نقدی بر مناظره دکتر سید جواد طباطبائی و دکتر حسین کچوئیان/ملیت گرایی از کجا آمد؟

نقدی بر مناظره دکتر سید جواد طباطبائی و دکتر حسین کچوئیان/ملیت گرایی از کجا آمد؟

مقابل دین و مذهب قرار می دهند و تا آنجا که بعضی از این آقایان، میهن پرستی را کفر و یا کار حیوانی (در دنباله خواهد آمد) می دانند و یا بعضی از این حضرات با توهم توطئه های «خود ناباورانه» تمام مقوله های ایرانی را در طول تاریخ به بیگانگان ترجیحا به غربی ها نسبت می دهند.
در شماره اول فصل نامه روایت، پرونده اصلی به «ناسیونالیسم و ملیت ایرانی» پرداخته است که مناظره ایست بین دکتر سید جواد طباطبائی و دکتر حسین کچوئیان در باب تضاد عناصر ایرانی. در سالهای گذشته درباره ی ناسیونالیسم و فرهنگ و اندیشه و تاریخ ایران گفتارهایی چه به صورت کتاب و چه به صورت مقاله و سخنرانی را از طرف آقای دکتر طباطبائی شاهد هستیم. ایشان این مقوله ها را نه با نگاه ایدئولوژیک بلکه با نگاه پژوهشگرانه ای که دارد و به قول خودش به راز و رمز ماندگاری و جاودانگی ایران کاملا واقف است و به اندیشه ی ایرانشهری اعتقاد دارد. در مقابل، آقای دکتر کچوئیان ناسیونالیسم و میهن پرستی ایرانی و تمام جنبش های اجتماعی و دیگرگونی های ایران را در طول تاریخ به بیگانگان ترجیحا به غربی ها نسبت می دهد و به نظر آقای دکتر کچوئیان اگر غربی نبود هیچ جنبش انقلابی در ایران به وقوع نمی پیوست. (در دنباله به گفته آقای دکتر کچوئیان اشاره خواهد شد).
ناسیونالیسم و میهن پرستی غربی ادعای آقای دکتر کچوئیان حداقلش از قرن هفدهم پا گرفت و کشورهای غربی ناسیونالیسم را به یک ایدئولوژی سیاسی و سلطه در راستای تصاحب و تجاوز به کشورهای همدیگر تبدیل کردند و اروپایی ها از این واژه در برتر انگاری خود در جهت قومی و نژادی و بیشتر در باب سلطه گری و استعمار از آن استفاده کردند و تا آنجا که در قرن بیستم به خاطر جنگ های قومی و نژادی و برتری طلبی، واژه ی ناسیونالیسم مورد نفرت جهانیان شد و این واژه را مترادف فاشیسم، شونیسم به ملت گرایی افراطی تعبیر کردند.
اما روایت ناسیونالیسم ایرانی مقوله ی دیگریست. درست برخلاف ناسیونالیسم های غربی، کسانی که به تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران آشنایی داشته باشند می دانند که: علاقه داشتن به خانه و کاشانه و زادگاه به وطن و میهن در ایران قدمتی به درازنای تاریخ ایران دارد و حالا ما صحبت از اسطوره های ایرانی نمی کنیم که ما را به باستان گرایی و اوهام پرستی متهم کنند اما واقعیت این است میهن پرستی ایرانی ها ریشه در اسطوره های ایرانی دارد. ناسیونالیسم ایرانی را به غربی ها نسبت دادن نهایت جفا و بی مهری به تاریخ و فرهنگ ایرانی و نا آگاهی از گذشته تاریخ ایران است.
در بحث ناسیونالیسم ایرانی، آقای کچوئیان به اتفاق طیفی از روشنفکران دینی و بعضی از علما اعتقادی به مقوله ی ایران از هر نوع (فرهنگی، تاریخی، هویتی و میهنی) ندارند و گاها در بعضی مواقع هم فرهنگ و تاریخ ایران را مورد تحقیر و تخطئه قرار می دهند و اصلا منکر وجودی مقوله ای به نام ایران و فرهنگ هویتی آن هستند. به خاطر این که خوانندگان بیشتر از نظرات این طیف از روشنفکران آگاه شوند نظری می اندازیم به نوشته ها و اظهارات این روشنفکران و بعد می پردازیم به نظرات آقای دکتر کچوئیان.
یکی از این آقایان می فرمایند: «من نمی دانم اصلا ایران کجاست؟ و چیست؟» . اگر برای امثال این آقا ایران (عشق به مردم و فرهنگ و عاطفه و ایرانی بودن) معنی ندارد چه چیزی می تواند برای ایشان معنی داشته باشد. این آقایان که خود را صاحب نظریه ی آرمان شهر و مدینه فاضله می دانند اگر بخواهند تئوری و نظریه خود را در یک جایی پیاده کنند در کجا تئوری شان را پیاده می کنند؟ در لاهوت و ناسوت که نمی شود یک تئوری را پیاده کرد هر چقدر هم که آن تئوری به قول آنها معنوی و الهی باشد باید در یک سرزمینی مادی اش پیاده کرد. اگر آقایان اعتقادی به سرزمینی به نام میهن و وطن نداشته باشند نظریه های آرمان شهر خودشان را در کجا پیاده می کنند؟
یکی دیگر از این آقایان می فرمایند: «صحبت کردن از وطن پرستی و میهن پرستی کار حیوانی است» .
من نمی توانم در برابر اظهارات این آقا چیزی بگویم، فقط می توانم به حدیثی از حضرت محمد (ص) اشاره کنم که فرمود: «حب الوطن من الایمان».
