايران براي همه ايرانيان» از سوي جمعيت مؤتلفه اسلامي به جبهه مشاركت اسلامي نسبت داده شد بخش مهمي از نوشته‌هاي آقاي تاج‌زاده نيز صرف آن گرديد كه ضمن ارائه توصيفي از اين پديده كه در ايران نيز هر از گاه در حاشيه تحركات و انديشه‌هاي پان‌ايرانيستي، جلوه‌اي مي‌يابد، مرزبندي‌هاي جبهه مشاركت را نيز با اين مقوله روشن كند.
اگرچه برداشت آقاي تاج‌زاده از پان‌ايرانيسم در پاره‌اي از موارد با كاستي‌هايي توأم بود. مثلاً در قياس با اصولي چون داعية برتري ملي با چشم‌داشتن به يك قلمروي ارضي گسترده‌تر از مرزهاي فعلي كه خميرماية اصلي اين نوع نگرش‌ها را تشكيل مي‌دهد نمي‌توان به گونه‌اي كه آقاي تاج‌زاده نوشته‌اند پان‌ايرانيسم را حركتي توصيف كرد كه «... عمدتاً براي نفي هويت ديني مردم مسلمان منطقه مطرح ...» شد، مخصوصاً آن‌كه اگر التزام به مبارزه با بهائيت را نيز در نظر آوريم كه در مرامنامة پاره‌اي از نحله‌هاي پان‌ايرانيستي درج شده است، همان‌گونه كه آقاي تاج‌زاده نيز در اشاره‌اي كلي خاطرنشان ساخته‌اند، اگر هم زمينة مشتركي باشد بيشتر بين «اسلام بنيادگرا» و «ناسيوناليسم بينادگرا» است تا بين چيزهاي ديگر (شرق، 7/9/83). ولي همان‌گونه كه اشاره شد در مجموع برآورد ايشان، از پان‌ايرانيسم، برآورد نادرستي نيست.
به‌ويژه آن‌كه ايشان در توضيح بيشتر اين مقوله اولاً به درستي از اين واقعيت سخن گفته‌اند كه بنا به دلايل مختلف «... ”پان‌گرايي“ هيچ‌گاه به گفتمان مسلط در ميهن ما تبديل نشد» (شرق، 5/11/83) و هميشه جنبه‌اي حاشيه‌اي داشته است و ثانياً متذكر اين نكته نيز شده‌اند كه بار مفهومي‌اي كه سعي مي‌شود بر اين ماجراي ”پان‌ايرانيسم“ و پان ”فارسيسم“ سوار شود مبناي استواري ندارد؛ همان‌گونه كه ايشان نوشته‌اند «... با وجود اين‌كه ”پان‌تركيسم“، ”پان‌عربيسم“، تا حدود زيادي قابل توجيه است زيرا مخاطب آنها مي‌تواند دو قوم ”ترك“ و ”عرب“ باشد، اما پان‌ايرانيسم، بي‌معناست زيرا نشان نمي‌داد كه كدام قوم بايد محور يك جنبش اجتماعي باشد. به عبارت ديگر معادل پان‌تركيسم چيزي شبيه پان‌فارسيسم درمي‌آمد كه چون هيچ ايراني، حتي فارس‌ها [كذا] به آن اعتقاد ندارند، مطرح نشد ...» (شرق، 7/9/83).
انتقاد ايشان از يكي از گرايش‌هاي فعال در اين زمينه، يعني گرايشي كه براساس رواج زبان فارسي خواهان ايجاد نوعي اتحاد منطقه‌اي ميان كشورهاي فارسي زبان است و در اين نوشته نيز با تعريف ناروشن و غيردقيقي چون ”پان‌فارسيسم“ از آن ياد مي‌شود نيز انتقاد درخور توجهي به نظر مي‌آيد؛ گرايشي كه به نوشته ايشان ...» جز آن‌كه داعيه‌هاي جداخواهانه را تقويت كند حاصلي ندارد. زيرا پان‌فارسيسم [كذا] نمي‌تواند فارسي زبانان جهان را متحد كند و زير يك پرچم آورده و حتي فارسي زبان تاجيك و افغان را به ايران و ايرانيان پيوند دهد، اما بهانة خوبي براي تجزيه‌طلبان فراهم مي‌كند تا با سوءاستفاده از آن مقاصد جدايي‌خواهانة خود را در ايران مطرح كنند ...» (شرق، 5/11/83).
همان‌گونه كه اشاره شد آقاي تاج‌زاده در توصيف مقولة پان‌ايرانيسم و ارائه خطوطي مشخص كه «ايران براي ايرانيان» مورد نظر ايشان را از آن جدا مي‌كرد، با دشواري چنداني روبرو نيست، كار ايشان هنگامي دشوار مي‌شود كه بايد به طرح تعريف ديگري از ايرانيّت نزديك شوند، و بنا به دلايلي كه عرض خواهد شد، قادر به اين كار نيستند.
با آن‌كه اشاره كرده بودند كه در عرصة مورد بحث، «پان‌ايرانيسم» مذكور «هيچ‌گاه به گفتمان مسلط در ميهن ما تبديل نشد» ولي از بازتر شدن بحث در اين زمينه، از سخن گفتن در باب ابعاد گسترده‌تر ايرانيّت و كم و كيف گفتمان مسلط بر آن اكراه دارند. از اين نكته مي‌توانند صحبت كنند كه «... از روزگار باستان ايران كشوري بوده است كه در آن شاهد كثرت قومي، زباني، مذهبي و حتي فرهنگي بوده‌ايم...» و به درستي نيز خاطرنشان مي‌كنند كه «... با وجود اين نه فقط همبستگي مردم، بلكه يكپارچگي ملي،‌ آن هرگز به علت اين كثرت با بحران مواجه نشده است [بلكه] به عكس حفظ ”وحدت ملي“ و ”تماميت ارضي“، ايران براساس به رسميت شناختن اين تمايزات ممكن بوده است.» (شرق، 5/11/83) ولي بر اين برداشت خود كه تصريح شده به «روزگار باستان» اين سرزمين نيز نسب مي‌برد، نامي نمي‌توانند بگذارند.
اين گرفتاري در قسمت‌هايي ديگر از نوشتة آقاي تاج‌زاده نيز بازتاب دارد. ايشان در ادامة نقد خود بر ديدگاه جمعيت مؤتلفه اسلامي نوشته‌اند «... در عصر ”دولت ـ ملت‌ها“ دو گروه مي‌توانند با شعار اصلاح‌طلبان مخالفت كنند: اول كساني كه معتقدند ايران نه براي ”همة ايرانيان“ بلكه براي ”بعضي ايرانيان“ است ...» و ماجراي شهروندان درجة اول و دوم و آن‌گاه گروه بعدي. «دومين گروه مخالف» كه آنها «... را ”انترناسيوناليست‌هاي وطني، تشكيل مي‌دهند كه به ترجيح يا اولويت منافع ”امت اسلامي“ بر ”ملت ايران“ (در صورت تعارض مصالح آن دو) باور دارند. در نگاه آنان ”ايران“ براي ”همة مسلمانان“ يا ”همة شيعيان“ است، نه براي ”همة ايرانيان“». (شرق، 5/11/83)
اگر براي تعريف «دولت ـ ملت‌ها» كه نوشته‌ايد در عصر آنها زندگي مي‌كنيم اعتباري قائل هستيم، نبايد در پاسخ به آراء مشخصي كه حريف شما در نقد مفاهيم مبتني بر اين تعريف ارائه مي‌كند دچار ترديد و تزلزل شويم؛ مي‌گويند «... شعار ايران براي ايرانيان همانند شعارهاي قوميت‌گرايي و ملي‌گرايي و پان‌گرايي در تضاد آشكار با تعاليم اسلامي ...» است و تصريح مي‌كنند كه از نظر آنها طرح چنين شعاري معنايي جز اين ندارد «... كه در تفكر حزب مشاركت، ايران (به معناي اعم آن) يعني مردم، امكانات، هويت و... آن بايد در خدمت ايرانيان باشد و لاغير ...» (شرق، 23/9/83).