یکی دیگر از این آقایان در بحبوهه انقلاب سرمست از پیروزی، خلیج فارس را به عرب ها می بخشید و خلیج عربی و اسلامی اش می نامید و آن کارهای فضاحت باری که با سرهنگ قذافی داشته و اظهارنظر عقده گشائی هایی که از کورش و حرف های آکنده از جعل و تحریف و دروغ که در اثر عصبیت دینی و قومی نوشته و پر از کذب و افسانه و اکاذیب و اباطیل است .
یکی دیگر از این آقایان می فرمایند که : «اصلا چیزی به نام ایران وجود ندارد و نوروزی هم در کار نیست عید ما باید عید غدیر خم باشد» . خوب ملاحظه می فرمایید این آقایان در کجای جهان ایستاده اند به شناسنامه یشان مهر هویت کدام کشور را زدند که با اعتماد به نفس کامل می خواهند آداب و سنت های هزار ساله ی ایران را از بین ببرند. خوب شما چه طرفی از این کار می بندید. و به جای این آداب و رسوم و سنت های ایرانی چه ایدئولوژی های وارداتی را به جای آنها خواهید گذاشت. در سالهای گذشته در این مملکت میلیاردها ساعت به اتفاق نزدیک به 60 کانال رادیویی و تلویزیونی توام با مساجد و منابر و …. تبلیغات درباره اسلام انجام گرفته، چند نفر در اثر تبلیغات شما به اسلام مشرف شدند؟ ده نفر؟ 100 نفر؟ 1000 نفر؟ و ….      
علیرغم اینها با توجه به اینکه مدت سی سال است مقاله ها، کتاب ها و سخنرانی بر علیه ایران و سنت ها و آداب و رسوم ایرانی در هم نوایی با ایران ستیزان انجام شده است، نزدیک به هفت و یا هشت کشور (دولت و ملتش) عید نوروز را به عنوان عید ملی شان قرار داد و بعضی از این کشورها در سازمان ملل متحد به نوبت ایستادند عید نوروز را که نماد و سمبل ایران و ایرانیت است به نام خودشان ثبت جهانی کنند. جاذبه های فرهنگی و تمدنی ایران اگر از اسلام بیشتر نباشد کمتر هم نیست.
در طول تاریخ اسلام و ایران ، ما عزیزانی مجتهد و فقیه زیاد داشته ایم که فقاهت و اجتهادشان بیشتر از شماها بود. آنها اگر می خواستند آداب و سنت های ایرانی را حذف کنند برایشان مثل آب خوردن بود، اگر فتوای آنها را روی سنگ می گذشتند سنگ آب میشد. اما آن عزیزان این کار را نکردند اگر آنها این کار را می کردند می دانستند نه از اسلام چیزی بر جا خواهد ماند و نه از ایران. برعکس این کارها، آن فقیهان و مجتهدان دعای یا مقلب القلوب برای عید نوروز نوشتند و قرآن را وسط هفت سین نوروزی قرار دادند. چرا …….. همسویی با ایران هراسان آب به آسیاب ایران ستیزان می ریزند. آقایان چه سودی از این کار خواهید برد؟ پس فرق شما با سلفی ها، وهابی ها و ایران ستیزانی که به طبل اضمحلال ایران می کوبند در چیست؟
بار عاطفی میهن پرستی ایرانی که در بین اقوام ایرانی از بدو تاریخ به جا مانده با هیچ یک از ناسیونالیسم هایی از نوع غربی و وارداتی ادعایی آقای کچوئیان قابل مقایسه نیست. در تاریخ گذشته ایران، هر چیزی و هر شخصی که تاثیری در تاریخ و زندگی اجتماعی ایران داشته می تواند نماد و سمبلی از میهن پرستی و ناسیونالیسم باشد. (در طول این مقاله به این نمادها اشاره خواهد شد).
فرمایشات آقای دکتر کچوئیان در این مناظره در سه بخش خلاصه می شود و در دنباله، حقیر سعی می کنم  با بضاعت کمی که دارم این موضوعات را مورد بررسی و کنکاش قرار دهم.
اول: آقای کچوئیان در این مناظره بیشتر از 20 بار ادعا کرده است که: «ملی گرایی و میهن پرستی ایرانی و جنبش های اجتماعی ایران را در طول تاریخ به غربی ها نسبت می دهد و میهن پرستی را برگرفته از غربی ها می داند». (روایت صفحات 150/148/147/146 و در تمام بخش های مناظره).
دوم: آقای کچوئیان در مناظره اش این مسئله را پنهان نمی کند و افسوس می خورد که چرا ایرانی ها مثل سایر کشورهای مسلمان، عرب نشدند و چرا سلسله های ایرانی مثل سامانیان، طاهریان و صفویان نمادهای ایرانی را ترویج کرده اند، و از سویی، خودشان را از خلافت اسلامی (؟) جدا کردند. (روایت صفحات 151/149 و …)
سوم: به گفته ی آقای کچوئیان، در ایران، از ابتدا یک جریان اجتماعی طردکننده هویت اسلامی وجود داشته که واقعا هم قوی است و توانسته تا الان خودش را زنده نگه دارد مثل شعوبیه که اسلام را طرد می کردند. (روایت صفحات 150/149 و در تمام متن مناظره)