اگر در عصر دولت ـ ملت‌ها زندگي مي‌كنيم ـ كه ظاهراً زندگي مي‌كنيم ـ طبعاً سخن گفتن از «امت اسلامي» بيشتر از يك ميل و آرزو حكايت دارد تا واقعيت امر و از آنجايي كه اين امت نيز همانند ديگر امت‌هاي جهان به مذاهب گوناگون و دولت ـ ملت‌هاي مختلف و متفاوتي تقسيم شده و براساس قواعد آن عمل مي‌كنند پاسخ اين شبهات نيز روشن و صريح است: چاره‌اي جز آن نيست كه «ايران (به معناي اعم آن) يعني [”همة“] مردم، امكانات، هويت و... آن در خدمت ايران باشد و لاغير».
آقاي تاج‌زاده به جاي آن‌كه بر اين اساس پاسخ طرف را بدهند كه صريحاً مي‌گويد «... در فرهنگ كلي اسلام ايران نمي‌تواند براي همة ايرانيان باشد ...» (شرق، 23/9/83) مجموعه پرسش‌هايي را طرح مي‌كنند كه به فرض پاسخ گرفتن، نه به روشن شدن مواضع مبهم ايشان كمكي مي‌كند و نه به روشن‌تر شدن مواضع حريف، كه خود به اندازة كافي واضح و روشن است.
آقاي تاج‌زاده «... براي روشن‌تر شدن موضوع از ناقد محترم [مي‌پرسند] بر مبناي منطق وي بخش سرود ”اي ايران“ از صداوسيما كه پس از دوم خرداد مجاز شده است با ”جهان وطني اسلامي يا شيعي“ مورد نظر او چه نسبتي دارد و تفاوت آن با ”ايران براي همة ايرانيان“ چيست كه دربارة اولي سكوت مي‌كنند، اما به انتقاد از دومي مي‌پردازد؟»
و در ادامه بحث نام خليج‌فارس را مطرح مي‌كنند كه به نظر ايشان تأكيد بر آن «... براساس ديدگاه نويسندة محترم وجه چنداني ندارد زيرا اسم ”خليج اسلامي“ با ”انترناسيوناليسم اسلامي“ سازگارتر است. پس چرا محافظه‌كاران به حق بر اين نام تأكيد مي‌كنند و آن را نه نشانة گرايش‌هاي ضداسلامي، كه حق تاريخي ملت ايران مي‌خوانند؟»
و در ادامه پرسشي ديگر و به همان اندازه بيهوده را نيز مطرح مي‌كنند؛ اين‌كه «... اگر آنان به انترناسيوناليسم اسلامي اعتقاد دارند چرا رسماً در انتخابات افغانستان و عراق و... كه مردم آن مسلمانند، دخالت نمي‌كنند؟» (شرق، 5/11/83)
فايدة اين پرسش‌ها چيست؟ فكر مي‌كنيد كه طرف را گير انداخته و احياناً «خراب» خواهيد كرد؟ تصور مي‌كنيد گفتن آن‌كه صدور مجوز پخش سرود مزبور پس از دوم خرداد عمل لغو و بيهوده‌اي بوده است و جبران خواهد شد، كار دشواري است؟ اگر بگويند جا دارد كه براي حل مسئله نام خليج فارس و برداشتن تفرقه از ميان مسلمين اقدامي جدي صورت گيرد، اتفاق خاصي مي‌افتد؟ اگر بر فرض محال استدلال كنند كه در خلال دو دورة سازندگي و اصلاحات براي تضعيف اسلام و مسلمين تلاش‌هايي در كار بوده و به اندازة كافي به مردم مسلمان افغانستان و عراق و... توجه مبذول نگرديده است، از اين كار فروبستة ما گرهي باز خواهد شد؟ مگر استفادة ابزاري از نام و نشان ايران با محدوديتي روبرو است يا فقط به جناح خاصي اختصاص دارد؟ از چكاد آزادانديشان «ملي ـ ميهني» تر؟ «سه رنگيزه» شدن بيش از پيش رسانة «ملي» يا تكرار فزايندة اصطلاح «منافع ملي»‌ بدون توجه به مفاهيم و تعاريف سياسي مترتب بر آن با مانعي روبرو است؟