آقای کچوئیان بارها  و بارها هویت اسلامی را در برابر هویت ملی قرار می دهد و تمام تضادهای اجتماعی را در طول تاریخ به ملی گراها و ناسیونالیست ها نسبت می دهد و هویت ایرانی را نفی و طرد می کند و به نظر ایشان ایرانی جماعت اصلا فاقد هویت ملی است. باز ناراحت این مسئله است که چرا «تمام کشورهایی که در مواجهه با اسلام قرار گرفتند هویت فرودستی نسبت به اعراب داشتند فقط ایران بود که امپراطوری و موقعیت فرادست نسبت به اعراب داشت». (روایت ص 151).
این حرف ها را باید کسی بزند که هیچ گونه آشنایی با هویت و فرهنگ ایرانی نداشته باشد، آقای کچوئیان که مدعی است «همه چیز را درباره ایران می خواند». باید که به فرهنگ و تاریخ ایران آشنایی داشته باشد. فرادستی ایرانیان نسبت به اعراب علت های متعددی می تواند داشته باشد. ایران خیلی چیزها دارد که خیلی از کسان متوجه آن چیزها نیستند. بهتر است برای روشن شدن مطلب به دو جمله از استاد مطهری درباره ایران نقل شود. «دو مطلب قطعی است یکی اینکه ایران قبل از اسلام دارای تمدن درخشان با سابقه ی طولانی داشته و دیگر اینکه این تمدن و فرهنگ را به صورت تلطیف شده و پرورده به اسلام تحویل داد» . و باز در این کتاب از استاد مطهری میخوانیم، ایشان با کمک گرفتن از نظرات دانشمندان متذکر می شود که: «اکثر صنایع و هنر و تمدن اسلام اقتباس از هنر و تمدن ایرانی قبل از اسلام است» .
و این را هم باید گفت که بعد از اسلام در قرون نخستین اسلامی علوم اسلامی از قبیل حدیث، تفسیر قرآن، کلام، فلسفه، تصوف و عرفان توسط ایرانی ها انجام گرفته و پی ریزی شده است پس تهمت های «طرد کننده اسلام» به ایرانیها نمی چسبد. آقای دکتر کچوئیان انتظار داشت که ایران با این فرهنگ و تاریخ مشعشع اش در برابر عرب ها فرودست باشد!  از افتخار ایرانی ها همین بس که در تاریخشان دوره ی جاهلیت و بت پرستی نبوده و ایرانی ها اولین قوم خداپرست بودند که به وحدانیت خدا ایمان داشتند. وقتی در قرون سوم و چهارم آن پراکندگی ها در اسلام به وجود آمد عرب ها به قومیت گرایی جاهلی برگشتند، مسلمانان غیر عرب را عجم و مفلوک لقب دادند و عصبیت های قومی و جاهلی را به جای اصل اسلامی ان اکرمکم عنداله و عدالت و برابری و برادری قرار دادند. ایرانی ها از آن موقع حساب اسلام خودشان را از عربها جدا کردند، وقتی عرب ها تهمت رافضی و مجوس و آتش پرست به نهضت شعوبیان به امثال فردوسی را زد از همان زمان آتش عشق میهن پرستی ایرانی ها شعله ور شد و فرهنگ دین تمدن و هویت ایرانی را با اسلام آمیخته و اسلام را به رنگ بوی ایرانی درآوردند و اسلام سره را از اسلام قومی و نژادی جاهلیت جدا ساختند و تا آنجا که اگر فرهنگ و تمدن ایران را از اسلام جدا کنیم از اسلام چیز کمی خواهد ماند.
معاویه در نامه ی معروفی که برای زیاد ابن امیه والی عراق می نویسد: «مراقب ایرانی های مسلمان باش هرگز آنها را با عرب ها هم پایه قرار نده، از ایرانی ها زن بگیرید آنها حق ندارند از عرب ها زن بگیرند، عرب ها از ایرانی ها ارث ببرند آنها از عرب ها ارث نبرند، کارهای پست به آنها واگذار شود، ایرانی ها در صف اول نماز حاضر نشوند» . آقای دکتر کچوئیان آیا این، آپارتاید اسلامی عربی نیست؟ البته این دوران هم فرق زیادی با هزار سال پیش نکرده است همان مسلمانان با جهش ژنی جاهلیت عربی شان با انواع و اقسام اسلامشان از وهابی، سلفی، القاعده، تکفیری و … با اسلحه انتحاری، ایرانیان را با تهمت رافضی، مرتد، بدعت گذار در عراق، سوریه و لبنان لت و پار می کنند.
آن کسانی که هویت مذهبی را در برابر هویت ملی و ایرانی قرار می دهند و یا منکر هویت ملی ایرانی هستند هیچ نفعی نخواهند برد، ایرانی ها همانطوری که به اسلام عشق می ورزند همان اندازه هم احساسات پاک ملی و میهن پرستی دارند و از هر دو عنصر در برابر ظلم و ستم و تحقیر و استعمار استفاده می کنند. نمونه اش انقلاب مشروطیت بود که فقها و مجتهدین از احساسات ملی و ناسیونالیستی و مذهبی را به موازات هم در بین مردم استفاده می کردند. به خاطر این که این موضوع بیشتر روشن شود به دو نمونه اشاره می شود:
تلگراف زیر از طرف علمای اعلام فقیهان و مجتهدین ساکن نجف در زمان مشروطیت به ستارخان و باقرخان ارسال شده است. «از جان فشانی های که غیور و فداکارانی که از باده ی محبت دین و وطن سرمست و سر از پا نشناختند موجب افتخار و مباهات ایرانیان شدند در کمال جسارت عرضه میداریم، ای جان نثاران مملکت اسلامی و ای کسانی که ناموس وطن محترم از بی عصمتی اغیار محفوظ داشتید و ای کسانی که نام رفته ی شش هزار ساله ی ایران را زنده نموده اند و ای کسانی که در حفظ ملت و شرف و قومیت از خود گذشتید و … » .