مي‌دانيد مشكل اصلي چيست و چرا اين نوع پرسش‌ها راه به جايي نمي‌برد؟ واقعيت آن است كه به‌رغم اين همه سر و صدا، هيچ يك با هم تفاوت ماهوي نداريد؛ هر دو در عين حال كه ايراني بوده و به اين آب و خاك تعلق دارد ـ تلقي كه در خلال هشت سال كشاكش سهمگين صيقلي خيره كننده نيز يافت ـ به دليل قدر مشتركي ملهم از فضاي حاكم بر مراحل نخست انقلاب هيچ يك نمي‌توانيد براساس پاره‌اي از اصول زمانه ـ مانند اصل زندگي كردن در عصر دولت ـ ملت‌ها و معنايِ مترتب بر آن ـ از نوع پيوند و رابطة خود با سرزميني كه ـ خواه و ناخواه ـ ميهن ما را تشكيل مي‌دهد، تعريفي مناسب به دست دهيد.
«جهان وطني اسلامي» طرفِ مقابل را به نقد كشيده و زير سؤال مي‌بريد حال آن‌كه خود حتي در همين نوشته‌ها چندين بار از جذابيت منطقه‌اي اصلاح‌طلبي ياد مي‌كنيد. آمده است كه «... به نظر خالقان دوم خرداد يا اكثريت قاطع ايرانيان [!] تحقق اين شعار مي‌تواند مردم سالارترين نظام سياسي را در منطقة استبدادزدة خاورميانه مستقر كند ...» (شرق، 5/11/83) و يا در گفتاري كه آن را شايد بتوان رقابتي تنگاتنگ براي جلب قلوب مسلمين و پيشي گرفتن از رقيب نيز تعريف كرد، در قسمتي ديگر ـ صرف‌نظر از غلط از آب درآمدن يك تحليل خوش‌بينانه ـ چنين مي‌خوانيم كه موضوع ايران براي همة ايرانيان «... تنها شعار ايرانيان در دهة سوم انقلاب است كه در افغانستان و عراق طنين‌انداز شد و مورد اقبال وسيع مردم مسلمان هر دو كشور قرار گرفت و به ”عراق براي عراقيان“ تبديل شد ...» (شرق، 7/9/83).
صِرف تأكيد بر حقوق شهروندي و «... پافشاري ... بر حق و سهم مساوي تك‌تك شهروندان در ادارة ايران» و تكرار مجموعه‌اي از آراء حقوقي نظير آن‌كه «... ”ايران براي همه ايرانيان“ بر اين پايه بنا شده كه كشور ملك مشاع همة شهروندان است...» خود به تنهايي مي‌تواند در مقام جايگزين تعريف مورد بحث در بيان يك پيوند ملي و سرزميني عمل كرده و بديلي باشد بر ناسيوناليسم ايراني.
 علي‌رغم تمام ارج و قدري كه بر اين نوع گفتار مي‌توان قائل شد و بايد قائل شد، از آنجايي كه در بر چارچوب يك نگرش ملي استوار نيست بيشتر به گزارشي از يك هيأت مفروض سازمان ملل شباهت دارد كه براي نظارت بر حقوق شهروندي به ايران اعزام شده باشند تا يك گروه داخلي.
در توضيح بيشتر از مقولة آراء و عقايد گذشته با اشاره‌اي كوتاه به برخي از جوانب عملي اين ماجرا، بحث را پايان مي‌دهيم.
صدمات و ضايعاتِ حاصل از بي‌دولتي ايرانيّت كم و اندك نبوده‌اند؛ در حوزة تحولات داخلي كشور در اين دورة بي‌تفاوتي بود كه بسياري از گفتارهاي ضدايراني كه تا بيش از آن بيشتر به حوزة مشخصي از تحركات فرامرزي محدود و منحصر بودند، از يك بستر مناسب داخلي نيز برخوردار شده و توانستند جاي پايي باز كنند. ولي به قدرت رسيدن آنهايي كه ايران را براي همة ايرانيان مي‌خواستند نه فقط بر اين وضع پايان نداد كه آن را بدتر هم كرد؛ در تلاشي وسيع براي يارگيري سياسي جهت حذف حريف از صحنه، گروه‌هاي قوم‌گرايي كه حداكثر به گشودن جاي پايي توفيق يافته بودند، نه تنها داد سخن سر داده كه به انسجام تشكيلاتي درخور توجهي نيز دست يافتند. چون از ايران جز يك نوع تعريف حقوقي تعريف ديگري ارائه نشد، در كنار مرزهاي طبيعي كشور از مرزهاي تاريخي و فرهنگي آن سخن در ميان نيامد، متأسفانه اين دگرگوني جز كامروايي بيش از بيش انواع تحركات غيرايراني حاصل ديگري به بار نياورد؛ در كنار گشايش فضاي مطبوعاتي كشور كه به هر حال در اسم و از لحاظ قانوني تحت نظارت قرار داشت، انتشار انبوهي از نشريات دانشجويي ـ بدون هيچ نظارتي ـ بار نظري اين تهاجم را به پيش برد و تأسيس انواع سازمان‌ها و گروه‌هاي «دانشجويي» نيز وجه تشكيلاتي‌اش را سازمان بخشيد. تصور هم نمي‌كنم كه به ذكر نمونه‌هايي از تبعات آشكار اين ماجرا احتياجي باشد.
از نقطه نظر مناسبات خارجي كشور نيز اتخاذ مجموعه‌اي از سياست‌هاي ضمني و تلويحي مانند «گفتگوي تمدن‌ها» كه لابد مشكل سخن گفتن از لزوم گفتگوي «ايران» با جهان خارج را نيز به نحوي خداپسندانه دور مي‌زند و مقولة «تنش‌زدايي» و اميدِ به ختمِ به خير شدن كل ماجرا راه به جايي نبُرد و نمي‌توانست هم بِبَرد زيرا بر يك تعريف روشن و بي‌مجامله از منافع ملي ايران استوار نبود؛ تعريفي كه جز با نقد صريح گفتار امت محور و عملكردهاي مبتني بر آن در سنوات گذشته، از راه ديگري نمي‌توان بدان دست يافت.


توضیح آذری ها: این مقاله در شماره 47 فصلنامه گفتگو (1385) به قلم استاد کاوه بیات منتشر شد و حایز تاملات مهمی است که به نظر می رسید، هنوز به قوت خویش باقی اند.

کاوه بیات

کاوه بیات، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر، سند شناس و مترجم. 