و نمونه دیگر جنگ ایران عراق بود. این جنگ با توجه به شعارهای ضد ایرانی صدام از قبیل رافضی، مجوس، بدعت گذار و دشمنی دیرین که با ایران و ایرانی داشت و خودش را سردار قادسیه می نامید، این جنگ، به یک جنگ ملی میهنی تمام عیار تبدیل شد که تمام ایرانی ها اعم از هر مذهب و هر قومی: شیعه، سنی، ارمنی، مسیحی، زرتشتی و یهودی (در این مورد می توانید به پرونده های بنیاد شهید مراجعه کنید) حمله کرده و طومار صدام را که پرچم پان عربیسم در دست گرفته بود در هم پیچیدند.
آقای دکتر کچوئیان در مناظره بارها ذکر می کند که ناسیونالیسم ایرانی ریشه در غرب دارد با این همه انگار در گفته ها و اظهارات خودش شک کرده و باز می پرسد که: «روایت های ناسیونالیسم و ملی گرایی و باستان گرایی از کجا آمده اند»  و باز «ببینیم اساسا مسئله ملیت در ایران از کجا پیدا شد»  و باز می پرسد «جوهره ی بحث های ناسیونالیسم از کجاست» . در جواب آقای دکتر کچوئیان باید گفت که : عشق به خانه و کاشانه و در نهایت به سرزمین و وطن و زادگاه از جایی نیامده بلکه این عشق در فطرت انسانها نهفته است. علاقه داشتن به وطن و سرزمین نه فقط در بین انسانها بلکه دفاع از لانه و کاشانه در بین موجودات هم یک امر شناخته شده است. انسانها در یک محیط و خانه و سرزمین امن می توانند به زندگی شان ادامه دهند خانه و وطنی که هر لحظه بیم خراب شدن و تصاحب کردن و حمله و غارت توسط بیگانگان می رود. زندگی در میهن و وطن ناامن چه مفهومی می تواند داشته باشد و این هم مستلزم و دغدغه وطن پرستی و علاقه داشتن به زادگان و هم میهنان می تواند معنی پیدا کند. وطن پرستی ایرانی هم برخلاف گفته ی آقای دکتر کچوئیان از غرب نیامده بلکه میهن پرستی هم در طول تاریخ در نهاد هر ایرانی سرشته شده است. آن چیزی که مسلم است این است که ملی گرایی و ناسیونالیسم هیچگونه منافاتی با دین و مذهب نداشته است.
آقای دکتر کچوئیان بدون اینکه تعریف جامعی از هویت دینی داشته باشد و یا مشخصه های هویت دینی را معلوم کند با عصبانیت تمام می فرمایند که مفهوم هویت ایرانی باید خرد شود بخوانید: «به اعتبار چهارچوب فکر دیگری که دارم بگویم باید این مفهوم (هویت ایرانی) خرد شود بگویم که این مفهوم بسیار مانع ایجاد کرده و آن تزاحمی که بین اسلام، دیانت که از اول تاریخ اسلامی وجود داشته ایجاد کرده و مانع شده که درست حسابی و کامل هویت دینی پیدا کنیم نه تنها این مفهوم را ارزشمند ندانم بلکه بخواهم آن را از بین ببرم» . البته مسیر هویت ایرانی و هویت اسلامی در ایران برخلاف گفته های آقای دکتر را می رساند همان طوری که گفته شد و در دنباله خواهد آمد هویت اسلامی و هویت ایرانی در طول تاریخ با هم بالیدند. بعضی ها این هماهنگی و تلفیق ایرانیت و اسلامیت را بر نمی تابند و آقای دکتر کچوئیان هم مشخص نمی کند اگر ملی گرایی و هویت ایرانی مانع نمی شد. امثال ایشان چه نوعی از هویت اسلامی را صاحب می شدند چون که ما شاهد انواع و اقسام اسلام ها هستیم. از بدو ورود اسلام به ایران، ایرانی جماعت با استفاده از فرهنگ و تمدن گذشته اش چنان با ظرافت تمام هویت ایرانی را با هویت اسلامی پیوند زد که خیلی ها هم هنوز انگشت به دهان مانده اند. خوب است اشاره ای به این ظرافت هرچند کوتاه داشته باشیم.
قبل از اینکه مذهب شیعه به مذهب رسمی ایران بدل شود در آذربایجان سالی یک بار مراسم«سیاوشان» برگزار می شد. در این مراسم بر بی گناهی و مظلومیت سیاوش به سوگ می نشستند. وقتی مذهب شیعه به مذهب رسمی ایرانیان بدل شد سوگ سیاوش تبدیل به مراسم عاشورا شد و هر سال بر مظلومیت امام حسین سوگواری می کردند و در همان روزها که شاه اسماعیل صفوی در تبریز تاج گذاری می کرد خطبه ای به زبان فارسی ایراد نمود بدین مضمون که: من فرزند جمشیدم، من فرزند فریدونم، من فرزند حیدرم و . . . بدین ترتیب پیوند انکارناپذیری از گذشته ایران و هویت ایرانی با هویت اسلامی پدید آمد. زورخانه که، مکانی از نماد و سمبل قهرمانی و جوانمردی و عیاری ایرانی است حضرت علی (ع) با رستم دستان، نماد پهلوانی و جوانمردی است زنگ زورخانه با اشعار حماسی فردوسی که در پیشوایی امام علی آورده شده است خوانده می شود:

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
                                       مولوی

به تیغ تیز در شبدیز آن کردی کز آن صد یک
نه حیدر کرد در صفین نه رستم کرد در توران
                                              مجیر بیلقانی

 

اگر یک روز گذرتان به موزه ی رضا عباسی افتاد تابلوها قهوه خانه ای و مینیاتورهای نقاشان ایرانی را ملاحظه بفرمایند درخواهید یافت که هنرمندان ایرانی هویت ایرانی و هویت اسلامی را توامان در تابلوهای نقاشی به ظهور رسانیدند. در پرده های نقاشی قهوه خانه ها، سیاوش برای اثبات بی گناهی اش با پرچم سه گوش قرمز رنگی با شعار نصر من اله و فتح الغریب از آتش می گذرد و یا در یک پرده نقاشی دیگر رستم عازم جنگ با دشمن است روی سینه اش کلمه یا حسین شهید نقش بسته است و یا در ادبیات تغزلی ایران، خون و مظلومیت سیاوش را با خون امام حسین گره زده اند. بیشتر داستانهای مردمی و فولکلوریک که بعد از اسلام نوشته شده بیشتر داستانهای پهلوانی و عیاری و میهن پرستی ریشه در تاریخ و اسطوره های قدیمی ایرانی دارند که گزارندگان این داستانها از قبیل سمک عیار، خاوران نامه ، داراب نامه و … که بیشترشان در مجامع عمومی و قهوه خانه ها خوانده می شد به رنگ و بوی اسلامی درآورده و تعریف می کردند. شما فکر نکنید که این هنرمندان و نقاشان و نویسندگان از سر نا آگاهی به ایران و اسلام این آثار را به وجود آوردند برعکس آگاهی های آن هنرمندان از اسلام و ایران از خیلی از کسانی که ادعایی داشتند بیشتر بود. راستی این همه آثار هنری و ادبی در ایران که نمادی از ایرانیت و اسلامیت است خبر از چه می دهد؟
باز آقای دکتر کچوئیان با تقبیح و تحقیر از ایران می فرمایند که: «آیا مفهومی از گذشته به نام ایران وجود داشته که دارای نوعی وحدت بوده باشد؟ چه پاسخ هایی به محیط پیرامون خود داده است؟» . این ادعا نهایت بی اطلاعی و بی خبری از تاریخ و فرهنگ ایرانی است. اینها همان حرف و حدیث هایی است که ایران ستیزان هر روز در بوق و کرنا می دمند و ادعا می کنند که تا زمان رضا شاه کشوری به نام ایران وجود خارجی نداشته و نام ایران را هم انگلیسی ها به رضاشاه دیکته کردند. اگر منظور آقای دکتر کچوئیان به محیط و پیرامون، کشورهای عرب مسلمان باشد باید خدمتتان عرض شود که کلهم اجمعین تمام کشورهای عربی 50 یا 60 سالی نیست که از قیمومیت انگلستان بیرون آمده اند. آنها نه دولت هستند نه کشور و نه ملت، هنوز هم زندگی شان بی شباهت به زندگی قبیله ای دوران جاهلیت نیست. هر کدامشان روایتی از اسلام دارند و توی سر همدیگر می زنند و با آن آدم کشی های انتحاریشان آبرویی برای اسلام نگذاشتند.
آقای دکتر کچوئیان خطاب به آقای دکتر طباطبایی میگوید: «آقای دکتر ما چون عوام هستیم و سطح فهم و فرهیختگی ما خیلی پایین است همه چیز را می خوانیم» .
من با کمال معذرت از آقای دکتر کچوئیان عرض می کنم شما همه چیز را می خوانید اما نه درباره ایران! اگر همه چیز را درباره ایران می خواندید یکطرفه قضاوت نمی کردید چه بسا که طور دیگری درباره ایران فکر می کردید. ایران خیلی چیزها دارد که خیلی اشخاص از این چیزها با خبر نیستند. بیخودی نیست که آقای دکتر طباطبایی می فرمایند: «ایران یک راز است»! و این راز را برای بعضی ها هنوز هم راز سر به مهر است.
آقای دکتر کچوئیان در جایی با کنایه و تحقیر ناسیونالیسم ایرانی را به «درباری های و دانشگاهیان و ارتشی ها و کارمندان و .. »  نسبت میدهد. چنان از میهن پرستی با تحقیر یاد می کند که انگار میهن پرستی گناه نابخشودنی است. کدام دین، کدام قانون، کدام قرارداد اجتماعی، میهن پرستی را مذموم و گناه شمرده است. در تاریخ گذشته ایران، دغدغه میهن پرستی، ایرانی ها را رها نکرده است و این ایرانی ها از هر طبقه اجتماعی که بودند برداشت های متفاوتی نسبت به فهم و درک موقعیت های اجتماعی خود داشتند اما در مجموع آنها به وطنشان عشق می ورزیدند. و حالا از کسانی یاد می کنیم که میهن پرستی آنها الگوی تمام عیار برای تمام ایرانیان در طول تاریخ شده است. عارفان و حکمای ایرانی در موضوع وطن پرستی، جدا از سایر مردم ایران نبودند، با اینکه عارفان و حکیمان میهن را از نوع مادی و سرزمینی نمی دانستند وطن خود را عالم قدسی می دانستند، اما بودند عارفان و حکمایی که از نوشته های آنها بازمانده، علاقه شان را به سرزمین و زادگاه و میهنشان کتمان نمی کردند . عطار شاعر معروف از حب الوطن می گوید:

تو فکندی ز وطن دور مرا، دستم گیر
کی چنین بی دل و بی صبر ز حب الوطنم
و یا مولوی می فرماید:
در سفر گر روم بینی یا ختن
از دل تو کی رود حب الوطن

مولانا جلال الدین قصد داشت در موقع مرگ در خاک وطن آرام گیرد و به خاطر بعد مسافت از قونیه تا خراسان (بلخ) این امر امکان پذیر نبود و به خاطر علاقه ای که به شمس تبریزی داشت تبریز را وطن خود می دانست ولی فرمود که هرکسی که به جانب ما میل کند تحفه ی او باید خاک پاک سرخاب تبریز باشد و چنین حکایت کنند که خاک بسیار از سرخاب تبریز جمع شد و وصیت فرمود که: «خاک را در قبر من پهن سازند که من هم در خاک تبریز آرمیده باشم» . با آنکه عارفان و حکما وطن را عالم قدسی می دانستند اما بودند عارفانی که در دفاع از میهن تا پای جان با متجاوزان جنگیدند. شیخ نجم الدین کبری، عارف بزرگ از آن عارفانی بود که در حمله تاتار به خوارزم خرقه پوشید و در برابر تجاوز دشمنان تا پای جان ایستاد .
 عین القضات همدانی یکی دیگر از عارفانی بود که در زندان بغداد در رساله ای به برادران و همشهریان خود نوشت. سمعانی می گوید آن رساله را دیدم اگر آن رساله را بر سنگ خواندندی سنگ را در هم می شکست. عین القضات در آن رساله می گوید: چگونه یاران خویش را فراموش کنم و شوق خویش را به زبان نیاورم و حال آنکه پیغمبر خدا گفته حب الوطن در فطرت انسانها سرشته شده است و از همدان و از کوه الوند سخن می گوید و عاشقانه شعر می سراید» . از وطن پرستی عارفان و حکما که بگذریم فرهنگ و ادبیات بویژه شعر، میدان فراخی بود که در رشد میهن پرستی ایرانی نقش بسزایی داشت. شاعران ایران برای تعلقات ملی و میهنی و وطن پرستی چنان ساختاری از شعر و ادب ایرانی پدید آوردند که حتی مردمان بیسواد و عامی هم شعرهای وطنیه ی شاعران را سمبلی از میهن پرستی می دانستند و آنها را حفظ می کردند. از فردوسی که نمادی از غیرت و حمیت و هویت ایرانی است که بگذریم ایران در شعر شاعران دیگر هم جلوه های از وطن پرستی موج می زند.  بیشتر شعرهای وطنی در قرون سوم و چهارم هجری زمانی بود که اعراب و ترکان هویت و مدنیت ایرانی را به سخره می گرفتند و بدترین تهمت و افترا را نثار ایرانی ها می کرد و همان زمان بود که نهضت شعوبیه در راس آنها فردوسی طشت رسوایی عرب های همچون امویان و عباسیان و … که باعث تکه پاره شده اسلام بودند از پشت بام انداخت. در همان زمان اسدی طوسی بعد از فردوسی پرچم وطن پرستی را در آذربایجان به اهتزاز درآورد.

مزن زشت بیغار، ز ایران زمین
که یک شهر از آن به ز ماچین چین
از ایران جز آزاده هرگز نخواست
خرید از شما بنده هر کس که خواست

در بالا متذکر شدیم که فردوسی و شاهنامه نخستین جلوگاه قومیت و هویت ایرانی است. در قرن پنجم هجری دوهزار و پانصد کیلومتر دورتر از توس در گنجه ی آذربایجان، نظامی گنجوی و خمسه اش کم و کسری از فردوسی و شاهنامه نداشت نظامی خودش را پیرو و ادامه دهنده راه فردوسی می داند و با سربلندی تمام می گوید:

همه عالم تن است ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد
و یا
زمین عجم گورگاه کی است
در او پای بیگانه وحشی پی است

 

و بالاخره کسانی که می گویند وابستگی به آب و خاک و سرزمین مادری اصل شونیستی است جوابش را از ادیب پیشاوری بگیرند

تو ای مرتنت را مراغه نخست
نبوده مگر اندرین خاک و رست
نخستینه خاکی که غلطیده ای
در آن و آن مرغ، چریده ای
ز پستان او بوده ای شیرخوار
ز بستان او چیده ای سیب و نار
فراموش مکن پاس این دایه را
سپاس آور این گاو پرمایه را
ترا دایه ی مهربان مادر است
خورش خانه ی توست خوالیگر است
ترا مهر تو مایه ی دین بود
پیغمبر چنین گفت چونین بود
سرزد چون تو این بهره کم داری یا
که خود را مسلمان نپنداری یا

بی مناسبت نیست که در این بخش به یکی دیگر از عناصر شعری که در عرفان ایرانی تجلی پیدا کرده و در روح و جان ایرانی ریشه دوانیده و به یک نماد و سمبل ایرانیت بدل شده اشاره ای بشود. در قرن ششم هجری، عارفی در هرات که شهره ی آفاق بود سئوالاتی منظوم از مشکلات اصحاب اشارت طرح کرده و به قصبه ی شبستر در آذربایجان که سه هزار کیلومتر از هرات فاصله داشت فرستاد.

ز اهل دانش ارباب معنی
سئوالی دارم اندر باب معنی
کسی کو حل کند این مشکلم را
نثار او کنم جان و دلم را