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

تحلیل راهبردی

سند هفته

طراحی وب سایت وب و تو

تازه ترین اخبار جمهوری باکو

cache/resized/6ac74b6bf12be9c2b2b0be9af8364413.jpg
نماينده دادستاني جمهوري باکو براي دو روحاني شيعه شهر لنکران اين کشور درخواست حکم زندان 18 و 15 ساله کرد.به گزارش پايگاه اينترنتي «مائده» نماينده دادستاني در
cache/resized/66e3606a362cf26584d55a20e6ecedd9.jpg
به گزارش آذریها به نقل از خبرگزاری آرمن‌پرس ادوارد شارمازانوف نائب ریس پارلمان ارمنستان در پاسخ به اظهارات الهام علی اف که در حاشیه اجلاس سران کشورهای اسلامی
cache/resized/254595f1236b4934a872ed3b0fc158aa.jpg
تسنیم: سفر ناگهانی ژنرال ذاکر حسن‌اف، وزیر دفاع جمهوری آذربایجان به فلسطین اشغالی برای دیدار با مقامات سیاسی و نظامی رژیم اشغالگر قدس و بازدید از برخی از مراکز
cache/resized/7b1ef7e08523ab23bccd299c9b31b633.jpg
  توافق نامه خواهرخواندگي شهر «شماخي» جمهوري باکو با شهرک یهودی نشين «طيره کرمل» در فلسطين اشغالي امضاء شد. به گزارش «ريپورت»، توافق نامه خواهرخواندگي
cache/resized/d82ed527f5543bdacbcc777279de89f7.jpg
الهام علي اف، رييس جمهوري باکو اعلام کرد باکو  قرارداد با شرکت هاي خارجي را براي  استخراج نفت و گاز از  حوزه «آذري - چراغ - گونشلي» در خزر را تا سال 2050 تمديد
cache/resized/c7dffb9692724978d439ebb88cc2215d.jpg
  الله شکور پاشازاده، رييس اداره روحانيت قفقاز جمهوري باکو گفت: «نيروهايي وجود دارند که مي خواهند به مناقشه قراباغ، ماهيت ديني بدهند. اما، نبايد بگذاريم اين
cache/resized/92efed45d6885bad219fb7d0b3342eec.jpg
روزنامه «يني مساوات» چاپ باکو ، اقدام دولت جمهوري باکو در پرداخت 7 ميليون رشوه به مقامات مجارستان را براي استرداد «راميل صفروف»، قاتل افسر ارمنستاني که در يکي
cache/resized/5c83856df3b0828270ce20d74049eeab.jpg
پايگاه اينترنتي «پوبليکا» جمهوري باکو طرحي توهين آميز از عکس امام خميني (ره) منتشر کرد. به گزارش وب سایت خبری- تحلیلی آذریها، پايگاه اينترنتي «پوبليکا»  به 
cache/resized/2c5a19f5f26f5221b4d44ffc000402ca.jpg
« دادگاه تجديدنظر » باکو  با  نام گذاري فرزند حاج طالع باقرزاده، يکي از روحانيون زنداني در جمهوري باکو به نام «ابوالفضل عباس» مخالفت کرد. به گزارش آذریها به
cache/resized/fe8d3ed69cf2ffc4c64182907512b2a1.jpg
وزارت دفاع جمهوري باکو از آتش سوزي و انفجار انبار سلاح و مهمات ، پايگاه نظامي واقع در روستاي «گيلَزي» ناحيه «خيزي» در شمال شرق جمهوري باکو خبر داد. پايگاه
cache/resized/eba8195c2403909c893c7201b26d1228.jpg
صابر رستمخانلي،رييس حزب همبستگي شهروندي جمهوري باکو و باند «کنگره آذربايجاني هاي دنيا»، «داک»، در مقاله اي در پايگاه اينترنتي آخار ، تشيع را  بزرگترين دشمن ترک
cache/resized/f21af9363414ffa835efa119594c8d3f.jpg
هیاتی به ریاست رییس بخش حفاظت از تاسیسات نظامی وزارت دفاع اسراییل در وزارت کشور جمهوری باکو حضور یافت.خبرگزاری «آپا»: هیاتی به ریاست "نیر بن موشه" رییس بخش