شیخ شبستری عارف شوریده آذربایجان در جواب آن عارف با هزار بیت شعر عرفانی نه فقط آتش به جان عارفان خطه ی خراسان بلکه به جمله عارفان عالمیان زد و اسراری که در پرده نهان بود از پرده بیرون انداخت که تا حال روشنی دهنده راه سالکان است. و خاقانی شیروانی موقع برگشت از سفر حج توقف کوتاهی در مداین، پایتخت پیشین ساسانیان داشت. خاقانی قصیده معروف خود «هان ای دل عبرت بین   از دیده نظر کن هان…» را برای عبرت دیکتاتورها و ظالمان زمان خود سرود که درس عبرتی باشد برای ظالمان زمان که اینقدر ظلم در حق مردمان انجام ندهند. خاقانی هنوز به مسقط الراس خود شیروان نرسیده بود که این قصیده در اقصی نقاط شرق و غرب و شمال و جنوب آن زمان ایران ورد زبان مردمان گردید. آقای کچوئیان آیا مفهومی بهتر از این از گذشته ی ایران سراغ دارید. اگر اینها سمبل و نماد های تجلی روح ایرانی و اتفاق و اتحاد و وحدت سرزمینی و فرهنگی و هویتی ایران نیست پس چیست؟ کدام ملت و کشوری را در هزار سال پیش سراغ دارید همچون وحدت سرزمینی و فرهنگی داشته باشد! حالا آن عزیزانی که در این مقال به عنوان میهن پرست و ناسیونالیسم یاد شد چگونه می توانستند «هویت قبلی ایران را که دیانت در آن وجهه ی مهمی داشت نفی و زمینه ی گسترش غرب را مهیا کنند» . در هزار سال پیش غربی به این صورت وجود نداشت و اگر هم بود اصلا مفهوم ناسیونالیستی و میهن پرستی در پیش غربی های آن زمان ناشناخته بود پس ایران چطور می توانست ناسیونالیسم و میهن پرستی را از روی دست غربی بخواند و یا اقتباس کند؟ آقای طباطبایی درست می فرمایند که ما ایرانیها «یک ملت و یک کشور» هستیم و مشخصه های یک ملت و یک کشور هم از هزاران سال پیش بواسطه ی هدایت های (فرهنگی، ادبیات، دین، تاریخ ، سرنوشت مشترک و آرزوهای مشترک) شکل گرفته و همانطوریکه در بالا اشاره شد و میهن پرستی ایرانی هم ریشه در این عناصر دارد.
آقای کچوئیان خطاب به آقای دکتر طباطبایی می فرمایند که: « چرا دیگران مثل شما درباره ایران بحث نمی کنند؟ چون شما ساختار وجودیتان به یک ارزشهایی مرتبط است آنها شما را در این جهت سوق میدهد» . اگر آقای دکتر طباطبایی اجازه بدهند این سوال را من جواب میدهم امیدوارم که جواب درستی داده باشم. بلی درست است آقای دکتر طباطبایی ساختار وجودیشان به ارزشهای ایرانی بودن مرتبط است. میدانید که آقای طباطبایی یک آذربایجانی است و آذربایجان هم از آتورپات تا ستارخان مرکز میهن پرستی و از خود گذشتگی و دفاع از ارزش های ناسیونالیسم و آزادی خواهی ایرانی است.  و این هم دو علت می تواند داشته باشد. اول اینکه اگر هویت ( جامعه شناسان هنوز هم به یک تعریف درست و جامعی از هویت نرسیدند)  ایرانی را عناصری از دین، فرهنگ، تاریخ و سایر مشخصه های هویت ملی بدانیم به شواهد تاریخ گذشته از قدیمی ترین ازمنه، هویت ایرانی در آذربایجان شکل گرفته و تکوین یافته است. آذربایجان در میدان های جنگ هویتی و فرهنگی در برابر فرهنگ اجانب و بیگانگان سرفراز بیرون آمده و دژ شکست ناپذیر در برابر هویت بیگانگانی همچون یونانی ها، رومی ها، عرب ها، ترکان، مغول ها، عثمانی ها و روس ها و یک تنه با آنها جنگیده و نگذاشتند فرهنگ بیگانه به آنها چیره شود.
دوم اینکه سرزمین آذربایجان در طول سالیان متمادی در معرض تهاجم و تاخت و تاز اقوام گوناگون قرار گرفته و در این تاخت و تازها و تهاجم، خصیصه ی ذاتی خود را که همان تسلیم نشدن در برابر دشمن را به منصه ی ظهور رسانیده است. پایداری در برابر دشمن از رمان مادها و تجاوز آشور و از حمله ی یونانی ها و رومی ها و عرب ها، آذربایجان را فولاد آبدیده کرده است. آذربایجانی جماعت در طول تاریخ با حول و ولا زندگی کرده و آب خوش از گلویش پایین نرفته و همیشه شاهد بود که مهاجمان لقمه نان را از دهان زن و فرزندانش بیرون بکشند. آذربایجانی بلاگردان ایران و سپر دفاعی در برابر متجاوزین بود. بیخود نیست که آذربایجان را سنگر استقلال ایران و نگهبان هویت ایران و ایرانیت لقب داده اند. اگر سایرین برای ایران جان ببازند آذربایجانی برای ایران سر می بازد، اگر سایر ایرانی ها در طول تاریخ، زندگی راحتی داشته اند و آسان سر به بالین گذاشتند از صدقه سری آذربایجانی ها بوده است و به خاطر همین است که بعضی ها واقعا از درک واقعیت ساختاری وجودی میهن پرستی آذربایجانی ها عاجزند.
حالا به خاطر این که بعضیها، گفته های بالا را شعار تلقی نکنند به دو نفر از آذربایجانی باغیرت و میهن پرست در زمان ما اشاره ای می شود که شاهد گفته های مذکور باشد. در جنگ ایران و عراق دو تن از سرداران میهن پرست آذربایجانی معروف بسیجی به نام های شهید باکری و شهید شفیع زاده با چنگ و دندان خوزستان را از چنگ یک دیوانه ی عرب مثل صدام نجات می دهند و آزادش می کنند. در مقابل یک غیر آذربایجانی که هیچگونه حس و حالی از میهن پرستی برایش متصور نیست می گوید که: «اگر ما خوزستان را از دست بدهیم بهتر از آن است که حافظ اسد را از دست بدهیم» . اکنون خوانندگان درباره ی نظرات میهن پرستی آقای کچوئیان و این آقا و میهن پرستی آذربایجانی ها خود قضاوت کنند.
شیلر شاعر آلمانی میهن پرستی و ناسیونالیسم را به ترکه ی خمیده ای تشبیه می کند که در پی تحمل ها و تحقیرها به یکباره از جا در می رود و همچون سیلی به گونه دشمنان و تحقیرکنندگان وارد می آورد» . می دانیم که فرمانروایان دیکتاتور هیچ گونه میانه ی خوبی با مقوله میهن پرستی ندارند، اما زمانی که ایدئولوژی خودشان کاری را از پیش نمی برد و عاجز از دفاع از میهن و سرزمین می باشند به احساسات میهن پرستی جوانان وطن پناه می برند. از این نمونه ها در طول تاریخ بویژه در تاریخ ایران زیاد داشته ایم.  ایرانی ها در طول تاریخ وقتی از نظر نظامی و جنگی نتوانستند بر قوم مهاجم پیروز شوند در مدت کوتاهی توانستند آیین و سنت های باشکوه خود را به رخ پیروزمندان بکشند و قوم غالب را در مدت کوتاهی استحاله قومی و فرهنگی کنند. در این مورد یونانی ها، عرب ها، ترک ها و مغول ها مثال خوبی هستند. آنهایی که روح ملی گرایی ایرانی را در مردم بیدار کردند و روح ایرانی را در پوشش فرهنگ، عرفان، فلسفه، ادبیات و بالاخره هویت ایرانی را زنده نگاه داشتند به سمبل ها و نمادهای میهن پرستی و ناسیونالیسم بدل شدند و میهن پرستی را به یک عنصر نوستالژیک تبدیل کردند و حسرت گذشته های دور را با آینده ی طلایی خود پیوند زدند.
آقای کچوئیان به موضوعی اشاره می کند که هر چند ربطی به میهن پرستی و ناسیونالیسم ندارد. اما چون ایشان تمام تضادهای اجتماعی امروز را تلویحاً به ملی گراها و ناسیونالیست ها نسبت می دهد باید به نحوی جواب داده شود اما قبل از پرداختن به جواب خاطر نشان می شود که در مدت چهل سال گذشته مسئولیت نوشتن یک دفتر اندیکاتور را هم به ملی گراها واگذار نکردند و از این نظر دامن ناسیونالیست ها و ملی گراها از ناهنجاری های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی که بوجود آمده بری و پاک است.
آقای کچوئیان می فرمایند: «بحث این نیست که خدا را کجا بگذارد، بحث این است خدایی که در درون فرد وجود دارد چگونه باید در قبال او عمل کند» . برخلاف گفته های آقای کچوئیان، خیلی مهم است که ما خدا را کجا قرار دهیم که همیشه خدا حاضر و ناظر اعمال ما باشد. خیلی وقت است که ما خدا را از قلبمان خارج کرده ایم و در طاقچه خانه مان قرار دادیم. روزی 5 بار به طرف او می ایستیم بقیه اوقات چون که خدا در قلب ما نیست و خدا را حاضر و ناظر اعمال خود نمی بینیم هرکاری که دلمان خواست می کنیم. مثلا اختلاس، دزدی، رانت خواری مثل آقای خاوری ها و دیگران اختلاس هایی هم چون 5000 میلیارد دلار و 3000 میلیارد دلار و … و این آخر 585000 میلیارد تومان توسط 500 نفر عزیز دردانه که در تمام امتحانات ایدئولوژیک اسلامی نمره قبولی گرفتند و از اشخاص متعدد گواهی مسلمانی آوردند، این عزیز دردانه ها هر یکی 125 میلیارد تومان بیت المال از بانک ها اختلاس کردند ببخشید وام گرفتند و پس نمی دهند. می گویند گردنمان کلفت، نه زور دولت به آنها می رسد نه زور قوه قضائیه، و این نتیجه همان است که خدا را از قلبمان درآورده شیطان را به قلبمان وارد کردیم. از آن بالاتر در خیابان ها که راه می روید اگر دقت کنید تعداد شعبات بانک  ها و شعبات موسسات قرض الحسنه از تعداد نانوایی ها و خواربارفروشی ها بیشتر است و این شعبات قرض الحسنه به شغل شریف صرافی، نزول خواری و پول شویی مشغول هستند و بی انصافی هم نکردند اسم این موسسات را به نام نامی معصومی مزین کردند که آن معصومین عمر شریفشان را در مبارزه با نزول خواری و امر به معروف گذرانیده است. خوب نتیجه عمل این به اصطلاح قرض الحسنه ها و بانک ها یک اقتصاد ورشکسته، تولید صفر، فقر به تمام معنی و غارت تمام عیار بیت المال و پایین آمدن سن روسپی گری زیر 13 سال و … که می توانید آمار اینها را و ناهنجاری اجتماعی را از بهزیستی بپرسید.
حالا برای حسن ختام موضوع میهن پرستی، قطعه شعری با حس و حال وطن پرستی از یک شاعر بسیجی آذربایجانی آورده می شود.

وطن هر چند گویی آب و خاک است                 ولی پاکان ز سودایش هلاک است
چه راز است این که جان آفتابی                       اسیر آمد به مهر جان آبی
میان خاک و خون رازی نهان است                   کز آن آگه، نه هر آلوده جان است
در آن میدان که از خون سواران                       بر آید خاک، رنگ لاله زاران  
شود فاش آنچه بین خاک و خون است               قلم حیران، زبان اینجا زبون است
وطن تنها نه شهر و کوه و دشت است                وطن هستی، هویت، سرگذشت است
وطن شور شراره «شاهنامه» است                    یل دشمن شکار شاهنامه است
وطن را انفس و آفاق بنگر                             به چشمه «حکمت الاشراق» بنگر
وطن باشد حریم آشنایی                             ز بیدل تا نظامی تا سنایی
وطن غیرت، شرف، از خود گذشتن                 وطن … تاریخ را با خون نوشتن
قزلباشان گمنام جوانمرد                             بسیجی های خاکی، آسمان گرد
وطن، هستی، هویت، خاک و خون، جان         وطن این است ایران… آری ایران
تنیده یاد تو در تار و پودم                          بود لبریز از مهرت وجودم